|
كائنات شفاف... سبحان الله! بیایید با دقت بعضی از مخلوقات شفاف و عجیبی را که الله سبحانه و تعالی خلق نموده را ببینیم ،که برایشان وسایلی برای حمایتشان و رزقشان قرار داده ... |
خداوند به ملحدینی که می گویند این جهان تصادفی بوجود آمده ،فرماید: (هَذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ) [لقمان: 11]... یک فرد با ایمان همیشه حاجتی دائمى به تأمل در مخلوقات خداوند دارد تا ايمان و یقینش به آفریننده اش افزون گردد ... چگونه این مخلوقات آفریده شده اند و اسباب رزق و بقاء برايشان محيا نموده است ... امروز ما با اين مخلوقات شفاف زندگی مي كنيم تا خداوند را تسبیح گوییم و بخوانیم: (اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ) [الزمر: 62].
خداوند برای بعضی از مخلوقات قسمتهايى از بدنهایشان را شفاف كرده و آنها را سبب كسب رزق و دورى از دشمنانشان نموده است ... با تأمل و دقت ببينيم:
ادامه سخن...
عرض معذرت به حضور دوستانى كه از عنوان خوششان نخواهد آمد.
در نوشته ى قبلى از ماه هاى قمرى صحبت مى كرديم و متأسفانه آدرس امام زمان اهل تشيع در دسترس نيست كه از او بخواهيم ما را راهنمايى كند!
آن دوستانى هم كه عنايت شديدى به امام زمان دارند نتوانستند راه خوبى به ما نشان دهند جز همان كتابهايى كه به قولشان بحاريست از همه چیز!! پس ما بیچاره تر غرق آن بحار شدیم و امامی هم در " زمان " مان ندیدیم که در آن " بحار " مملو از همه چیز ما را به مرواریدهای حکمت راهنمایی کند!
پس دوستان عزیز بیایید همدیگر را معذور داریم.
لازم به تعصب و تشنج نیست تقصیر ما نیست تقصیر همان امامیست که می بایست در همه ی زمان ما را پیشوا باشد ولی رفت و برنگشت و معلوم هم نیست کجا رفته و چرا و کی خواهد آمد!!؟؟
پس به عقل خدادادی که " رسول " و لطف خداوند در وجود هر انسان است ، ارج نهيم و بسوى حقيقت يابى تلاش كنيم كه وعده ى خداوند به يقين راست خواهد بود و ما را در راهش هدايت خواهد فرمود:
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ
و آن كسانى را كه در راه ما كوشيدند ، به راههاى خود هدايت مى كنيم و براستى كه الله با نيكو كاران است.
دوستانم ، اينكه به تقويم قمرى مشكوك شدم راه تكفيريان نيست بلكه راه تحقيق است.
تنها بى بضاعتان از تحقيق وحشت دارند و الا خداوند در كتابش دشمنان و مخالفشانش را هم به تحقيق و انتقاد دعوت فرموده است تا تمامى دلايل و حجتهاى مخالفان را بواسطه ى خودشان برملا ساخته و حقيقت آشكارتر شود.
این آیات را دوستانم دلیلی بر شرعیت تقویم قمری آوردند:
يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوْاْ الْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا
وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ . البقره- آیه ۱۸۹
اولا: معناى دقيق " الأهلة " .
ثانياً : معناى " مواقيت " .
ثالثاً : معناى " الحج " .
رابعاً : ارتباط سؤال " يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأهِلَّةِ " با جواب خداوند و اينكه نبايد از پشت خانه ها وارد خانه ها شد بلکه می باید از درهای خانه ها وارد شد.
بدنیست بدانیم در لغت عرب بعضی مفردات به جمع تبدیل می شوند پس برای برگردان هر جمعی می باید به مفرد برسیم.
بياييد كلماتى كه بر وزن " أهلة " هستند بياوريم و مفرد آنها را:
الازلة مفردش زليل و هرگز نمی شود: زلال
الادلة مفردش دليل و هرگز نمی شود: دلال
الاخلة مفردش خليل و هرگز نمی شود: خلال
الاجنة مفردش جنين و هرگز نمی شود: جنان
الاحبة مفردش حبيب و هرگز نمی شود: حباب
بياييد اين مفردات و جمع آنها را با هم ببينيم و مقايسه كنيم:
شلال جمع می شود: شلالين ،شلالات و هرگز نمی شود:اشلة
حلال جمع می شود: حلالين ، حلائل و هرگز نمی شود : احلة
شوال جمع می شود: شوالين ، شوالات و هرگز نمی شود :اشولة یا اشوال
جماد جمع می شود: جمادين ، جمادات و هرگز نمی شود :اجمدة
كمال جمع می شود: كمالين ، كمالات و هرگز نمی شود :اكملة
مى بينيم " اهلة " جمع " هلال " نيست و اصلاً هلال در قرآن ذكر نشده است.بلکه جمع هلال مى شود " هلالين " يا " هلالات " و حداكثر بشود " هلائل " ولی هرگز نمی شود: " أهلة " .
ولى " أهلة " مى تواند جمع كلمه ى " هليل " باشد که به معنای صدازدن است.
به اين صورت: (اهل- يهل- يهلل )
ادامه ... ان شاءالله تعالى در صحبت بعدى ![]()
آیا مایل هستید در مورد حقیقت ماه های قمری اسلامی بحث شود؟
چون مدتیست ماه های قمری را بررسی کرده و اموری برایم جالب ولی ناباور شده!
چرا ماهی به نام ربیع الاول و الآخر نامیده شده ؟
آیا عرب با آنهمه فصاحت و بلاغتشان نام ربیع " بهار " را بر زمستان اطلاق می کردند یا اینکه واقعا این ماه ها ابتدا " شمسی و ثابت " بوده است؟
گفتند: رسول الله در بهار تولد شد و سپس برایش جشن تولدی گرفتند که در فصل سرد زمستان بود!
گفتند: رمضان یعنی گرمای شدید ولی در زمستان سرد هم روزه گرفتند!
گفتند: جمادی یعنی " جمد الماء " در سردى زمستان كه آب از سردى جامد ميشد .ولى اين ماه را بعد از ماه ربيع يعنى بهار آودند؟مگر زمستان بعد از بهار است!؟
چرا اینهمه عجایب !؟
خداوند فرماید : شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن ...ماه رمضان همان ماهیست که قرآن در آن ماه نازل شد.
یعنی ماه رمضان ماهی پنهان شده نبود بلکه آدرس و عنوان این ماه به ماه نزول قرآن اشاره به دقت وقت آن است.
و شب قدر ( ليلة القدر ) شبيست غيرعادى شبيست كه بهتر از هزار ماه است و شبيست كه تا صبحش فرشتگانش و الروح نازل آمده و " سلام " و امن است...لیلة القدر خيرٌ من ألف شهر ...
پس شب قدر نبایستی پنهان باشد زیرا خداوند خیر را از مردم نهان نمی فرماید بلکه بیان و آشکارش فرمود .
اما گفتند: کسی نمی داند شب قدر کی می باشد ! گفتند: شاید در ده شب آخر رمضان و در شبهای فرد و شاید شب 27 و شاید 21 و شاید ... !!
ما را سردرگم بدنبال شایدها فرستادند...
حال آنکه
ربی ربٌ رحيم بنده اش را حيران رها نفرمايد.
ربي رب العرش العظيم رب الملائكة و الروح
حق را بر ما آشكار فرما.
خدایا در این شب پربرکت که قرآن را نازل فرمودی و تمامی امور مهم صورت گیرد "فيها يفرق كل أمر حكيم" ...
بایستی از این ابهام خارج شویم تا از خیر و برکتی که نشان فرمودی محروم نمانیم.
الهی
رمضان ماه نزول قرآن یعنی ماه میلاد قرآن ماه بیان شده و معلوم است و بهترین ماهیست که روزه در آن ماه بر امت قرآن فرض فرمودی و فرمودی:
( ... يريد الله بكم اليسر ولا يريد بكم العسر .... )...
خداوند برایتان آسانی کامل را خواهاند و بر شما سختی نخواهد ...
پس می بایست ماه رمضان در بهترین و آسانترین ماه باشد.و آسانترين ماه ماهيست با روزهاى كوتاه و شبهاى طولانى براى قيام و عبادت و استراحت .
رمضان از "رمض + آن " مشتق است رمض یعنی حرارت .و حرارت هميشه به معنای گرمی نیست . مخصوصا وقتی به همراه اضافه ی " آن " باشد.سرما يك نوع حرارت پایین است بمانند گرما که درجه ی بالای حرارت است.
ماهی که بایستی بشناسیم زیرا حسودان به قصد دوری ما از این ماه مبارک برایمان مبهمات ساختند تا هر سال بدنبال ماهی بدویم و معلوم نیست شب قدر در کدام ماه بوده است!
اگر ماه نزول قرآن در فصل خنک و بارانی بوده است پس ماه رمضان بایستی همیشه در آن ماه باشد نه اینکه عوض شود!
اگر تولد پسرم در تابستان باشد چگونه در زمستان سالهای بعد به او بگویم: در این ماه تولد شدی!؟
پس ماه رمضان آدرسی دارد و آدرسش: میلاد قرآن ، تولد قرآن ، نزول قرآن است.
و امتی که شاهد نزول قرآن بودند این آدرس را شناخته بودند.
پس آدرس این ماه را از کتاب الله بشناسیم.
همراهی ام کنید که حقیقت برایم تلخ بود...
رب اهدني لأقرب من هذا رشدا ...
آخرین باری که پای حرف یک عالم یا ملای دینی نشستی کی بود؟
بعد از پایان صحبتش چه احساسی داشتی؟
بگذار بگویم:
اگر اهل تشیع هستی یا اهل سنت هر کدام بر اساس آموزشهای قبلی اموری را قابل تجدید دانسته و تصور می کنی تجدید آن امور به معنای " تجدید ایمان " است!
من هم مثل تو بودم.اما حالا دیگر احساسی دیگر دارم.از نشستن و شنیدن حرفهای عالمان مذهبی دیگر لذتی که نمی برم بلکه احساس تنگی دل و وجدان می یابم.
می خواهم پروازی بسوی آسمان پاکی ها و حقیقتها داشته باشم.برای همین صادقانه به تو هم می گویم:
دوست عزیز بیش از این به پای سخنان این و آن منشین!خودت به پای سخن پروردگار نشین و با گوش دل و جان بشنو و احساس شنیدن سحنان الله تعالی را در خودت تقویت بخش.
چقدر در گوشهایمان زمزمه کردند که دین توسط امامان بیان و تفسیر شده و بدون پایبندی به سخنان منسوب به آنان دین ناقص می شود!؟
آیا از آنان نمی پرسی چرا دین بدون گفته های ناخدایان ناقص است!؟
می گویند: مگر نشنیدی که خداوند فرموده: ( ... وما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا ... ) !؟
و تو تسلیم وار ساکت می شوی!
درحالیکه اگر فیلمی ناقص و بریده به تو نشان دهند می گویی: " آهای سانسور!
پس چرا اینجا نمی گویی: آهای دروغ تا کجا؟ سانسور تا کجا؟ تا کی آیات کتاب خدایم را ناقص می خوانید و حکم ناقص نشانمان می دهید؟چقدر آیات را ناقص و تکه شده برایمان خواندند و گفتند: فلان آیه برای اهل بیت ، فلان آيه در شأن فلان ، فلان آيه براى مهدى ، فلان آيه در غدير نازل شده است!؟
چرا اخبار سانسور شده را به اين آسانى باور مى كنى؟
چرا نگفتی: آیه ی "( ... وما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا ... ) " ربطی به دروغهای ملایان و سانسورچیان ندارد بلکه خبری از یک حادثه است که در سوره ای به نامش نازل آمده است؟
چرا نگفتی آیه ی "يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك وان لم تفعل فما بلغت رسالته ... " ربطی به غدیر و افسانه ی دروغینش ندارد بلکه قسمتى از سخنان خدايم است كه شما سانسور شده اش را به اخبار دروغتان و افسانه هايتان نسبت داديد؟
درست بمانند اينكه صحنه ای را از یک فیلم بریده و سپس به یک فیلم دیگر اتصال دهند و بعد بگویند: این همان اول و آخر فیلم است!!
فیلمهای دروغین ساختند و به پیامبر و یارانش نسبت دادند و بعد برایش اخبار آسمانی قرآن را بریده و سانسور شده قرار دادند!
عزیزان
از لباس "بی لباس مذهب " خارج شوید که فرصت تنگ است و در هرلحظه ممکن است مأموران خداوند بسويتان آمده و امانت خداوند را از شما برگیرند و شما جسم بی جان درون خاک شوید!
عمل؛ نه اِلتماس؛ مِعیار سنجش در دنیا و آخرت
بخوانید: سازمان موحدین آزادیخواه ایران
سلام دوستان
اين آيات را با تدبر بيشتر تلاوت كنيم البته تلاوت يعنى خواندن با نظم و اتصال آيات نه آواز خوانى!
