تبليغاتX
معنای توحیـــــــــــــــــــــــــــــد
معنای توحیـــــــــــــــــــــــــــــد
بحثى آرام و زيبا در اثبات توحيد و يكتاپرستى و محو انواع مختلف شرك

سلام دوستان

امیدوارم سلامت و سرحال باشید.بحث ما " کشته شدگان راه خدا " یا به اصطلاح کنونی " شهیدان " است که بنده دلیلی در کتاب الله تعالی که ثابت کند اطلاق نام " شهید " بر مردگان جایز باشد ندیدم.نظرم این است که شهید فقط بر زنده اطلاق می شود و در روز قیامت نیز چون دوباره زنده خواهیم شد مفهوم شهید معنا می یابد.و مثالهایی از شهادت پیامبران علیه ملتهایشان در قرآن آمده که همه اشاره به صحنه های روز قیامت است نه رقابت و مشاهدت ملتهایشان بعد از وفات!

آقامحمد مخالف اعتقادم است و اینهم قسمتی از بحثهایمان:

آقا محمد نوشت:"اينكه آنان چگون زنده اند اما ديده نميشوند علمش فقط در نزد خداست: پس چون عقل و شعور ما به آن نميرسد حق انكار زنده بودن آنان را نداريم!!!!

  وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ (ولى شما نمى ‏دانيد ) "

پس اعتراف حق این است که زنده بودنشان نزد خداوند " خارج " از احاطه ی مادی و شعورى مادی ماست و ربطی به ما ندارد که آن را درک کنیم و سپس براساسش آنان را مورد خطاب و دعا قرار دهیم!! 

و زندگان و مردگان يكسان نيستند خداست كه هر كه را بخواهد شنوا مى‏گرداند و تو كسانى را كه در گورهايند نمى‏توانى شنوا سازى (22) 

و اين شهادت حق است كه حتى رسولش را اطلاع مى دهد كه او اتصالى به مردگان ندارد. 

آیا این شهادت کافی نیست که دست از ادعای اتصال به مردگان بردارید!؟ 

محمدآقا نوشت:

آنان از سرانجام و عاقبت دوستان مومن خود اگاهند!! )) و براى كسانى كه از پى ايشانند و هنوز به آنان نپيوسته‏اند شادى مى‏كنند))) 
يعني ميدانند چه كساني شهيد خواهند شد و رستگار خواهند بود!!!
 

 دروغ به این بزرگی! ؟

چگونه اینهمه جرأت !؟ جز خداوند کسی از آینده خبر ندارد و حتی رسول خدا چیزی از آینده نمی داند برای همین در قرآن مثالی از پیامبر نوح علیه السلام آمده که خبری از نابودی فرزندش نداشت و تصور می کرد چون از اهلش است رستگار خواهد شد.

و مثالی از پیامبر ابراهیم علیه السلام که خواست تمامی نوادگانش پیشوایان پاکان شود درحالیکه خداوند به او اطلاع داد که : لاینال عهدی الظالمین. الآیه 

محمد آقا نوشت:

شهدا به خاطر آنچه كه خداوند از فضل خود به آنها ارزانی نموده است خوشحال و شاد مانند!!!!! 

خب البته ! خوشا به آنان که مهمان خدایند چه کسی از این مهمانی خوشحال نمی شود! 
 
 

آقامحمد نوشت: پس شهيدان حتى به دوستان خود وعده و مژده هم ميدهند!! يعني حرف هم ميزنند!!! 

بله  ! حرف می زنند ولی نه اینجا بلکه " نزد خدا ". چرا فرق را نمی فهمید؟ 
 

ومحمد آقا تصور می کند در این آیه " اشهاد " معنایش کشته شدگانند !  

َيَقُولُ الأَشْهَادُ هَؤُلاء الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى رَبِّهِمْ أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ)) 

درحالیکه اشهاد یعنی گواهان که این آیه صحنه ای از روز قیامت است .

و همانطور که به دوستان تذکر دادم در قرآن این خبر آمده که در روز قیامت پوست و دست و گوش و چشم علیه صاحبان خود شهادت می دهند و انسانها مبهوت و حیران می پرسند: لم شهدتم علینا...چرا علیه ما شهادت دادید؟


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 توسط أمة الله |
سلامى دوباره به دوستان باوفا

اصطلاح " شهيد " را ابتدا بايستى تصحيح كنيم كه مترادف با " كشته شده در راه خدا " نيست.

ما آنقدر به كشته شده ى راه خدا لفظ " شهيد " اطلاق مى كنيم كه براى دوستان مشتبه شده كه شايد همين " كشته شده راه خدا " هميشه " شاهد " است!

حقيقت اين است كه شهيد يا شاهد در قرآن به كسى اطلاق مى شود كه در حال ديدن باشد و كاملاً مورد اعتماد و حكميت قرار مى گیرد.

بمانند روز قیامت که پیامبران را خداوند در برابر ملتهایشان مورد سؤال و استفسار قرار مى فرمايد تا ضلالتهاى ملتها و افتراءاتشان بر فرستادگان الهی و دیگر ملتها  برملا شود.

نمونه اش در سوره ی المائدة به عيان و روشن بيان شده است:

يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُوا لَا عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ

روزيكه الله فرستادگانش را یک جا جمع حاضر می نماید پس می فرماید: بعد از شما چه کردند؟ گویند: اطلاعی نداریم فقط براستی که تو آگاهترین به نهفته هایی.


و همچنین الله تعالی به ما خبر داده است:

فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ "پس يقيناً کسانی را كه بسویشان ( پیامبران )فرستاده بودیم  مورد سؤال قرار مى دهيم و يقيناً  پيامبران را هم می پرسیم

و الله تعالی فرماید:

فَوَرَبِّك لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ.

قسم به پروردگارت که همگان مورد بازخواست قرار خواهیم داد از دستاوردهایشان که انجام می دادند.

پس پیامبران روز قیامت بر امتهایشان شاهد یا شهید خواهند بود تا علیه آنان شهادت حق دهند .

و این آیات مبارکه ی سوره المائدة اثبات بر اين است كه نه تنها رسولان خداوند بلكه احدى بعد از مرگش چیزی از دنیای اهل زمین نمی داند.

ای کاش اواخر سوره ی المائده را همه ى دوستان مراجعه و مطالعه مى كردند كه چه زیبا خبر از " بی خبری " عیسی علیه السلام می دهد !

پس اگر عیسی زنده بوده یا در آخر به زمین بازگشته بود چرا اینقدر با تعجب به خداوند در روز قیامت خواهد گفت:


وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ

 قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ

إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّك أَنْتَ عَلَّام الْغُيُوب
چقدر با تعجب عیسی نبی الله علیه السلام به خداوند می گوید:

منزهی تو! در توان من نیست و شایسته نیست که چیزی بگویم که حقش ندارم !

اگر گفته بودم حتما خودت اطلاع می یافتی تو از نهفته ی درون من آگاهی داری درحالیکه من چیزی از نهفته ی خاص تو نمی دانم فقط تویی که بر نهفته ها آگاهی کامل و مطلق داری.


این آیه را که ادامه ی سخن پروردگار است مطالعه فرمایید:

مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ

وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ

اين يك صحنه از روز حساب است كه رسولان خدايى عليه اقوام مدعى تبعيتشان شهادت مى دهند.

عيسى در اين صحنه ى مستقبلى مى گوید: ... و  بر آنان تا وقتی که درمیانشان بودم  " شهید " بودم پس آنگاه که مرا میراندی خودت بر آنان رقابت مطلق داشتی و بر همه چیز " شهید "ی.

شهادت یا شهید بودن یعنی نظاره کردن و اطلاع بر اساس نظارت مستقیم.

این حالت برای پیامبران در وقت زندگی و حیاتشان صدق می کند اما بعد از مرگ دیگر هرگز " شهید " نیستند تا روز حساب که خداوند همه را با زندگی دوباره ، نظاره گر و بر امور خفی مطلع می نماید و پیامبران مبهوت و تسبیح کنان از امتهایشان اعلام بیزاری خواهند کرد.

این مثال زیبا بلاشک بدون استثنا شامل رسول الله محمد علیه السلام هم می شود و هیچ دلیلی بر مختلف بودن حالت دیگری برای پیامبرمان نیست و الا ذکر میشد.

چنانچه خداوند در یک آیه ی محکم و تهدیدآمیز  دیگری شدید و صریح خطاب به نصارا از اراده و اختیار خداوند بر هلاکت عیسی و مادرش مثال آورده و " شریکان " را از خود جدا معرفی فرموده است و اعلام می دارد که الله تعالی قادر است تمامی اهل زمین و آسمانها را هلاک نماید و چز عبودیت شامل احدی نیست.

پس حتی پیامبران را نبایستی مورد تقدیس و غلو قرار داد بلکه بهترین وصف برای آن بزرگواران " بندگان صالح " است که بر بندگی خود افتخار می ورزیدند همانگونه که فرشتگان مقربین بر بندگی خود فخر دارند.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم آبان 1388 توسط أمة الله |
سلام دوستان

از این بحث تان بسیار استفاده می بریم و حالا هم حیفم می آید بحث شما دو برادر خوش کلام محمد و آصف را بهم زنم و موضوع جدیدی مطرح نمایم.

فقط این موضوع را صرفاً براى ادامه ى اظهار نظراتتان و همچنین ذکر بعضی نکات مهم می نویسم.

آقا محمد شما آیاتی را ذکر می کنید که با پرانتزها و نوشته های بسیار داخل پرانتزهایش می خواهید ما را مجبور به قبول نظرات مذهب گرایانه تان کنید!

ابتدا قبول فرمایید برادر خوب اینهمه پرانتزسازی برای قرآن و کلام الله تعالی ظلمیست به خودتان.

خداوند در آیات مورد ذکرتان خبری از خویشان یا اهل بیت پیامبر به ما ذکر نفرموده است.

چرا دوست دارید عالمی از اعتقادات مذهبی تان را داخل پرانتز کرده و به خداوند نسبت دهید؟

داشتید از شهید و شاهد بودن پیامبر حرف می زدید که زدید به کوچه ی علی چپ!

و برادر آصف هم خیلی خوب برایتان آیات قرآنی آورد که ما امت را هم خداوند در زمره ی شاهدین معرفی فرموده است که معنایش مراقبت مردمان بعد از مرگمان نیست.

این هم عین سخنان برادرگرامی آصف:

((با دلیل مستند بگو که پیامبر هم مرده یا زنده است؟؟؟

بحث شاهد وگواه هم مبحث جدایی است وربطی به زنده ومرده ندارد.

کلّ امت محمد مصطفی صلّی الله علیه وآله وصحبه وسلّم هم «شاهد» هستند !
آیا همه زنده اند ونمی میرند؟

طبق روایت قرآن همه امت مسلمان باید دعا کنند که از زمره شاهدین قرار بگیرند.

آیا خدا وند مردم را به دعای غیرممکن وخواستن چیز باطل امر فرموده است؟؟

رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنزَلَتْ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ............

وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ................................


لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ ...................

آیا این خطاب خداوند که فرموده وتکونوا شهداءعلی الناس به کلّ امت محمد (ص)
نیست؟؟

پس می بینید که صرف اطلاق شهود وشاهد ،باعث جلوگیری از «موت» ومرگ نمی شود.))

نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم آبان 1388 توسط أمة الله |
سلام دوستان

سخن از شفاعت پیامبر روز حساب و کتاب آوردید خیالی که نه تنها حقیقت ندارد بلکه خلاف واقعیت!

پیامبر متأسفانه شكايت دارد نه شفاعت!

شكايت از هجر و ترك قرآن.

تشيع خيال مى كند رسول الله در آن روز خلايق را به خاطر پسرعمو و بروبچه هایش مورد مؤاخذه قرار خواهد داد!

بشنويد بخوانيد تدبر كنيد:

وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط أمة الله |
سلام بر همه ی دوستان و مخالفان

آرزوی سلامتی همه را دارم.

یاسرآقا نوشت:

"آیا پیامبر در امور مربوط به دین و دینداری و وحی و هدایت مردم "اعلم الناس" بود یا خیر؟"

جوابی روشن: بله آقا .

اما شما به این قانع نیستید و تصور می کنید بایستی خصوصیات و احوال پیامبر استمراریت یابد!

اگر ما وحی قرآنی را قبول کنیم متوجه خواهیم شد پیامبر از خود نه به شریعت افزود و نه اجازه ی آن را داشت.

و اینکه در فقه تشیع  اصول و احکامی جدید منسوب به رسول الله  به دین و اعتقادات افزوده اند اساسی شرعی ندارد.

اگر قرآن ما را به اطاعت از خدا و رسولش دعوت می کند امریست در چارچوب همین کتاب و الا الآن چگونه به پیامبر دسترسی یابیم تا اطاعتش کنیم؟

عیب بزرگ مذاهب در این است که هرکدام اموری را به پیامبر منسوب می کنند که اساسش سست و وهمیست.فرق صوفیه و تشیع همیشه خود را فرمانبردار " آقابالاسر " یک فردی می بینند که او برگزیده ی خداوند بعد از رسول می خوانندش.

چرا باید هر سخنی که ابتدایش " قال رسول الله " باشد مانند " قرآن " پذیرفته شود؟مگر رشته و ریسمان وحی کوتاه بود که رسول از خودش برایش ریسمانی طولانی تر ببافد؟!

آیا این واقعیت برای همه روشن نشده که وحی یعنی خبر آسمانی که به واسطه ی فرشته بر رسول خدا نازل می شود و در حالات خاصی مانند موسی علیه السلام وحی مستقیم بوده و الا وحی همیشه همان الهاماتیست که بواسطه ی فرشته ی واسطه به رسول نازل می شود و به لسان رسول تلاوت می شود و مؤمنين نيز ملزم به تلاوتش خواهند بود.

قرآن ما همان وحى خداييست كه براى ما تلاوت و حفظ شده است و شريعت نيز مى بايست در همين كتاب مفهوم شود و الا فایده ی حفظ اين كتاب برای چیست؟و چرا کتابهای مکمل قرآن حفظ نشده اند!!؟؟

آیا کتابی که نامفهوم بوده و حاجت مستمر به معصوم دارد ناقص به نظر نمی آید؟و آیا معصوم ناپیدا و غایب  این نقص را جبران می کند!؟

اساس دین داری رشته ی اتصال بین خدا و انسان است که بایستی ساده و مورد دسترسی باشد.

در دین مبین اسلام قانونگذار خداوند است نه رسول.بلکه رسول خود اولین تسلیم شده است.در دین روشن اسلام فقط خداوند است که فتوا و قانون صادر می فرماید و ما در آیات محکم قرآنی می بینیم رسول الله جواب تمامی پرسشگران را با وحی قرآنی پاسخ می گوید اگر بیش از این راجع به دین از او پرسش میشد در قرآن ذکرش می آمد چون او ملزم به ابلاغ وحی قرآنیست نه کتمانش.

این آیات را دوباره برای دوستان تکرار می کنم تا دوستان متوجه ی این حقیقت باشند که تعلیم قرآن و بیان آن و جمع آیات و قرآنی بودنش فقط توسط الله تعالی صورت یافته نه صحابه نه علی نه عثمان نه عمر و نه امام زمان ناپیدا!

لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ

إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ

فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ

ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ  

نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم آبان 1388 توسط أمة الله |

یاسر آقا نوشت:"اگر پیامبر اعلم الناس نبوده است پس چرا خداوند او به عنوان " تعلیم دهنده کتاب و حکمت و آنچه مردم نمی دانند " معرفی می کند ؟!!!

" کما ارسلنا فیکم رسولاً منکم یتلو علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون "/ بقره، 151

راستی جنابعالی می فرمودید:

چون کلمه " العلم " الف و لام دارد و معرفه است به معنای تمام علوم است ولی من از آیات قرآن برای شما مثال آوردم که " العلم " در قرآن با الف و لام به بسیاری از افراد نسبت داده شده است. آیا باز هم معتقدید که " العلم " به معنای تمام علوم است؟!!!"

 قرار بر اين شد بر سر واژه ى " العلم " حرف بزنيم تا شما از تصور اينكه رسولان خدا " أعلم الناس " بودند كمى خارج شويد.

 رسول خدا نمى تواند أعلم الناس باشد زيرا براى مثال در علوم " طب " حتماً طبيبان بهتر از او مى دانند و حتى در روايات شما و اهل سنت هم از تداوى رسول الله عليه السلام و طلب علاج از طبيبان سخن نقل شده است.

 رسول خدا نمى تواند أعلم الناس باشد زيرا در امور كشاورزى او أعلم نبود و در روايتى او به كشاورزانى كه مشغول پاشیدن بذر ذکر بر درخت خرما بودند می گوید: چه می کنید؟ آنان می گویند ما می خواهیم درخت خرما باردار شود. و رسول خدا می گوید اگر خدا می خواست حاجتی به این کار نیست.آنان درفصل دیگر کار خود را رها می کنند به تصور اینکه رسول خدا بهتر می داند ولی خرمایی عایدشان نشد پس بسویش شکایت کردند و رسول خدا هم برایشان شرح داد منظورش این نبود و آنها به امور خود " اعلم تر " هستند.

