|
كائنات شفاف... سبحان الله! بیایید با دقت بعضی از مخلوقات شفاف و عجیبی را که الله سبحانه و تعالی خلق نموده را ببینیم ،که برایشان وسایلی برای حمایتشان و رزقشان قرار داده ... |
خداوند به ملحدینی که می گویند این جهان تصادفی بوجود آمده ،فرماید: (هَذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ) [لقمان: 11]... یک فرد با ایمان همیشه حاجتی دائمى به تأمل در مخلوقات خداوند دارد تا ايمان و یقینش به آفریننده اش افزون گردد ... چگونه این مخلوقات آفریده شده اند و اسباب رزق و بقاء برايشان محيا نموده است ... امروز ما با اين مخلوقات شفاف زندگی مي كنيم تا خداوند را تسبیح گوییم و بخوانیم: (اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ) [الزمر: 62].
خداوند برای بعضی از مخلوقات قسمتهايى از بدنهایشان را شفاف كرده و آن را سبب كسب رزق و دورى از دشمنانشان نموده است ... با تأمل و دقت ببينيم:
ادامه سخن...
آخرین باری که پای حرف یک عالم یا ملای دینی نشستی کی بود؟
بعد از پایان صحبتش چه احساسی داشتی؟
بگذار بگویم:
اگر اهل تشیع هستی یا اهل سنت هر کدام بر اساس آموزشهای قبلی اموری را قابل تجدید دانسته و تصور می کنی تجدید آن امور به معنای " تجدید ایمان " است!
من هم مثل تو بودم.اما حالا دیگر احساسی دیگر دارم.از نشستن و شنیدن حرفهای عالمان مذهبی دیگر لذتی که نمی برم بلکه احساس تنگی دل و وجدان می یابم.
می خواهم پروازی بسوی آسمان پاکی ها و حقیقتها داشته باشم.برای همین صادقانه به تو هم می گویم:
دوست عزیز بیش از این به پای سخنان این و آن منشین!خودت به پای سخن پروردگار نشین و با گوش دل و جان بشنو و احساس شنیدن سحنان الله تعالی را در خودت تقویت بخش.
چقدر در گوشهایمان زمزمه کردند که دین توسط امامان بیان و تفسیر شده و بدون پایبندی به سخنان منسوب به آنان دین ناقص می شود!؟
آیا از آنان نمی پرسی چرا دین بدون گفته های ناخدایان ناقص است!؟
می گویند: مگر نشنیدی که خداوند فرموده: ( ... وما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا ... ) !؟
و تو تسلیم وار ساکت می شوی!
درحالیکه اگر فیلمی ناقص و بریده به تو نشان دهند می گویی: " آهای سانسور!
پس چرا اینجا نمی گویی: آهای دروغ تا کجا؟ سانسور تا کجا؟ تا کی آیات کتاب خدایم را ناقص می خوانید و حکم ناقص نشانمان می دهید؟چقدر آیات را ناقص و تکه شده برایمان خواندند و گفتند: فلان آیه برای اهل بیت ، فلان آيه در شأن فلان ، فلان آيه براى مهدى ، فلان آيه در غدير نازل شده است!؟
چرا اخبار سانسور شده را به اين آسانى باور مى كنى؟
چرا نگفتی: آیه ی "( ... وما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا ... ) " ربطی به دروغهای ملایان و سانسورچیان ندارد بلکه خبری از یک حادثه است که در سوره ای به نامش نازل آمده است؟
چرا نگفتی آیه ی "يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك وان لم تفعل فما بلغت رسالته ... " ربطی به غدیر و افسانه ی دروغینش ندارد بلکه قسمتى از سخنان خدايم است كه شما سانسور شده اش را به اخبار دروغتان و افسانه هايتان نسبت داديد؟
درست بمانند اينكه صحنه ای را از یک فیلم بریده و سپس به یک فیلم دیگر اتصال دهند و بعد بگویند: این همان اول و آخر فیلم است!!