ربنا وابعث فيهم رسولامنهم يتلو عليهم آياتك ويعلمهم الكتاب والحكمة..(129 /2)
" كما أرسلنا فيكم رسولا منكم يتلو عليكم آياتنا ويزكيكم ويعلمكم الكتاب والحكمة(150/2 ) "
" لقد من الله علي المؤمنين إذ بعث فيهم رسولا من أنفسهم يتلو عليهم آياته ويعلمهمم الكتاب والحكمة(164/3)"
" وأنزل الله عليك الكتاب والحكمة وعلمك مالم تكن تعلم وكان فضل الله عليك عظيما(113/4)
دوستان خودتان به هر لهجه و زبان مورد قبولتان آيات را ترجمه كنيد و ببينيد " الحكمة " با تركيب معرفه اش اشاره به چیست؟
چرا خداوند خواسته همانگونه که به رسولش کتاب و حکمه نازل فرموده به آن قوم " بی کتاب و شریعت " نیز علم کتاب و حکمت بیاموزاند.
اگر رسول خدا بمانند هر انسان دیگری وفات کرد ولی بلاشک به وظیفه ی خود عمل نمود ، پس بعد از مردنش "علم کتاب" و "حکمت مختص به شریعت" به مردمان ام القری و من حولها باقى مانده است.
حكمت مربوط به كتاب را معرفى كنيم كه اشاره اى به عترت نداشته و ندارد.اشاره به سنت هم ندارد.زیرا ممکن است اقوال و عادتهای غلط به نام سنت و عترت به مردم تزریق شود!
حکمت یعنی فهم و درک شریعت و عمل بر طبق متغیرات زمان و مکان.
ما قرآن را تلاوت کردیم و دیدیم در آیاتی سخن از محرمات شده است مانند گوشت خوک ، مردار ، حيوان خفه شده ، حيوان پرتاپ شده در دره یا باقی مانده ی درنده ها .
اما اکنون در جامعه ی اسلامی نه تنها گوشت مردار و خفه شده و پرتاپ شده و خوک بلکه گوشت بسیاری از پرنده ها ی درنده و حیوانات درنده نیز حرام می شناسیم.چرا؟
این همان حکمتی بود که خداوند بر پیامبرش و امت شناساند. حکمت این واقعیت که گوشت حیوانی که از " محرمات " تغذیه می شود نیز " حرام " شناسند.
خوب دقت فرمایید.
وقتی ما حیوانی را مریض ببینیم گوشتش را هم بر خود حرام می کنیم حال آنکه در قرآن ذکر نشده!
حیوان درنده از مردار و حیوان خفه شده ، پرتاپ شده و گوشتهای حرام تغذیه می می شود پس گوشت این حیوان آلوده به حرام است .
حیوان آلوده را نمی توانیم سالم بشناسیم.
این حکمتیست که بر امت صدر اسلام شناسانده شد ولی ما آنچنان غافل ماندیم که تصور کردیم تحریم گوشت حیوانات درنده توسط یک وحی مجزی به نام " سنت یا عترت " نازل شده است!
چون از حکمت دور افتادیم پس همیشه محتاج به " نزول وحی " نشستیم و ملاهایمان هم " أرباباً من دون الله " برايمان فتواها ساختند و تحويلمان دادند!
بياييد از خداوند جهانيان از رحمن الرحيم بخواهيم كه ما را نيز شامل رحمت و لطف خود فرمايد و علم كتاب و حكمتش را نصيبمان فرمايد.
بعضى از دوستان گرامی راجع به " أم القرى و من حولها " شبهاتى ارائه دادند كه ابتدا با تشكر از آنان كه سبب شدند تحقيقاتى به هدف حقيقت يابى در اين مورد داشته باشم.
عزيزان مؤمن به كلام الله تعالى
خداوند در آياتى به خوبى اين حقيقت را بيان داشته كه فرستادگانی را بسوی هر امتی مبعوث داشته و هرگز آنان را مورد عقاب قرار نداده مگر اینکه ابتدا فرستادگان خدایی آنان را آگاه و انذار داده و مردمان مستقیماً هر نوع اشكالى داشته به آن رسولان بيان داشته بودند.
حال ببينيم خداوند چگونه ملتها را و اماکن تجمعات بشری را وصف نموده است:
وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ
و چه بسيار قریه ای كه آن را به هلاكت رسانيديم و در حالى كه به خواب شبانگاهى رفته يا نيمروز غنوده بودند عذاب ما به آنها رسيد.۴
فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُواْ إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ
فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ
پس قطعا از كسانى كه به سویشان فرستاده شده خواهيم پرسيد و قطعا از [خود] فرستادگان [نيز] خواهيم پرسيد.سوره الاعراف آیه۴و۵ و۶
وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ.الأعراف
و در هيچ قریه ای پيامبرى نفرستاديم مگر آنكه مردمش را به سختى و رنج دچار كرديم تا مگر به زارى درآيند( بسوي خداوند بازآيند و درخواست يارى كنند )
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَلَكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ
و اگر مردم قريه ها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند قطعا بركاتى از آسمان و زمين برايشان مىگشوديم
تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَآئِهَا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ ...الأعراف
اين قريه هاست كه برخى از خبرهاى آن را بر تو حكايت مىكنيم در حقيقت پيامبرانشان دلايل روشن برايشان آوردند .
در این آیات مبارکه سخن از " قریة " است و مردمان ساكن اماكن مختلف را " أهل القرى " وصف نموده است و همه مى دانيم خداوند بسوى بسيارى اماكن انبياء و رسل فرستاده است بجز " مكه " .
آيا اماكنى كه خداوندآنان را "قرية " وصف نموده را بررسى كرده ايد؟
قوم نوح ،قوم صالح ،قوم لوط، قوم ابراهيم ،قوم عيسى، قوم موسى و ...
اين اقوامى كه خداوند بسويان رسول فرستاده است.
هر كدام در اماكن مختلف زمين بودند بجز " مكه ".
مكه به " أم القرى " مشهور بوده يا بواسطه ى قرآن به اين نام مشهور شده است.
اگر تمام اماکنی که بسویشان پیامبر فرستاده شده را با همان وصف " قری " بشناسیم به معنای " ام القری " بیشتر نزدیک خواهیم شد.
واژه ى " أم " در لغت معنايش مادر يا اساس و مبناست. در قرآن واژه ى " أم الكتاب " در وصف " آيات محكمات " آمده است كه معنايش مرجع كتاب است كه هر آيه ى مبهم يا متشابه بايستى بر اساس مرجعيت و بازگشت به آيات محكم مفهوم شود.
پس " أم " معنايش " مرجع " يا " أصل " است همانطونه كه " مادر " اصل پیدایش کودک شناخته می شود و کودک به مادر وابسته است.
پس " أم القرى " ناميدن مكه معنايش اين است كه اصل و مرجع تمامى قريه هاست.
چرا؟
جواب در این آیه روشن می شود:
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ
در حقيقت نخستين خانهاى كه براى [عبادت] مردم نهاده شده همان است كه در مكه است و مبارك و براى جهانيان [مايه] هدايت است
فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ
در آن نشانههايى روشن است [از جمله] مقام ابراهيم است و هر كه در آن درآيد در امان است و براى خدا حج آن خانه بر عهده مردم است [البته بر] كسى كه بتواند به سوى آن راه يابد و هر كه كفر ورزد يقينا خداوند از جهانيان بىنياز است
خداوند مکه را مکان اولین خانه ای که برای مردم قرار داده شده معرفی فرموده است.
پس مرجعیت این مکان مربوط به پیدایش اولین مردم یعنی " آدم " است.
و آدم متعلق به تمامی مردمان روی زمین است.
و برهمین اساس فریضه ی حج عبادتی مردمی و عمومیت آن شامل تمامی اهل زمین می شود.
بر اساس همین اشارات قرآنی متوجه می شویم که " أم القري " خواندن " مكه " مفهومش مرجعيت و محل رجوع تمامى اهل زمين بدانجاست.
و تمامى اماكن زمين در حقيقت " قرية " هايى هستند كه حول قريه ى " ام القرى " وجود دارند.
و از آنجايى كه بسوى تمامى قريه ها رسولانى فرستاده شده بود بجز قريه ى " أم القرى " ،پس خداوند سبحانه و تعالی بسوی این قریه نیز رسولی فرستاد که او محمد علیه السلام بود.
اما رسالت محمد محدود به " أم القرى " نيست و خواست و اراده ى الله سبحانه و تعالى اين بود كه رسالت محمد عليه السلام بسوى " أم القرى " و قريه هاى اطرافش يعنى تمامى ساكنين زمين باشد باوجود اينكه آن قريه ها و اهلش از قبل بسويشان رسولانى فرستاده شده بود.
... وارسلناك للناس رسولا وكفى بالله شهيد .و تو را فرستاديم براى مردم ...سورة النساء آية ۷۹
قل يا ايها الناس اني رسول الله اليكم جميعا ... الأعراف - الآيه ۱۵۸
بگو ای مردمان(ساكنين زمين ) براستي كه من فرستاده ى خداوند بسوى شما جميعا هستم...
وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا...
بدين گونه قرآن عربى به سوى تو وحى كرديم تا أم القرى و كسانى را كه پيرامون آنند هشدار دهى .سورة الشورى آية ۷
وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ
اگر خدا مىخواست قطعا آنان را امتى يگانه مىگردانيد ليكن هر كه را بخواهد به رحمتخويش درمىآورد و ستمگران نه يارى دارند و نه ياورى .
دقت كنيد خداوند دعوت محمد را به أم القرى و اهل قريه هاى اطراف را هم شامل دانسته است اما تذكر فرموده است كه با وجود شموليت دعوت، آنان امت یگانه نخواهند بود بلکه مختلف خواهندماند.
اگر دقت بیشتر کنیم می بینیم بعد از ذکر عمومیت دعوت به ام القری و من حولها سخن از عدم یگانگی ملت هاست.
عدم یگانگی ملت ها یعنی اینکه اهل زمین بر یک ملت و شریعت نخواهند بود نه اینکه مکه و دهاتهای اطرافش خارج از این شریعت هستند.زیرا کسی به اسلامی بودن مکه و شهرهای اطرافش شکی ندارد.پس منظور از " و من حولها " درحقیقت ساکنین بقیه ی زمین یعنی بقیه ی قریه هاست که در سابق بسویشان رسولانی نیز فرستاده شده بوده ولی منحرف شده و حاجت به تجدید رسالت و شریعت دارند.
این آیه را خوب مطالعه کنیدكه صحنه اى از صحنه هاى روز قيامت را خداوند به نمايش آورده است:
وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا
رسول الله در روز حساب شکایت می کند اما نه از مظلومیت پسرعمو و دختر و نوه های دخترش!
او در وقت حساب امتش متوجه ی دوری امت از قرآن می شود و از همین دوری شکایت می کند.
این آیه بر رسول خدا نازل شده پس ایشان در دوران حیات خویش به این خبر آگاه شد که مردم به غیرقرآن روی خواهند آورد.
اگر افسانه ی " ثقلین " و " کتاب الله و عترتی " ذره ای راست می بود در اینجا تذکر داده میشد در همان صحنه ی روز قیامت!
ولی خبری از ثقلین و افسانه ی عترتی دیگر نیست.
هرچیز هست و بود همین قرآن.
اینهمه حدیث و افسانه ها به رسول الله نسبت دادند و خداوند سبحانه و تعالی با علم مطلق خود به خوبی آن دروغها را در کتابش برملا فرمود!
گفتند: در روز قیامت در کنار حوض پیامبر عده ی بسیاری را از کنار حوضش بیرون می کند چون به دخترش ظلم کرده و حق شوهر دخترش را غصب کردند!
آنقدر صحنه های ساختگی روز قیامت را نقل کردند و گریستند که همه باورشان شد!
ولی خداوند در یک آیه تمامی نمایشنامه های دروغینشان را رسوا و بهم زد!
الله تعالی فرمود:
وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا
و این فرستاده ام ( محمد ) در آن روز گوید: ای پروردگارم! این امتم براستی که این قرآن را مهجور قرار دادند!
چرا اشاره ای به افسانه ی کمر شکسته ی دخترش یا حق برباد رفته ی پسرعمویش که قرار بود بوسیله اش دین " کامل " شود ، نشد!؟
حتى اشاره اى؟!
همه سخن از هجر قرآن و دورى از قرآن و شكايت از دورى از همين كتاب است.
به اندازه اى از غيرقرآن نام برديد كه فراموشتان شد كه خداوند بارها تذکر فرموده که " قرآن هیچ شبیهی ندارد. هیچ شریکی ندارد.
باز هم به افسانه ها پناه جویید تا مصداق شکایت پیامبر باشید!
