تبليغاتX
معنای توحیـــــــــــــــــــــــــــــد
معنای توحیـــــــــــــــــــــــــــــد
بحثى آرام و زيبا در اثبات توحيد و يكتاپرستى و محو انواع مختلف شرك

 

 

در این جا می خواهم اثبات کنم که اسلام دین رحمت است و با خشونت سازگاری ندارد ، اسلام دین آزاد اندیشی ، احترام گذارنده  به شان انسانیت و « اختیار » و « حق انتخاب آزاد » است . در واقع اسلام این آیین گرانبهای الهی و این عطیه و گوهر هدایت الهی که آخرین و جاودانه ترین کلام خدا با انسان است را ، دشمنان خناس و زهر خورده اهل کتاب چنان به خرافات و سختی های خود در قالب هزاران حدیث و تفسیر جعلی قرآن و ... به اسرائیلیات آلودند که جای بسی تاسف است .

 

لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

هیچ اجباری در کار دین نیست ، همانا راه از بیراهه مشخص شده است ( و اين انسان است كه حق انتخاب گمراهي يا هدایت را دارد ) . ( 256- بقره)

 

يكي از همین اسرائیلیاتی که از تورات و آیین یهودیت وارد اسلام شده است ، مجازات سنگین و خشونت بار قتل است در قالب رجم و دیگر شیوه های بیرحمانه که که بنا به مسائل خاصی خداوند تنها آنرا خاص ادیان گذشته و قبل از اسلام بخصوص برای قوم سرکش بنی اسرائیل قرار داده بود .

با مطالعه قرآن به این نتیجه می رسیم که حکم قتل بسیار با احتیاط و معدود به کار رفته است و تنها شامل قتل عمد و فساد کنندگان در زمین می شود و حتی در قتل عمد هم ، راه را برای بخشش و مغفرت و گذشت و بزرگواری باز گذارده و حتی تشویق به آن نموده است :

 

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ  »

ای کسانی که ایمان آورده اید بر شما مقرر شده است قصاص، حر به حر ، عبد به عبد و زن به زن ، پس هر گاه بخششی از برادرتان ( ولی دم ) بر شما صورت گرفت ، پس به نیکی از او پیروی کند و خون بها را بطور پسندیده بپردازد  و این حکم تخفیفی است از خداوند بر شما .... ( بقره - 178)

 

چنین است که در اسلام سوای قصاص قتل نفس ، که در آن هم به گذشت و قبول دریافت دیه ترقیب شده است ، سخت ترین مجازات از حد 100 ضربه تازیانه بالاتر نمی رود و اغلب نافرمانیها در حد سختی چند روز روزه و دادن زکات و ... مجازات تعیین شده است ، همین جاست که پی به این جمله ارزشمند قرآن می بریم که :

 

هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ  (حج- 78)

او شما را برگزید و در کار دینتان ( اسلام ) سختی قرار نداده است مانند آیین پدرتان ابراهیم ( علیهم السلام )

 

ولی متاسفانه امروز اسلام چنان در بند قوانین توراتی است و چنان این تحریفات در مجازات و احکام و زیاد است که باید چند ساعتی تفکر و جستجو کرده و لیستی بلند بالا از این احکام تهیه نمود و با تعجب به آن نگریست ، از جمله حکم سنگسار زنای محصنه که مستقیما از تورات وارد شده است در حالیکه در قرآن مجازات آن حبس زن در خانه به مدت معدودی است و یا صد تازیانه ( 15 نساء – 2 نور ) و نيز مجازات بدون دلیل شراب خوار به 80 ضربه شلاق که با کمال تعجب چنین حکمی در قرآن صورت نگرفته است و تنها خداوند شراب خواری را امری زشت و گناهی بزرگ خوانده است  و حتی آنرا « حرام » اعلام نکرده است .