فیلمهای دروغین ساختند و به پیامبر و یارانش نسبت دادند و بعد برایش اخبار آسمانی قرآن را بریده و سانسور شده قرار دادند!
عزیزان
از لباس "بی لباس مذهب " خارج شوید که فرصت تنگ است و در هرلحظه ممکن است مأموران خداوند بسويتان آمده و امانت خداوند را از شما برگیرند و شما جسم بی جان درون خاک شوید!
اینکه در آن روز " نبودنم " زندگی مردمان همچنان ادامه خواهد یافت ،شلوغی خیابانها، خنده ها ، خرید و فروش بازار ، سروصداى بچه های محله کنار بقاله ی سرکوچه ....
ولى هرکاری کردم دیدم فقط تصور آن لحظه ها را به خود وانمود می کنم !یعنی باور حقیقی اش برایم ممکن نبود چون هنوز " هستم " و چون هنوز " هستم " و نفس کشیدن و صدا و سخن و رفتن و آمدن خودم را می بینم پس باور " نبودن " آسان نیست.ولی بایستی باور کنم که روزی نخواهم بود...
**************************************************
روز پرکاری بود.اولش رفتن به بازار و خرید مستلزمات خود و بروبچه ها و چند تا هدیه که قرار بود برای نوعروس و نوداماد خانواده ببرم بعدش هم آماده کردن بچه ها برای مهمانی و آخرش هم سروقت بایستی به مادر انسولین تزریق کنم.حالا کارم به نیمه رسیده یعنی خریدها الحمدلله تمام شده پس باقی مانده آماده شدن برای مهمانی و کارهای بعد از مهمانی هم عادت همیشگی ام هست یعنی به مادر سری بزنم.
چرا اینقدر خسته ام!؟ مگه چقدر به خودم زحمت دادم ؟ رفتن به بازار که برای من تفریحی بیشتر نبود.
ولی ... نفسم چرا تنگ شده!؟ سنگینی و درد طرف قلب ... !؟ چرا نبضم نامنظم شده؟ یعنی قلبم بد کار می کنه؟ چرا؟؟ من که مشکل قلبی نداشتم!؟ تازه خیلی هم استانداردوار زندگی می کنم و هنوز هم وقتش نیست .... هنوز ...
آرام نشستم بایستی به خودم بباورانم که چیزی نیست! یعنی همه چیز خودش درست میشه مثل دیروز مثل هر روز! و بعد از اینکه بچه ها آماده شدند حتماً بایستی من هم آماده باشم و الا پسرم با شوخی خواهد گفت: ببین مامان! هی میگی ما دیر می کنیم حالا خودت هنوز آماده نیستی!
ولی ... نتوانستم بلند شوم ... سنگینی زیاد و خستگی و صدای نفسم و تعداد نامنظم نبضم شمردنی ... یعنی دارم می میرم!!؟؟ همان " مرگ " که تصورش هم نتوانستم کنم!؟
حالا دیگر وقت تصور کردن نیست وقت دیدن و احساس و یقین ...!
نه ! باید به برادرم که پزشک است خبر دهم که زود به بیمارستان منتقل شوم. ولی مهمانی بهم خواهد خورد ... در همه ی احوال من قادر به رفتن نیستم...
**
خیلی خواستم به خود تلقین کنم که چیزی نیست ولی نوارقلب و آزمایش نشانه ی دیگری می داد.بایستی در بیمارستان بمانم... کمی آرامتر شدم که با ماندنم تحت مراقبت خواهم بود و دیگر آن درد و نفس تنگی نخواهد بود ولی ... توقع من مثل خیالهای کودکان در بازیهایشان زودگذر بود.دوباره درد و تنگی نفس ولی این بار شدیدتر و شدیدتر ... اینبار حتی قدرت حرف زدن و شکایت هم نداشتم...