سلام دوستان
امیدوارم سلامت و سرحال باشید.بحث ما " کشته شدگان راه خدا " یا به اصطلاح کنونی " شهیدان " است که بنده دلیلی در کتاب الله تعالی که ثابت کند اطلاق نام " شهید " بر مردگان جایز باشد ندیدم.نظرم این است که شهید فقط بر زنده اطلاق می شود و در روز قیامت نیز چون دوباره زنده خواهیم شد مفهوم شهید معنا می یابد.و مثالهایی از شهادت پیامبران علیه ملتهایشان در قرآن آمده که همه اشاره به صحنه های روز قیامت است نه رقابت و مشاهدت ملتهایشان بعد از وفات!
آقامحمد مخالف اعتقادم است و اینهم قسمتی از بحثهایمان:
آقا محمد نوشت:"اينكه آنان چگون زنده اند اما ديده نميشوند علمش فقط در نزد خداست: پس چون عقل و شعور ما به آن نميرسد حق انكار زنده بودن آنان را نداريم!!!!
وَلَكِن لاَّ تَشْعُرُونَ (ولى شما نمى دانيد ) "
پس اعتراف حق این است که زنده بودنشان نزد خداوند " خارج " از احاطه ی مادی و شعورى مادی ماست و ربطی به ما ندارد که آن را درک کنیم و سپس براساسش آنان را مورد خطاب و دعا قرار دهیم!!
و زندگان و مردگان يكسان نيستند خداست كه هر كه را بخواهد شنوا مىگرداند و تو كسانى را كه در گورهايند نمىتوانى شنوا سازى (22)
و اين شهادت حق است كه حتى رسولش را اطلاع مى دهد كه او اتصالى به مردگان ندارد.
آیا این شهادت کافی نیست که دست از ادعای اتصال به مردگان بردارید!؟
محمدآقا نوشت:
آنان از سرانجام و عاقبت دوستان مومن خود اگاهند!! )) و براى كسانى كه از پى ايشانند و هنوز به آنان نپيوستهاند شادى مىكنند)))
يعني ميدانند چه كساني شهيد خواهند شد و رستگار خواهند بود!!!
دروغ به این بزرگی! ؟
چگونه اینهمه جرأت !؟ جز خداوند کسی از آینده خبر ندارد و حتی رسول خدا چیزی از آینده نمی داند برای همین در قرآن مثالی از پیامبر نوح علیه السلام آمده که خبری از نابودی فرزندش نداشت و تصور می کرد چون از اهلش است رستگار خواهد شد.
و مثالی از پیامبر ابراهیم علیه السلام که خواست تمامی نوادگانش پیشوایان پاکان شود درحالیکه خداوند به او اطلاع داد که : لاینال عهدی الظالمین. الآیه
محمد آقا نوشت:
شهدا به خاطر آنچه كه خداوند از فضل خود به آنها ارزانی نموده است خوشحال و شاد مانند!!!!!
خب البته ! خوشا به آنان که مهمان خدایند چه کسی از این مهمانی خوشحال نمی شود!
آقامحمد نوشت: پس شهيدان حتى به دوستان خود وعده و مژده هم ميدهند!! يعني حرف هم ميزنند!!!
بله ! حرف می زنند ولی نه اینجا بلکه " نزد خدا ". چرا فرق را نمی فهمید؟
ومحمد آقا تصور می کند در این آیه " اشهاد " معنایش کشته شدگانند !
َيَقُولُ الأَشْهَادُ هَؤُلاء الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى رَبِّهِمْ أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ))
درحالیکه اشهاد یعنی گواهان که این آیه صحنه ای از روز قیامت است .
و همانطور که به دوستان تذکر دادم در قرآن این خبر آمده که در روز قیامت پوست و دست و گوش و چشم علیه صاحبان خود شهادت می دهند و انسانها مبهوت و حیران می پرسند: لم شهدتم علینا...چرا علیه ما شهادت دادید؟
اصطلاح " شهيد " را ابتدا بايستى تصحيح كنيم كه مترادف با " كشته شده در راه خدا " نيست.
ما آنقدر به كشته شده ى راه خدا لفظ " شهيد " اطلاق مى كنيم كه براى دوستان مشتبه شده كه شايد همين " كشته شده راه خدا " هميشه " شاهد " است!
حقيقت اين است كه شهيد يا شاهد در قرآن به كسى اطلاق مى شود كه در حال ديدن باشد و كاملاً مورد اعتماد و حكميت قرار مى گیرد.
بمانند روز قیامت که پیامبران را خداوند در برابر ملتهایشان مورد سؤال و استفسار قرار مى فرمايد تا ضلالتهاى ملتها و افتراءاتشان بر فرستادگان الهی و دیگر ملتها برملا شود.
نمونه اش در سوره ی المائدة به عيان و روشن بيان شده است:
يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُوا لَا عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ
روزيكه الله فرستادگانش را یک جا جمع حاضر می نماید پس می فرماید: بعد از شما چه کردند؟ گویند: اطلاعی نداریم فقط براستی که تو آگاهترین به نهفته هایی.
و همچنین الله تعالی به ما خبر داده است:
فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ "پس يقيناً کسانی را كه بسویشان ( پیامبران )فرستاده بودیم مورد سؤال قرار مى دهيم و يقيناً پيامبران را هم می پرسیم
و الله تعالی فرماید:
فَوَرَبِّك لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ.
قسم به پروردگارت که همگان مورد بازخواست قرار خواهیم داد از دستاوردهایشان که انجام می دادند.
پس پیامبران روز قیامت بر امتهایشان شاهد یا شهید خواهند بود تا علیه آنان شهادت حق دهند .
و این آیات مبارکه ی سوره المائدة اثبات بر اين است كه نه تنها رسولان خداوند بلكه احدى بعد از مرگش چیزی از دنیای اهل زمین نمی داند.
ای کاش اواخر سوره ی المائده را همه ى دوستان مراجعه و مطالعه مى كردند كه چه زیبا خبر از " بی خبری " عیسی علیه السلام می دهد !
پس اگر عیسی زنده بوده یا در آخر به زمین بازگشته بود چرا اینقدر با تعجب به خداوند در روز قیامت خواهد گفت:
وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ
قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ
إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّك أَنْتَ عَلَّام الْغُيُوب
چقدر با تعجب عیسی نبی الله علیه السلام به خداوند می گوید:
منزهی تو! در توان من نیست و شایسته نیست که چیزی بگویم که حقش ندارم !
اگر گفته بودم حتما خودت اطلاع می یافتی تو از نهفته ی درون من آگاهی داری درحالیکه من چیزی از نهفته ی خاص تو نمی دانم فقط تویی که بر نهفته ها آگاهی کامل و مطلق داری.
این آیه را که ادامه ی سخن پروردگار است مطالعه فرمایید:
مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ
وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
اين يك صحنه از روز حساب است كه رسولان خدايى عليه اقوام مدعى تبعيتشان شهادت مى دهند.
عيسى در اين صحنه ى مستقبلى مى گوید: ... و بر آنان تا وقتی که درمیانشان بودم " شهید " بودم پس آنگاه که مرا میراندی خودت بر آنان رقابت مطلق داشتی و بر همه چیز " شهید "ی.
شهادت یا شهید بودن یعنی نظاره کردن و اطلاع بر اساس نظارت مستقیم.
این حالت برای پیامبران در وقت زندگی و حیاتشان صدق می کند اما بعد از مرگ دیگر هرگز " شهید " نیستند تا روز حساب که خداوند همه را با زندگی دوباره ، نظاره گر و بر امور خفی مطلع می نماید و پیامبران مبهوت و تسبیح کنان از امتهایشان اعلام بیزاری خواهند کرد.
این مثال زیبا بلاشک بدون استثنا شامل رسول الله محمد علیه السلام هم می
شود و هیچ دلیلی بر مختلف بودن حالت دیگری برای پیامبرمان نیست و الا ذکر
میشد.
چنانچه خداوند در یک آیه ی محکم و تهدیدآمیز دیگری شدید و صریح خطاب به نصارا از اراده و اختیار خداوند بر هلاکت عیسی و مادرش مثال آورده و " شریکان "
را از خود جدا معرفی فرموده است و اعلام می دارد که الله تعالی قادر است
تمامی اهل زمین و آسمانها را هلاک نماید و چز عبودیت شامل احدی نیست.
پس حتی پیامبران را نبایستی مورد تقدیس و غلو قرار داد بلکه بهترین وصف برای آن بزرگواران " بندگان صالح " است که بر بندگی خود افتخار می ورزیدند همانگونه که فرشتگان مقربین بر بندگی خود فخر دارند.
از این بحث تان بسیار استفاده می بریم و حالا هم حیفم می آید بحث شما دو برادر خوش کلام محمد و آصف را بهم زنم و موضوع جدیدی مطرح نمایم.
فقط این موضوع را صرفاً براى ادامه ى اظهار نظراتتان و همچنین ذکر بعضی نکات مهم می نویسم.
آقا محمد شما آیاتی را ذکر می کنید که با پرانتزها و نوشته های بسیار داخل پرانتزهایش می خواهید ما را مجبور به قبول نظرات مذهب گرایانه تان کنید!
ابتدا قبول فرمایید برادر خوب اینهمه پرانتزسازی برای قرآن و کلام الله تعالی ظلمیست به خودتان.
خداوند در آیات مورد ذکرتان خبری از خویشان یا اهل بیت پیامبر به ما ذکر نفرموده است.
چرا دوست دارید عالمی از اعتقادات مذهبی تان را داخل پرانتز کرده و به خداوند نسبت دهید؟
داشتید از شهید و شاهد بودن پیامبر حرف می زدید که زدید به کوچه ی علی چپ!
و برادر آصف هم خیلی خوب برایتان آیات قرآنی آورد که ما امت را هم خداوند در زمره ی شاهدین معرفی فرموده است که معنایش مراقبت مردمان بعد از مرگمان نیست.
این هم عین سخنان برادرگرامی آصف:
((با دلیل مستند بگو که پیامبر هم مرده یا زنده است؟؟؟
بحث شاهد وگواه هم مبحث جدایی است وربطی به زنده ومرده ندارد.
کلّ امت محمد مصطفی صلّی الله علیه وآله وصحبه وسلّم هم «شاهد» هستند !
آیا همه زنده اند ونمی میرند؟
طبق روایت قرآن همه امت مسلمان باید دعا کنند که از زمره شاهدین قرار بگیرند.
آیا خدا وند مردم را به دعای غیرممکن وخواستن چیز باطل امر فرموده است؟؟
رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنزَلَتْ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ............
وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ................................
لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ ...................
آیا این خطاب خداوند که فرموده وتکونوا شهداءعلی الناس به کلّ امت محمد (ص)
نیست؟؟
پس می بینید که صرف اطلاق شهود وشاهد ،باعث جلوگیری از «موت» ومرگ نمی شود.))
سخن از شفاعت پیامبر روز حساب و کتاب آوردید خیالی که نه تنها حقیقت ندارد بلکه خلاف واقعیت!
پیامبر متأسفانه شكايت دارد نه شفاعت!
شكايت از هجر و ترك قرآن.
تشيع خيال مى كند رسول الله در آن روز خلايق را به خاطر پسرعمو و بروبچه هایش مورد مؤاخذه قرار خواهد داد!
بشنويد بخوانيد تدبر كنيد:
وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا
وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ
ادامه سخن...
آرزوی سلامتی همه را دارم.
یاسرآقا نوشت:
"آیا پیامبر در امور مربوط به دین و دینداری و وحی و هدایت مردم "اعلم الناس" بود یا خیر؟"
جوابی روشن: بله آقا .
اما شما به این قانع نیستید و تصور می کنید بایستی خصوصیات و احوال پیامبر استمراریت یابد!
اگر ما وحی قرآنی را قبول کنیم متوجه خواهیم شد پیامبر از خود نه به شریعت افزود و نه اجازه ی آن را داشت.
و اینکه در فقه تشیع اصول و احکامی جدید منسوب به رسول الله به دین و اعتقادات افزوده اند اساسی شرعی ندارد.
اگر قرآن ما را به اطاعت از خدا و رسولش دعوت می کند امریست در چارچوب همین کتاب و الا الآن چگونه به پیامبر دسترسی یابیم تا اطاعتش کنیم؟
عیب بزرگ مذاهب در این است که هرکدام اموری را به پیامبر منسوب می کنند که اساسش سست و وهمیست.فرق صوفیه و تشیع همیشه خود را فرمانبردار " آقابالاسر " یک فردی می بینند که او برگزیده ی خداوند بعد از رسول می خوانندش.
چرا باید هر سخنی که ابتدایش " قال رسول الله " باشد مانند " قرآن " پذیرفته شود؟مگر رشته و ریسمان وحی کوتاه بود که رسول از خودش برایش ریسمانی طولانی تر ببافد؟!
آیا این واقعیت برای همه روشن نشده که وحی یعنی خبر آسمانی که به واسطه ی فرشته بر رسول خدا نازل می شود و در حالات خاصی مانند موسی علیه السلام وحی مستقیم بوده و الا وحی همیشه همان الهاماتیست که بواسطه ی فرشته ی واسطه به رسول نازل می شود و به لسان رسول تلاوت می شود و مؤمنين نيز ملزم به تلاوتش خواهند بود.