 رسول خدا در امور فلک هم بهتر نمی داند و الا بسیاری از آیات که در وصف فلک بود شرح می داد. او مکلف به دانستن همه چیز نبود فقط مکلف به ابلاغ آیات خداوند بود تا هر آیه ای در وقت خودش ظاهر شود و نشانه ای از حکمت خداوند باشد و شاهدی باشد که رسول عرب امی اخباری را بیان کرده که نه خود و نه قومش با آن اطلاعی مسبق داشته اند.

 رسول خدا اعلم نبود و الا به قومش هواپیماسازی می آموزاند تا ابرقدرت جهان شوند و حاجتی نداشته باشند که آیندگان  بروند از شرکتهای روسی و آمریکایی هواپیما خرید کنند و بعضی از آن هواپیماها از بالا بیافتد و مردم بمیرند!!

امااینکه رسول الله علیه السلام مأمور آموزاندن سخنان وحى به ملت بوده ، همان مسؤوليت رسالت است.مسلم است كه همه پیامبر نمی شوند همانطور که همه " پزشک " همه " خلبان " همه " مهندس " نمی شوند.

ابلاغ وحی آسمانی هم تخصصیست که شامل همه نمی شود.پس رسول خدا به مردم می آموزاند که او رسول خداست و آیاتی بواسطه ی فرشته ی وحی براو نازل می شود تا به مردم ابلاغ نماید.

اما اینکه تصور کنید پیامبرخدا حتی امور آینده را هم می دانسته یک وهم ساختگی مذهبیست چون با این وهم می خواهید این خاصیت را استمرار دهید و تصور کنید پسرعموی پیامبر دارای آن خاصیت شد و در تمام اوقات بایستی فردی به نام " امام معصوم " دارای خاصیت آینده دانی باشد!

درآیاتی از قرآن سخن از علوم دریاها و فلک و کهکشانهاست که نه رسول خدا و نه قومش متوجه ی واقعیت علمی اش بودند. این واقعیتها از آیه های استمراریت معجزه بودن قرآن است و ربطی به ساختار شریعت اسلام ندارد که ندانستنش نقص دین داری شود و الا نیاکان ما تصور می کردند زمین پهن و مسطح است!

و اينكه در آيات قرآن واژه ی " العلم " ظاهر شده است در رابطه به موضوع مربوط به آیه معنا می یابد.برای مثال اهل کتاب که مبلغ کتاب آسمانی بودند آیات را کتمان یا تبدیل می کردند و این عملشان مورد نکوهش شده است زیرا علم معلوم خدایی را آشکار نکردند. طالوت شاه با وصف دارایی " العلم و الجسم " معرفی شده است یعنی توانمندی او در حکومت.

در این آیه صریح بیان شده که رسول خدا نه اطلاعی از کتب آسمانی و نه اطلاعی از ایمان بدان داشته است و فقط صرفا بواسطه ی دریافت " وحی قرآنی " تعلیم داده شده است:

...ماكنت تدري ماالكتاب ولا الإيمان ولكن جعلناه نورا نهدي به من نشاء من عبادنا{الشّورى:52}

... چیزی از کتاب آسمانی نمی دانستی و نه از این ایمان ولی او ( فرشته ی وحی ) را نوری قرار گرداندیم که بواسطه اش بندگان مورد نظرخود را هدایت می کنیم.

ادامه ان شاءالله در موضوع بعدى ( تا خسته نشويم! )

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 توسط أمة الله |
سلام دوستان

از غیبت های طولانی اجتناب ناپذیر متأسفم ولی راهی نیست جز قبول و رضایت به اندک وقت خود برای ادامه ی بحثی که ارزش اینهمه اتلاف وقت نداشت و آنهم " حدیث " و قیل و قال مذهب گرایان!


یاسر آقا نوشت:
"" البته منتظر بودم شما عقاید ساختگی مثل " دست بستن در نماز " و اعتقاد به
" عدالت و قداست همه صحابه از جمله خالد بن ولید و معاویه " را هم با قرآن مقایسه می کردید و ثابت می کردید که چقدر با قرآن سازگار است !!!""

جواب:بارها و بارها تذکر داده شده که " دست بستن " و نبستن موجب صحت و عدم صحت نماز نیست بلکه صحت نماز در ادای ارکان اصلی آن ( قیام, رکوع , سجود و ذکر خدای یکتا با خشوع ) است و بهتراست یکی از امور غیرصحیح را ذکر کنم تا ببینید چقدر اساس و روح نماز توسط خیلی از مذهب گرایان تابع و مقلدین مراجع مذهبی ( شیعه و سنی ) نقض و نابود می شود و امثال شما به شکل دست در قیام نماز گیرداده اید که چیزی جز نوعی احترام و وقار نیست و حتی انسانها هم ایستادن در برابر بزرگتر را می شناسند که گاهی با وقار و احترام دست را روی دست می گذارند و این نوع ایستادن را در برابر مقام معظم رهبری تان بسیار مشاهده می کنیم!!!

اشتباه معروف در نماز شماها و بسیاری از اهل سنت ، گفتن " السلام علیک ایهاالنبی " در نماز است .زیرا در نماز ما خدا را سجده و رکوع و ذکر می گوییم و خطاب ما بسوی اوست ( وأقم الصلاة لذکری )  نه رسول الله علیه السلام .

در مورد صحابه هم همانگونه که درمورد علی و بچه هایش فکر می کنیم و هیچکدامشان را تقدیس نمی کنیم بلکه احترام واجب به همه ی مسلمین قائل هستيم بدون اينكه خود را مسؤول اعمال يا بار گناه یا صواب دیگران دانیم.

چه صحابه ،چه ما ، هرکس بارکش بار خودش است و کسی را معصوم نمی شناسیم که برایش جشن معصومیت به پا کنیم و حتی اگر اجلال و تعریفی شود از باب پندآموزیست و عبرت نه مقدس آفرینی.

تشيع كه شديدترين شكل مذهب گرایی را عرضه می دارد حاضر به قبول واقعیتهای حاکم بر خود نیز نیست.قرنهاست اثری از معصوم در حیاتشان نیست و جز حاکمیت نامعصومان مراجع چیزی ندارند و عبودیت و اسارت خود را به شکلی شدید نثار مراجع می کنند تا جاییکه آنان را مسؤول مال خود مى شناسند و درك اينكه حتى انفاق و صدقه و زكات شأن فردى هر مسلمان است را هم از خود دور ساخته اند.

حال براى ما از فردى به نام على بن ابي طالب " بتي " مقدس ساخته اند حال آنكه او حتى در صورت بودنش جز فردى مسلمان نيست و واجبات او التزام به همان شريعتيست كه بر عموم مسلمين شناسانده شده و اگر او سخنی یا امری داشت که نامفهوم و خارج از شناخت معروف شرعی بود بر مردم الزامی نیست که آن را پذیرفته و مهر اطاعت بر هر امری زنند.

تشیع تصور می کند امام فردیست که درک و فهمش از شریعت فوق دیگر مردمان است . این نوع دیدگاه نشاندهنده ی این است که مفهوم " دین " برای اهل تشیع مفهومی مختلف است.

 دین در واقع انسانی به واقعیتهای قابل فهم مردم که راه اصلاح مردمان را جلوه می دهد گفته می شود.

اما در دیدگاه اهل تشیع " دین " یک سری پیچیدگیها و اسراریست که قرار نیست کسی آنها را درک کند بلکه اطاعت و تقلید اساس دینداری در تشیع است.برای همین امام معصوم و غایب بایستی پذیرفته شود حتی اگر وجودش عجیب و غیرقابل درک باشد و شاهدی هم برای آن نباشد!قرآن هم قرار نیست فهمیده شود زیرا همینکه امام معصوم آن را خوب فهمیده کافیست و تنها اطاعت همان امام معصوم که همه چیز دان است کافیست!

چقدر برادر آصف خوب و صبورانه این بحث نالایق حدیث " مدینة العلم " را دنباله كردند و بیش از این وقت این وبلاگ اختصاصی قرآن را نخواهم گرفت.

بهتراست از این به بعد توجهی به شبهات آقا یاسر راجع به عبارت قرآنی " العلم " در قرآن بپردازیم.

العلم یعنی دانش معلوم . هرگاه سخن از کتاب آسمانیست منظور شناسایی و دریافت کتاب به زبان مورد فهم.و هرگاه سخن از تخصص دیگر است منظور دانش مربوطه.

انبیاء به زبان خود و قومشان سخن می گفتند پس حفظ سخنان وحی اولین واجب آنان بوده است و برای همین است که خداوند به رسولش در سوره القيامةفرمود:

لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ

إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ

فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ

ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ

ان شاءالله ادامه دارد...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 توسط أمة الله |
سلام دوستان و مهمانان عزيز

بحث ما و دوستان اهل تشيع به موضوع علم امامان و توسل به آنان كشيده شد.

آقا ياسر مى خواهد بنيان اعتقادش را بر يك حديث استوار سازد همان حديث " أنا مدينة العلم و علي بابها ... ".

حديثى كه كتابهاى معتبر اهل سنت قبولش ندارند و قرار هم نيست همه بر سر يك حديث اتفاق كنند و قرار هم نيست بنيان اعتقاد ما بر يك حديث باشد!

اساس شريعت در قرآن بيان مى شود و بر همين اساس ما مى توانيم اعتقادات خود را بسنجيم و موافقت اعتقادات و اعمال ما با اوامر خداوند ( قرآن )نشانه ى صحت آن است و مخالفت با كتاب الله نشانه ى انحراف از شريعت است.

به آقا ياسر و دوستان گفتم که این حدیث آنقدر افراط و غلو خلاف قرآنی دارد که ارزش بررسی هم ندارد ولی باوجود این برادر محترم آصف به قیمت روایی این حدیث از دیدگاه اهل سنت توجه کرده و شرحی خوب داد.

عموما در قرآن "علم و دانش مطلق " ازآنِ خداوند يكتاست و حتى پیامبرانش نیز به عنوان " اعلم الناس " معرفی نشده اند كه بر سر اعلم بعد از آنان جرودعوا كنيم!اثبات این حقیقت در سوره ی الکهف و حکایت موسی و عبدصالح روشن است که او ملزم به همراهی و اطاعت از یک بنده ی صالح شده که از او علومی بیاموزد. و رسول الله علیه السلام ملزم به طلب علم از خداوند شده است: "...و قل رب زدني علما ...الآية

اينكه انبياء با دريافت وحى به دانشى دست مى يابند كه مردم از آن غافلند، امرى ثابت است و حكايت أبينا ابراهيم خليل الله عليه السلام و جهاد در راه توحيد و چگونگی راه یابی ایشان به توحید در قرآن نشانگر این واقعیت است که خداوند بندگان برگزیده اش را با هدایت شامل بواسطه ى ملائكه خود به یقین ایمانی می رساند تا بتوانند دیگران را هدایت گر باشند.

و حکایت اسراء رسول الله محمد عليه السلام نيز از واقعيتهاييست كه خاص رسول الله بود تا با يقين كامل هدايت كننده بسوى حق باشد.

تا اينجا اختلافى بين ما و دوستان تشيع نيست كه رسولان خدا يا برگزیدگان الهی به اموری آگاهی می یافتند که بر دیگر مردمان ممکن نیست مانند دریافت وحی ، دیدن فرشته ی وحی كه بر مردم مخفيست.

پس شیعه چه می گوید؟

شیعه می گوید : پیامبر علومش را به گونه ای بیان نمی کند که همه درک کنند برای همین فردی را بصورت خصوصی می آموزاند تا بعد از خودش وکیل یا جانشین خودش باشد و چیزهایی که خودش به مردم نفهمانده " این جانشین " به مردم بفهماند!

اشکال این اعتقاد :۱- مگر پیامبر قرار است چه چیزی به مردم بفهماند که فوق توانایی مردم باشد؟ مگر قرار نیست به زبان قومش مردمش را راهنمایی کند؟ پس اگر او از عهده ی این کار برنیاید چه تضمینیست که جانشینش برآید!؟

۲- وظیفه ی جانشین در فهم تشیع وظیفه ی تکمیلی پیامبر است که بدونش " دین " ناقص است درحالیکه در بسیاری از حکایتهای جانشینان تشيع از عدم موفقیت آنان و سرانجام مخفی کاری و بعد غیبت کامل آنان از جامعه آمده است که نشانه ی استمراریت " نقص دین " است نه اکمال دین!

چرا کسیکه قرار است دین را کم کم به مردم بفهماند ناموفق بماند يا قايم شود؟!

پس نتیجه ی نهایی این است که اکنون دین نزد اهل تشیع ناقص است تا ظهور فردی که می بایست هرگز غایب نمیشد!

بگذریم از این قصه ی طولانی كه جز اتلاف وقت نيست فقط تذکری دوباره که بیان شریعت بصورت کامل از واجبات رسل است و اين بيان بصورت علنى و مردمى باشد و الا نام " رسول " از معنا مى افتد.

و مردم در دريافت و بلاغ رسالت رسولان متساويند چه بپذیرند چه نپذیرند و عناد کنند و پذیرندگان رسالت نزد خداوند بلاشک بر اساس تقوی و عمل مورد قبول و پاداش قرار می گیرند.

حکایت دیگر مذهب تشیع ، توسل است كه براى توجيه آن اين آيات را مى آورند :

يا ايها الذين امنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة وجاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون.سورة المائدة - آية 35

اولئك الذين يدعون يبتغون الى ربهم الوسيلة ايهم اقرب ويرجون رحمته ويخافون عذابه ان عذاب ربك كان محذورا . سورة الإسراء- الآية 57

در كجاى آيه سخن از امام و توسل به "مؤمن برترين " شده كه تشيع به اين آيات استناد كند؟

در هر دو آيه سخن از " توحيد " در اعتقاد و عمل است كه بايستى براى خدا و بسوى او تقوى و جهاد كرد و درخواست رحمت و اميد به يكتا و ترس از عقاب است.

وسيله جويى در اين آيات ، جهتى جز توجه به اعتقاد توحيدى و عمل توحيدى نيست يعنى همه خالص براى الله تعالى باشد و بس.

إن شاءالله ادامه دارد ...

 

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 توسط أمة الله |
سلام دوستان

آقا یاسر حرفهای زیاد و مطالب بسیاری آورده است و بنابه قولی که داده ام در این فرصت کم سعی خواهم کرد به اشتباهاتش پاسخ دهم.

ایشان بمانند هر اهل تشیع معتقد به این است که امام علی وصی و جانشین پیامبر بوده است و این مقام بصورت وراثتی برای بروبچه هایشان تضمین شده است.

این درحالیست که اثری از این ضمانت وهمی در شریعت آسمانی و مبین قرآن نیست.

وقتی دوستان اهل سنت طلب دلیل و برهان کردند  او حرف حق بجانبی هم آورد که بایستی اینجا تکرار شود:

" خب ما هم نگفتیم علم امام علی از اصول دین است بلکه از فروع دین هم نیست ... "

پس ضرورتی ندارد بر سر این اعتقاد تشیع تعصب تولید شود چون اثری در اصل و فروع دین ندارد.

حال برگردیم به ادامه سخنان اهل تشیع که معتقدند " علی " دروازه بان شهر علم پیامبر بوده است!

ابتدا می بایست دوستان اهل سنت نیز توجه داشته باشند که پیامبر خدا نمی تواند " مدینة العلم " باشد.

زيرا " العلم " بصورت معرفه مفهومش اطلاق علم يا عدم محدوديت در دانش است و شامل علم غیب نیز می شود كه خاص الله تعالى مى باشد و هيچ پیامبر یا حتی فرشته ای چنین خصوصیتی ندارد که دانشش لامحدود باشد.

و الله تعالی فرماید:قل لا املك لنفسي نفعا ولاضرا الا ماشاء الله ولو كنت اعلم الغيب لاستكثرت من الخير ومامسني السوء ان انا الانذير وبشير لقوم يؤمنون.

بگو من برای خودم دارنده ی سود و زیان نیستم بلکه هرآنچه الله تعالی خواهد و اگر دانش نهفته ی خدایی می دانستم بسیار برای خود از خوبی ذخیره می کردم و هیچ بدی به من نمی رسید حقیقت این است که من فقط بیدارکننده و بشارت دهنده ای هستم برای گروهی که ایمان دارند. الآیه

پس بنابراین  روایت مذکور قبل از هرچیزی افترا و غلوی فاحش و خروج از شریعت است.

 پیامبر خداوند بنابه تمامی شواهد قرآنی دریافت کننده ی آیات قرآنیست که بر او وحی شده و ما تلاوت می کنیم و حتی ملزم به دانستن علوم مستقبل نیز نیست و الا می بایست تمامی دانشهای فلکی و زمین شناسی اختصاص به او و مسلمین شود چون او ملزم به بیان و ابلاغ خبرهای آسمانیست نه کتمانش.