سرم گیج رفت چیزی جز صدای سخت و خشن نفسم نمی شنیدم که سردی عجیبی به همراه درد احساس کردم.این یکی برای چه؟!دیگر فرصت فهمیدن و ادراک نبود ...
حتی اذا بلغت الحلقوم ... و أنتم حینئذٍ تنظرون ... اين بود معناى آيه اى كه هميشه خواستم درك كنم!
حالا دیگر بودنم یک خیال شد! یک آرزو ! یک شاید ... !
آن لحظه ها را بیشتر نتوانستم درک کنم چون دیگر برگشتی به این جسد نبود که بوسیله ی مغز و سیستم تحلیلش بتوانم همه چیز را وصف کنم. و هرچیزی قبل از آن در کتابها خوانده بودم چیزی جز اوهام و تصورات نبود چون کسی بعد از رفتنش بازنگشت تا با وصف عقل و احساس خاکی اش بتواند براى مردمان خاكى آن لحظات سخت را توصیف کند!
پس خیالها را رها کنم که دیگر راه و اتصالم به مردمان بسته است.چیزی شباهت به دیدن ولی نه هر دیدنی !دیدنی که خارج از حدود بینایی بود و شنیدنی که ربطی به گوش و شنوایی خاکی نداشت...
این بود قصه ی رفتنم ...
روزهای بعد را ندیدم که مردمان هنوز در خیابانها رفت و آمد داشتند و هنوز بقال سرکوچه به بچه های محله آدامس و بسکویت می فروخت و مدرسه ها پر از بچه ها و مادرها درحال جمع و جور کردن اتاقهای بهم خورده ی بچه ها...
چیزی بهم نخورد! این من بودم که رفتم و بس همین!
بيش از يكسال و اندى ست كه در اين مكان جمع مى شويم و بحثهاى مختلفى را با هم داشتيم.
اختلاف نظرها را بيش از امور ديگر در نظر می گرفتیم تا شاید حقایق آشکارتر شود.
باوجود اختلاف نظر توانستیم بسیاری از نهفته های باورها را بشکافیم که این گامی مثبت است.
زیرا بسیاری از مسلمین تصور می کنند نبایستی باورهای دینی را مورد بررسی قرار داد و خود را تابع مطلق تمامی باورها و اعتقاداتی می سازند که به نام " دین اسلام " به آنان آموزانده شده است.
شجاعت بررسی اعتقادات یک امر خدایی ست و نبایستی از آن ترسید.
خداوند سبحانه و تعالی بارها مشرکین و مخالفین را به بحث فراخوانده و حتی راههای انتقاد به کلام الله را نیز به آنان می آموزاند!
الله تعالی به مخالفین پیشنهاد کرده تا سعی کنند در قرآن به دنبال تناقض بگردند یا قرآنی دیگر بیاورند و یا حتی سوره یا آیه ای همانندش!
پس دوستان از انتقاد و بررسی باورهای دینی نباید ترسید.
دوستان بسیاری با وحشت خواهان عدم بحث در موارد مذهبی می شوند تا مبادا امت متفرق تر شود!
درحالیکه خدایمان امتهای سابق و آینده را به بازگشت به فطرت سلیم انسانی و راه توحیدی دعوت می فرماید.
پیمودن راه توحیدی یعنی گذشتن از تعلقات شرکی و غیرخدایی.
این راه، آسان نیست ولی غیرممکن هم نیست چون بشارت خداوند بهمراه داریم.
بسیاری از مذاهب اسلامی باورهای توحیدی را غیر شفاف و آلوده نموده است.
"مهر عصمت" زدن به "کتابهای روایی و حدیث" توانسته ملتهای اسلامی را به پرتگاه شرک برد.
بایستی قبول کنیم کتابی مترادف و هم ارزش " قرآن کریم " نداریم و هرکتابی دیگر امکان تحریف و اشتباه دارد.