قرآن ما همان وحى خداييست كه براى ما تلاوت و حفظ شده است و شريعت نيز مى بايست در همين كتاب مفهوم شود و الا فایده ی حفظ اين كتاب برای چیست؟و چرا کتابهای مکمل قرآن حفظ نشده اند!!؟؟
آیا کتابی که نامفهوم بوده و حاجت مستمر به معصوم دارد ناقص به نظر نمی آید؟و آیا معصوم ناپیدا و غایب این نقص را جبران می کند!؟
اساس دین داری رشته ی اتصال بین خدا و انسان است که بایستی ساده و مورد دسترسی باشد.
در دین مبین اسلام قانونگذار خداوند است نه رسول.بلکه رسول خود اولین تسلیم شده است.در دین روشن اسلام فقط خداوند است که فتوا و قانون صادر می فرماید و ما در آیات محکم قرآنی می بینیم رسول الله جواب تمامی پرسشگران را با وحی قرآنی پاسخ می گوید اگر بیش از این راجع به دین از او پرسش میشد در قرآن ذکرش می آمد چون او ملزم به ابلاغ وحی قرآنیست نه کتمانش.
این آیات را دوباره برای دوستان تکرار می کنم تا دوستان متوجه ی این حقیقت باشند که تعلیم قرآن و بیان آن و جمع آیات و قرآنی بودنش فقط توسط الله تعالی صورت یافته نه صحابه نه علی نه عثمان نه عمر و نه امام زمان ناپیدا!
لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ
إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ
فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ
یاسر آقا نوشت:"اگر پیامبر اعلم الناس نبوده است پس چرا خداوند او به عنوان " تعلیم دهنده کتاب و حکمت و آنچه مردم نمی دانند " معرفی می کند ؟!!!
" کما ارسلنا فیکم رسولاً منکم یتلو علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون "/ بقره، 151
راستی جنابعالی می فرمودید:
چون کلمه " العلم " الف و لام دارد و معرفه است به معنای تمام علوم است ولی من از آیات قرآن برای شما مثال آوردم که " العلم " در قرآن با الف و لام به بسیاری از افراد نسبت داده شده است. آیا باز هم معتقدید که " العلم " به معنای تمام علوم است؟!!!"
قرار بر اين شد بر سر واژه ى " العلم " حرف بزنيم تا شما از تصور اينكه رسولان خدا " أعلم الناس " بودند كمى خارج شويد.
رسول خدا نمى تواند أعلم الناس باشد زيرا براى مثال در علوم " طب " حتماً طبيبان بهتر از او مى دانند و حتى در روايات شما و اهل سنت هم از تداوى رسول الله عليه السلام و طلب علاج از طبيبان سخن نقل شده است.
رسول خدا نمى تواند أعلم الناس باشد زيرا در امور كشاورزى او أعلم نبود و در روايتى او به كشاورزانى كه مشغول پاشیدن بذر ذکر بر درخت خرما بودند می گوید: چه می کنید؟ آنان می گویند ما می خواهیم درخت خرما باردار شود. و رسول خدا می گوید اگر خدا می خواست حاجتی به این کار نیست.آنان درفصل دیگر کار خود را رها می کنند به تصور اینکه رسول خدا بهتر می داند ولی خرمایی عایدشان نشد پس بسویش شکایت کردند و رسول خدا هم برایشان شرح داد منظورش این نبود و آنها به امور خود " اعلم تر " هستند.
رسول خدا در امور فلک هم بهتر نمی داند و الا بسیاری از آیات که در وصف فلک بود شرح می داد. او مکلف به دانستن همه چیز نبود فقط مکلف به ابلاغ آیات خداوند بود تا هر آیه ای در وقت خودش ظاهر شود و نشانه ای از حکمت خداوند باشد و شاهدی باشد که رسول عرب امی اخباری را بیان کرده که نه خود و نه قومش با آن اطلاعی مسبق داشته اند.
رسول خدا اعلم نبود و الا به قومش هواپیماسازی می آموزاند تا ابرقدرت جهان شوند و حاجتی نداشته باشند که آیندگان بروند از شرکتهای روسی و آمریکایی هواپیما خرید کنند و بعضی از آن هواپیماها از بالا بیافتد و مردم بمیرند!!
امااینکه رسول الله علیه السلام مأمور آموزاندن سخنان وحى به ملت بوده ، همان مسؤوليت رسالت است.مسلم است كه همه پیامبر نمی شوند همانطور که همه " پزشک " همه " خلبان " همه " مهندس " نمی شوند.
ابلاغ وحی آسمانی هم تخصصیست که شامل همه نمی شود.پس رسول خدا به مردم می آموزاند که او رسول خداست و آیاتی بواسطه ی فرشته ی وحی براو نازل می شود تا به مردم ابلاغ نماید.
اما اینکه تصور کنید پیامبرخدا حتی امور آینده را هم می دانسته یک وهم ساختگی مذهبیست چون با این وهم می خواهید این خاصیت را استمرار دهید و تصور کنید پسرعموی پیامبر دارای آن خاصیت شد و در تمام اوقات بایستی فردی به نام " امام معصوم " دارای خاصیت آینده دانی باشد!
درآیاتی از قرآن سخن از علوم دریاها و فلک و کهکشانهاست که نه رسول خدا و نه قومش متوجه ی واقعیت علمی اش بودند. این واقعیتها از آیه های استمراریت معجزه بودن قرآن است و ربطی به ساختار شریعت اسلام ندارد که ندانستنش نقص دین داری شود و الا نیاکان ما تصور می کردند زمین پهن و مسطح است!
و اينكه در آيات قرآن واژه ی " العلم " ظاهر شده است در رابطه به موضوع مربوط به آیه معنا می یابد.برای مثال اهل کتاب که مبلغ کتاب آسمانی بودند آیات را کتمان یا تبدیل می کردند و این عملشان مورد نکوهش شده است زیرا علم معلوم خدایی را آشکار نکردند. طالوت شاه با وصف دارایی " العلم و الجسم " معرفی شده است یعنی توانمندی او در حکومت.
در این آیه صریح بیان شده که رسول خدا نه اطلاعی از کتب آسمانی و نه اطلاعی از ایمان بدان داشته است و فقط صرفا بواسطه ی دریافت " وحی قرآنی " تعلیم داده شده است:
...ماكنت تدري ماالكتاب ولا الإيمان ولكن جعلناه نورا نهدي به من نشاء من عبادنا{الشّورى:52}
... چیزی از کتاب آسمانی نمی دانستی و نه از این ایمان ولی او ( فرشته ی وحی ) را نوری قرار گرداندیم که بواسطه اش بندگان مورد نظرخود را هدایت می کنیم.
ادامه ان شاءالله در موضوع بعدى ( تا خسته نشويم!
)
از غیبت های طولانی اجتناب ناپذیر متأسفم ولی راهی نیست جز قبول و رضایت به اندک وقت خود برای ادامه ی بحثی که ارزش اینهمه اتلاف وقت نداشت و آنهم " حدیث " و قیل و قال مذهب گرایان!
یاسر آقا نوشت:
"" البته منتظر بودم شما عقاید ساختگی مثل " دست بستن در نماز " و اعتقاد به
" عدالت و قداست همه صحابه از جمله خالد بن ولید و معاویه " را هم با قرآن مقایسه می کردید و ثابت می کردید که چقدر با قرآن سازگار است !!!""
جواب:بارها و بارها تذکر داده شده که " دست بستن " و نبستن موجب صحت و عدم صحت نماز نیست بلکه صحت نماز در ادای ارکان اصلی آن ( قیام, رکوع , سجود و ذکر خدای یکتا با خشوع ) است و بهتراست یکی از امور غیرصحیح را ذکر کنم تا ببینید چقدر اساس و روح نماز توسط خیلی از مذهب گرایان تابع و مقلدین مراجع مذهبی ( شیعه و سنی ) نقض و نابود می شود و امثال شما به شکل دست در قیام نماز گیرداده اید که چیزی جز نوعی احترام و وقار نیست و حتی انسانها هم ایستادن در برابر بزرگتر را می شناسند که گاهی با وقار و احترام دست را روی دست می گذارند و این نوع ایستادن را در برابر مقام معظم رهبری تان بسیار مشاهده می کنیم!!!
اشتباه معروف در نماز شماها و بسیاری از اهل سنت ، گفتن " السلام علیک ایهاالنبی " در نماز است .زیرا در نماز ما خدا را سجده و رکوع و ذکر می گوییم و خطاب ما بسوی اوست ( وأقم الصلاة لذکری ) نه رسول الله علیه السلام .
در مورد صحابه هم همانگونه که درمورد علی و بچه هایش فکر می کنیم و هیچکدامشان را تقدیس نمی کنیم بلکه احترام واجب به همه ی مسلمین قائل هستيم بدون اينكه خود را مسؤول اعمال يا بار گناه یا صواب دیگران دانیم.
چه صحابه ،چه ما ، هرکس بارکش بار خودش است و کسی را معصوم نمی شناسیم که برایش جشن معصومیت به پا کنیم و حتی اگر اجلال و تعریفی شود از باب پندآموزیست و عبرت نه مقدس آفرینی.
تشيع كه شديدترين شكل مذهب گرایی را عرضه می دارد حاضر به قبول واقعیتهای حاکم بر خود نیز نیست.قرنهاست اثری از معصوم در حیاتشان نیست و جز حاکمیت نامعصومان مراجع چیزی ندارند و عبودیت و اسارت خود را به شکلی شدید نثار مراجع می کنند تا جاییکه آنان را مسؤول مال خود مى شناسند و درك اينكه حتى انفاق و صدقه و زكات شأن فردى هر مسلمان است را هم از خود دور ساخته اند.
حال براى ما از فردى به نام على بن ابي طالب " بتي " مقدس ساخته اند حال آنكه او حتى در صورت بودنش جز فردى مسلمان نيست و واجبات او التزام به همان شريعتيست كه بر عموم مسلمين شناسانده شده و اگر او سخنی یا امری داشت که نامفهوم و خارج از شناخت معروف شرعی بود بر مردم الزامی نیست که آن را پذیرفته و مهر اطاعت بر هر امری زنند.
تشیع تصور می کند امام فردیست که درک و فهمش از شریعت فوق دیگر مردمان است . این نوع دیدگاه نشاندهنده ی این است که مفهوم " دین " برای اهل تشیع مفهومی مختلف است.
دین در واقع انسانی به واقعیتهای قابل فهم مردم که راه اصلاح مردمان را جلوه می دهد گفته می شود.
اما در دیدگاه اهل تشیع " دین " یک سری پیچیدگیها و اسراریست که قرار نیست کسی آنها را درک کند بلکه اطاعت و تقلید اساس دینداری در تشیع است.برای همین امام معصوم و غایب بایستی پذیرفته شود حتی اگر وجودش عجیب و غیرقابل درک باشد و شاهدی هم برای آن نباشد!قرآن هم قرار نیست فهمیده شود زیرا همینکه امام معصوم آن را خوب فهمیده کافیست و تنها اطاعت همان امام معصوم که همه چیز دان است کافیست!
چقدر برادر آصف خوب و صبورانه این بحث نالایق حدیث " مدینة العلم " را دنباله كردند و بیش از این وقت این وبلاگ اختصاصی قرآن را نخواهم گرفت.
بهتراست از این به بعد توجهی به شبهات آقا یاسر راجع به عبارت قرآنی " العلم " در قرآن بپردازیم.
العلم یعنی دانش معلوم . هرگاه سخن از کتاب آسمانیست منظور شناسایی و دریافت کتاب به زبان مورد فهم.و هرگاه سخن از تخصص دیگر است منظور دانش مربوطه.
انبیاء به زبان خود و قومشان سخن می گفتند پس حفظ سخنان وحی اولین واجب آنان بوده است و برای همین است که خداوند به رسولش در سوره القيامةفرمود:
لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ
إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ
فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ
ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ
ان شاءالله ادامه دارد...
بحث ما و دوستان اهل تشيع به موضوع علم امامان و توسل به آنان كشيده شد.
آقا ياسر مى خواهد بنيان اعتقادش را بر يك حديث استوار سازد همان حديث " أنا مدينة العلم و علي بابها ... ".
حديثى كه كتابهاى معتبر اهل سنت قبولش ندارند و قرار هم نيست همه بر سر يك حديث اتفاق كنند و قرار هم نيست بنيان اعتقاد ما بر يك حديث باشد!
اساس شريعت در قرآن بيان مى شود و بر همين اساس ما مى توانيم اعتقادات خود را بسنجيم و موافقت اعتقادات و اعمال ما با اوامر خداوند ( قرآن )نشانه ى صحت آن است و مخالفت با كتاب الله نشانه ى انحراف از شريعت است.