حال که پیامبر خداوند نمی تواند " مدينة العلم " باشد دیگر دروازه بان و دربان هم ندارد که بر سرش جرو دعوا راه اندازی شود!

به یاری و مدد الله تعالی ادامه خواهیم داد...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط أمة الله |
"اما سوال بنده . حالا که شما به حسبنا کتاب الله اعتقاد دارید، و این اعتقاد رو حقیقت اسلام و شریعت میدانید ، لطفا برای ما شیعیان معنی آیه شریفه زیر را بفرمایید؟
اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

((طسم)) سوره شعراء آیه مبارکه 1

منتظرم . موفق باشید
یا علی "

****************************************************

*********************************************

جواب:

اين سؤال جالب توجهى ست واقعاً هم بايستى براى هر شخصى مطرح شود.

خداوند در صدر بعضى سوره هاى قرآن مجيد حروفى را يادآور شده است كه جدا از هم تلفظ مى شوند و اين تعليم رسول الله عليه السلام به مردمانش بود كه آنها را چنین تلفظ کنند زیرا او مأمور تلاوت و تعليم قرآن مجيد به امت بود.

بايستى براى فهم اين حروف به خودِ قرآن رجوع كنيم.

اين حروف بسيار زيبا در هر سوره اى رمزى از رموز نظم زيباى قرآن را بيان مى كند.

چرا در سوره ای " الم " یاد شده و در دیگری " کهیعص " و دیگری " طسم " ؟

آیا اهل تشیع برای گشودن راز این کلمات توانستند از معصومان ناپیدا کمکی دریافت دارند!؟

اگر هم در گوشه کنارهای کتابهای اهل تشیع سخنی یا بحثی از این کلمات قرآنی آمده باشد عموماً مى تواند به مؤلف نسبت داده شود تا امامانى كه قرنها قبل بدون اثر و نوشته اى رخت از دنيا بربسته بودند.

إن شاءالله ادامه خواهيم داد ...

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم مهر 1388 توسط أمة الله |
سلام دوستان

اميدوارم سلامت و شاد باشيد و ماه خوب رمضان را با قبولى طاعات پشت سر گذاشته و راههای هدایت و ایمان همیشه هموار باشد.

تازگی ها دوستی متعهد و ارجمند از طایفه ی اهل تشیع خودشان را ملزم به ارائه ى سؤالاتى به اهل سنت نموده است كه مايه ى خوشنودى ست. اين عملشان اگر خالصانه برای خداوند یکتا و بی همتا باشد حتماً پربرکت خواهد بود.

سعی خواهم کرد مختصر و کمی پراکنده به سؤالاتشان جواب دهم تا به اين زودى ها ما را ترك ننمايد.

ايشان و همينطور جميع اهل تشيع معتقدند كه " امامت " يعنى جانشينى پیامبر ولی بدون دریافت وحی.

اگر به همین مشکل امامت که عدم دریافت وحی است توجه کنیم متوجه خواهیم شد که این نوع امامت درست همان رهبریت دینیست که اکنون متداول است منتها ادعای عصمت ندارند که عین صواب است.

اما اینکه امامت تشیع را چیزی همراه نبوت یا جانشین پیامبر معرفی می کنند می بینیم استدلال و منبع قرآنی که ندارد بلکه " خلاف قرآن " است که إن شاءالله تعالى ثابت خواهيم كرد.

دوستمان در مورد مفهوم " خمس " مذكور در قرآن هم به اشتباه رفته بود زيرا خمس در قرآن متعلق به رسول نيست بلكه او در ميان جمعى ذكر شده كه نه معصوم و نه شريك يا جانشين امامت هستند.

خداوند صريحاً به دارايان غنيمت اعلام مى فرمايد كه " خمس " مالشان بايستى خارج شود يعنى از استفاده ى فردى شان جداست.

اين خمس بعد از خداوند به ۵ تقسيم مى شود که آنان به ترتیب:

۱- رسول خدا

۲ - خویشاوندان فرد

۳ - یتیمان

۴ - مساکین

۵ - ابن السبیل

یعنی فرستاده ی خداوند ۱/۵ غنیمت یک فرد مسلمان را دریافت می دارد نه تمامی خمس مال!

و رسول الله صلی الله علیه و سلم مال را به نحو مناسب به افراد مستمند می بخشیده است افرادیکه آشنایی با مردمان شهر نداشته و تنها با رسیدن به رسول الله نیازهای خود را برطرف می کردند.

و اینکه الله تعالی در صدر این تقسیم ذکر شده است دعوت به صرف مال فی سبیل الله و نشر دین خداوند است و الا خداوند خود صاحب و مالک تمامی غنایم زمین و آسمانهاست.

در اینجا هیچ راهی برای اضافه ی امام علی و بروبچه هایشان نیست مگر اینکه مستمند بوده و رسول الله به آنان چیزی ببخشد تا بمانند بقیه ی نیازمندان رفع نیاز شوند.

بگذارید باز به دوستان اهل تشیع تذکر دهم که هیچ جای قرآن اثری از این " امامت " تشیع وار نیست و هرجا ذکری از " امام " در قرآن آمده یا مخاطب پیامبران بوده یا مخاطب به صورت جمع بدون استثناء مؤمنين هستند كه ما و شما نيز إن شاءالله از اين جماعت باشيم كه الله تعالى فرمايد:

وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا.

 و كسانى‏اند كه مى‏گويند پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايه روشنى چشمان [ما] باشد و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان. .( الفرقان ۷۴ )

نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم مهر 1388 توسط أمة الله |
سلام دوستان

اميدوارم ماه مبارك رمضان را با شادى و سلامتى جسم و روان بگذرانيد.

ديشب داشتم برنامه ى صدا و سيما را تماشا مى كردم و يك عمامه دار مهمان برنامه داشت موضوعى به عنوان : "تشيع ، پيروى از سنت ناب رسول الله" را مطرح مى كرد.

هرچند برنامه و موضوعش در حدى نبود كه مورد توجه قرار گيرد اما اين حقيقت را پوست كنده اعلام مى كرد كه بيش از اين نمى شود به روحيه ى كنجكاو فرزندان تشيع " نه " گفت و بايستى كارى كرد تا مثل هميشه باور كنند كه اهل تشيع مترادف با اسلام ناب محمدى و امتداد طبيعى اسلام راستين است!

وقتى مهمان برنامه داشت جست و گريخته به كتابها و راويان اهل سنت مى تاخت يادش رفته بود كه كتابها و راويان اهل تشيع حتى به امامان اهل بيت هم رحم نكرده و خود اساس تشيع را هم قبول نداشته اند!

افرادى مانند ابن هشام و زرارة بن أعين مورد لعن امامان هاشمي قرار گرفته بودند و با وجود اين رواياتشان بنيان عقيده ى تشيع را تشكيل مى دهد!

راستى!

مهمان برنامه در طول برنامه قادر نبود از قرآن استنادى براى اين سنت ناب نشان دهد و استنادش به اين ختم ميشد كه امام على در نهج البلاغه فرموده : من نزديكترين به رسول الله بودم و بدنم بدنش را لمس مى كرد و من موقع رفتنش به حراء بودم و من صداى جرس وحى را مى شنيدم و رسول خدا مى فرمود على تو همان كه من مى شنوم مى شنوى!!

اين سخنان اگر به امام علی نسبت داده شود فقط اهانتى ست به شخصيت حقيقى او.

زيرا بودن در خانه ى رسول خدا امرى غيرعادى نبوده است و " زيد " آنقدر در خانه ى رسول خدا مورد توجه بود كه به " پسر محمد " وصف ميشد و براى ارشاد مسلمين آيه نازل شد.

اگر لمس بدن باعث سرايت مقام " وحى و عصمت " بوده پس همسران رسول خدا پيشتازند.

و ادعاى شنيدن هرآنچه رسول خدا از وحى شنيد ، ادعايى خلاف قرآن است كه فقط رسولان خداوند دريافت كننده ى وحى هستند.

و ابلاغ دستورات وحى به تمامى مردمان امر واجب بر رسولان خداوند بوده است و اگر بنابه ادعاى اهل تشيع يك شخص دريافت كننده ى " باب علم و دروازه هايش " شود پس ابلاغ و دعوت توسط كه صورت يافته است؟ رسول خدا يا نماينده ى خصوصى اش!؟

چرا اينقدر علما و عمامه داران تشيع اصرار دارند اينهمه به پسرعموى رسول خدا مقامات ارزانى كنند؟

جواب در اين است كه امتداد اين نوع عطاها به پسرعم رسول الله همين است كه مى بينيم به عوام خود تلقين مى كنند كه دين و قرآن علوميست متعلق به افراد معدود و انتخاب شده. و عوام بايستى فقط تابع و مقلد بى چون و چرا باشند.

و در تمامى اين صحنه سازى هاى صدا و سيما اثرى از يك بچه ى اهل سنت هم نيست كه بپرسد:

اگر قرار است ملت تشیع بچه شیرخواران مکتب اهل بیت باشند پس چرا بدست دایه های  نامعصوم رها شده اند و سرپرست حقیقی آنان ظاهر نمی شود!؟

اگر تزریقات و تلقینات مدعیان دروغین تعطیل میشد ملت تشیع به خوبی درک میکرد که  قرنهاست قربانی ادعاهای نامعصومان گشته اند.

اگر ملتهای اسلامی بسوی کلام الله تعالی بازگردند به خوبی ارزش انسانی خود را درک می کردند و عقلهای خود را در انتظار فرج تعطیل نمی کردند!

 آیا خداوند کتابش را  برای زینت عقلها فرستاده یا برای آراستن مکتب خانه ها؟

چرا کتاب خداوند همتای خوبی برای اعتقادات تشیع نیست؟

زیرا اساس تشیع بر وجود استمراریت مقامیست هم طراز " پیامبران " !

و این مقام جایی در قرآن ندارد بلکه علیه قرآن است و حتی با تحریف معنای آیات قرآنی چنین مقامی از قرآن استنباط نمی شود.

شخصیت فرستادگان خداوند در این خلاصه شده است که دعوت و رسالت خود را آشکار سازند و اجازه ی استفاده ی این مقام برای جلب منافع دنیوی و خانوادگی نداشته اند.آنان برای رسالت مزدی نمی خواستند و هرگز اجازه ی تقسیم مقام خودشان نداشتند که نصیب خویشاوندان شود.

جمع آوری خمس مال برای بنی هاشم نیز یک ضربه ی بزرگ بر آبروی دین راستین اسلام است که اساسش مساوات ملت است نه خویشاوندی و نزدیکی.

اساس اسلام بر تقوا و عمل فرد است و کسی آقای کسی نیست و لقب " سید و مولا " زاییده ی قرنها جهل و دوری از آموخته های قرآنیست.

اگر علی و فرزندانش چنان که تشیع می پندارند می بودند نه تنها " معصوم " شناخته نمی شدند بلکه فرصت طلبان دنیاپرست معرفی میشدند که برای جلب منافع خود به مدح و ستایش خود مشغول بودند.

همچنانکه صوفیان و مدعیان دروغین عوام را مشغول برکات و قربات خود می کنند تا اموال آنان بسویشان سرازیر شود!

اما حقیقت را نبایستی انکار کرد که اهل سنت نیز برای شناخت اسلام راستین هنوز گامی محکم برنداشته است. استناد به روایات و احادیث نه تنها  پشتوانه و مدافع مناسب نیست بلکه نوعی صحت نهادن بر انحرافات عالم تشیع است که اساس و مبدأ تشيع را روايات و نقل سخنان فرسوده ى نياكان تشكيل داده است.

بهترين راه شناخت دين راستين اسلام رجوع به قرآن است كه حقيقت طلايى روزهاى نزولش را آشكار مى سازد.

در آن روزها  اسلام آوردن مردمان منتى از سوى خداوند معرفى مى شود نه اينكه فردى خود را مدح كند كه : من اولين بودم! يا نسبت خانوادگی ام قسمتى از دارايى مردم را به من تعلق می دهد!

يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿۱۷﴾

از اينكه اسلام آورده‏اند بر تو منت مى‏نهند بگو بر من از اسلام‏آوردنتان منت مگذاريد بلكه خداونداست كه با هدايت‏كردن شما به اين ايمان بر شما منت مى‏گذارد اگر راستگو باشيد (۱۷)

نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 توسط أمة الله |
سلام دوستان مؤمن

بيش از يكسال و اندى ست كه در اين مكان جمع مى شويم و بحثهاى مختلفى را با هم داشتيم.

 اختلاف نظرها را بيش از امور ديگر در نظر می گرفتیم تا شاید حقایق آشکارتر شود.

 باوجود اختلاف نظر توانستیم بسیاری از نهفته های باورها را بشکافیم که این گامی مثبت است.

زیرا بسیاری از مسلمین تصور می کنند نبایستی باورهای دینی را مورد بررسی قرار داد و خود را تابع مطلق تمامی باورها و اعتقاداتی می سازند که به نام " دین اسلام " به آنان آموزانده شده است.

شجاعت بررسی اعتقادات یک امر خدایی ست و نبایستی از آن ترسید.

خداوند سبحانه و تعالی بارها مشرکین و مخالفین را به بحث فراخوانده و حتی راههای انتقاد به کلام الله را نیز به آنان می آموزاند!

الله تعالی به مخالفین پیشنهاد کرده تا سعی کنند در قرآن به دنبال تناقض بگردند یا قرآنی دیگر بیاورند و یا حتی سوره یا آیه ای همانندش!

پس دوستان از انتقاد و بررسی باورهای دینی نباید ترسید.

دوستان بسیاری با وحشت خواهان عدم بحث در موارد مذهبی می شوند تا مبادا امت متفرق تر شود!

درحالیکه خدایمان امتهای سابق و آینده را به بازگشت به فطرت سلیم انسانی و راه توحیدی دعوت می فرماید.

پیمودن راه توحیدی یعنی گذشتن از تعلقات شرکی و غیرخدایی.

این راه، آسان نیست ولی غیرممکن هم نیست چون بشارت خداوند بهمراه داریم.

بسیاری از مذاهب اسلامی باورهای توحیدی را غیر شفاف و آلوده نموده است. 

"مهر عصمت" زدن به "کتابهای روایی و حدیث" توانسته ملتهای اسلامی را به پرتگاه شرک برد.

بایستی قبول کنیم کتابی مترادف و هم ارزش " قرآن کریم " نداریم و هرکتابی دیگر امکان تحریف و اشتباه دارد.

حتى اگر قرار بود کتابهای روایی و حدیث بدست فرزندان و نوادگان رسول الله نوشته و حفظ شود  بایستی قرآن مجید "میزان" ما باشد نه ادعاى عصمت افرادى كه مجوز دريافت " وحى " نداشته اند و حداكثر منزلت آنان  اطاعت و عمل به همان واجباتى ست كه بر همه ى امت ابلاغ شده است.

اهل تشيع با تصور بر عصمت مطلق امامان هر سخن منسوب به آنان را " قرآن وار " قبول دارند در حاليكه حتى در حضور و حيات آن امامان نيز مجوزى بر عصمت مطلق آنان نيست و بايستى به مانند علما و مجتهدين دينى با دليل و منطق شرعى مورد بررسى واقع شوند.

اهل سنت " صحابه و نزديكان رسول الله  "  را معصوم معرفى نمى كنند و از غلو و افراط پرهیز می کنند و قبول حدیث یا روایت را در صورت عدم مخالفتش با قرآن بر خود الزامى معرفى مى كنند.

عقيده ى شخصى من نيز اين است كه قبول حديث يا روايات در تمامى امور بايستى بر اساس فرموده هاى قرآن باشد و بر همين اساس بعضى از احاديث كه مورد قبول اهل سنت بوده نيز مورد بررسى قرار داده ام و دليل مردود بودنش را با توجه به كلام الله مجيد بيان كرده و خواهم كرد.

از دوستان صميمانه مى خواهم راه بررسى احاديث به اصطلاح " صحيح " را هم مغلق ندانند زيرا بسيارى از يافته هاى حديث هرچند در آن امور شرکی یافته نمی شود اما تحریف معنای آیات قرآنی در آن دیده می شود.

مانند اعتقاد به بازگشت عیسی یا مهدی که چیزی جز وهم و تصورات اهل کتاب نیست ولی بعضی از مسلمین با دیدن و مطالعه ی بعضی کتابهای به

اصطلاح " تفسیر " آن را به قرآن نسبت می دهند!

البته قبول یا عدم قبول این نوع باورها را باعث کفر و خروج از اسلام نمی شناسم و فقط برای تنبیه و توجه برادران و خواهرانم بازگو می کنم تا همیشه باورهای خود را در دادگاه و میزان قرآن مجید فراخوانند.

الله هادي ما و شما باد.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم شهریور 1388 توسط أمة الله |
سلام دوستان

تأخير زيادى كرديم ولى ديدم اين موضوع هنوز احتياج به بسط بسيارى دارد.