حتى اگر قرار بود کتابهای روایی و حدیث بدست فرزندان و نوادگان رسول الله نوشته و حفظ شود بایستی قرآن مجید "میزان" ما باشد نه ادعاى عصمت افرادى كه مجوز دريافت " وحى " نداشته اند و حداكثر منزلت آنان اطاعت و عمل به همان واجباتى ست كه بر همه ى امت ابلاغ شده است.
اهل تشيع با تصور بر عصمت مطلق امامان هر سخن منسوب به آنان را " قرآن وار " قبول دارند در حاليكه حتى در حضور و حيات آن امامان نيز مجوزى بر عصمت مطلق آنان نيست و بايستى به مانند علما و مجتهدين دينى با دليل و منطق شرعى مورد بررسى واقع شوند.
اهل سنت " صحابه و نزديكان رسول الله " را معصوم معرفى نمى كنند و از غلو و افراط پرهیز می کنند و قبول حدیث یا روایت را در صورت عدم مخالفتش با قرآن بر خود الزامى معرفى مى كنند.
عقيده ى شخصى من نيز اين است كه قبول حديث يا روايات در تمامى امور بايستى بر اساس فرموده هاى قرآن باشد و بر همين اساس بعضى از احاديث كه مورد قبول اهل سنت بوده نيز مورد بررسى قرار داده ام و دليل مردود بودنش را با توجه به كلام الله مجيد بيان كرده و خواهم كرد.
از دوستان صميمانه مى خواهم راه بررسى احاديث به اصطلاح " صحيح " را هم مغلق ندانند زيرا بسيارى از يافته هاى حديث هرچند در آن امور شرکی یافته نمی شود اما تحریف معنای آیات قرآنی در آن دیده می شود.
مانند اعتقاد به بازگشت عیسی یا مهدی که چیزی جز وهم و تصورات اهل کتاب نیست ولی بعضی از مسلمین با دیدن و مطالعه ی بعضی کتابهای به
اصطلاح " تفسیر " آن را به قرآن نسبت می دهند!
البته قبول یا عدم قبول این نوع باورها را باعث کفر و خروج از اسلام نمی شناسم و فقط برای تنبیه و توجه برادران و خواهرانم بازگو می کنم تا همیشه باورهای خود را در دادگاه و میزان قرآن مجید فراخوانند.
الله هادي ما و شما باد.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ ۚ
فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ ۖ وَمَنْ كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ ۗ
يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ
وَلِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (185)
وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ ۖ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ
فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (سورة البقرة - آية ۱۸۵-۱۸۶)
ماه رمضان كه در آن قرآن فرو فرستاده شده است كه مردم را راهبر و دلايل آشكار هدايت و جدا كننده ى حق از باطل است پس هر كس از شما اين ماه را درك كند بايد آن را روزه بدارد و كسى كه بيمار يا در سفر است تعدادى از روزهاى ديگر [را روزه بدارد] خدا براى شما آسانى مىخواهد و براى شما دشوارى نمىخواهد تا شماره [مقرر] را تكميل كنيد و خدا را به پاس آنكه رهنمونيتان كرده است به بزرگى بستاييد و باشد كه شكرگزارى كنيد
و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند من نزديكم و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مىكنم پس بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند باشد كه راه يابند .۱۸۶
چهره ی مظلوم و نگاه آرام ندا دختری که هزاران امید و شوق درونش را هدیه ی میلیونها ملت ایران و جهان کرد تا فریاد ” مرگ بر دیکتاتور ! زنده باد آزادی ” را چنان فریاد زنند که دیگر هیچ انسانی بنده ی احدی جز خدا نباشد.
«ندا آقا سلطان» روز 30خرداد به دست دژخيمان رژيم آخوندى بهشهادت رسيد. وى همراه استاد دانشگاهش در رشته فلسفه و چند تن از هم کلاسى هايش در تظاهرات شرکت كرده بود.