حکم نا حق دیگر که قرآن به هیچ وجه آنرا مشروع نشمرده ، حکم « زندان » است ، در واقع زندانی شدن و اسارت دون شان انسان است ، و در قرآن هیچ جا با لغت « سجن » که معادل زندان است و « رجم » که معادل سنگسار است برخورد نمی کنیم الا در حیطه و ابزار دست جباران و زورگویانی چون فرعون و حاکمان .

در کمال تعجب دوستی با استناد به آیه 54 سوره بقره که در شان بنی اسرائیل است و مجازاتی است که موسی برای قوم خود در نظر گرفته است آنهم نه بعلت ارتداد یک شخص ، بلکه بعلت ارتداد دسته جمعی و سعی در قتل پیامبر خدا « هارون » و ایجاد فساد و ... آنرا به اسلام نیز تعمیم داده  و حکمی توراتی را وارد  اسلام نموده است .

 

این کار ایشان که از روی قیاس اشتباه صورت گرفته است من را به یاد داستان « طوطی و دکاندار و آن مشتری کچل » و قیاس اشتباه طوطی می اندازد . در واقع باید در امر قیاس بسیار مواظب بود و دچار چنین خطاهای آشکاری نشد .

در صورتی که حکم و بیان قرآن در باب « ارتداد » ، بسیار روشن و محکم و متقن است ، خداوند در قرآن به هیچ وجه دستور به قتل مرتدین نداده است بلکه تنها آنها را مورد لعن و نفرین و سزاوار عذاب جاودانه الهی و توسط خود خدا ، دانسته :

« يَحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ يَنَالُواْ وَمَا نَقَمُواْ إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ فَإِن يَتُوبُواْ يَكُ خَيْرًا لَّهُمْ وَإِن يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الأَرْضِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ »

به خدا سوگند مى‏خورند كه کفر نگفته‏اند در حالى كه قطعا سخن كفر گفته و پس از اسلام آوردنشان كفر ورزيده‏اند و بر آنچه موفق به انجام آن نشدند همت گماشتند و به عيبجويى برنخاستند مگر [بعد از] آنكه خدا و پيامبرش از فضل خود آنان را بى‏نياز گردانيدند پس اگر توبه كنند براى آنان بهتر است و اگر روى برتابند خدا آنان را در دنيا و آخرت عذابى دردناك مى‏كند و در روى زمين يار و ياورى نخواهند داشت . (74- توبه)

 

« إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الضَّآلُّونَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَمَاتُواْ وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَن يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِم مِّلْءُ الأرْضِ ذَهَبًا وَلَوِ افْتَدَى بِهِ أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ »

كسانى كه پس از ايمان خود كافر شدند سپس بر كفر خود افزودند هرگز توبه آنان پذيرفته نخواهد شد و آنان خود گمراهانند . در حقيقت كسانى كه كافر شده و در حال كفر مرده‏اند اگر چه زمين را پر از طلا كنند و آن را فديه دهند هرگز از هيچ يك از آنان پذيرفته نگردد آنان را عذابى دردناك خواهد بود و ياورانى نخواهند داشت . (90- أل عمران)

 

« مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ »

هر كس پس از ايمان آوردن خود به خدا كفر ورزد مگر آن كس كه مجبور شده ولي قلبش به ايمان اطمينان دارد ليكن هر كه سينه‏اش به كفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برايشان عذابى بزرگ خواهد بود . ( 106- نحل)

 

« إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ »

كسانى كه كافر شدند و در حال كفر مردند لعنت‏خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد . ( 161- بقره)

 

 نویسنده : توحید

 

نوشته شده در تاريخ شنبه نهم خرداد 1388 توسط توحید |

همانطور که خانم امة الله اشاره کردند ، در این مباحث نه ما با کسی دشمنی داریم و نه به نفع کسی پارتی بازی می کنیم ، پس می خواهم بار دیگر و از منظری دیگر از دیدگاه استاد پورپیرار دفاع کنم .