" امام زمان " يا " صاحب الزمان " توسط دوستان اهل تشيع خيلى تكرار مى شود و اين روزها هم مجالس با دعا و فرياد درخواست ظهور اين ناپیدا را بیشتر به پا دارند!

قبل از هرچیزی بایستی بدونیم این ترکیب " امام + زمان " چرا؟

امام یعنی پیشتاز یا پیشگام یا رهبر.

و زمان هم یعنی همین زمان و لحظه هایی که مردم با آن متعارفند.

پس امام زمان بایستی شخصی باشد که راهنمای مردم زمانش باشد و همچنین پیشگام همه.

هیچکدام از این دو صفت وجود حقیقی ندارد جز در یک نفر و آن هم " امام خامنه ای "!

پس او همان امام زمان اهل تشیع است ولی اهل تشیع او را  " امام زمان " نمی خوانند!

می گویند او موقتاً امام است تا " امام اصلى " تشريف بياورد.

از همه ى دوستان شيعه صميمانه می خواهم كنجكاوى كنند و ببينند اين شخص كه بنابه اعتقادشان " بايد باشد "  ولى "نيست" از كجا وارد " اعتقاد و باور " شان شده است؟

 

مطمئن باشيد خواهيد فهميد اين اعتقاد ربطى به اسلام و "مسلمان بودن" كه ندارد بلكه خلاف اوامر و سخنان خداوند است.

بهتر است قبل از " اعتقاد و باور " عميق هر چیزی به دنبال اصل و حقیقت آن گردیم تا ارزش یا بی ارزشی آن اعتقاد بر ما روشن شود و کورکورانه تابع مطلق بازمانده های خرافاتی گذشتگان نباشیم که روز حساب فقط و فقط " خودمان " از اعتقاداتمان سؤال خواهيم شد و دليل ما بايستى وابسته به اوامر خدايمان باشد نه وابسته به امر فلان مراجع و فلان كتابى كه قرنها بدست فلانها به نام مذهب " تجویز شده است!

الله هادی ما و شما.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 توسط أمة الله |
سلام و صبح به خير دوستان

برادر گرامی توحید در یکی از سخنانش اشاره ای به " أمي " بودن محمد رسول الله عليه السلام قبل از بعثت داشت كه مسلماً مورد اتفاق جميع است.

اما سخنى كه مرا به تدبر و مطالعه واداشت اين بود كه برادرمان اين تصور را در ذهن می پروراند که گویا محمد همانگونه " امی " باقی ماند  و حرفهای غیر قرآنش ارزشی نداشت که مورد توجه مردمان واقع شود و ثبت یا نوشته شود!

دوستان

این خلاف قرآن است که تصور کنیم محمد که از میان امت " امی " انتخاب شد و خود نیز " امی " بوده این صفت تا همیشه همراه داشته است.

علتش واضح است خداوند او را صاحب کتاب نموده پس او دیگر از امت بدون کتاب یا امی نیست.

و همچنین خداوند صریح و روشن در( سورة النساء - الآية 113) فرماید:

...ۚ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ۚ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا .خدا این كتاب و حكمت بر تو نازل كرد و آنچه را نمى‏دانستى به تو آموخت و تفضل خدا بر تو همواره بزرگ بود

همانطور كه أمت " أمي " عربستان ديگر بعد از بعثت پیامبرشان از " امیت " خارج شدند زیرا :

 هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ

وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ

(2سورة الجمعة - الآية )

اين است كه رسول الله با آموزه هاى قرآنى و داشتن حكمت و اجتهاد راه حكمت و اجتهاد را به سوى ملت خود گشوده است و همین است که اکنون ما و شما می توانیم با آموختن قرآن راههای حکمت را بسوی خود ببینیم و هرگز منتظر نمانیم که معصومی از آسمان بیاید و برایمان شرح دهد که در کره ی ماه چگونه نماز بخوانیم !!

امور فقهی منحصر به رسول معصوم نیست و تنها رسولان الهی گشاینده ی راه حکمت هستند و حدود شرع خداوند را بیان می دارند نه اینکه عقلها را به آسایش و راحتی برند و نسخه هایی را تجویز کنند که تا روز قیامت مورد بهره برداری شود!

قرآن بهترین ثابت کننده ی این واقعیت است که انسان بایستی در راه رضای خدایش بسوی راههای حکمت و فهم جهان کوشا باشد چه از راه کشف و اختراع هر جدیدی چه از راه فهم و درایت وقایع کشف شده و تطبیقش با جهانبینی اسلامی.

دوستان

فقه رسول الله یا سنت امری " حرام " نیست که اینقدر از آن ابراز وحشت کنید!

فقه رسول الله تا روز قیامت هم ان شاءالله قابل بهره بردارى خواهد بود و در صورت ضرورت مطابق با زمان و توانايى انسانها تعديل خواهد شد زيرا انسان ۱۴۰۰ سال قبل داراى احتياجات و توانايى هايى متفاوت با انسان کنونی بوده است.

هر ملتى داراى آداب و فهم خاص خود است اگر ملت عرب در عهد رسول الله دارای لباس خاص خود بودند که نشانه ی ملیت و هویتشان بوده دلیلی نمی شود که امروزه ملتها را از علامتها و هویتهای ملی شان تهی کرده و از آنان بخواهیم شبیه ملت عرب عهد رسول الله در لباس و رفتار شوند!

بدترین شعار متشددین سلفی یکی همین است که تصور دارند لباس رسول الله یا شمایل رسول الله جزء دين دارى ست كه بدونش انسان مسلم از خط رسول الله منحرف است!

خدا و رسولش هدفشان حفظ ریش مردان عرب و غیر عرب و پوشاندن لباس عربی نبوده است!

ظاهربینی های مسلمین باعث شده عده ای عمامه بسر با رنگهای متفاوت ( سیاه یعنی سید ! ) خود را متمیز جلوه دهند و ریش و عمامه و جبه علامت مسلمانی قلمداد شود در حالیکه امتی که ظاهر پرست بودند ملت یهود است که هنوز هاخامان خود را بمانند " خدایان " تقدیس می کنند و آنان هم با لباسهای غیر عادی شان بر مردم فخر می فروشند.

در سیره ی رسول الله هرگز تشددی از سوی رسول الله بر لباس معین یا تمیز و ظاهرسازی دیده نمی شود بلکه صریحا خبر از این است که فرقی بین رسول الله و مردمش دیده نمی شد و همیشه بمانند آنان می پوشید و رفتار و کردارش بسیار عادی بوده است و حتی از اینکه شخصی با لباسی فخر فروشد و خود را بر عام و خاص " مشهور " سازد نهی می فرموده است.

این تصور مدتهاست در عقل و وجدانم جای گرفته که علمای ما نبایستی دارای لباس مشخصی باشند گویا غیر از مردم خودند.

این روش بسیار به ملت یهود شبیه است که هاخامانشان دارای شمایلی مشهور هستند.

البته بحمدلله در حال حاضر علمای بسیاری می بینیم که هم لباس مردم همشهری خود هستند بجز پوشاندن کت بلند که در میان مردمانشان نیز چندان غیر عادی نیست و افراد عادی هم ممکن است کت بلند بپوشند.

با تشکر صمیمانه امیدوارم دوستان اگر مطالبی را قابل تذکر می بینند بیان دارند.

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 توسط أمة الله |
سلام دوستان مؤمن

در اين مكان بارها سخن از اين بوده و هست كه آيا كتابى جز قرآن مى تواند " اساس و مصدر " دين اسلام شناخته شود؟

و اينكه چگونه مي توان يك حديث يا روايتی كه منسوب به رسول الله يا نزديكان و يارانش معرفی شده است را قبول کنیم؟

برادر گرامی توحید با قبول این واقعیت که هرگز آثار ملموس و باستانی حقیقی از احادیث وجود ندارد و تمامی نوشته ها تاریخی قدیمی تر از ۵۰۰ سال ندارد ما را مورد مؤاخذه قرار می دهد که چرا در کنار اینهمه شواهد که نشاندهنده ی ساختگی و جدید بودن کتابهای " حدیث و روایت " هاست باز آنها را منبع دینی قلمداد می کنید؟



ادامه سخن...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 توسط أمة الله |
بسم الله الرحمن الرحیم.

باسلامی ازته دل به خدمت همراهان گرامی ودوستان عزیزم که مصاحبت وهمراهیشان را هدیه ای ازجانب پروردگارم می دانم.
بخصوص برادر گرامی ام توحید عزیز که با وجوداینکه ایشان را ازنزدیک نمی شناسم،اما پیوسته محبت ایشان را درقلبم احساس می کنم.

برادر عزیزم ،
اول باید خدمت شما یاد آوری کنم که من با شما دراصول عقیدتی اختلاف ندارم ،واختلاف نظر خودرا با شما فقط درجزئیات می دانم...
واین اخلافات فکری ونظری جزئی را درحدی نمی دانم که مانع دوستی من با شما که سرآغازش برای خدا بوده گردد.
پس خواهش برادرانۀ من ازشما این است که ازاین پس هم هرگز مرا دشمن خود نپندارید ...ویا کمی واضح تر بگویم،ازاین پس اگر انتقادی ازمن دیدید ویا توصیه ای شنیدید،آن را ازروی غرض نپندارید که گمان بنده دربارۀ شماخیر است.

وامّا برادر عزیزم،
ازمدتی پیش که بنده ازطریق مطالعۀ وبلاگ شما با نظرات وطرز فکر شما آشنا شدم،به این نکته رسیدم که شما شخصیت حق جو وحق پذیری دارید وخداوند درهای هدایت خود را بسوی شما گشوده است.فقط ایراداتی جزئی درطرز تخریج احکام دارید که مسبب آن به نظر بنده،جو نامناسبی بوده که شما درآنجا زندگی کرده اید.
شما در جامعه ای زندگی کرده اید وشاید هم زندگی می کنید که بخاطر سیطرۀ خرافات ونشر وتریج اکاذیب وروایات جعلی،دچار انحراف مفرط گشته وصدها میل با اسلام واقعی وتعلیمات رسول گرامی اسلام ،فاصله پیداکرده است.
بله ،شما درجامعه ای زندگی کرده اید که روایات پوچ وتوخالی ،سرلوحه زندگی آحاد آن بوده وخرافات بدور ازمنطق و شرع،حرف اول وآخر را می زده است.
پس به شما حق می دهیم که که حالا که با سعی ومجاهدت خودتان،پرده از تقدس دروغین این خرافات بالا زده وازچنگال آن موهومات وظلمات فرار کرده اید وبه دامن منطق، نور وروشنایی پناه برده اید،نسبت به همۀ روایات بدبین ودلزده باشید.

اما توصیۀ برادرانه این بنده حقیر خدا به شما برادر عزیزم این است که ،طبق این قائدۀ کلی منطقیون عرب «من لم یدرک کله لا یترک کله» اگر قادرنیستید که همه خیر وخوبی را بدست بیاورید،همه اش را هم نباید ازدست بدهید.
نباید به کل محتوای «کتب تصنیف شده درباب احادیث وروایات منسوب به پیامبر(ص)ومحدثین ومورخین» بدبین باشید وهمه را دروغ بپندارید.
آنچه را هم که شما درباب تاریخ کتابت حدیث ومعزل کم یابی پاپیروس ذکر کرده اید ،تاحدودی درست به نظر می آید اما آنچه را که شما درچگونگی ثبت وضبط احادیث نبوی ،ازقلم انداخته اید وبه آن توجّه نکرده اید،عشق وعلاقۀ بی حد وحصر یاران پیامبر(ص) ومؤمنین صدراسلام نسبت به این شخصیت بی همتای تاریخ بشریت است.
می گویید چگونه..عرض می کنم خدمتتان.
آنچه که مسلم است،مؤمنان زمان پیغمبر ویا همان صحابة الرسول ،ازهر گروه وطایفه ای ویا با هرتفکر وسلیقه ای ،وقتی که اسلام را می پذیرفتند وبا شخصیت ممتاز پیغمبر آشنا می گشتند،چنان مهر ومحبتی ازرسول خدا دردل می گرفتند که حد واندازه نداشت.آنها همیشه با جان ودل به اعمال وکردار پیغمبر توجه می کردند ووقتی که سخنان شیوا وبلیغش را می شنیدند،تمام سعی وکوشش خودرا بکار می بستند که هرطور که شده آن فرمایشات گهر بار را ،درزندگی روزانه شان بکار ببندند ودر مرحله بعد به حفظ آن سخنان درسینه هاشان ،همان طور که اززبان پیغمبر شنیده بودند می پرداختند.
آنها درمسائل روزمرۀ زندگی ،ریز ترین کارهای پیامبر را هم زیر نظر می گرفتند وسعی می کردند که خودشان هم همان جزئیات را با همان تفاصیل که ازپیغمبر دیده بودند ،در کارهای روزانۀ خود مثل پیغمبر انجام دهند.
واین اقتدا نمودن به محبوب ومثل محبوب شدن وکلام محبوب را با جان ودل شنیدن وحفظ ونهادینه ساختن آن را درزندگی،ازبدیهی ترین مسائل است وبه نظر اندیشمندان ،هم عقلانی است وهم منطقی.

واما انتقال سینه به سینۀ فرمایشات گهر بار نبوی که مسلمانان صدر با گوش جانشان آنهارا شنیده ودرتار وپود قلبهاشان به حفظ آن کوشیده بودند،برای عشاق پیامبر رحمت چندان مشکل نبود وپذیرفتن این مسئله هم نباید برای شما مشکل باشد چون درملتهای دیگر هم نظایر زیادی برای آن وجوددارد.
بله دوست بسیار عزیز من،چگونه ممکن است که افکار واندیبشه ها وسخنان افلاطون وارسطو که پیروانی همچون پیروان پیامبرهم نداشتند ودانۀ عشق هم دردل طرفدارانشان همچون پیامبر وهوادارانش نکاشته بودند ...
 ازقرنها پیش تر از پیامبر سینه به سینه منتقل شود وبه آیندگان برسد ،اما امت مسلمه که پیامبر را هزاران بار بیشتر از هر بشر دیگری قبولش داشتند وبه او عشق می ورزیدند،نتوانسته باشند  که فرمایشات آن حضرت را حفظ کرده وبه آیندگان برسانند؟
همین داستانهای فولکوریک وعامیانه که ازدهها قرن پیش تر ،با حفظ جزئیات سینه به سینه گشته وبه زمان حال رسیده،مگرارزششان بیشتر ازکلام بلیغ وسخنان انسان ساز پیغمبر خدا بوده است؟
تمام کارشناسان اذعان کرده اند که همین داستانهایی را هم که ابوالقاسم فردوسی با آن آب وتاب درشاهنامه اش سروده وبه نظم وشعر درآورده است،زائیده خیالات شخصی اونیست بلکه همۀ آن داستانهایی بوده که ازقرنها قبل ازفردوسی وجود داشته ونقل آن سینه به سینه به فردوسی رسیده بوده است.


پس برادر عزیز من،این نکته را نباید فراموش کنید که درقرون ابتدایی اسلام وپس از فوت پیغمبر،مؤمنین مخلص وعاشقی وجودداشتند که دستورات وفرمایشات نبی رحمت را با جان ودل حفظ می کردند وسینه به سینه به نسلهای بعد ازخود انتقال می دادند تا اینکه مرحله نوشتن آنها با رواج کتابت ووفور پاپیروس وکاغذ آغاز گردید.
بیشتر متون حدیثی موجودرا هم که ملاحظه کنی ،درآنها می بینی که شخص نویسنده سلسله وار نام راویانی را که سینه به سینه فرمایشات پیامبر را به همدیگر انتقال می دادند را نوشته است وروش کارآن مولفین نیز به این صورت بوده که تا برای هرحدیث ،سلسله راویانی شناخته شده نمی یافتند،آن حدیث را نقل نکرده ویا به صحت آن نظر نمی دادند.