به آقا ياسر و دوستان گفتم که این حدیث آنقدر افراط و غلو خلاف قرآنی دارد که ارزش بررسی هم ندارد ولی باوجود این برادر محترم آصف به قیمت روایی این حدیث از دیدگاه اهل سنت توجه کرده و شرحی خوب داد.
عموما در قرآن "علم و دانش مطلق " ازآنِ خداوند يكتاست و حتى پیامبرانش نیز به عنوان " اعلم الناس " معرفی نشده اند كه بر سر اعلم بعد از آنان جرودعوا كنيم!اثبات این حقیقت در سوره ی الکهف و حکایت موسی و عبدصالح روشن است که او ملزم به همراهی و اطاعت از یک بنده ی صالح شده که از او علومی بیاموزد. و رسول الله علیه السلام ملزم به طلب علم از خداوند شده است: "...و قل رب زدني علما ...الآية
اينكه انبياء با دريافت وحى به دانشى دست مى يابند كه مردم از آن غافلند، امرى ثابت است و حكايت أبينا ابراهيم خليل الله عليه السلام و جهاد در راه توحيد و چگونگی راه یابی ایشان به توحید در قرآن نشانگر این واقعیت است که خداوند بندگان برگزیده اش را با هدایت شامل بواسطه ى ملائكه خود به یقین ایمانی می رساند تا بتوانند دیگران را هدایت گر باشند.
و حکایت اسراء رسول الله محمد عليه السلام نيز از واقعيتهاييست كه خاص رسول الله بود تا با يقين كامل هدايت كننده بسوى حق باشد.
تا اينجا اختلافى بين ما و دوستان تشيع نيست كه رسولان خدا يا برگزیدگان الهی به اموری آگاهی می یافتند که بر دیگر مردمان ممکن نیست مانند دریافت وحی ، دیدن فرشته ی وحی كه بر مردم مخفيست.
پس شیعه چه می گوید؟
شیعه می گوید : پیامبر علومش را به گونه ای بیان نمی کند که همه درک کنند برای همین فردی را بصورت خصوصی می آموزاند تا بعد از خودش وکیل یا جانشین خودش باشد و چیزهایی که خودش به مردم نفهمانده " این جانشین " به مردم بفهماند!
اشکال این اعتقاد :۱- مگر پیامبر قرار است چه چیزی به مردم بفهماند که فوق توانایی مردم باشد؟ مگر قرار نیست به زبان قومش مردمش را راهنمایی کند؟ پس اگر او از عهده ی این کار برنیاید چه تضمینیست که جانشینش برآید!؟
۲- وظیفه ی جانشین در فهم تشیع وظیفه ی تکمیلی پیامبر است که بدونش " دین " ناقص است درحالیکه در بسیاری از حکایتهای جانشینان تشيع از عدم موفقیت آنان و سرانجام مخفی کاری و بعد غیبت کامل آنان از جامعه آمده است که نشانه ی استمراریت " نقص دین " است نه اکمال دین!
چرا کسیکه قرار است دین را کم کم به مردم بفهماند ناموفق بماند يا قايم شود؟!
پس نتیجه ی نهایی این است که اکنون دین نزد اهل تشیع ناقص است تا ظهور فردی که می بایست هرگز غایب نمیشد!
بگذریم از این قصه ی طولانی كه جز اتلاف وقت نيست فقط تذکری دوباره که بیان شریعت بصورت کامل از واجبات رسل است و اين بيان بصورت علنى و مردمى باشد و الا نام " رسول " از معنا مى افتد.
و مردم در دريافت و بلاغ رسالت رسولان متساويند چه بپذیرند چه نپذیرند و عناد کنند و پذیرندگان رسالت نزد خداوند بلاشک بر اساس تقوی و عمل مورد قبول و پاداش قرار می گیرند.
حکایت دیگر مذهب تشیع ، توسل است كه براى توجيه آن اين آيات را مى آورند :
يا ايها الذين امنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة وجاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون.سورة المائدة - آية 35
اولئك الذين يدعون يبتغون الى ربهم الوسيلة ايهم اقرب ويرجون رحمته ويخافون عذابه ان عذاب ربك كان محذورا . سورة الإسراء- الآية 57
در كجاى آيه سخن از امام و توسل به "مؤمن برترين " شده كه تشيع به اين آيات استناد كند؟
در هر دو آيه سخن از " توحيد " در اعتقاد و عمل است كه بايستى براى خدا و بسوى او تقوى و جهاد كرد و درخواست رحمت و اميد به يكتا و ترس از عقاب است.
وسيله جويى در اين آيات ، جهتى جز توجه به اعتقاد توحيدى و عمل توحيدى نيست يعنى همه خالص براى الله تعالى باشد و بس.
إن شاءالله ادامه دارد ...![]()
آقا یاسر حرفهای زیاد و مطالب بسیاری آورده است و بنابه قولی که داده ام در این فرصت کم سعی خواهم کرد به اشتباهاتش پاسخ دهم.
ایشان بمانند هر اهل تشیع معتقد به این است که امام علی وصی و جانشین پیامبر بوده است و این مقام بصورت وراثتی برای بروبچه هایشان تضمین شده است.
این درحالیست که اثری از این ضمانت وهمی در شریعت آسمانی و مبین قرآن نیست.
وقتی دوستان اهل سنت طلب دلیل و برهان کردند او حرف حق بجانبی هم آورد که بایستی اینجا تکرار شود:
" خب ما هم نگفتیم علم امام علی از اصول دین است بلکه از فروع دین هم نیست ... "
پس ضرورتی ندارد بر سر این اعتقاد تشیع تعصب تولید شود چون اثری در اصل و فروع دین ندارد.
حال برگردیم به ادامه سخنان اهل تشیع که معتقدند " علی " دروازه بان شهر علم پیامبر بوده است!
ابتدا می بایست دوستان اهل سنت نیز توجه داشته باشند که پیامبر خدا نمی تواند " مدینة العلم " باشد.
زيرا " العلم " بصورت معرفه مفهومش اطلاق علم يا عدم محدوديت در دانش است و شامل علم غیب نیز می شود كه خاص الله تعالى مى باشد و هيچ پیامبر یا حتی فرشته ای چنین خصوصیتی ندارد که دانشش لامحدود باشد.
و الله تعالی فرماید:قل لا املك لنفسي نفعا ولاضرا الا ماشاء الله ولو كنت اعلم الغيب لاستكثرت من الخير ومامسني السوء ان انا الانذير وبشير لقوم يؤمنون.
بگو من برای خودم دارنده ی سود و زیان نیستم بلکه هرآنچه الله تعالی خواهد و اگر دانش نهفته ی خدایی می دانستم بسیار برای خود از خوبی ذخیره می کردم و هیچ بدی به من نمی رسید حقیقت این است که من فقط بیدارکننده و بشارت دهنده ای هستم برای گروهی که ایمان دارند. الآیه
پس بنابراین روایت مذکور قبل از هرچیزی افترا و غلوی فاحش و خروج از شریعت است.
پیامبر خداوند بنابه تمامی شواهد قرآنی دریافت کننده ی آیات قرآنیست که بر او وحی شده و ما تلاوت می کنیم و حتی ملزم به دانستن علوم مستقبل نیز نیست و الا می بایست تمامی دانشهای فلکی و زمین شناسی اختصاص به او و مسلمین شود چون او ملزم به بیان و ابلاغ خبرهای آسمانیست نه کتمانش.
حال که پیامبر خداوند نمی تواند " مدينة العلم " باشد دیگر دروازه بان و دربان هم ندارد که بر سرش جرو دعوا راه اندازی شود!
به یاری و مدد الله تعالی ادامه خواهیم داد...![]()
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ
اى کسانى که ايمان داريد، هرگاه بسوى اداى نماز ايستاديد ( خواستيد نماز ادا کنيد )
فَاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ
بايد: (۱) صورت خود را بشوييد، (۲) دست هايتان را تا آرنج بشوييد،
وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ (۳) سر خود را مسح ( آب ) بکشيد
وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ ....
و (۴) پاهايتان را تا قوزک پا ( بشوييد.)سورة المائدة - آية ۶
دوستان اهل تشيع به ما ايرادها دارند كه اينجا ايرادهايشان رامي آورم:
۱- اينكه اهل سنت شستن پاها را از خودشان درست کرده اند!
۲- آیه ی وضو فقط بر مسح پاهاست و نه غسل آن
۳- مسح پا به همراه مسح سر آمده است
۴- اتصالی بین فعل شستن صورت و دستها و پاها وجود ندارد
بیایید اکنون فقط الله تعالی را به مدد خواهیم تا جز بسوی کسب رضایش و طلب قبول اعمالمان سخن نگوییم و بر سخنی خلاف قرآن تمسک نجوییم.
الله تعالی در این آیات به وضوح از شستن صورت و دستان تا حدود مرافق نام برده است.
و سپس از مسح سر به این صورت واضح سخن گفته است:
...وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ (۳) به سر خود مسح ( آب ) بکشيد
وامسحوا .. مسح ( آب ) کنید به سرهایتان ...
خداوند در باره ی سرها و چگونگی لمس کردن نیز سخن گفته است:
.بِرُؤُوسِكُمْ..
آوردن حرف " ب " قبل از رؤوسكم نشاندهنده ى اينست كه حتى رساندن مقدار کم آب هم كفايت مى كند و رساندن آب به تمام سر الزامى نيست.
اگر خداوند این حرف " ب " را نیاورده بود می شد :
وَامْسَحُواْ رُؤُوسِكُمْ ...
سرهايتان را مسح آب بكشيد ( آب به تمام سرهايتان برسد )
و حد نهایت مسح نیز روشن نشده است.
که آنوقت تمامی سر وکشاندن آب به تمام سر الزامی می شد.
پس از آنجایی که لمس کردن سر با مقداری آب است ، اينست كه مجرد مسح آبی كم و سطحى نيز كفايت مى كند.
اينجاست كه مى توان سؤال كرد: آيا مسح نمودن فقط با كشيدن دستان خيس ممكن است و راه ديگری نیست؟
جواب اینست:نه اینطور نیست!می توان تمام مراحل وضو را بدون بکارگرفتن دست نیز صحیح دانست.
مانند اینکه دستان را به زیر آب برد یا حتی در آب شناور شد!و کشاندن مقداری آب به سر نیز تنها با دست کشیدن نیست و ممکن است این مقدار کم آب بصورت پاشیدن آب نیز انجام گیرد!
متاسفانه تقلید کورکورانه باعث شده عده ای مسلمان خیال کنند وضو گرفتن بایستی حتما با دست صورت گیرد و الا باطل است!!
و خیال می کنند رساندن آب بر سر ، فقط با دست کشیدن است!
و اینست که مسح پاها را با دست کشیدن بر پشت پا کافی می بینند!!
و این یک اشتباه بسیار بزرگ است که بی توجه به لغت قرآن شایع شده است!
اینکه اهل سنت حکم شستن پاها را الزامی می دانند سببش بسیار قوی ست ولی متأسفانه عده اى اجازه ى فكر كردن را از عوام مى ربايند!
سبب الزامی شدن شستن پاها و معطوف شمردن آن به فعل شستن ( فاغسلوا ) اینست که در ذکر پاها (( وَأَرْجُلَكُمْ )) حرف " ب " وجود ندارد که با مقدار کم كشاندن آب به پاها و خیسی آب کفایت کند.
بلکه اطلاق کلمه ی (( وَأَرْجُلَكُمْ )) خود بمعنای اینست که و تمام پاها مورد بحث است و نه مقداری یا قسمتی از آن.
يعني ته پاها و بین انگشتان و پشت و رویش نیز داخل است.
و اینست که تمام پاها را نمی توان با دست خیسی که بعد از کشاندن به موهای پیشانی ( حتی اگر طرف کچل هم باشد !! ) حسابی خشک شده ، با آب خيس كرد!
زيرا مسح آب يعني رسيدن آب به آنجا و نه اينكه خود را فريب دهيم و بگوییم:
خوب، اولش دستمان خیس بود حالا خشک شده اشکالی ندارد حتی با وجود اینکه اثری از آب در دستان نباشد!
پس مسح یعنی رساندن آب و اینکه اثر آب به آنجا برسد.
و عبارت " مسح " در زبان عربی استعمال همیشگی دارد و همیشه به معنای پوشش و رسیدن ا ست.
مانند عبارت " مسح السکانی " يعني شمارش و زير نظر گرفتن تعداد سکان یک شهر یا کشور.
یا " مسح الأمني " یعنی به زیر پوشش امني قرار دادن یک منطقه ( مانند مناطق جنگی عراق که همیشه تحت پوشش سربازان آمریکایی و پلیس منطقه ایست !!)
پس " مسح " بمعنای نوعی پوشش است و فرقش با شستن در اینست که در شستن ، مقدار بیشتری آب مصرف می شود و در مسح آب ، به کمترین مقدار اکتفا می شود تا فقط اثر آن بماند.