به نظر می رسد عده ای بدون آشنایی هر چند اندک با ایشان ، وی را فردی بی بضاعت در قرآن شناسی و آشنایی با مفاهیم و معانی کلمات عربی قلمداد نموده اند که ایراد خاصی بر آنها وارد نیست ولی باید به خانم امة الله که با استاد بیشتر آشنا هستند ایراد گرفت که چگونه چنین قضاوتی را می نمایند و شاید کتاب « اسلام و شمشیر 1 » استاد را به این زودی فراموش کرده اند و یا با کم دقتی آن را مطالعه نموده اند ، کتابی که بدون تعصب و تعارف باید گفت فصلی نو  در اسلام شناسی و قرآن شناسی گشود . و مقتضی با تحولات نوین جهان .

ضمن این که برای درک بهتر صحبتهای استاد ، مطالعه پیوسته و همزمان تمام آثار ایشان را لازم می دانم  و عدم  این موضوع به برداشت غلط و خلل در بحث منجر می شود ، چنانکه دلیل آنرا خواهم گفت .

درباره سوره یوسف :

وَجَاءتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرَى هَذَا غُلاَمٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ . وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُواْ فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ . وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ .

و كاروانى آمد پس آب‏آور خود را فرستادند و دلوش را انداخت گفت مژده اين يك پسر است و او را چون كالايى پنهان داشتند و خدا به آنچه مى‏كردند دانا بود . و او را به بهاى ناچيزى چند درهم فروختند و در آن بى‏رغبت بودند . و آن كس كه او را از مصر خريده بود به همسرش گفت نيكش بدار شايد به حال ما سود بخشد يا او را به فرزندى اختيار كنيم و بدين گونه ما يوسف را در آن سرزمين مكنت بخشيديم . ( يوسف ، 19-21 )

گویا خانم امة الله ، قصد داشتند با توسل به این آیه سندی مبنی بر برده داری در ازمنه قدیم در مصر بیاورند ، ولی اگر بدور از تعصب و بدون توجه به بحث « ملکت ایمانکم » به این آیه نظر بیاندازیم خواهیم دید این آیه به هیچ وجه سندی بر برده داری و برده فروشی نخواهد بود ، خلاصه این آیات می گوید که کاروانی « یوسف » را از چاه بیرون می کشد و آن را بعنوان سرمایه ای با خود به مصر می برد و در آنجا آن را به خانواده ای ثروتمند که ظاهرا فرزند نداشته اند می فروشند ، خریدار یوسف نیز به همسرش می سپرد که با یوسف به نیکی برخورد کند و اینکه در ادامه آیه می بینیم یوسف را بعنوان « فرزند خوانده » خود تقبل می کنند . همانطور که مشاهده شد در این آیات هیچ اشاره ای به « بردگی » یوسف نشده است کما اینکه چنین تصوری هم با عقل سازگار نیست که خانواده ای کودکی را برای بردگی در آینده بخرد و با چند سال هزینه و سرمایه گذاری او را بر ای آینده خود بعنوان برده در اختیار بگیرد .

ضمن اینکه قرآن هیچ اشاره ای به نحوه فروش « یوسف » نمی کند و مانند همیشه به اختصار داستان را از نظر می گذراند ، پس ما هیچ دلیلی نداریم که فرض کنیم یوسف را در « بازار برده فروشی » فروخته باشند ، حال اگر ذهن آلوده ما از اسناد جعلی تاریخ ، چنین برداشتی دارد و یا مثلا سریال « یوسف نبی » شبکه یک تلویزیون ایران که جمعه شب ( احتمالا به خاطر تفریح یهودیان در شب شابات !!) و برای جذاب کردن و شاخ و برگ دادن به داستان  چنین به مخاطبانش تلقین می نماید که یوسف در بازار برده فروشان  مورد « حراج » گذاشته می شود ، موضوعی دیگر است .

چنانکه با دقت در آیات بالا می توان به این نتیجه محکم رسید که یوسف در « بازار برده فروشان » بصورت « برده » خریداری نشده است :

وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ .

و او را به بهاى ناچيزى چند درهم فروختند .

 

البته بهتر بود خانم امة الله برای اثبات برده داری در زمان باستان به آیاتی از قبیل زیر هم استناد می کردند :

وَإِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ .

( اي بني اسرائيل ) و به ياى بياوريد ، آنگاه كه شما را از فرعونيان رهانيديم [آنان] شما را سخت‏شكنجه مى‏كردند پسران شما را سر مى‏بريدند و زنهايتان را زنده مى‏گذاشتند . ( بقره – 49 )

ولی افسوس که با  چنین آیه ای هم ، نمی توان گوشه هایی از برده داری را اثبات نمود .

چیزی که اعتقاد استاد پورپیرار بر معنای واژه « ملکت ایمانکم » را در نظرم قابل توجیه می کند ، نه ارادت و تعارف من نسبت به شخصیت ایشان ، بلکه آشنایی تمام با دیگر آثار ایشان است و از جمله چند بار مکرر خواندن کتب ایشان و بخصوص اسلام و شمشیر و تامل و تدبر چنیدن باره درباره متن و محتوای آن ، و لااقل به این نتیجه رسیده ام که بر خلاف نظر عده ای که آشنایی مناسبی با ایشان ندارند ، بر این موضوع امینم که ایشان اشرافی فوق العاده به زوایای مختلف قرآن و واژگان آن دارند ، و حس می کنم که ایشان سالهای متمادی بر روی تک تک آیات قرآن تدبر نموده اند .  

چیزی که نباید دست کم گرفت ، تجربه 50 ساله ایشان در تحقیق و نیز سیر و سیاحت در کشورهای مختلف مسلمان و جهان برای تحقیقات تاریخی خود و آشنایی نزدیک با فرهنگ و تفکر اکثر کشورهای مسلمان است ، مصدا ق توصیه الهی که : «  قل سیرو فی الارض فانظرو کیف کان ... » .

پس لااقل من این اجازه را به خود نمی دهم که مانند دیگران ، با بی مبالاتی به نظرات صائب ایشان حمله ور شوم ، چنانکه در زیر چند شاهد بر این مدعایم می آورم :

 

به این جمله ایشان در وبلاگشان دقت کنید :

" آقای رها. از طریق طرح مطالب نو می توان عمق آسیبی را اندازه گرفت که ادبیات و اسناد ساختگی موجود به ذهن مردم شرق میانه وارد آورده است. بنا بر چند شاهد و شرط اولیه ی زیر مطرح کردم که ما ملکت ایمانهم را نمی توان کنیز معنا کرد.  "

ناصر پورپیرار ، یکشنبه 16 فروردین1388 ساعت: 2:40

 ( http://www.naria5.blogfa.com/comments/?blogid=naria5&postid=270&timezone=12642&p=2)

طبیعی است که شخصی که آشنایی همه جانبه ای با آثار ایشان نداشته باشد ، درک درستی از این جمله نداشته باشد ، برای همین با توضیح زیر مبحث را روشن تر می کنم ،

« طبق اسناد مهم و مدلل و محکم به دست آمده می توانیم اثبات کنیم که امپراطوری ای با نام « ساسانیان » وجود حقیقی نداشته و جعل تاریخ نگاران کنیسه و کلیسا در 500 سال اخیر است و داستانهایی چون حمله اعراب به ایران و مبارزه آنها با امپراطوری موهومی ساسانی ، جز افسانه نیست که با هیچ دلیلی باستان شناسی نمی توان آن را اثبات نمود و این داستانها برای ایجاد اختلاف در منطقه جعل شده اند و همچنین به راحتی آب خوردن می توان اثبات نمود « زرتشتیگری » نیز دینی مجعول و تازه تاسیس است که همین 3 قرن پیش از هند وارد ایران نموده اند و به آن قدمت 2500 ساله تاریخی داده اند !!! »