واما توجه به یک مطلب دیگر را نیز به شما دوست عزیزم را لازم می دانم وآن این است که اگر این آموزش وانتقال اطلاعات سینه به سینه را قبول ندارید ،چگونه بسیاری ازهنر ها وفنون ومشاغل درزمینه های مختلف که ازقرنها پیش ازاسلام رواج داشتند ،به راحتی به نسل بعد منتقل می شدند درحالی که درهیچ کتابی هم مکتوب نشده بودند وامکان نوشتنش هم نبود ؟؟؟
به نظر شما اگر این انتقال معلومات سینه به سینه انجام نمی شده پس ازچه راهی یک کشاورز ویا یک نجار ویا یک معمار ،درقرنهایی که کتابت نبوده ویا ابزار آن فراوان نبوده به معلومات وتجربیات گذشتگانش دست پیدا می کرده است؟؟
واما آنچه که من وشما برآن اتفاق نظر داریم وآن را ازمسلمات می دانیم این است که سود جویان ودشمنان دین ،دربسیاری ازمتون حدیثی وروایی دست برد زده اند وبسیاری ازخرافات وموهومات ضددین را وارد همان متون روایی کرده وبه نام دین به خورد عوام داده اند،ومن هم هرگز درصدد کتمان آن نیستم.
 بلکه شدیداً طرفدار آن عده هستم که دغدغه اصلیشان،مبارزه با این راهزنان دین فروش وکشف کالاهای تقلبی این کاسبان خدانشناس است.
دوست عزیزمن،سلاح مبارزۀ من وتو با این کلاشان دین فروش روایت ساز،دروحله اول قرآن این کلام تحریف ناپذیر خدا ودردرجه دوم منطق وعقلانیت است.
پس دوست عزیز من بیا من وتو، بجای چشم پوشی از گنجینۀ ناب سخنان پربرکت رسول خدا وآموزه های گران سنگ  ومکتب انسان سازی اش ،دست دردست هم بگذاریم ودزدان ودشمنان نامحرمی را که ناجوان مردانه براین ثروت معنوی ما ،تاخته اند راشناسایی کرده وازپا دربیاوریم ویقین بدان که اگر غیرازاین باشد وما بخاطر این ناخنک زدن نامحرمان ،ازهمه این ثروت معنوی چشم بپوشیم،بازهم دشمنان را ازخودشادکرده ایم وآنهارا به نیات شومشان رسانده ایم،چه اینکه دراین صورت هم آنها ،به محروم ساختن ودورنمودن ما ازکلام وآموزه های پیامبردوست داشتنی مان،موفق شده اند. 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 توسط آصف |
الحمدلله رب العالمین.

سنّت درتشریع اسلامی ،ازجایگاه بسیارمهم وممتازی برخورداراست واین اهمیت ،برکسی پوشیده نیست.
خداوند درآیۀ بیست ویکم ازسورۀ احزاب درمحکم تنزیلش درباره محمدمصطفی (ص)،خطاب به مؤمنین این گونه می فرماید:

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا

قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى‏كند.

همان طور که ازمتن فرمودۀ الله پیداست،برای هرکسی که درجستجوی رضایت الله ورسیدن به فلاح وسعادت اخروی می کوشد،محمد مصطفی (ص) بهترین الگوی عمل واسوۀ قابل اقتدا،معرفی شده اند.

وبازهم خداوند عزوجل ،درآیه ای دیگرازقرآن عزیز،درمورد اطاعت نمودن ازرسول رحمتش (ص) این گونه فرموده است:

« ومن یطع الرسول فقد اطاع الله»
هرکس که ازرسول پیروی کند بمانند این است که ازخدا پیروی کرده است.وخداوند عزوجل باایراد این جمله ،حجت را برمؤمنین دراطاعت بی چون وچرا ازرسول ،تمام کرده است.
مؤمنین معاصر پیامبر(ص) ویا همان صحابةالرسول،برای این پیروی وتبعیت ازشخص پیامبر والامقام،هیچ مشکلی نداشتند.
آنها زندگی روزانۀ پیامبر را ازنزدیک می دیدند،کلام زیبا یش را با گوشهای خود می شنیدند وبه به دساتیرش عمل می کردند وهرسؤالی هم که برایشان پیش می آمد،بدون کوچکترین واسطه ای ازشخص پیامبر می پرسیدند وراه رسیدن ودستیابی به روش وسنت رسول الله(ص) برایشان دشوار نبود.

اما پس ازوفات پیامبر(ص) ووقتی که مؤمنین این الگوی عملی واسوۀ حسنۀ خودرا ازدست دادند،خلأ خاصی بوجودآمد.
مؤمنین معاصرپیامبر(ص) که تقریباً ازهمه لحاظ کامل شده بودندوبرای تخریج احکام مشکل چندانی نداشتند،وهرکدامشان منابع گران سنگی ازاحادیث واقوال پیامبر(ص) بودند،وسیرۀ عملی پیامبر(ص) را باچشم سردیده بودند،تمام سعی وتلاششان این بودکه این گنجینه را همان گونه که ازمعدنش دریافت کرده بودند،به دیگران وآیندگان منتقل سازند.

تابعین هم که متصل به صحابه بودند واخبار دست اول را ازصحابه می گرفتند،برای دستیابی به این منابع حیاتی،چندان دچارمشکل نمی شدند.اما مشکل پس ازگذشت یکی دوقرن ازدرگذشت وفقدان پیامبررحمت(ص) ،دربین مؤمنین رخ نشان داد.
همانجا که روایات واحادیث دستخوش تحریف ونسیان قرار گرفت.
وهمان سرآغازی شد که جمعی ازمؤمنین دلسوز ومجاهد،به فکر جمع آوری مجموعه هایی ازاحادیث وروایات وکلام گهربار پیامبر(ص) بیافتند وبه حق هم که دراین راه ،ازخودگذشتگیها نیز نمودند.زحمات این بزرگواران ومجاهدان بسیار قابل تأمل وتقدیراست وبرکاتش انکارناپذیر،اما مبتدعین وجاهلین ومنحرفین نیز برای تغییر دردین خدا وتحریف آثار وسنت راستین نبوی (ص) دست ازکارنکشیده وتلاشهای بی وقفه ای انجام داده اند که هیچ گاه نباید ازدید مسلمانان زیرک ودلسوز،پنهان بماند.

دشمنان قسم خوردۀ اسلام که بیشتر دریهودیت منحرف ریشه دارند،با جعل روایات واخبار کذب ،مسلمانان را به مذهب های مختلف تفکیک کرده وبوسیلۀ آنها دانه های تشتت واختلاف را درمیان مسلمین کاشته اند.
مسلمانان ساده لوح با دست آویز قراردادن روایات جعلی که ساخته وپرداختۀ دشمنان بوده به جان هم افتاده اند وهرگروه بدون توجه به آیات قرآن،اصول دین الهی اسلام را درروایات می جویند.
علمای مجاهد ومخلص ،همیشه تلاش کرده اند که فریب دشمنان را نخورده و باروشهای علمی وکاربردی،راه را بر جاعلین روایت ساز ببندند وعرصه را برآنها تنگ کنند.اما گروهی ازمسلمانان ساده لوح که خود را فدایی پیامبر(ص) می دانند ،چشم وگوش بسته به دام دشمنان دین افتاده اند وبا تمسک به روایات،ضربات جبران ناپذیری به بدنه اسلام وارد ساخته وبراساس همین روایات جعلی،مذهب خودرا بنانموده اند.
آنهادرقدم اول با کنارهم قراردادن همین روایات جعلی، تیشه به ریشۀ اسلام زده اند وهمۀ صحابۀکرام وپایه گذاران اصلی اسلام را ،بجز سه یا چهارنفر،مرتد اعلام کرده وآنهارا  تکفیرهم می کنند.وباین وسیله ،همگان را به نسبت به پایه گذاران اسلام نیز،بدبین ساخته اند.

ودرقدم دوم برای تفکیک امت واحدۀاسلام،هم اکنون نیز بیش ازهشتاد وپنج درصد از مسلمانان را که بدنۀ اصلی جوامع اسلامی را تشکیل می دهند،وبخاطراینکه همین اصول روایی شان را قبول ندارند کافر ومنحرف دانسته وازدایرۀ اسلام خارج می دانند.

پس توجه به همین مسئله روشن می سازد که تمسک به روایات دروغین وتمسک به احادیث مجعول چه آسیبها وضربات جبران ناپذیری برپیکرۀ اسلام اصیل وارد خواهد نمود.

بنابراین درحال حاضریکی ازبزرگترین دغدغه هایی که یک جوان مسلمان روشن فکر وروشن گر ، باید داشته باشد،این است که درضمن احترام واعتزاز به سنت مطهر رسول الله(ص)،با نگاهی موشکافانه به روایات واخبار مندرج درکتب تاریخ وروایت بنگرد،وتاصحیح را ازسقیم تشخیص نداده وجدا نساخته است،حکم به سنّت بودن آن نکند وبه نظرحقیر،هیچ ابزاری بهتر وکارآمد تراز قرآن عزیز برای تشخیص ومحک حدیث صحیح ازموضوع،وجود ندارد.


نوشته شده در تاريخ جمعه نهم مرداد 1388 توسط آصف |

... ما سنگسار کردن فرد زناکار را حکمی اسلامی نمی شناسیم چون خداوند در کتابش ...

 



ادامه سخن...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم مرداد 1388 توسط أمة الله |
سلام دوستان

امیدوارم از اینکه مدتی از شما دور بودم مرا عفو فرمایید.

دیدم موضوعات مهم عقیدتی دوستان بسیار متشعب و گره خورده به نظر آمده و بهترین راه این دیدم که یک سرنخ برای حل اینهمه گره های عقیدتی پیدا کنم.

به عقیده ی من فهم معنای " توحید " خیلی ما را به فهم همدیگر یاری می رساند.

 از دوستان می خواهم هرکدام مفهوم " توحید " که اساس بینش اسلامیست را از دید و درک خود نشانمان دهند.

از دیدگاه من " توحید " تنها عبادت خداوند یکتا نیست بلکه اتصال کامل عقل و وجدان به تنها صاحب و مالک عالم است.

به این صورت که جز او را بر خود حاکم و مسلط نشناسیم و از کسی جز او هراسی نداشته باشیم و تنها او را ناظر و شاهد همیشه بشناسیم.

بر همین اساس بنده منکر اعتقادات خرافاتی همچون " چشم زخم " و " اتصال مردگان " و " خواب و رؤياهاي تأويلى " و ادا و ادوات آن هستم که بسیاری از زائران قبور دچار اینگونه اوهام و تصورات گشته و تا عمق وجودشان اسیر این وسوسه ها هستند و برای رفع آن به مردگان متوسل می شوند!

دوستان مشتاق همراهى شما و راهنمايى بيشتر شما عزيزان هستم.

الله ياورمان باد

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم خرداد 1388 توسط أمة الله |
الحمد لله رب العالمین والعاقبة للمتقین.

قاصدک عزیز،

همان طور که انتظار داشتم،نه تنها جواب خرد پسندی نتوانستید به سؤالات بنده ارائه کنید،بلکه نامربوط ترین اجوبه را پیدا کرده وتقریض فرموده اید.

دوسؤال بنده حقیر این بود:

1- اگر امامت" اصلی ازاصول دین اسلام بوده است،چرا مثل سایر اصول،
درقرآن ذکر نگردیده است؟؟؟

2-- شما که این همه برای «لزوم تعیین جانشین توسط پیغمبر(ص)» بهانه تراشی
می کنید وآن را ملزوم وموجه جلوه می دهید ونصب جانشین وحاکم حکومت را
الهی وخدایی قلمداد می کنید...چگونه است که برای بعد از امام مهدی...
همه این ادله ها و بهانه ها یادتان می رود وبه تبعیت ازفقهاء غیرمعصوم رای می دهید؟؟؟

واما خلاصه جواب شما تا اینجا این بوده است که چون علی (ع) بعد ازرسول افضل
ترین بوده ؟؟!!!لازم بوده که هم امامت اصلی ازاصول دین باشد !!!وهم اینکه لازم نبوده برای پس ازمهدی (دوران غیبت کبری) پیامبر وخدا فکری کرده باشند !!!

وهمین جوابهای نامربوط شما برای اهل بصیرت واندیشه کافی است تابه بطلان مذهب شما پی ببرند وحقایق برآنان مکشوف شود.

واما تحلیل گفته هایتان
قاصدک:برادر جان چرا زور می زنی که چیز غیر منطقی را منطقی ارائه بدهی ....

آصف: آنکه سعی می کند چیز غیرمنطقی را موجه نشان دهد شمائید که می گویید بررسول خدا فرض وواجب بوده که جانشین خودش را درامور دینی ودنیوی تعیین نماید ولی برائمه واجب نبوده است.کجای این ادعای تان منطقی است؟؟

قاصدک:من می گویم امام علی ع داناترین مردم به قران کریم بوده ورشید ترین وشجاع ترین ومقبول ترین واین را همه اهل سنت گواه هستند...
آصف: اولاً که برهمه اهل سنت افترا بسته اید چون کبارعلمای اهل سنت،علی علیه السلام را درمقام ومرتبه ،بالاترازابوبکر وعمر وعثمان علیهماالسلام ندانسته اند.مثل شافعی ابوحنیفه مالک بخاری وغیره.
دوم اینکه چون علی افضل بوده پس حتماً امامت باید از اصول دین باشد !!!!
یک ادعای پوچ وبی سند ومدرک است.
قاصدک: وقتی یک همچو ادمی در بین مسلمین باشد چرا ان کس که از او در دانش وخصوصیات دیگر پائین تر است باید قدرت را بدست بگیرد ؟؟؟؟
آصف: اولاً که عرض کردم به نظر علمای کباراهل سنت وعموم صحابه ومعاصرین علی وابوبکر، ابوبکررا افضل دانسته اند.
وگواه این مدعا،خودهمان تاریخ شمااست.

نکته دوم اینکه اگرشما کمی احساس را به کنارگذارده وازروی منطق صحبت کنید به این واقعیت پی خواهید برد که بجز پیامبران خدا،همیشه افضل درعلوم دین ،اصلح برای سیاست نیست.
سوم ومهم تر ازهمه موارد قول وپسند خود علی (ع) است که شما دم ازپیروی او می زنید.

حضرت علی (ع) درنهج البلاغه که مورد اطمینان شمااست به همان ابوبکر وعمر ویارانشان فرموده:
« انا لکم وزیراً خیراً منکم امیراً» من اگر برای شماها وزیر باشم «« بهتر »» ازآن است که برشما امیر باشم...
خوب حالا چه می گویید؟؟
خود علی علیه السلام بهتر می داند که وزیرباشد تا امیر.آن وقت شما بتهر می دانید که اوامیر باشد؟؟..
قاصدک:
آیا زورمندان گذاشتند که علم وکارشناسی بر سر کار بیاید ؟
آصف: اگرمنظورت ازعلم وکارشناسی همان ائمه ات هستند..که ولایت آنها خدایی بوده وربطی به سرکارآمدن ویا نیامدن آنها
نداشته است.
واگر منظورت ازامامت وولایت همان حاکم شدن وبه خلافت رسیدن ظاهری ودنیایی است ..پس ده امام دیگرت که به آن نرسیده اند.
فقط علی علیه السلام وحسن علیه السلام به آن رسیده.
اگر ولایت را به حاکمیت حکومت تعبیر کنی باید ده امام باقی مانده را ولی خطاب نکنی..
این تناقض آشکار درمذهب وباورت را چگونه توجیه می کنی؟؟
قاصدک:
اگر امام علی ع وفرزندانش حکومت تامه خویش به فرجام می رساندن تا دوازدهمین ان گاه اگر جامعه مدنی عالی بوجود نمی امد حق داشتی ولی نگذاشتن وکار از دست کاردان بیرون اوردن وبشریت را به این گرفتاری عظما نشاندن .

آصف: من می گویم چرا اصول دین درقرآن نیامده !تومی گویی اگر علی ویازده فرزندش خلیفه می شدند چه می شد!!! یا سؤالم را
هنوز نفهمیده ای ..یا اینکه چون جوابی نداری ازاین پیشگوییها می کنی.

قاصدک:امام علی ع هم یک فقیه ودانشمند بود واز اقران خود سر تر واین را خود خلیفه دوم معترف است پس چگونه وقتی کسی به حقی معترف است ان را بر نمی گرداند؟
آصف: آیا سرتر بودن به نظر شما حقی است که باید به کسی «داده » شود؟؟
ویا اینکه صفتی است که بخودی خود درشخص وجوددارد وکسی هم قادر به به زورگرفتن ازاو نیست..
عجیب است این فرمایشات شگرف آورشما!
قاصدک:شما مشکلتان این است که تاریخ را دروغ می پندارید وصدر اسلام را زائیده تخیلات یک مشت شیعه .

آصف: ماهمه تاریخ را دروغ نمی دانیم.بلکه برداشت های غلط شما ازتاریخ را شگفت آور می بینیم.
پیامبر فرموده: هرکه دوستدار من است باید دوستدار علی باشد ...خدایا دوستدارانش را دوست داشته باش ودشمنانش را دشمن باش..
آن وقت شما ازاین جمله برداشت کرده اید که امامت وصایت وجانشینی علی ویازده فرزند دیگرش ..ازاصول دین است ودرضمن اصل الاصول هم هست ودرضمن هدف ازخلقت بشر وارسال رسل هم همین بوده که این امامت را به مردم ابلاغ کنند
وهرکس این امامت را نپذیرد درقیامت بدون حساب رسی به اعمالش وارد جهنم خواهد گردید وهرکس این امامت را نپذیرد ازدین مرتد گشته ویا منافق خواهد بود وهزار ویک الحاد دیگر..
بله اینها همه برداشتهای شگرف آورشما ازتاریخ هستند که باعث گمراهی تان گشته است.
چگونه ممکن است خداوند کتاب هدایت را خالی ازهمچین مسئله مهمی تنزیل کند و کوچکترین اشاره ای به آن نکند و آن وقت درمورد طلاق زنان ویا بیماریهای زنانه شان آیت ها فروفرستد؟؟
پس هدایت گر بودن این کتاب کجااست حال آنکه ملیاردها سنی که هدایت خودرا ازاین کتاب می گیرند وبه امامت اعتقاد ندارند
به گمراهی رفته اند؟؟؟
یا هدایت گرخواندن قرآن غلط است ویا برداشتهای شرم آور شما ازروایات ...عاقلان دانند.