و این حدود خداوند است تا کسانی با اسراف در آب ( آبها را در كوچه و مسجد روان سازند! ) ، به خداوند نسبت زور ندهند زیرا تکلیف یا امر خداوند همیشه واضح است.
و اینکه خداوند در این آیه حداقل حدود را نشان داده برای این است تا در سخت ترین حالت نیز امکان عمل بدان میسر باشد.
و هرگز به این معنا نیست که : بیشتر از آن حد مایه ی باطل شدن است!
و اگر الله تعالی بعد از آن نفرموده بود :
إِلَى الْكَعْبَيْنِ ( تا دو كعب )
ما ملزم می شدیم تمام پاهایمان را تا رانها بشوییم!
ولی خداوند حدود پاها را از دوبرآمدگی دو طرف پاها بالاتر نبرده است تا فقط منطقه ی پایین کعبین مد نظر باشد.
حال باز به آیه برگردیم که با خطاب جمع آمده است:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ
اى کسانى که ايمان داريد، هرگاه بسوى اداى نماز بپا خواستید
فَاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ
بايد: (۱) صورت خود را بشوييد، (۲) دست هايتان را تا آرنجها بشوييد،
وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ (۳) به سرهاى خود مسح آب بکشيد ( مقدار کمی آب برسانيد )
وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ ....
و (۴) پاهايتان را تا دو قوزک پا بشوييد.
در کنار شستن دستها ( وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى) تا حدود آرنجها ( الْمَرَافِقِ ) بصورت جمع آمده است که طبیعی ست زیرا دستها یعنی دستان مجموعه ای افراد که هر فرد دو آرنج دارد و در مجموع می شود : آرنجها !
ولی متوجه می شویم در کنار یاد آوری " أَرْجُلَكُمْ " پاها دیگر سخن از قوزکها نیست والا می بایست اینچنین باشد:
و أرجلكم إلى الكعاب ...
و پاهایتان را تا قوزکها ..
و بجایش آمده :
و پاهایتان را تا دو قوزک ... الْكَعْبَيْنِ
و همه می دانیم مجموعه ی افراد بیشتر از ۲ کعب دارند!
و فقط این اشاره ایست به این حقیقت که هر پا دارای دو کعب است.
و اهل تشیع بدستور ملاهای بی سواد حق ندارند حتی بدانند ۲ کعبشان کجاست!
و اینست که به استخوان برجسته ى جلو پایشان می گویند " کعبین "!
در حالیکه با این حساب هر پایشان یک کعب بیشتر ندارد و اینست که در این آیه می بایست برای طرفداری از آنان بمانند " مرافق و ایدی " از " کعاب و ارجلکم " استفاده می شد!
همانطور که هر دست یک "مرفق " داشت و خداوند " مرافق " را در کنار " ایدی " آورده بود.
امیدوارم اهل تقوی متوجه باشند که نماز فقط با وضوی صحیح درست است و نقص در وضو یعنی کم کردن حدود خداوند.
و ما اجازه ندارم حدود خداوند را کم و ناقص کنیم .
ولی می توانیم بیشتر از آن را به نیت اجر بیشتر عمل نماییم .
مانند رساندن مسح آب به تمامی سر هم برسانیم.
و شستن صورت را با آب به گردن و گوشها هم برسانیم.
( و اينست كه اهل سنت با اقتدا به رسول الله صلى الله عليه و سلم ، رساندن آب به بينى و دهان نيز براى نظافت عملى مستحب مى دانند )
و شستن پاها را به بالای کعبین هم برسانیم.
و همین امر در باره ی زکات و انفاق مال نیز صحیح است :
می توانیم بیش از حدود زکات از مال خود انفاق کنیم که این عمل باعث " باطل شدن زکات " که نشده بلکه باعث اجر بیشتر است.
اللهم اهدني واهدِ بي
اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
((طسم)) سوره شعراء آیه مبارکه 1
منتظرم . موفق باشید
یا علی "
****************************************************
*********************************************
جواب:
اين سؤال جالب توجهى ست واقعاً هم بايستى براى هر شخصى مطرح شود.
خداوند در صدر بعضى سوره هاى قرآن مجيد حروفى را يادآور شده است كه جدا از هم تلفظ مى شوند و اين تعليم رسول الله عليه السلام به مردمانش بود كه آنها را چنین تلفظ کنند زیرا او مأمور تلاوت و تعليم قرآن مجيد به امت بود.
بايستى براى فهم اين حروف به خودِ قرآن رجوع كنيم.
اين حروف بسيار زيبا در هر سوره اى رمزى از رموز نظم زيباى قرآن را بيان مى كند.
چرا در سوره ای " الم " یاد شده و در دیگری " کهیعص " و دیگری " طسم " ؟
آیا اهل تشیع برای گشودن راز این کلمات توانستند از معصومان ناپیدا کمکی دریافت دارند!؟
اگر هم در گوشه کنارهای کتابهای اهل تشیع سخنی یا بحثی از این کلمات قرآنی آمده باشد عموماً مى تواند به مؤلف نسبت داده شود تا امامانى كه قرنها قبل بدون اثر و نوشته اى رخت از دنيا بربسته بودند.
إن شاءالله ادامه خواهيم داد ...![]()
اميدوارم سلامت و شاد باشيد و ماه خوب رمضان را با قبولى طاعات پشت سر گذاشته و راههای هدایت و ایمان همیشه هموار باشد.
تازگی ها دوستی متعهد و ارجمند از طایفه ی اهل تشیع خودشان را ملزم به ارائه ى سؤالاتى به اهل سنت نموده است كه مايه ى خوشنودى ست. اين عملشان اگر خالصانه برای خداوند یکتا و بی همتا باشد حتماً پربرکت خواهد بود.
سعی خواهم کرد مختصر و کمی پراکنده به سؤالاتشان جواب دهم تا به اين زودى ها ما را ترك ننمايد.
![]()
![]()
ايشان و همينطور جميع اهل تشيع معتقدند كه " امامت " يعنى جانشينى پیامبر ولی بدون دریافت وحی.
اگر به همین مشکل امامت که عدم دریافت وحی است توجه کنیم متوجه خواهیم شد که این نوع امامت درست همان رهبریت دینیست که اکنون متداول است منتها ادعای عصمت ندارند که عین صواب است.
اما اینکه امامت تشیع را چیزی همراه نبوت یا جانشین پیامبر معرفی می کنند می بینیم استدلال و منبع قرآنی که ندارد بلکه " خلاف قرآن " است که إن شاءالله تعالى ثابت خواهيم كرد.
دوستمان در مورد مفهوم " خمس " مذكور در قرآن هم به اشتباه رفته بود زيرا خمس در قرآن متعلق به رسول نيست بلكه او در ميان جمعى ذكر شده كه نه معصوم و نه شريك يا جانشين امامت هستند.
خداوند صريحاً به دارايان غنيمت اعلام مى فرمايد كه " خمس " مالشان بايستى خارج شود يعنى از استفاده ى فردى شان جداست.
اين خمس بعد از خداوند به ۵ تقسيم مى شود که آنان به ترتیب:
۱- رسول خدا
۲ - خویشاوندان فرد
۳ - یتیمان
۴ - مساکین
۵ - ابن السبیل
یعنی فرستاده ی خداوند ۱/۵ غنیمت یک فرد مسلمان را دریافت می دارد نه تمامی خمس مال!
و رسول الله صلی الله علیه و سلم مال را به نحو مناسب به افراد مستمند می بخشیده است افرادیکه آشنایی با مردمان شهر نداشته و تنها با رسیدن به رسول الله نیازهای خود را برطرف می کردند.
و اینکه الله تعالی در صدر این تقسیم ذکر شده است دعوت به صرف مال فی سبیل الله و نشر دین خداوند است و الا خداوند خود صاحب و مالک تمامی غنایم زمین و آسمانهاست.
در اینجا هیچ راهی برای اضافه ی امام علی و بروبچه هایشان نیست مگر اینکه مستمند بوده و رسول الله به آنان چیزی ببخشد تا بمانند بقیه ی نیازمندان رفع نیاز شوند.
بگذارید باز به دوستان اهل تشیع تذکر دهم که هیچ جای قرآن اثری از این " امامت " تشیع وار نیست و هرجا ذکری از " امام " در قرآن آمده یا مخاطب پیامبران بوده یا مخاطب به صورت جمع بدون استثناء مؤمنين هستند كه ما و شما نيز إن شاءالله از اين جماعت باشيم كه الله تعالى فرمايد:
وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا.
و كسانىاند كه مىگويند پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايه روشنى چشمان [ما] باشد و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان. .( الفرقان ۷۴ )
اميدوارم ماه مبارك رمضان را با شادى و سلامتى جسم و روان بگذرانيد.
ديشب داشتم برنامه ى صدا و سيما را تماشا مى كردم و يك عمامه دار مهمان برنامه داشت موضوعى به عنوان : "تشيع ، پيروى از سنت ناب رسول الله" را مطرح مى كرد.
هرچند برنامه و موضوعش در حدى نبود كه مورد توجه قرار گيرد اما اين حقيقت را پوست كنده اعلام مى كرد كه بيش از اين نمى شود به روحيه ى كنجكاو فرزندان تشيع " نه " گفت و بايستى كارى كرد تا مثل هميشه باور كنند كه اهل تشيع مترادف با اسلام ناب محمدى و امتداد طبيعى اسلام راستين است!
وقتى مهمان برنامه داشت جست و گريخته به كتابها و راويان اهل سنت مى تاخت يادش رفته بود كه كتابها و راويان اهل تشيع حتى به امامان اهل بيت هم رحم نكرده و خود اساس تشيع را هم قبول نداشته اند!
افرادى مانند ابن هشام و زرارة بن أعين مورد لعن امامان هاشمي قرار گرفته بودند و با وجود اين رواياتشان بنيان عقيده ى تشيع را تشكيل مى دهد!
راستى!
مهمان برنامه در طول برنامه قادر نبود از قرآن استنادى براى اين سنت ناب نشان دهد و استنادش به اين ختم ميشد كه امام على در نهج البلاغه فرموده : من نزديكترين به رسول الله بودم و بدنم بدنش را لمس مى كرد و من موقع رفتنش به حراء بودم و من صداى جرس وحى را مى شنيدم و رسول خدا مى فرمود على تو همان كه من مى شنوم مى شنوى!!
اين سخنان اگر به امام علی نسبت داده شود فقط اهانتى ست به شخصيت حقيقى او.
زيرا بودن در خانه ى رسول خدا امرى غيرعادى نبوده است و " زيد " آنقدر در خانه ى رسول خدا مورد توجه بود كه به " پسر محمد " وصف ميشد و براى ارشاد مسلمين آيه نازل شد.
اگر لمس بدن باعث سرايت مقام " وحى و عصمت " بوده پس همسران رسول خدا پيشتازند.
و ادعاى شنيدن هرآنچه رسول خدا از وحى شنيد ، ادعايى خلاف قرآن است كه فقط رسولان خداوند دريافت كننده ى وحى هستند.
و ابلاغ دستورات وحى به تمامى مردمان امر واجب بر رسولان خداوند بوده است و اگر بنابه ادعاى اهل تشيع يك شخص دريافت كننده ى " باب علم و دروازه هايش " شود پس ابلاغ و دعوت توسط كه صورت يافته است؟ رسول خدا يا نماينده ى خصوصى اش!؟
چرا اينقدر علما و عمامه داران تشيع اصرار دارند اينهمه به پسرعموى رسول خدا مقامات ارزانى كنند؟
جواب در اين است كه امتداد اين نوع عطاها به پسرعم رسول الله همين است كه مى بينيم به عوام خود تلقين مى كنند كه دين و قرآن علوميست متعلق به افراد معدود و انتخاب شده. و عوام بايستى فقط تابع و مقلد بى چون و چرا باشند.
و در تمامى اين صحنه سازى هاى صدا و سيما اثرى از يك بچه ى اهل سنت هم نيست كه بپرسد:
اگر قرار است ملت تشیع بچه شیرخواران مکتب اهل بیت باشند پس چرا بدست دایه های نامعصوم رها شده اند و سرپرست حقیقی آنان ظاهر نمی شود!؟
اگر تزریقات و تلقینات مدعیان دروغین تعطیل میشد ملت تشیع به خوبی درک میکرد که قرنهاست قربانی ادعاهای نامعصومان گشته اند.
اگر ملتهای اسلامی بسوی کلام الله تعالی بازگردند به خوبی ارزش انسانی خود را درک می کردند و عقلهای خود را در انتظار فرج تعطیل نمی کردند!
آیا خداوند کتابش را برای زینت عقلها فرستاده یا برای آراستن مکتب خانه ها؟
چرا کتاب خداوند همتای خوبی برای اعتقادات تشیع نیست؟
زیرا اساس تشیع بر وجود استمراریت مقامیست هم طراز " پیامبران " !
و این مقام جایی در قرآن ندارد بلکه علیه قرآن است و حتی با تحریف معنای آیات قرآنی چنین مقامی از قرآن استنباط نمی شود.