حال با استناد به ادعای فوق نشان می دهم که منظور استاد از « عمق آسیب وارده بر اذهان مردم شرق میانه » چیست :

اگر می بینیم که اعراب با فریب خوردگی تصور می کنند که ایرانیان را در جنگ های « نهاوند » و « قادسیه » و ... شکست داده اند و از این موضوع احساس غرور می کنند و بر شمشیر دروغین خود می نازند که با آن دو امپراطوری بزرگ ایران و روم را شکست داده و با زور شمشیر اسلام را در نیمی از جهان آن زمان گستراندند ، آیا با مشاهده چنین اشتباه بزرگی نمی توان تصور کرد که همان جعل کنندگان غالبا « یهودی » تاریخ اسلام ، دست اندازی بر چند کلمه قرآن داشته باشند ؟ از جمله ترکیب « ما ملکت ایمانکم » و تحریف معنی آن با کمک ده ها کتاب تفسیر جعلی قرآن از نویسندگانی ناشناس و نیز تاریخ هایی چون « طبری » و « یعقوبی » و « سیره ابن هشام » و .... همه سر تا پا جعلی ؟ ضمن اینکه بر اهل فن و تحقیق پوشیده نیست که یهودیان آنوسی در لباس علمای دین اسلام و مفسر قرآن و ... تا بالاترین مدارج را طی می کرده اند و چه بسا به مقام بزرگترین لغت دانان عرب هم در آمده و با تحریف لغات ، به هدف خود جهت انحراف معنی قرآن می اندیشیده اند .

چنانکه تنها به یک مثال در این باره اکتفا می کنم :

کلمه « مجوس » را حتی خود اعراب امروز اشتباها اشاره ای به « دین زرتشتیان » و اتلاق به پیروان کتاب « اوستا » و حضرت « زرتشت » می دانند ، در حالی که همانطور که در فوق اشاره شد ، به راحتی آب خوردن می توان اثبات نمود چنین دینی برای ایرانیان جعلی و جعل تاریخ سازان دانشگاههای غربی « ایران شناس » و « اسلام شناس » و « مستشرق » و دست پروردگانی چون « لویی ماسینیون » و  شاگردش « هانری کربن » و دیگران است !!! ( به خواست خدا با دلایل محکم تاریخی این موضوع را اثبات خواهم کرد )

حال که توانسته اند معنی « مجوس » را این چنین تحریف کرده باشند ، چرا باور اینکه همین افراد دست به تحریف معنی واقعی « ما ملکت ایمانکم » نیز زده اند ، باید سخت باشد ؟ !

به نمونه زیر توجه کنید :

 

( المجوسي ): الكاهن عند الأشوريين وقدامى الفرس والكاهن الذي يقوم على النار والكاهن الذي يباشر أعمال السحر
( المجوسية ) : عقيدة المجوس في تقديس الكواكب والنار ودين قديم جدده وأظهره وزاد فيه (
زرادشت )

منبع : ( لغتنامه المعجم الوسیط )

نویسنده: توحید

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم فروردین 1388 توسط توحید |
 

پس از تلاش ها و مطالعات گسترده و تفکر و نیز همفکری و تبادل نظر با دوستان گرامی ای که در بحث « ما ملکت ایمانکم » شرکت نمودند و آنها را هم در این تحقیق خود سهیم می دانم ، باید بگویم به نتیجه نسبتا معقولی در این موضوع دست یافتم که فعلا خلاصه وار طرح می کنم :

همانطور که قبلا متذکر شدم بحث ما دارای دو شق است :

1-     مام لکت ایمانکم به هیچ وجه نمی تواند معنی « کنیز » بدهد و این از توطئه دشمنان است .

2-     ما ملکت ایمانکم ، یعنی ارتباط سالم جنسی و تعهد آور دختر و پسر .

اگر دوستان موافق باشند ، همگی به درستی گزینه اول معترف بودند ، و این کشف زیبا و عالمانه افتخار استاد پورپیرار است ، مشکل اصلی و تضارب آرا در گزینه دوم بود .