قاصدک:شیعیان علومشان را از اهل بیت وفرزندان مطهر پیامبر اخذ نموده اند ..

آصف: شیعیان این عقاید باطل خودرا هرگزاز اهل بیت علیه السلام نگرفته اند بلکه این همان برداشتهای غلط وشرم آورخودشان ازدین است که نابخردانه به اهل بیت نسبت داده اند ...

قاصدک: ........شما از چه امامی گرفته اید ؟/؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آصف: امام ماقرآن و همان نبی رحمت ودلسوز وراهنمای امت ،محمد مصطفی (ص) است که کلامش بجز قرآن نبوده ونیست.پس برای ما قرآن وقول پیغمبری که با قرآن مطابقت داشته باشد امام است ولا غیر.

قاصدک:من می گویم رهبری حق امامان معصوم بود ولا غیر .........

آصف: خداوند شفایتان دهد.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم خرداد 1388 توسط آصف |
الحمد لله رب العالمین..

باسلام خدمت دوستان ،

متواضعانه ازهمه دوستان همراه درخواست می کنم که از بکار بردن الفاظ ناشایست
خودداری فرمایند ،تا جو متشنج نشده وبعضی حقایق ،مکشوف گردد.

قاصدک عزیز،

درجواب سؤال اول بنده فقط فرموده اید:

آصف:
اما ،خودشان نتوانستند بفهمند ویا اصلاً بروی خودشان هم نیاوردند که چگونه امام دوازدهم!!به هنگام رفتن به غیبت چندین هزارساله خود ،امت را بی سرپرست رها کرده وفکری برای جانشینی خودشان نکرده ومردم را به فقهای غیر معصوم که امکان هرگونه خطا واشتباه درقول ونظرشان موجود است ،حواله ساخته است؟؟؟

قاصدک:مام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف در مدت غیبت صغری 4نماینده وجانشین داشتند .(260هجری قمری -329هجری قمری )
1-..2...م3...4...
ودر غیبت کبری در ««توقیع شریفش »» به فقه های مهذب وخدا ترس وبی هوا وهوس
اشاره نموده که ان ها بر شما « حجت »» هستند ومن بر ان ها ....

واما سؤال بنده را یا شما متوجه نشده اید ویا نخواستید جواب بدهید ویا اینکه جوابی برآن ندارید را دوباره تکرار می کنم:

چگونه ممکن است ائمه تان این حق را داشته باشند که «وظیفه ومنصب الهی» خودرا
به فقهاء غیر معصوم تفویض کنند ولی پیامبر (ص) نتواند به همان فقهاء تجویز نماید؟؟؟

چگونه است که درنظر شما « واجب » آمده که جانشین رسول الله (ص) حتماً
باید « معصوم » باشد...اما جانشینان امام دوازدهم به بعد،اگر معصوم نبودند هم اشکال نداشته باشد وآنها « فقهاء» غیرمعصوم هم می توانند بربندگان خدا «حجت»
قرار بگیرند؟؟؟

سؤال بنده خیلی واضح است.ونیاز به توضیح بیشتر ندارد.
دوست شما (ک م) منظورم را خوب فهمید وتا اینجای بحث ازکلامش پیدااست که می گوید: این ارجاع مردم به غیر معصوم درزمان غیبت کبری یک نوع « فتنه » است
وامتحان وسنت الهی است !!!
که بنده بعد ازشنیدن جواب شما به آن خواهم پرداخت وبخاطر فتنه خواندن ایشان
ازایشان هم دلیل خواهم خواست.( گرچه می دانم که این توجیه آبکی فتنه)
ازروی بیچارگی وواماندگی است وتا همین جایش هم برای اهل خرد وفهم کافی است که به ناکارآمدی فرمول شیعه در « روش تعیین حاکم برای حکومت اسلامی» پی برده باشند .
فقط می خواهم جواب شمارا هم به عنوان یک صاحب نظر دراین رابطه جویا گردم.
والله ولی التوفیق وعلیه التکلان
 
قاصدک گرامی گفته اید:

بگذار جان به حلقومتان برسد ،وپرده ها بالا رود ؛آن گاه سلطنت فاطمه س را خواهین دید .


آن گونه که ازروایات شما پیدا است ،حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام، درطول حیاتشان
نه به سلطنت رسیده بودند ونه به آن علاقه ای داشتند...

دردیار باقی ودرروزی هم که شما به آن اشاره کرده اید -روزی که پرده ها بالا رود
و جانها به حلقوم برسد - هم که سلطنت فقط ازآن الله است .

« لمن الملک الیوم؟؟؟ لله الواحد القهار »

پس چگونه شد که اینجا « مالک یوم الدین » را فاطمه خوانده اید؟؟؟؟؟

شما برخلاف آیه قرآن وصرفاً ازروی تعصب ومحبت کور،فاطمه را سلطان روز جزا
خطاب می کنید وآن وقت دم از روشن فکری وقلب سالم می زنید؟؟

شما خطاب به من گفته اید:
زبان تند ،وگزنده واخلاقت ،حکایت از پوسیدگی افکارت دارد ،چه :
از کوزه همان تراود که در اوست .اگر جانت پاکیزه باشد ،مردمان رغبت به سخنانت خواهند کرد ...

کدام جان پاکیزه را سراغ دارید که ملوکیت الله درروز جزارا به غیر اونسبت دهد؟؟

ازاین نسبت دادن شما نارواتر تابحال ندیده بودم...خداوند هدایتتان کند...
 
نویسنده: آصف
..........................................................................................................................................
 
آصف
..............
سلام
...................
پیامبر گرامی ص با آوردن قران کریم وجانشینی امیر المومنین علی علیه السلام واولاد طاهرینش ،جامعه پاک ونمونه بشری را می خواست اجرا کند .واین امر با مخالفت بزرگان از اصحاب ونادیده گرفتن غدیر نشد وبه تعویق افتاد .وفرزندان طاهرینش از دم تیغ گذرانده شدن...........ای آصف از خدا بترس ......
آیا امام زمان ما حکومتی ظاهری مانند پیامبر به عیان داشته است که برای خود جانشینی ان شکل علم کند ؟او بلکه برای طرفدارانش که نابود وگمراه وپراکنده نشوند ،نماینده نعیین کرده بود .........فرق می کند دوره او وامامان معصوم با زمان پیامبر گرامی .در زمان امامان معصوم غاصبین قدرت به کف داشتند ..............
بگذار ظهورش برسد وما منتظریم وشما دور می دانید وما نزدیک .......
اما سلطنت فاطمه س..........
مگر نمی دانی که هر که بنده تر باشد نزد خدا عزیز تر است ؟
مگر نمی دانی عزت وذلت از اوست ؟
چگونه هست که سیده نسا’ العالمین ذلیل باشد در حالیکه عزیز پیامبر بود ودشمنانش عزیز ؟
بله سلطنت از آن خدای متعال هست در آن نشئه وبه هر کسی که متقی تر است خواهد داد .
چه کسی از بین اصحاب از امام علی ع متقی تر وامین تر وشجاع تر وبرادر رسول
ودانا به کتاب خدا می باشد ......................
کیست پدر دو سید جوانان بهشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه کسی هست که در باره او پیامبر فرمود :ضربت علی فی یوم الخندق افضل من عبادت الثقلین ..............
خداوند چشمانت را بینا کند وجانت را بیدار..........
 
نویسنده: قاصدک
 
.........................................................................................................
الحمد لله رب العالمین والعاقبة للمتقین.

سلام علیکم،

قاصدک عزیز،

یا سؤال بنده را نفهمیده ومتوجه نشده اید...که این ازشخصیت شما بدوراست..
ویا اینکه عمداً جوابهای نامربوط می گذارید..چون جواب خرد پسندی ندارید...

گفته اید

قاصدک:آیا امام زمان ما حکومتی ظاهری مانند پیامبر به عیان داشته است که برای خود جانشینی ان شکل علم کند ؟......

نه جان برادر مغلطه نفرمایید.صحبت ومنظور بنده همان بحث «ولایت» وامامت کذایی
مذهب شما است که شما با علم ساختن آن خلفای راشد رسول الله (ص) را غاصب
خطاب کرده اید.
اگر امامت وولایت کذایی شما ،با جانشینی در مقام حکومتی رسول الله (ص) متفاوت است ...
پس این همه داد وقال وبیداد شما ،برابوبکر علیه السلام برای چیست واگر
ولایت کذایی شما چیزی فراتراز حاکمیت حکومت ودولت اسلام است..
پس ابوبکر وعمر غاصب چه چیز علی بوده اند؟؟؟؟؟

واگر ولایت کذایی شما همان «حاکمیت حکومت اسلامی » است،چرا «واجب »
می دانید که رسول الله (ص) باید جانشینش را تعیین می کرده وحتماً هم این جانشینش باید «معصوم » می بوده (وبرای آن هزار ویک دلیل هم می تراشید)...
اما وقتی که نوبت به رهبر دوازدهمی می رسد(همه آن هزار ویک دلیل زائیده
ذهن معیوب وروایات مجعولتان را فراموش کرده) وبه ولایت وحکومت فقیه غیرمعصوم
حکم صادر می نمایید؟؟؟؟
و «واجب» نمی بینید که جانشینش معصوم و تعیین شده ازسوی خوداوباشد؟؟؟

انتظار جواب معقول ازشما ندارم چون مطمئنم ویقین دارم که هیچ جواب معقولی ندارید که بدهید،فقط این بحث را با شما انجام می دهم تا حقیقت برجویندگان واقعی آن آشکارشود....

تبصره: مسئله فتنه وامتحان را مطرح نسازید که همه به آن می خندند، امتحان ویافتنه فقط دربرهه ای اززندگی یک شخص می تواند برایش اتفاق بیافتد و شامل یک نسل ویا ده نسل وصدها نسل نمی گردد. که اگر این را به خداوند نسبت دهید ،یکی ازنارواترین تهمتهارا به خالق بسته اید .

اللهم اهدنا واهدبنا
اما در مورد سلطنت حضرت زهرای مرضیه...

بنده حقیر تا زمزمه ام لمن الملک الیوم لله الواحد القهار است ..« مالک یوم الدین» خودم را فقط الله می دانم.

دراینکه الله مالک یوم الدین باشد،هیچ ذلتی برای علی وفاطمه وهرعبد صالح دیگر خدا
نیست.
وذلت آن است که انسان همین بندگان صالح خدارا ،نسبت های خدایی بدهد.
 
نویسنده: آصف
 
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم خرداد 1388 توسط أمة الله |

توحید عزیز
.................
تو هم متاسفانه لودگی وتمسخر پیشه گرفتی ،بنا بر این من دیگر با تو هم کلام نمی شوم .چون از معیارهای تقوی عدول نمودی.........
من تحدی کردم همانطور که قران کریم تحدی کرد به اوردن چند تا سوره مثل ان .
من می گویم اگر نهج البلاغه کلام امام علی ع این تربیت شده دامان رسالت نیست وشما راست می گوئید بروید بگردید بین تمام دیوان های اشعار از قدیم که به کعبه می اویختند تا همین امروز،ببین کتابی مثل این می توانی پیدا کنی در علم توحید وافرینش ومعرفت خدای متعال واخلاق ،که هم فصیح باشد وهم بلیغ .این کجایش مسخره بازی ولودگی است .اگر داری بفرما اگر نداری بگو ندارم .
چرا از نهج البلاغه می ترسین ؟
وبرای این بعدا توضیح خواهم داد ان شا’الله .

( نویسنده: قاصدک )

..................................................................................................

سلام بر قاصدک گرامی

باز طوری استدلال کردید که در شان پاسخ گویی نیست ، هرگاه دلیل عقلی آوردید می توانم پاسختان را بدهم والا باز هم جوابتان همان است که در بالا نوشتم .

من می گویم هیچ کتابی جز قرآن « لا ریب فیه » نیست ، شما با شیفتگی نهج البلاغه را می خوانید و به قول خودتان با عینگ سبز نگاه می کنید و همه چیز را سبز می بینید ، من می گویم اصلا من را یک ژاپنی فرض کن که هنوز هیچ ایمانی به اسلام ندارد و شما می خواهید حقانیت شیعه را اثبات کنید ، شروع به تفسیر آیه 55 مائده می کنید که بله در شان امام علی ( ع ) است و ... ولی من که یک ژاپنی هستم و اهل استدلال و منطق و زبان عرب را می فهمم می گویم معنی این آیه آنطور که شما می گویید نیست ، « الذین » یعنی کسانیکه و یا اگر مراد حضرت علی باشد پس این آیه دلیلی بر امامت امامان 12 گانه بعدی نیست و اینکه می گویید 12 امام برای این است که هنوز مسلمین به بلوغ انتخاب خلیفه نرسیده اند فلسفه ای است که خود می بافید و زاده فکر شماست و هیچگونه نمی توانید از قرآن اثبات کنید که مسلمین به بلوغ نرسیده بودند ، چطور امامت که اصل دین است اینقدر در قرآن ضعیف بیان شده است ؟ در حالی که شرح کامل نحوه وضو که از فروع دین است آمده است ولی درباره امامت و اینکه بعد از رسول خدا از این 12 نفر پیروی کنید نیامده است ؟؟؟ و ... حال شما توجیه می کنید و می گویید نه شما باید قلبت را پاک کنی تا به حقیقت این آیه برسی !!!

حالا یک پرسش دیگر جلویت قرار می دهم :

باز هم می پرسم اولین نسخه " نهج البلاغه " در کدام موزه نگهداری می شود ؟ حتی یک برگ از آن پیدا شده است یا نه ؟ چگونه در قرن 5 قمری که هنوز کاغذ اختراع نشده بود و پاپیروس رواج داشت که بسیار هم گران بود و خط عرب به بلوغ نرسیده بوده کاتبی « نهج البلاغه » نوشته است ؟

« برگه شناس نامه کارگاه سازنده را بر هر رول پاپیروس می چسبانده اند که به نسبت اصل رول از جنس ضخیم تری تهیه می شد. گاه نیز رول های پاپیروس را در میان محفظه ای محکم از جنس شیشه یا سفال قرار می دادند و یا میان برگه هایی از پوست می پیچیدند. به گفته ی پلینی در دوران رومیان و اعراب، هر رول پاپیروس شامل بیست برگ بود... رول پاپیروس گران بود. در قرن سوم هجری بهای هر رول 5/1 دینار بود، در حالی که اجاره سالیانه یک فدان (یک قطعه زمین زراعی) یا یک باب مغازه، یک دینار بود. پس مردم عادی قادر نبودند از پاپیروس استفاده کنند و کاتبان، متن را بر یک سمت برگه ها می نوشتند و چون گاه متن روی پاپیروس ارتباطی با سمت دیگر آن ندارد، احتمالا گیرنده نامه، جواب آن را در سمت دیگر می نوشته که البته تا حدودی بی نزاکتی محسوب می شد. نویسندگانی که ناگزیر پاسخ را بر سمت دیگر می نوشتند، چنان که در نمونه ۹۲ آمده، با نوشتن عبارت «عذرنا فی القرطاس» از گیرنده نامه عذرخواهی می کردند، این عذرخواهی به آن معنا بود که پاپیروس نانوشته در اختیار نبوده است »

(جفری خان، نامه ها، صورت حساب ها و قباله ها، ص ۱۸، متن اصلی)

آقای قاصدک من دارم بحث علمی می کنم ، می بینید که در 10 قرن پیش نوشتن کتاب مثل امروز ساده نبوده است ، این ذهنیت را که مثل امروز کسی کتاب منتشر کند را از ذهنتان پاک کنید ، پاپیروس قیمت طلا را داشته است بعلت پیچیدگی تولید و کم یابی و ... و بیشتر بازرگانان و بازاریان متمول جهت نامه نگاری و عقد قرار داد از آن استفاده می کردند و تازه مجبور بودند حرفشان را خیلی خلاصه و در پشت همان پاپیروسی که برایشان فرستاده شده بود جواب را بدهند بخاطر گرانی و نایابی پاپیروس ، حال انصافا از نهج البلاغه بگذریم ، چگونه « طبری » در قرن سوم 10 هزار برگ تاریخ نوشته ؟ وقتی که قیمت هر رول پاپیروس بیشتر از اجاره یکسال یک زمین زراعی یا یک باب مغازه تجاری بوده است ؟ ( شما که خود شغل آزاد دارید خوب درک می کنید) .
آقای قاصدک آیا می دانید که تا زمان بلوغ خط عرب یعنی قرن 4 به بعد حروف عربی نه 28 حرف کنونی که 16 حرف یود ؟ انصافا با چنین خط ناقصی چگونه می توان کتاب نوشت ؟

( نویسنده: توحید )

............................................................................................................