2تن از مزدوران لباس شخصى قلب ندا را با کلت کمرى هدف قرار دادند و وى در دستان استادش بهشهادت مىرسد.
به خدا دیدم اینهمه صحنه های شهدای فلسطینی و افغان و عراقی یکباره در چهره ی خونین ندا مجسم شد…
ندای عزیزی که با شور و شوق جوانی خواهان سازندگی خاکی بود که بر آن قدم می زد ناگهان حتی از قدم زدن بر آن خاک نیز محروم شد تا روح بلندپروازش در بهشتهای خدایش به سیاحت و آسایش مشغول شود.
ندای عزیزی که بزرگترین گناهش صدایی بود که از گلوی نازکش خارج شد ...ناگهان ساکت و آرام با نگاهی عمیق و پرمعنا بسوی خدایش رفت تا حرفهایش را همانجا بگوید زیرا در این بتکده ی خاکی اجازه ی حرف زدن از او سلب شد.
الهی
ندای مظلوم مهمان توست رحمت و لطف بی نهایتت نثارش فرما و سلام میلیونها بندگانت را به او برسان.
به مادر و پدر ندای عزیز تسلیت گویان مژده می دهم دیگر "ندا " خسته به خانه بازنخواهد گشت زیرا یکتاعزیز و معبود عالم او را به مهمانی فراخواند.
دیگر "ندا " مجبور نیست بدنبال تکه ورق رأى بدود !!
دیگر " ندا " احتیاجی ندارد آرزو کند کسی بهتر از احمدی نژاد بر کرسی حکم نشیند چون "ندا " ی عزیز خودش بر تخت و کرسی دلها نشست و هرگز کسی او را از این تخت و کرسی به پایین نخواهد نشاند ...
خونی که بر صورت و چشمان زیبای "ندا " جاری شده بود از ریه هایش بیرون زده بود چون در وقت از کار افتادن قلب خون در ریه ها جمع می شود و بصورت استفراغ از دهان و بینی خارج می شود .
این حالت در وقت جان کندن رخ می دهد.
و "ندای" جوان با تلاش بسیار نتوانسته قلب پاره شده اش را به کار وادارد …
قلبی که بدست نامردی شکافته شد …
امیدوارم قاتل ظالم و نامردش مرگ سختی را بچشد و در آن لحظه فرشته ی مرگ او را با سختی شکنجه دهد و به یاد لحظه ای اندازد که قلب دختری را ظالمانه پاره کرد و خونش را بر صورت و چهره ی آرامش سرازیر ساخت.
هرچند شهیدان مظلوم بسیاری در کردستان ، زاهدان و بسیاری از شهرهای اهل سنت بودند كه حتى نامشان نيز بر اين صفحات ظاهر نشد ولى شكى نيست در كتاب خداوند محفوظ است :
و سيعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.
الله اکبر، مرگ بر استبداد، برقرار باد آزادی: آری؛ قیام استبداد بر انداز مردم شعله ور شده است - بعد از ۳۰ سال «زور و تزویر ولایت مطلقه»، و بعد از بزرگترین و جاهلانه ترین جعل و تزویر تاریخ ایران، که در جریان اعلان نتایج نمایش ریاست جمهوری و «تماما رُســوای ۲۲ خرداد» رخ داد، و نمونۀ واقعی یک «کودتای انتخاباتی» بود، خشم و غضب مردم ایران به اوج خود رسید و متعاقب آن «قیام استبداد بر انداز مردم ایران» شعله ور گردید.