شخصیت فرستادگان خداوند در این خلاصه شده است که دعوت و رسالت خود را آشکار سازند و اجازه ی استفاده ی این مقام برای جلب منافع دنیوی و خانوادگی نداشته اند.آنان برای رسالت مزدی نمی خواستند و هرگز اجازه ی تقسیم مقام خودشان نداشتند که نصیب خویشاوندان شود.
جمع آوری خمس مال برای بنی هاشم نیز یک ضربه ی بزرگ بر آبروی دین راستین اسلام است که اساسش مساوات ملت است نه خویشاوندی و نزدیکی.
اساس اسلام بر تقوا و عمل فرد است و کسی آقای کسی نیست و لقب " سید و مولا " زاییده ی قرنها جهل و دوری از آموخته های قرآنیست.
اگر علی و فرزندانش چنان که تشیع می پندارند می بودند نه تنها " معصوم " شناخته نمی شدند بلکه فرصت طلبان دنیاپرست معرفی میشدند که برای جلب منافع خود به مدح و ستایش خود مشغول بودند.
همچنانکه صوفیان و مدعیان دروغین عوام را مشغول برکات و قربات خود می کنند تا اموال آنان بسویشان سرازیر شود!
اما حقیقت را نبایستی انکار کرد که اهل سنت نیز برای شناخت اسلام راستین هنوز گامی محکم برنداشته است. استناد به روایات و احادیث نه تنها پشتوانه و مدافع مناسب نیست بلکه نوعی صحت نهادن بر انحرافات عالم تشیع است که اساس و مبدأ تشيع را روايات و نقل سخنان فرسوده ى نياكان تشكيل داده است.
بهترين راه شناخت دين راستين اسلام رجوع به قرآن است كه حقيقت طلايى روزهاى نزولش را آشكار مى سازد.
در آن روزها اسلام آوردن مردمان منتى از سوى خداوند معرفى مى شود نه اينكه فردى خود را مدح كند كه : من اولين بودم! يا نسبت خانوادگی ام قسمتى از دارايى مردم را به من تعلق می دهد!
يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
از اينكه اسلام آوردهاند بر تو منت مىنهند بگو بر من از اسلامآوردنتان منت مگذاريد بلكه خداونداست كه با هدايتكردن شما به اين ايمان بر شما منت مىگذارد اگر راستگو باشيد
آيات بعدى در وصف و شناخت مؤمنين و غير مؤمنين است.
در آيه ى ۲۱ خداوند مى فرمايد:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (21)
اى مردم پروردگارتان را بپرستيد كه شما و مردمان قبل از شما را آفريد.
در آيه ى بعدى خداوند ما را بسوى ديدن و جستجوى سيستم آفرينش فراخوانده است:
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ
مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ ۖفَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (22)
همان خدايى كه برايتان اين زمين را پهناور کرد و این آسمان را برافراشت و از این آسمان آبی فرود آورد که بوسیله اش روزی شما از انواع ثمره های نباتی پدیدار شد پس برای خداوند شریک و همتا قرار ندهید درحالیکه می دانید.
در آیه ی ۲۳ خداوند به مخالفین و منکرین سیستم وحی یاد می دهد که چگونه انتقاد کنند و از چه راهی بتوانند به نتیجه برسند!
این زیباترین شیوه ی قبول منتقدین است که شنونده خودش راهنمای مخالفش باشد و به او بگوید از چه راهی علیه او انتقاد کند!
وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ
وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (23)
اگر در شکی قرار دارید از آنچه بر بنده خود فرستادیم پس یک سوره بمانند آن بیاورید و تمامی گواهان غیرخدای خود را بخوانید اگر راستگویید.
در آیات بعدی به بسط بیشترموضوع و همچنین در مورد آفرینش آدم سخن است.
ادامه إن شاءالله ....
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
الم ﴿۱﴾ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِين﴿۲﴾
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ ﴿۳﴾
اين سوره مرا بارها مشغول كرده و هربار كه آن را تلاوت كردم متوجه ى مسائل جديدترى شدم.
حروف متقطع يا بريده در ابتداى سوره جالب و قابل توجه است ولى جالبتر از آن عبارتيست كه بلافاصله بعد از آن آمده:
ذلك الكتاب ... اين همين كتابيست كه هيچ شک و تردیدی در آن نیست و برای متقین ، هدایت و راهنماست.
اینجاست که راز حروف بریده و متقطع بیان و آشکار می شود.
و کنجکاوی متقین و قرآن دوستان نیز ثابت کرد که در این سوره ی مبارکه تعداد بسیاری از حرف " الف " و همچنین حرف " لام " و حرف " میم " تکرار شده است که نمایش تکرار این حروف و ترتیب آن درترتیب " الم " روشن شده است تا شنونده ی عرب نیز یقین کند این سوره و این کتاب به واسطه ى همان حروف و لغت متداولشان براى آنان نازل شده تا موجب تردید و ابهام نباشد.
لغت عرب ، شیوا و واضح است و این خواست خداوند است که این لغت شیوا باقی ماند و شاهد بر زمان نزول باشد.
خداوند این کتاب را ( قرآن ) را به تنهایی " هدی " معرفی فرموده است.یعنی این کتاب برای راهنمایی نازل شده است. اینجاست که بایستی یقین کنیم این کتاب راهنما نمی شود خود " مبهم " باشد و حاجت به دیگر " هدی " ها باشد.
اگر غیر از این بود وصف " هدی " مشوش و غیر دقیق میشد.
اگر یک کتاب راهنما به ما بدهند و بعد بگویند: شما هرگز قادر به فهم آن نخواهید بود!
ما بهت زده خواهیم شد!
این است که قرآن کتابی ست راهنما و بدون ابهام و حاجتی به " هدی " و راهنما و طلسم گشا ندارد.
آیه ی سوم وصفی زیباست از نقض الحاد و مادی گرایی:
الذین يؤمنون بالغيب ... كساني كه به اين غيب معرفى شده ايمان دارند.
انسان در حالت طبيعى فقط قادر به قبول و ادراك ماديات است.
اما در حالتهاى برتر انسانى به مرحله ى قبول " مافوق " مى شود،
منتها مافوقى كه علامتش را بشناسد.
و علامت مافوق در سيستم وحى و ورسالت در بكارگیری عقل انسان آشکار می شود.
و خداوند برای شناخت علامتها ما را به دیدن و کنجکاوی در سیستم خلقت آسمانها و زمین برمى انگیزد.
دیدن سیستم زیبا و متناسق آفرینش ، عقل انسان را بسوی خالقی دانا رهنمون مى كند.
و شناخت و اعتراف به وجود خالق انگیزه ی جستجوی بیشتر.
جستجو و کنجکاوی تا رسیدن به این یقین که خالق دانا مراقب آفرینش خود است.
و مراقبت خالق در وجود فرستادگانش آشکار می شود که با دلیل و برهان به مردم معرفی می شوند.
إن شاءالله .... ادامه
بيش از يكسال و اندى ست كه در اين مكان جمع مى شويم و بحثهاى مختلفى را با هم داشتيم.
اختلاف نظرها را بيش از امور ديگر در نظر می گرفتیم تا شاید حقایق آشکارتر شود.
باوجود اختلاف نظر توانستیم بسیاری از نهفته های باورها را بشکافیم که این گامی مثبت است.
زیرا بسیاری از مسلمین تصور می کنند نبایستی باورهای دینی را مورد بررسی قرار داد و خود را تابع مطلق تمامی باورها و اعتقاداتی می سازند که به نام " دین اسلام " به آنان آموزانده شده است.
شجاعت بررسی اعتقادات یک امر خدایی ست و نبایستی از آن ترسید.
خداوند سبحانه و تعالی بارها مشرکین و مخالفین را به بحث فراخوانده و حتی راههای انتقاد به کلام الله را نیز به آنان می آموزاند!
الله تعالی به مخالفین پیشنهاد کرده تا سعی کنند در قرآن به دنبال تناقض بگردند یا قرآنی دیگر بیاورند و یا حتی سوره یا آیه ای همانندش!
پس دوستان از انتقاد و بررسی باورهای دینی نباید ترسید.
دوستان بسیاری با وحشت خواهان عدم بحث در موارد مذهبی می شوند تا مبادا امت متفرق تر شود!
درحالیکه خدایمان امتهای سابق و آینده را به بازگشت به فطرت سلیم انسانی و راه توحیدی دعوت می فرماید.
پیمودن راه توحیدی یعنی گذشتن از تعلقات شرکی و غیرخدایی.
این راه، آسان نیست ولی غیرممکن هم نیست چون بشارت خداوند بهمراه داریم.
بسیاری از مذاهب اسلامی باورهای توحیدی را غیر شفاف و آلوده نموده است.
"مهر عصمت" زدن به "کتابهای روایی و حدیث" توانسته ملتهای اسلامی را به پرتگاه شرک برد.
بایستی قبول کنیم کتابی مترادف و هم ارزش " قرآن کریم " نداریم و هرکتابی دیگر امکان تحریف و اشتباه دارد.
حتى اگر قرار بود کتابهای روایی و حدیث بدست فرزندان و نوادگان رسول الله نوشته و حفظ شود بایستی قرآن مجید "میزان" ما باشد نه ادعاى عصمت افرادى كه مجوز دريافت " وحى " نداشته اند و حداكثر منزلت آنان اطاعت و عمل به همان واجباتى ست كه بر همه ى امت ابلاغ شده است.
اهل تشيع با تصور بر عصمت مطلق امامان هر سخن منسوب به آنان را " قرآن وار " قبول دارند در حاليكه حتى در حضور و حيات آن امامان نيز مجوزى بر عصمت مطلق آنان نيست و بايستى به مانند علما و مجتهدين دينى با دليل و منطق شرعى مورد بررسى واقع شوند.
اهل سنت " صحابه و نزديكان رسول الله " را معصوم معرفى نمى كنند و از غلو و افراط پرهیز می کنند و قبول حدیث یا روایت را در صورت عدم مخالفتش با قرآن بر خود الزامى معرفى مى كنند.
عقيده ى شخصى من نيز اين است كه قبول حديث يا روايات در تمامى امور بايستى بر اساس فرموده هاى قرآن باشد و بر همين اساس بعضى از احاديث كه مورد قبول اهل سنت بوده نيز مورد بررسى قرار داده ام و دليل مردود بودنش را با توجه به كلام الله مجيد بيان كرده و خواهم كرد.
از دوستان صميمانه مى خواهم راه بررسى احاديث به اصطلاح " صحيح " را هم مغلق ندانند زيرا بسيارى از يافته هاى حديث هرچند در آن امور شرکی یافته نمی شود اما تحریف معنای آیات قرآنی در آن دیده می شود.
مانند اعتقاد به بازگشت عیسی یا مهدی که چیزی جز وهم و تصورات اهل کتاب نیست ولی بعضی از مسلمین با دیدن و مطالعه ی بعضی کتابهای به
اصطلاح " تفسیر " آن را به قرآن نسبت می دهند!
البته قبول یا عدم قبول این نوع باورها را باعث کفر و خروج از اسلام نمی شناسم و فقط برای تنبیه و توجه برادران و خواهرانم بازگو می کنم تا همیشه باورهای خود را در دادگاه و میزان قرآن مجید فراخوانند.
الله هادي ما و شما باد.
تأخير زيادى كرديم ولى ديدم اين موضوع هنوز احتياج به بسط بسيارى دارد.
" امام زمان " يا " صاحب الزمان " توسط دوستان اهل تشيع خيلى تكرار مى شود و اين روزها هم مجالس با دعا و فرياد درخواست ظهور اين ناپیدا را بیشتر به پا دارند!
قبل از هرچیزی بایستی بدونیم این ترکیب " امام + زمان " چرا؟
امام یعنی پیشتاز یا پیشگام یا رهبر.
و زمان هم یعنی همین زمان و لحظه هایی که مردم با آن متعارفند.
پس امام زمان بایستی شخصی باشد که راهنمای مردم زمانش باشد و همچنین پیشگام همه.
هیچکدام از این دو صفت وجود حقیقی ندارد جز در یک نفر و آن هم " امام خامنه ای "!
پس او همان امام زمان اهل تشیع است ولی اهل تشیع او را " امام زمان " نمی خوانند!
می گویند او موقتاً امام است تا " امام اصلى " تشريف بياورد.
از همه ى دوستان شيعه صميمانه می خواهم كنجكاوى كنند و ببينند اين شخص كه بنابه اعتقادشان " بايد باشد " ولى "نيست" از كجا وارد " اعتقاد و باور " شان شده است؟
مطمئن باشيد خواهيد فهميد اين اعتقاد ربطى به اسلام و "مسلمان بودن" كه ندارد بلكه خلاف اوامر و سخنان خداوند است.