بنده از همان ابتدا سعی داشتم تا متمرکز بر معنی « ما ملکت ایمانکم » باشم و نظرم مانند چند دوست دیگر این بود که با یک « اصطلاح » مواجه هستیم که در ترجمه آن باید دقت نمود .

حال پیشنهاد من با توجه به جمیع جهات و در نظر گرفتن جوانب مختلف ، برای این اصطلاح معنی « نامزد » است :

 

بگذارید اینگونه ترجمه کنم :

« ما ملکت ایمانکم » = « کسانی که دست راستتان را در اختیار دارند » .

 

چنانکه در حال هم می بینیم کسانی که نامزد هستند ، دستان هم را صمیمانه در هر زمان در دست دارند . آیا نباید تصور کنیم که خدای علیم ، برای طرز رفتار با نامزد هم آیه صادر کرده است :

 

وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

و هر كس از شما از نظر مالى نمى‏تواند زنان پاكدامن با ايمان را به همسرى درآورد پس با دختران جوانسال با ايمان شما كه نامزد هستيد ازدواج كند و خدا به ايمان شما داناتر است از يكديگريد پس آنان را با اجازه خانواده‏شان به همسرى درآوريد و مهرشان را به طور پسنديده به آنان بدهيد بايد پاكدامن باشند نه زناكار و دوست‏گيران پنهانى نباشند پس چون به ازدواج [شما] درآمدند اگر مرتكب فحشا شدند پس بر آنان نيمى از عذاب زنان آزاد است اين براى كسى از شماست كه از آلايش گناه بيم دارد و صبر كردن براى شما بهتر است و خداوند آمرزنده مهربان است .

 

به نظر من مفهوم این آیه این است که  شخصی که هنوز قادر به محیا کردن شرایط ازدواج را ندارد ، می تواند دختری را به عنوان همسر آینده و با توافق خانواده ها به عقد خود در آورد تا شرایط ازدواج محیا شود ( دو سال ، سه سال یا ... ) ودر این مدت برای اینکه از نظر جنسی مشکل نداشته باشد با هم رابطه داشته باشند .

آیه دیگر :

وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا .

و به پدر و مادر احسان كنيد و در باره خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و همنشين و در راه‏مانده و « نامزد های » خود [نيكى كنيد] كه خدا كسى را كه متكبر و فخرفروش است دوست نمی دارد . ( نساء – 36 )

 

وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ . إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ .

و کسانی که فروج خود را حفظ می کنند ، مگر در مورد همسرانشان يا « نامزدهایشان » كه به دست آورده‏اند كه در اين صورت بر آنان نكوهشى نيست . ( مومنون – 6 )

 

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ .

اي پیامبر ، خدا برای تو حلال کرد همسرانت را که مهرشان را پرداخته ای و « نامزد ت » را ... ( الاحزاب – 50 )

 

البته ، قبول دارم که هنوز این نظر ناقص است و بحث بیشتر را می طلبد ، ولی فکر می کنم « ما ملکت ایمانکم » ، نامزد و یا چیزی و رابطه ای مشابه آن باشد .

و من الله توفبیق .

 نویسنده: توحید

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم فروردین 1388 توسط توحید |

مبحث گذشته که در باب نگاهی نو و به دور از تلقینات گذشته به ترکیب « ما ملکت ایمانکم » بود ، با انتقادات و سوالاتی توام بود که طبیعی می باشد ، انسان همواره تحت تاثیر تلقینات گذشته و اطراف خود می باشد و ذاتا تمایل به حفظ سنن و عرفیات گذشته دارد و رگه هایی از تعصب هر چند اندک در تمام انسانها نسبت به این موضوع وجود دارد .

آنچه مبرهن است ، اینکه انسان نباید تام و تمام سرسپرده معلومات گذشته خود و پیروی کننده گذشتگان خود باشد که به این امر بارها در قرآن اشاره شده است و این موضوع که « از چیزی که دانشی از آن ندارید پیروی نکنید » و برای همین باید در در مورد دین و اعتقادات به تحقیق پرداخت و تنها به اقوال گذشته متکی نبود .