توحید
.............
با این بحث های علمیت باصطلاح می توانی دل جوانان را خالی کنی ولی ما که عمری از سر ما گذشته خام نمی شویم .
اقا توحید این همه اثار علمی در زمان بنی العباس از یونان وغیرو به عربی ترجمه شد واز پهلوی به عربی بر روی چه می نوشتند ؟
با این اداهای علمی نمی توانی از زیر اصالت نهج البلاغه در بری .
خوب حالا فرمایش می کنی این کتاب در معاصر نوشته شده خوب چه کسی نوشته ؟وچرا به نام امام علی ع نوشته ؟شما که خوب بلدین بنیان نگاری بکنین اینو پیدا کنین .همانطور که استادتان میگه سفر نامه ناصر خسرو را در هند نوشتند .......
خداوند عاقبت شمارا به خیر کنه .خوب بگو اقای عزیز من قبول ندارم این کتاب را فاتحه .این که راحت تری حالا دیگه صغرا وکبری برای چه ؟

( نویسنده: قاصدک )

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 توسط أمة الله |
 

سلام آقای قاصدک

ادامه بحث به این صورت با شما بی نتیجه است ، تا شما تکلیفتان را با این سوالات اصولی و بنیانی مشخص نکنید :
1- واقعا چگونه می توان به صحت حدیثی پی برد ؟ مثلا با علم رجال می گویند ابن مسعود به راستگویی مشهور بوده و ابن داوود کذاب بوده ، حال می پرسم چگونه پی می برند که کذابی حدیثی را با نام ابن مسعود جعل نکرده باشد ؟
2- در باره کاتبان چه ؟ مثلا آیا به حقیقت نویس بودن طبری اطمینان هست ؟ این اطمینان از چه طریقی حاصل شده و پس از 1100 سال به ما رسیده است ؟ از کجا معلوم که اصلا نساخانی که پس از او کتاببش را تکثیر کرده اند به آن افزوده و یا از آن نکاهیده باشند ؟
3- شما می فرمایید مثلا آیه 55 مائده در شان حضرت علی آمده است ، چه کسانی در آن زمان شاهد این ماجرا بودند ؟ ( شما که پیرو امامت هستید و امامت از اصول دینتان است و تقلید از اصول دین حرام است پس باید مستقلا تحقیق کرده باشید ) این روایات توسط چه کسی جمع آوری شده است ؟ اصل سند کجاست و از کجا به اصالت و صحت سند پی می برید ؟ مگر نه این است که تنها کتابی که از سوی خدای قادر متعال از نظر عدم تحریف تضمین شده است « قرآن » است ؟ پس چرا خداوند مسئله ای به مهمی امامت را به تاریخ سپرده است که هیچ تضمینی در سلامت آن نیست ؟ مثلا در آیه 55 مائده می گویید که در شان حضرت علی است ، ولی قبول کنید اگر کسی مثل من اعتقادی به تاریخ نداشته باشد و یا آشنا نباشد که از این آیه چیزی متوجه نمی شود ، گیریم این مسئله برای هم عصران پیامبر و علی ( ع ) اظهر من الشمس بوده و خدا خواسته با این کار جانشین مسلمین را تعیین کرده باشد ، پس تکلیف من مسلمانی که 1400 سال دیگر قرآن را می خوانم و هیچ کتابی را مصون از تحریف نمی دانم چه ؟ در ثانی اگر حتی اکثریت قاطع مسلمین ( سنی ها ) در همان 1400 سال پیش چنین آیه ای را دلیل بر جانشینی حضرت علی نگرفته اند به چه دلیل من بعد از 1400 سال این کار را بکنم ؟ با چه منطق ؟

4- و حالا اساسی ترین سوال من :


« شما می دانید که مثلا نسخه اصلی و خطی نهج البلاغه شیخ رضی یا صحیفه سجادیه وجود دارد یا نه ؟ یا لا اقل قدیمی ترین نسخه آن کجاست و آیا از نظر علمی قابل اثبات است که حقیقی هستند و جعلی نیستند ؟ مثلا آیا می دانید تاریخ طبری که تا این حد به آن استناد می کنید اولین بار در جهان اسلام !!! در انگلستان چاپ شده است و قدی می ترین نسخه آن در موزه بریتیش میو زیوم است ؟ این کتاب اولین بار از انگلستان ظهور کرده است ؟ به راستی نسخه اصلی آن کجاست ؟ چرا تا به حال کسی تحقیقی در باره نسخ اصلی کتابهای حدیث و تاریخ نرفته و به بررسی صحت و سقم آن نپرداخته است ؟ »

در آخر توصیه می کنم که مطالبی که در همین باره نوشته ام را در وبلاگم مطالعه کنی :

اسلام و شمشیر

( نویسنده : توحید )


.............................................................................................................................................
بله هارون قبل از حضرت موسی وفات فرمودند.منظورم ان بود که در ان 40روزی که نبودند برای خودشان جانشین گذاشتند .ولی عاقلانه است پیامبر اسلام برای سفری
که برگشتی ندارد کسی را بعد از خودش جانشینش نکند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ان گاه خلیفه اول ودوم ،با ان وضع مفصل وصیت کنند وجانشین برای خودشان بگیرند؟
واقعا عقل حیران می ماند از کم تعمقی شما ؟؟؟؟؟؟همین یک دلیل کافی است برای افراد خبیر وبصیر که متوقف بشوند وبه فکر فرو روند که واقعا چه اتفاقی افتاده بود؟؟
نه عزیزانم ،پیامبر حکیم تر وعاقل تر از این بود که جانشین تعیین نکند.او در غدیر جانشین تعیین کرد وصد هزار گواه اما بازی های سیاسی مسیر را عوض کردن .
وشیعه ان درد را واگو می کند وو1400سال است می گوید ومی گوید ولی کو گوش شنوا ؟ادمی مثل توحید جنگ احد را زیر سوال می برد در حالیکه احد سر جایش هست ومیدان جنگ وشهدایش قابل شهود هستند.خداوند هدایت کند .


....................
توحید و حالا اساسی ترین سوال  :

« شما می دانید که مثلا نسخه اصلی و خطی نهج البلاغه شیخ رضی ....
........................
ترو به خدایی که معتقدی ،در این 1400سال در جهان اسلام وغیر ان بگرد یک کتابی مثل نهج البلاغه فصیح وبلیغ ان هم در اصول دین ومعارف رب العا لمین اورده معرفی بکن ..تا خوانندگان بروند بخوانند وببینند.......می توانید ؟می توانید ؟می توانید ؟
وهر گز نخواهید کتابی مثل نهج البلاغه پیدا کنید پس تسلیم این حقیقت شوید که این کتاب از امام علی ع است .چه ان بزرگوار به گفته خود از راه های اسمان بهتر از راه های زمین اشنا بوده است

توحید
...............
من کمی به انصاف واینکه دنبال حقیقت هستین معتقد بودم .ولی با این توهین هایی که می کنی وغیرو به این نتیجه رسیدم که :
ترسم که به کعبه نرسی ای اعرابی
این ره که می روی به ترکستان است
واقعا .....این گونه فردا خدای متعال را ملاقات می کنی ودلیل ارائه می دهی ؟؟/
من می گویم پیامبر یک انسان کامل عقلش نمی کشسد کسی را جانشین خود کند ،ان گاه خلفای اول ودوم برای خودشان جانشین گرفتند واین است جواب من ؟
پس چه جوابی دارین ؟؟؟؟؟؟
آن وقت تو از طبری می گویی وغیرو ..........
آیا فکر می کنی مردمان دیگر ومحققین دیگر مثل تو می گویند وفکر می کنند؟
نه برادرم ،ان همه محققین سنی در تمام ممالک اسلامی هستند سوال بفرما که تاریخ را مثل تو قبول ندارند ؟
اگر ساسانیان به زعم استادت در تاریخ نیستند ودروغ بودند نامه رسول خدا ص که به خسرو پرویز نوشته بود هم دروغ است ؟واین در فیلم مصطفی عقاد که یک اهل سنت بوده که فیلم را درست کرده هم مشهود است .

( نویسنده : قاصدک )

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 توسط أمة الله |

سلام

با آقای محمد موافقم ، بحث و متقاعد نمودن کسی که 60 سال بر یک عقیده زیسته فایده ای ندارد ، ولی به نظرم باید در مقابل آنها ایستادگی کرد و استدلالهایشان را به چالش کشید تا جایی که خسته شوند و بحث را ر ها کنند ، و فرار از بحث یعنی ته کشیدن داشته های عقلی محدود ، کسی که محقق است به این زودیها استدالالاتش و داشته های عقلی اش ته نمی کشد و از زوایای مختلف می تواند طرف مقابل را به چالش بکشاند .
مثلا آقای قاصدک در باره صدر اسلام ابراز نظر کرده اند که هنوز جامعه جاهلی عرب به آن حد از « بلوغ » و رشد فکری نرسیده بود که بتواند یک جامعه توحیدی بر پا کند . ایشان همان حرفهای قدیمی و بدون سند را که عامه پسند هست و توسط یهودی ها پراکنده شده است و امثال زرینکوب های بیسواد آنها را در ذهنها کرده اند می زنند. و من خیلی ساده این نظر را به چالش می کشم .
مرسوم و متداول است که عرب ها را در زمان اسلام مردمی جاهل و وحشی معرفی کرده اند که جز شیر شتر خوردن و سوسمار و وحشی گری و زنده بگور کردن دختران و شعر جاهلی در وصف پشگل شتر و شمشیر خونینش و ... چیزی نمی دانسته است و اسلام در چنین بستری بود که ظهور کرد .
ولی اگر بخواهیم بررسی علمی و متدیک انجام بدهیم ، خواهیم پذیرفت که هیچ ایدئولوژی پیشرفته ای در بستر مردمی جاهل و فاقد فاکتورهای عقلانی و استدلالی شکل نمی گیرد ، حال اگر قبول کنیم که اسلام به عنوان یک « ایدئولوژی برتر » است که هیچ عقلی را یارای مناظره با آن نیست ، باید از خود پرسید که چنین فکر پیشرفته ای چگونه در عربستان ریشه دواند که می گویند مردمی جاهل بو ده اند ؟

سوال اساسی اینکه اصولا چرا قرآن در عربستان ظهور کرد ؟
اگر قبول داریم که خط و زبان عربی ، از نظر زبان شناسی بسیار پیچیده و متکامل است ، باید پرسید چنین زبانی چگونه بین مردمی جاهل رواج یافته است ؟
اصولا نیاز یک قوم و حشی به چنین زبان متکاملی برای چیست ؟
مگر نه اینکه « خط » بزرگترین نشانه تمدن یک قوم است ؟؟؟؟؟ ( از خودم نمی گویم همه باستان شناسان قبول دارند )

به راستی پیامبر چگونه می توانسته مفاهیمی به این حد فلسفی که نیازمند اندیشه و قدرت تجزیه و تحلیل بالا است را در مخ اعراب جاهل فرو کند ، مگر نه اینکه پذیرش هر فکری نیازمند وجود پیش زمینه ای مناسب فکری است ؟ :

« اى كشيده رداى شب بر سر . برخيز و بترسان . و پروردگار خود را بزرگ دار . و از پليدى دور شو . و منت مگذار و فزونى مطلب . و براى پروردگارت شكيبايى كن . پس چون در صور دميده شود . آن روز چه روز ناگوارى است . بر كافران آسان نيست . مرا با آنكس كه تنها آفريدمش واگذار . نه چنين است سوگند به ماه . و سوگند به شامگاه چون پشت كند . و سوگند به بامداد چون آشكار شود . كه اينها آيات و از پديده‏هاى بزرگ است . بشر را هشداردهنده است . هر كه از شما را كه بخواهد پيشى جويد يا بازايستد . هر كسى در گرو دستاورد خويش است .... »

نه انصافا درک چنین مفاهیم پیچیده فلسفی ای کار انسانی جاهل است ؟ حالا شاید آقای قاصدک بگوید خوب قرآن در عین پیچیدگی به زبانی ساده بیان شده است تا برای همه قابل درک باشد !!! من می گویم قبول ولی نه در این حد که انسانهای بی سر و پا را یارای درک این بیانات باشد ، می گویید نه ، امتحانش مجانی است بروید هر چه می توانید این آیات را برای لات و لوط های محله تان بخوانید آیا چیزی می فهمند ؟ « صم البکم لا یفقهون !!! » مثل خواندن یاسین به گوش دراز گوش ! . طبیعی است که قبل از خواندن این آیات روی آنها کار کنید آنها را به تامل وادارید و صدتا مقدمات دیگر .

گویا آقای قاصدک فراموش می کنند که کسانی که به پبمبر ایمان آوردند خیل عزیمی از اهل کتاب نیز بودند که بیش از 2000 سال با اندیشه های توحیدی آشنا بودند و افکار فلسفی و به طبع اعراب نیز با آنها هم نشینی و مراوده اقتصادی ، سیاسی و فکری و فرهنگی داشته اند . چگونه می توان تصور کرد چنین جامعه ای به دور از بلوغ و رشد فکری بوده است ؟
اصلا چگونه اینها که به بلوغ سیاسی نرسیده بودند بزرگ ترین امپراطوری جهان را اداره می کردند ؟ چگونه اسلام را تا اسپانیا گستراندند ؟ چگونه آن مکتب علمی و تمدن بی سابقه بزرگ اسلامی را پایه گذاری کردند ؟ ( زمانی که شیعه در حال تقیه خود بود و منزوی بود ؟) پاسخی برای این سوالات دارید ؟

 ( نویسنده: توحید )

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 توسط أمة الله |
سلام

آقای قاصدک من آیه 59 سوره نساء را چنین معنی می کنم :

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً »

« ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید از خدا و اطاعت کنید از فرستاده خدا و صاحب امورتان از خودتان ، پس اگر در چیزی اختلاف پیدا کردید آنرا ابتدا به خدا ( قرآن ) و سپس به پیامبر ارجاع دهید اگر ایمان می اورید به خدا و روز قیامت آن برای شما مایه خیر و سرانجامی بهتر است » .

می شود لطف کنید بگویید از کجای این آیه متوجه می شوید که « اولی الامر » منظور امامان هستند ؟ لطفا دلایلتان را واضح و مشروح ارائه دهید
.

( نویسنده: توحید )

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 توسط أمة الله |
سلام بر توحید گرامی
............................
توحید گرامی
در خاتمه اگر ایراد بر ضمیر جمع به کار گرفته شده در ایه اشکال بکنی در قران کریم هستند ایاتی که ضمیر جمع دارند ولی منظور خدای متعال فرد بوده است .
ایه 8سوره منافقون که درباره عبدالله بن ابی منافق بوده را که این سوره امد .
يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ ﴿۸﴾
مى‏گويند اگر به مدينه برگرديم قطعا آنكه عزتمندتر است آن زبون‏تر را از آنجا بيرون خواهد كرد و[لى] عزت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است ليكن اين دورويان نمى‏دانند (۸)
یقولون :جمع امده
الاعز :عزتمندتر(منظور عبدالله ابن ابی
اذل:زبون تر (منظور ان منافق رسول خدا بوده )
ایات دیگری هم هستند .
.........................
مشکل همین جاست که شما ،نه به تاریخ ونه به حدیث ونه به شان نزول(یعنی دلیل امدن ایه )اهمیت نمی دهید .واین بزرگترین مشکل شما است .
مثلا ایه ای که مورد بحث است 55مائده خطابش به مومنین است .ومسلمانان که نماز می خوانند ودر نمازشان رکوع وتعظیم هست .اما ایه ای که بریده از بقره اورده اید 43خطاب به یهود است که نماز ان ها رکوع نداشته است .شما باید به این مسائل توجه بفرمائید تا حقیقت اشکار شود .توحید گرامی
..............
خدای متعال قران کریم را تنزیل فرموده یعنی طوری صحبت فرموده مثل ما انسان ها .
مثلا یک جا فرموده قاتلهم الله ....خدا بکشد ایشان را (واین اصطلاح است وما هم می گوئیم )ویا تبت یدا ابی لهب (بریده باد دستان ابی لهب )

توحید گرامی
...................
در ثانی دوست خوبم ،فکر نمی کنی که اگر غدیر جریان پیدا می کرد وامام علی ع که وارد به قضیه وداناترین وشجاع ترین مومن بود زمام کار را بدست می گرفت ،این همه گرفتاری در اثر ندانم کاری زمامدارانی که وارد قضیه نبودن بر سر مسلمین وبشریت نمی امد .ایا می شود شما دلخوش به این باشید که در اثر تئوری فلان استاد تمام احادیث را به کناری بنهید وتاریخ همه را تحریف بدانید ،وبعد فردا ی قیامت ببینید که چه کلاه گشادی سرتان رفته واستادتان خودش ناله وواویلا سر می دهد واز شما فراری می شود ؟
تو هم نوشتی ومن هم نوشتم وخدای متعال وفرشتگان کاتب هم نوشتند .بگذار این بماند تا فردای قیامت .واین را هم بگویم شما عزم را جزم کرده اید بر نفی ولایت
و بحث با شما برای شما سودی نخواهد داشت .توحید گرامی
.......................
(در پایان یکبار دیگر معنی تحریف نشده و صحیح « آیه 55 مائده » را ارائه می کنم )
خدای متعال ترا هدایت کند ،که مشکل 1400ساله را حل نمودید وان اینکه شیعیان این ایه را تحریف نموده اند در معنی .تو حید گرامی فکر می کنی منفعت ان هایی که به زعم جناب عالی ،این ایات را تحریف کرده اند وامام علی ع را جانشین پیامبر می دانستند ومی دانند چیست ؟چه نفعی شیعیان از این کار بردند ؟والان می برند ؟
چه فایده ای بر ان مترتب است .وایا شما به خاطر همین مذهب شیعه را رها نمودین ؟
کمی به مغزت فشار نیاوردی که شاید در طول این 1400سال افرادی از من فهمیده تر به احکام ومعنی قران کریم یافت شده است وشاید من اشتباه کرده ام ومی کنم ؟
من به همه افرادی مثل تو این را می گویم .حقیقت قران کریم یعنی وجوه اختلافی را خدای متعال می داند وپیامبر ص وامام معصوم ع .بقیه خود می دانید .توحید گرامی
..................
ایه 59سوره نسا’در باره اولی الامر می خواهی بحث کنی .ان هم از موارد اختلافی هست وشما مراجعه بفرمائید به تفاسیر ،که قبول ندارید .ما شیعه ها اول الامر را امام معصوم می دانیم چون اطاعت از اورا در ردیف اطاعت از خدای متعال ورسول گرامی قرار داده قران کریم ..........من نظرم این است بقیه خود دانی .
گفته بودم این بحث ها ومناظره ها با شما بیهوده است .خداوند خیرت بدهد وهدایتت کند .