این «صدای الله اکبر مردم تهران» است، که بعد از تهدیداتِ «رأس استبداد ولایت مطلقه» علی خامنه ای در نمایش جمعه سر داده شده است، صدایی که در شب هفتم قیام استبداد بر انداز، مظلومیت «مردم استبداد زده» را منعکس می سازد. همچنین قرار است که فردا (شنبه) مردم در مقابله با وعد و وعید ولی مطلقه به صحنه بیایند و خواست برحقشان را مبنی بر «اِبطال انتخابات مُزَوَّر و استبدادی» استمرار بخشند. ان شاء الله در کار خود موفق خواهند شد و از گزند استبداد محفوظ خواهند بود. و طبعا هر خطر و صدمه ای که متوجه مردم حق طلب و آزادیخواه شود «مسئولیت مستقیم آن» به گردن نظام مُستبد و نظام «زور و تزویر» ولایت مطلقه است. الله اکبر، مرگ بر استبداد، بر قرار باد آزادی
سلام بر اهل غیور ایران زمین که نام ایران را عزیزتر از قبل جلوه نمودند...
سلام بر تمامی جوانانی که خون پاک خود را هدیه ی گرانبهای
بهار آزادی وطن نمودند...
به امید روزیکه چهره ی شاد جوانان و کودکان ایران زمین مژده ی سررسیدن
فصل بهار آزادی باشد.
به امید اینکه پرچم توحید و عدل بر تمامی جهان برافراشته گردد و خدای مهربان تمامی فرشتگانش را برای نزول و تماشای آن روز بسوی زمین فرستند.
به امید شنیدن نغمه های شیرین سخنان خدایم در همه جا که بشارت آن روزها
را به ما فرمود:
و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون.
سری به سایتهای مذهبی و دینی و افراد به اصطلاح نوگرا بیانداز تا این حقیقت برایت روشن شود:
" درهای بهشت را بستند تا کسی جز خودشان وارد نشوند! "
راستی اگر خدا و رسولش به میل آنان شریعت می آوردند چه می شد!؟
مسلم است که در آن صورت میلیونها بلاتکلیف دم دروازه های بهشت صف کشیده و ناچار وارد جهنم می شدند و العیاذبالله!
ای کاش بجای بستن درهای بهشت به روی دیگران به فکر شناسایی
راههای بهشت رفتن بودند.
ای کاش قبل از اینکه نفس از گلو به سختی بازآید و حرفی برای گفتن و شنیدن ...
به نام رحمن به نام یکتا معبودم .
تا حالا شده تنها بنشینی و درونت پر از ناگفتنی ها باشد ولی ندانی چه بگویی!؟
می خواهی درد دل کنی ، به قول معروف سفره ی دلت پهن کنی ولی متوجه می شوی چیزی در بساط نداری!؟
ولی باز متوجه می شوی که درونت لبریز و لبریز از ناگفتنی هاست!
این احساس را به دادگاه عقلت می کشانی و قاضی عقل با نگاهی متوجه می شود گمشده راهی هستی و جایت آنجا نیست پس تو را به سوى دروازه می کشاند تا با خروج از این دادگاه خودت درک کنی که مقصد تو جای دیگر است!
همینجا متوجه می شوی که زمزمه های درونت به هیچ زبانی قابل ترجمه نیستند!
آه خدای من !
این چه لغتی ست که در هیچ مدرسه ای یادم ندادند!؟
لغتی که نوشتنی هایش بدون آغاز و بدون انتهاست!؟
فاعل آن ؟ فعل ؟ مفعول؟!
آنچه فهمیدم رازی نهفته با زبان نگفته !
دیدم اى خدایم مرا می فهمی و این بار به زبانی با تو بودم که بسیار آسان بود!
به آسانی یک نفس کشیدن در یک صبح زیبا!
آنهمه انباشته های درون در یک جمله ی ساده بیان شد !
جمله ای که هرگز نتوانستم ترجمه اش کنم !
و سرانجام آسان و روان به خدایم سخنها گفتم و او هم سخنهایم را نگفته دریافت و بسیاری ناگفتنی ها را برایم نمایان ساخت.
و اینجا بود که با لغت دل آشنا شدم هرچند هنوز هم نمی دانم كه آيا این لغت واقعاً لغت دل بود يا لغت آشناى مهربانى كه با آن توانستم خود را از خود رها سازم!؟