بهتر است قبل از " اعتقاد و باور " عميق هر چیزی به دنبال اصل و حقیقت آن گردیم تا ارزش یا بی ارزشی آن اعتقاد بر ما روشن شود و کورکورانه تابع مطلق بازمانده های خرافاتی گذشتگان نباشیم که روز حساب فقط و فقط " خودمان " از اعتقاداتمان سؤال خواهيم شد و دليل ما بايستى وابسته به اوامر خدايمان باشد نه وابسته به امر فلان مراجع و فلان كتابى كه قرنها بدست فلانها به نام مذهب " تجویز شده است!
الله هادی ما و شما.![]()
برادر گرامی توحید در یکی از سخنانش اشاره ای به " أمي " بودن محمد رسول الله عليه السلام قبل از بعثت داشت كه مسلماً مورد اتفاق جميع است.
اما سخنى كه مرا به تدبر و مطالعه واداشت اين بود كه برادرمان اين تصور را در ذهن می پروراند که گویا محمد همانگونه " امی " باقی ماند و حرفهای غیر قرآنش ارزشی نداشت که مورد توجه مردمان واقع شود و ثبت یا نوشته شود!
دوستان
این خلاف قرآن است که تصور کنیم محمد که از میان امت " امی " انتخاب شد و خود نیز " امی " بوده این صفت تا همیشه همراه داشته است.
علتش واضح است خداوند او را صاحب کتاب نموده پس او دیگر از امت بدون کتاب یا امی نیست.
و همچنین خداوند صریح و روشن در( سورة النساء - الآية 113) فرماید:
...ۚ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ۚ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا .خدا این كتاب و حكمت بر تو نازل كرد و آنچه را نمىدانستى به تو آموخت و تفضل خدا بر تو همواره بزرگ بود
همانطور كه أمت " أمي " عربستان ديگر بعد از بعثت پیامبرشان از " امیت " خارج شدند زیرا :
هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ
وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ
(2سورة الجمعة - الآية )
اين است كه رسول الله با آموزه هاى قرآنى و داشتن حكمت و اجتهاد راه حكمت و اجتهاد را به سوى ملت خود گشوده است و همین است که اکنون ما و شما می توانیم با آموختن قرآن راههای حکمت را بسوی خود ببینیم و هرگز منتظر نمانیم که معصومی از آسمان بیاید و برایمان شرح دهد که در کره ی ماه چگونه نماز بخوانیم !!
امور فقهی منحصر به رسول معصوم نیست و تنها رسولان الهی گشاینده ی راه حکمت هستند و حدود شرع خداوند را بیان می دارند نه اینکه عقلها را به آسایش و راحتی برند و نسخه هایی را تجویز کنند که تا روز قیامت مورد بهره برداری شود!
قرآن بهترین ثابت کننده ی این واقعیت است که انسان بایستی در راه رضای خدایش بسوی راههای حکمت و فهم جهان کوشا باشد چه از راه کشف و اختراع هر جدیدی چه از راه فهم و درایت وقایع کشف شده و تطبیقش با جهانبینی اسلامی.
دوستان
فقه رسول الله یا سنت امری " حرام " نیست که اینقدر از آن ابراز وحشت کنید!
فقه رسول الله تا روز قیامت هم ان شاءالله قابل بهره بردارى خواهد بود و در صورت ضرورت مطابق با زمان و توانايى انسانها تعديل خواهد شد زيرا انسان ۱۴۰۰ سال قبل داراى احتياجات و توانايى هايى متفاوت با انسان کنونی بوده است.
هر ملتى داراى آداب و فهم خاص خود است اگر ملت عرب در عهد رسول الله دارای لباس خاص خود بودند که نشانه ی ملیت و هویتشان بوده دلیلی نمی شود که امروزه ملتها را از علامتها و هویتهای ملی شان تهی کرده و از آنان بخواهیم شبیه ملت عرب عهد رسول الله در لباس و رفتار شوند!
بدترین شعار متشددین سلفی یکی همین است که تصور دارند لباس رسول الله یا شمایل رسول الله جزء دين دارى ست كه بدونش انسان مسلم از خط رسول الله منحرف است!
خدا و رسولش هدفشان حفظ ریش مردان عرب و غیر عرب و پوشاندن لباس عربی نبوده است!
ظاهربینی های مسلمین باعث شده عده ای عمامه بسر با رنگهای متفاوت ( سیاه یعنی سید ! ) خود را متمیز جلوه دهند و ریش و عمامه و جبه علامت مسلمانی قلمداد شود در حالیکه امتی که ظاهر پرست بودند ملت یهود است که هنوز هاخامان خود را بمانند " خدایان " تقدیس می کنند و آنان هم با لباسهای غیر عادی شان بر مردم فخر می فروشند.
در سیره ی رسول الله هرگز تشددی از سوی رسول الله بر لباس معین یا تمیز و ظاهرسازی دیده نمی شود بلکه صریحا خبر از این است که فرقی بین رسول الله و مردمش دیده نمی شد و همیشه بمانند آنان می پوشید و رفتار و کردارش بسیار عادی بوده است و حتی از اینکه شخصی با لباسی فخر فروشد و خود را بر عام و خاص " مشهور " سازد نهی می فرموده است.
این تصور مدتهاست در عقل و وجدانم جای گرفته که علمای ما نبایستی دارای لباس مشخصی باشند گویا غیر از مردم خودند.
این روش بسیار به ملت یهود شبیه است که هاخامانشان دارای شمایلی مشهور هستند.
البته بحمدلله در حال حاضر علمای بسیاری می بینیم که هم لباس مردم همشهری خود هستند بجز پوشاندن کت بلند که در میان مردمانشان نیز چندان غیر عادی نیست و افراد عادی هم ممکن است کت بلند بپوشند.
با تشکر صمیمانه امیدوارم دوستان اگر مطالبی را قابل تذکر می بینند بیان دارند.
در اين مكان بارها سخن از اين بوده و هست كه آيا كتابى جز قرآن مى تواند " اساس و مصدر " دين اسلام شناخته شود؟
و اينكه چگونه مي توان يك حديث يا روايتی كه منسوب به رسول الله يا نزديكان و يارانش معرفی شده است را قبول کنیم؟
برادر گرامی توحید با قبول این واقعیت که هرگز آثار ملموس و باستانی حقیقی از احادیث وجود ندارد و تمامی نوشته ها تاریخی قدیمی تر از ۵۰۰ سال ندارد ما را مورد مؤاخذه قرار می دهد که چرا در کنار اینهمه شواهد که نشاندهنده ی ساختگی و جدید بودن کتابهای " حدیث و روایت " هاست باز آنها را منبع دینی قلمداد می کنید؟
ادامه سخن...
سنّت درتشریع اسلامی ،ازجایگاه بسیارمهم وممتازی برخورداراست واین اهمیت ،برکسی پوشیده نیست.
خداوند درآیۀ بیست ویکم ازسورۀ احزاب درمحکم تنزیلش درباره محمدمصطفی (ص)،خطاب به مؤمنین این گونه می فرماید:
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا
قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مىكند.
همان طور که ازمتن فرمودۀ الله پیداست،برای هرکسی که درجستجوی رضایت الله ورسیدن به فلاح وسعادت اخروی می کوشد،محمد مصطفی (ص) بهترین الگوی عمل واسوۀ قابل اقتدا،معرفی شده اند.
وبازهم خداوند عزوجل ،درآیه ای دیگرازقرآن عزیز،درمورد اطاعت نمودن ازرسول رحمتش (ص) این گونه فرموده است:
« ومن یطع الرسول فقد اطاع الله»
هرکس که ازرسول پیروی کند بمانند این است که ازخدا پیروی کرده است.وخداوند عزوجل باایراد این جمله ،حجت را برمؤمنین دراطاعت بی چون وچرا ازرسول ،تمام کرده است.
مؤمنین معاصر پیامبر(ص) ویا همان صحابةالرسول،برای این پیروی وتبعیت ازشخص پیامبر والامقام،هیچ مشکلی نداشتند.
آنها زندگی روزانۀ پیامبر را ازنزدیک می دیدند،کلام زیبا یش را با گوشهای خود می شنیدند وبه به دساتیرش عمل می کردند وهرسؤالی هم که برایشان پیش می آمد،بدون کوچکترین واسطه ای ازشخص پیامبر می پرسیدند وراه رسیدن ودستیابی به روش وسنت رسول الله(ص) برایشان دشوار نبود.
اما پس ازوفات پیامبر(ص) ووقتی که مؤمنین این الگوی عملی واسوۀ حسنۀ خودرا ازدست دادند،خلأ خاصی بوجودآمد.
مؤمنین معاصرپیامبر(ص) که تقریباً ازهمه لحاظ کامل شده بودندوبرای تخریج احکام مشکل چندانی نداشتند،وهرکدامشان منابع گران سنگی ازاحادیث واقوال پیامبر(ص) بودند،وسیرۀ عملی پیامبر(ص) را باچشم سردیده بودند،تمام سعی وتلاششان این بودکه این گنجینه را همان گونه که ازمعدنش دریافت کرده بودند،به دیگران وآیندگان منتقل سازند.
تابعین هم که متصل به صحابه بودند واخبار دست اول را ازصحابه می گرفتند،برای دستیابی به این منابع حیاتی،چندان دچارمشکل نمی شدند.اما مشکل پس ازگذشت یکی دوقرن ازدرگذشت وفقدان پیامبررحمت(ص) ،دربین مؤمنین رخ نشان داد.
همانجا که روایات واحادیث دستخوش تحریف ونسیان قرار گرفت.
وهمان سرآغازی شد که جمعی ازمؤمنین دلسوز ومجاهد،به فکر جمع آوری مجموعه هایی ازاحادیث وروایات وکلام گهربار پیامبر(ص) بیافتند وبه حق هم که دراین راه ،ازخودگذشتگیها نیز نمودند.زحمات این بزرگواران ومجاهدان بسیار قابل تأمل وتقدیراست وبرکاتش انکارناپذیر،اما مبتدعین وجاهلین ومنحرفین نیز برای تغییر دردین خدا وتحریف آثار وسنت راستین نبوی (ص) دست ازکارنکشیده وتلاشهای بی وقفه ای انجام داده اند که هیچ گاه نباید ازدید مسلمانان زیرک ودلسوز،پنهان بماند.
دشمنان قسم خوردۀ اسلام که بیشتر دریهودیت منحرف ریشه دارند،با جعل روایات واخبار کذب ،مسلمانان را به مذهب های مختلف تفکیک کرده وبوسیلۀ آنها دانه های تشتت واختلاف را درمیان مسلمین کاشته اند.
مسلمانان ساده لوح با دست آویز قراردادن روایات جعلی که ساخته وپرداختۀ دشمنان بوده به جان هم افتاده اند وهرگروه بدون توجه به آیات قرآن،اصول دین الهی اسلام را درروایات می جویند.
علمای مجاهد ومخلص ،همیشه تلاش کرده اند که فریب دشمنان را نخورده و باروشهای علمی وکاربردی،راه را بر جاعلین روایت ساز ببندند وعرصه را برآنها تنگ کنند.اما گروهی ازمسلمانان ساده لوح که خود را فدایی پیامبر(ص) می دانند ،چشم وگوش بسته به دام دشمنان دین افتاده اند وبا تمسک به روایات،ضربات جبران ناپذیری به بدنه اسلام وارد ساخته وبراساس همین روایات جعلی،مذهب خودرا بنانموده اند.
آنهادرقدم اول با کنارهم قراردادن همین روایات جعلی، تیشه به ریشۀ اسلام زده اند وهمۀ صحابۀکرام وپایه گذاران اصلی اسلام را ،بجز سه یا چهارنفر،مرتد اعلام کرده وآنهارا تکفیرهم می کنند.وباین وسیله ،همگان را به نسبت به پایه گذاران اسلام نیز،بدبین ساخته اند.
ودرقدم دوم برای تفکیک امت واحدۀاسلام،هم اکنون نیز بیش ازهشتاد وپنج درصد از مسلمانان را که بدنۀ اصلی جوامع اسلامی را تشکیل می دهند،وبخاطراینکه همین اصول روایی شان را قبول ندارند کافر ومنحرف دانسته وازدایرۀ اسلام خارج می دانند.
پس توجه به همین مسئله روشن می سازد که تمسک به روایات دروغین وتمسک به احادیث مجعول چه آسیبها وضربات جبران ناپذیری برپیکرۀ اسلام اصیل وارد خواهد نمود.
بنابراین درحال حاضریکی ازبزرگترین دغدغه هایی که یک جوان مسلمان روشن فکر وروشن گر ، باید داشته باشد،این است که درضمن احترام واعتزاز به سنت مطهر رسول الله(ص)،با نگاهی موشکافانه به روایات واخبار مندرج درکتب تاریخ وروایت بنگرد،وتاصحیح را ازسقیم تشخیص نداده وجدا نساخته است،حکم به سنّت بودن آن نکند وبه نظرحقیر،هیچ ابزاری بهتر وکارآمد تراز قرآن عزیز برای تشخیص ومحک حدیث صحیح ازموضوع،وجود ندارد.