( نویسنده : قاصدک )

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 توسط أمة الله |
سلام ، قاصدک گرامی

بیایید طبق نظر شما « ولی » را « سرپرست » ترجمه کنیم و « و اوتوا زکات و هم راکعون » را « کسانی که در حال رکوع زکات می دهند » .

اتفاقا من تاکید دارم که اشکال آیه در آن ضمیر جمع بودن آن است . شما برای رفع این مشکل اساسی که در همان برخورد اول برای هر شخص آگاه و منصفی بروز می کند دو مثال زدید ، یکی درباره « خدا » ، که ناگفته معلوم است که « قیاس مع الفارغ » است ، ضمنا خداوند مثل ما انسان ها نیست که با بندگان خودش تعارف داشته باشد و کسی را بصورت جمع ختاب کند و مثال دوم تان هم که هیچ « سندیتی » برای آن قائل نیستم .

دوست محترم لطفا « هنجار شکنی » نکنید و به « اصول عقلی » و « قاعد مبرز و متداول » مورد قبول همگانی پایبند باشید ، اگر منظور خداوند در این آیه شخص حضرت علی ( ع )بود برای عدم ایجاد شبهه ، قطعا از ضمیر مفرد « هو » استفاده می کرد .

ایراد گرفته اید که :

1- از لفظ « حصر » در این آیه استفاده شده است و مو منینی بوده اند که « نماز می خوانده اند » ولی توانایی پرداخت « زکات » را نداشته اند .
2- آمدن لفظ « راکعون » بعد از « یقیمون الصلاة » بی معنی است چون « در نماز فی النفسه رکوع و سجود هم هست ».

پاسخ :
................

1- درست است که عده ای توانایی پرداخت زکات را نداشته اند ولی خداوند نمی تواند بعلت عده ای معدود ، قید پرداخت زکات را از نشانه های مومنین واقعی حذف کند چون عده ای معدود این توانایی را ندارند . در ثانی در آیه شریفه 134 آل عمران آمده :

« الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ »

همانان كه در فراخى و تنگى انفاق مى‏كنند و خشم خود را فرو مى‏برند و از مردم در مى‏گذرند و خداوند نكوكاران را دوست دارد

2- در باره ایرادتان مبنی بر اینکه ذکر « راکعون » پس از ذکر « الذین یقیمون الصلاة » در معنی « کسانی که خدا را تعظیم می کنند » بی معنی است ، اگر بنده بتوانم یک آیه دیگر غیر از آیه مورد بحثمان که می فرمایید در شان امام علی ( ع) نازل شده است به شما نشان بدهم ، پس قطعا این ایراد شما برطرف می شود و نتیجه می گیریم که معنی قسمت آخر آیه همان بصورتی که من ترجمه کرده ام یعنی « و کسانی که زکات می دهند و خدا را تعظیم و رکوع می کنند » درست می باشد ، به این آیه دقت کنید :

« وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ »

« نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و با رکوع کنندگان رکوع کنید » ( بقره - 43)

دیدید آقای قاصدک ، پس آیا باید مثل شما ایراد بگیریم که ذکر « ارکعوا مع الراکعین » بعد از « اقیموا الصلاة » بی معنی است ؟

« آقای قاصدک ، رسم بر این است که « قرآن » را ملاک صحت و یا بطلان « حدیث » قرار دهند ولی شما سعی دارید که این روال را معکوس کنید و گویا باید با زور و توجیه و تاویل فراوان آیات قرآن را بر « روایات » و « احادیثتان » به هر ترتیب که شده منطبق کنید تا با هم جفت و جور شوند و این احادیث هستند که ملاک اثبات آیات قرآن هستند !!! » .

در آخر سوالی مهم و اساسی از شما دارم : « اگر این آیه درباره جانشینی حضرت علی است و تا این حد حیاتی و حساس است که با آینده و شقاوت و سعادت مسلمین سر و کار دارد ، آیا نباید خداوند آنرا با کم شبهه ترین حالت بیان می کرد که جلوی هر گونه تاویلی گرفته شود ؟ ببینید چند شبهه بر نظر شما می توان گرفت :
1- بکار گیری ضمیر جمع
2- آیا معنی جزء آخر آیه « کسانی که در حال رکوع زکات می دهند » است و یا « کسانی که زکات را پرداخت می کنند و از رکوع کنندگان هستند »
3- لفظ ولی 15 معنی مختلف دارد
4- .....
آقای قاصدک حتی بعلت وجود یکی از این شبهات کافی است که متواضعانه در برابر حقیقت سر خم کنید و بپزیرید که این آیه ربطی به ولایت علی ( ع ) ندارد چرا که خداوند بارها در مسائلی بسیار جزئی تر از این چنان فصاحتی در آیات به کار برده است که جای کوچکترین تاویلی قرار نمی دهد ، مانند شرایط نکاح و حلال و حرام گوشت حیوانات و ... حال چگونه باور کنیم که در مورد مسئله ای بسیار پیچیده و حیاتی تا این حد ضعیف مطلب را بیان کرده باشد ؟ »

در پایان یکبار دیگر معنی تحریف نشده و صحیح « آیه 55 مائده » را ارائه می کنم و بحث درباره این آیه را بسته و به سراغ « آیه 59 نساء » می روم البته شما می توانید پاسخ ایرادات من را بدهید ولی من چیزی بیشتر از این برای ارائه ندارم و قضاوت را به دوستان و خوانندگان آتی وبلاگ واگذار می کنم :


« إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ »
همانا حامي و دوست شما تنها خدا است و رسولش و کسانی که ایمان آورده اند
و نماز را اقامه می کنند و زکات می دهند و آنهایی که در برابر خدا
تعظیم می کنند ( ركوع مي كنند ) « مائده 55 »

( نویسنده : توحید )

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 توسط أمة الله |
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر توحید گرامی
........................
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ55مائده
ولي ّ و سرپرست شما، تنها خداوند و پيامبرش و مؤمناني هستند كه نماز را برپا مي دارند و در حال ركوع، زكات مي دهند.
.............................................................................
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ


همانا دوست و یاور شما تنها خدا است و رسولش و کسانی که ایمان آورده اند
و نماز را اقامه می کنند و زکات می دهند و آنهایی که در برابر خدا
تعظیم می کنند ( ركوع مي كنند ) « مائده 55 »
.............................................................................

سلام بر توحید عزیز
1- إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ...........
همانا دوست و یاور شما تنها خدا است و رسولش و کسانی که ایمان آورده اند.......
انما بدرستیکه این کلمه برای تاکید می اید ؛خدای متعال می خواهد در اخرین سوره ای که بر پیامبر گرامی اسلام نازل می کند چه چیز مهمی را بگوید ؟که ای مسلمانان دوست ویاور شما فقط خدا وپیامبر وکسانی که ایمان اورده اند ؛خوب منظور از کسانی که ایمان اورده اند وبرای معرفی ان ها به مردم کلمه حصر می اورد چه کسانیند ؟که این قدر باید مهم باشند که در ردیف خدای متعال ورسول گرامیش قرار بگیرند ؟وبعد تعریف می کند که این کسان ؛نماز بر پا می دارند ؛که هر کسی که مسلمان است واعتقاد دارد نماز می خواند وزکات می دهند ؛خوب مسلمانانی بودند که زکات نمی دادند یعنی توانایی نداشتند ایا ان ها دوست دیگر مسلمانان نبودند .وایشان تعظیم می کنند.یعنی چه تعظیم می کنند.نماز خواندن هم جامع رکوع هست وهم سجود که شامل تعظیم هم می شود وایه؛ دیگر احتیاج به راکعون نداشت ومعنی رسانده شده بود .پس اگر ترجمه ترا محور قرار بدهیم ؛ایه شریفه فشل وسست می شود .توحید گرامی
ولی اگر مبنای کار را ترجمه من قرار بدهیم ؛آیه دارای زندگی وتحرک وپیام جانانه ای می شود وخبر مهم حکومتی را می خواهد به مسلمانان وایندگان بدهد.................................که ای مسلمانان بدانید واگاه باشید همانا سر پرست شما ومتصدی امر حکومت شما مردم؛ خدای متعال وپیامبر ص ومومنانی هستند که نماز به پای می دارند ودر حال رکوع به مستمند انفاق می کنند وزکات می دهند . که اگر دقیق بشویم وچشم بصیرت باز کنیم ؛شامل ولایت مولی امیر المومنین علیه السلام می شود .
واین مسئله به صورت روایات متواتر هم در کتب اهل سنت هم امده اگر توی مهربان روایات وحدیث را قبول کنی هر چند می دانم که بی فایده است .چرا که تو قبلا جنگ احد را منکر می شدی که حادث شده باشد به این بهانه که احد در قران کریم نیامده .خوب اگر ما شآن نزول ایات وحوادث صدر اسلام را از قران کریم بر داریم پس قران کریم وپیامبر برای چه امده بودند .غیر از این بود که پیامبر گرامی توسط وحی خداوندی می خواست اولین جامعه اسلامی را بنا کند ؟

توحید گرامی
ودر این راه هر گاه به مشکلی بر می خورد وحی می امد وحل می کرد .پس چگونه است که توی گرامی ایات قران کریم را بدون توجه به حوادث صدر اسلام ومجرد معنی وتفسیر می کنی ؟وبرای همین در مسئله ما ملکت ایمانهم ماندین .چون به صورت مجرد ایه را معنی می کردین وغافل از این بودین که قران مجید در طول 23سال تدریجا به صورت دستور العمل برای ایجاد اولین جامعه اسلامی امده .
مثلا ایه 5سوره حشر را شما چگونه تفسیر وتجزیه وتحلیل می کنید ؟
مَا قَطَعْتُم مِّن لِّينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ ﴿۵﴾
حشر (آنچه درخت‏خرما بريديد يا آنها را [دست نخورده] بر ريشه‏هايشان بر جاى نهاديد به فرمان خدا بود تا نافرمانان را خوار گرداند (۵)
2- خوب این ایه مربوط به جنگ پیامبر با یهود بنی قریضه ویهودان دیگر مدینه است که با پیامبر پیمان عدم همکاری با دشمنانش بسته بودند ولی در جنگ احزاب چون فکر کردن پیامبر ویارانش ضعیف هستند وشکست می خورند به کفار کمک کردند .بعد از شکست کفار پیامبر به جنگ انها رفت وقلعه های ان هارا محاصره کرد وچون در ها را باز نمی کردند پیامبر دستور به قطع درختان خرمای ان هارا داد که خیلی دوست می داشتند .و واقدی در مغازیش می گوید که یهود به پیامبر گفتن که یا محمد ص تو درختان را قطع می کنی .وخدای متعال این ایه فرستاد تا رسول گرامیش را تبرئه کند .       توحید گرامی
خوب دوست خوبم مگر می شود بدون توجه به حوادث وچرایی نزول ایه (شان نزول )ایات را تفسیر کرد ؟
شما چگونه به این شکل می خواهید به تنهایی قران کریم را فهم کنید وهدایت شوید ؟
اگر بر ان چه گفتم توافق کنی ان گاه وضعیت سیاسی زمان اواخر عمر رسول خدا را که کالبد شکافی نمائیم متوجه جریان هایی خواهیم شد که مانع به حکومت رسیدن امام علی علیه السلام شدند .
چه بسیار سبک وکوچک است که در گرمای طاقت فرسای بیابان بعد از حجه الوداع رسول خدا ص
مردمان را در سه راهی یمن وشام وغیرو جمع کند وبفرماید از جهاز شتران برایش بلندی درست کنند
بعد دست مولی علی ع را بگیر دوبگوید ای مردم هر کسی مرا دوست دارد این علی را دوست بدارد
وفلان وفلان ..........که این به عقل جور در نمی اید .وغدیر را که اکثر مفسران ومحدثان شیعه وسنی روایت کرده اند .    توحید گرامی
ایات قران کریم را باید با توجه به ایات دیگر معنی وتفسیر کرد .مضاف بر اینکه شان نزول وحوادث ان زمان را هم در نظر گرفت .واین می طلبد که ما در حدیث شناسی وعلم رجال وتاریخ صحیح مهارت کافی داشته باشیم .شیعه علاوه بر این ها از اهل بیت وفرزندان پاک پیامبر اطاعت وعلم اموزی نمود .واین چنین
امامان معصوم علیه السلام پاسداران شریعت محمدی شدند وبا جان وخون خویش نهال اسلام عزیز را ابیاری نمودند وامام حسن ع به زهر شهید وامام حسین ع به تیغ جفا وبقیه امامان در حال مبارزه با خلفای جور به زهر جفا مسموم شدند .واین چنین شد برادر .........وشیعه از صفویه شروع نشد بلکه از غدیر وپیش از ان هم بود که دوستداران مولی علی ع بودند .خداوند همه مارا به نور خویش هدایت فرماید .
3- والسلام

توحید گرامی
در خاتمه اگر ایراد بر ضمیر جمع به کار گرفته شده در ایه اشکال بکنی در قران کریم هستند ایاتی که ضمیر جمع دارند ولی منظور خدای متعال فرد بوده است .
ایه 8سوره منافقون که درباره عبدالله بن ابی منافق بوده را که این سوره امد .
يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ ﴿۸﴾
مى‏گويند اگر به مدينه برگرديم قطعا آنكه عزتمندتر است آن زبون‏تر را از آنجا بيرون خواهد كرد و[لى] عزت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است ليكن اين دورويان نمى‏دانند (۸)
یقولون :جمع امده
الاعز :عزتمندتر(منظور عبدالله ابن ابی
اذل:زبون تر (منظور ان منافق رسول خدا بوده )
ایات دیگری هم هستند .

 ( نویسنده : قاصدک )

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 توسط أمة الله |
سلام

جناب قاصدک به قول شما مباهله زمانی است که دو طرف در بحث به بن بست می رسند و البته از سوی کسی پیشنهاد می شود که حقیقت بر او روشن شده است و مطمئن است که طرف مقابل از روی عناد با اینکه حقیقت را می داند آنرا کتمان می کند . بنا براین توصیه می کنم بحث را شروع کنید و اگر چنین شرایطی پیش آمد آنگاه این کار را انجام بدهیم .
البته من حرفی ندارم و همین الان هم حاظر به این کار هستم ولی در صورت انجام آن دیگر جایی برای ادامه بحث نمی ماند و نه شما با عقاید من آشنا می شوید و نه من با عقاید شما ضمن اینکه دیگر دوستان که شاهد این مناظره هستند از این بحث که می تواند برایشان مفید باشد محروم می شوند .
اگر چیزی برای دفاع از عقایدتان دارید بسم الله استدلال هایتان را رو کنید و از جمله به سوال من پاسخ بدهید که نظرتان در باره آیه 55 سوره مائده چیست ؟
با تشکر

( نویسنده : توحید )

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 توسط أمة الله |