البته مقید نبودن به تعصب نسبت به اعتقادات دینی و علمی ، از نشانه های انسان عالم و دگر اندیش و جویای حقیقت می باشد که در جاده تفکر بن بست و توقفگاهی را پیش روی خود نمی بیند . شاید در اطراف خود چنین آدم هایی را به فراوانی می بینید که همیشه منتقد هستند و برای هر چیزی سوالی مطرح می کنند و این البته به معنای این نیست که چنین شخصیتهایی در عقیده و ایمان ضعیف هستند و به اعتقادی خاص پایبند نیستند ، بلکه چنین انسان هایی با تمرین ذهنی به این مرحله رسیده اند که ضمن داشتن یک ایمان کلی ، با سوال و تفکر سعی در اثبات علمی تر و بیشتر عقیده خود دارند . و در مقابل انسان هایی را نیز شاهدیم که در عین اهل مطالعه و تحقیق بودن ، بیشتر نسبت به تعالیم گذشته خود پایبند بوده و نسبت به آموخته ها و مربیان و اساتید گذشته خود تعصبی خاص دارند . این گونه افراد دیدی محدود تر دارند هرچند امکان دارد بسیار دیر ، هر از گاهی تغییری در دیدگاه خود بدهند .

فرق بین انسانها در سرعت انتقال از پوسته کهنه اندیشه خود به دنیای ماورای آن و حقایق موجود در آن است ، یعنی عده ای با تمرین و مطالعه بیشتر به این مهارت رسیده اند که این روند انتقال را زودتر طی کنند و در مقابل انسانهایی که بسیار دیر این روند انتقال را طی می کنند . اگر این سرعت صفر باشد می گویند شخص « کهنه اندیش و منجمد و متحجر » است ، اگر سرعتش کم باشد می گویند شخص « متعصب و دیر فهم » است و اگر سرعتش زیادتر باشد آن شخص « نو اندیش » می باشد . پس القابی مانند « متحجر » ، « متعصب » و « دیر فهم » و ... اهانت محسوب نمی شود بلکه توصیفی است بر طرز تفکر فرد .

 

از معنای « ما ملکت ایمانکم » آغاز می کنم ، عده ای آنرا یکجا و سرهم « کنیز » معنی کردند !

عده ای هم آنرا « دستانی که مالک شده اید » ! معنی کردند و  از آن نتیجه گرفتند که به طور خلاصه یعنی « زنان مستخدم  خانه » !

در مورد آن کسانی که اعتقاد راسخ دارند معنی آن ترکیب « کنیز » می شود ، باید گفت که اینها قبول دارند که چنین آیاتی مربوط به 1000 و 1400 سال قبل است که کنیز و برده وجود داشت و دیگر کارآیی ندارد ، تا راه حل خداوند برای کسانی که شرایط ازدواج را ندارند و تحت فشار غریضه جنسی هستند را محدود به گذشته و آن هم تنها خاص کسانی که « کنیز » داشته اند باشد و خداوند حکیم و علیم که بر ذره ذره نیازهای مخلوقاتش از ازل تا به ابد واقف است را محکوم به نا آگاهی کنند که مثلا فکری به حال کسانی که کنیز ندارند و نیز زمانی که برده داری منسوخ شده است ، نکرده باشد !

در مورد آن کسانی هم که معتقدند منظور از این اشخاص « زنان مستخدم خانه » است ، پس کسانی که تواناییی مالی استخدام زن خانه دار را ندارند باید حتما رو به « زنا » بیاورند ،و اینکه تمام زنان مستخدم را مجرد و آماده ازدواج فرض کنیم ! ضمن اینکه تا آنجا که بر همگان معلوم است چنین زنانی جز در بالا شهر و اشراف نشین شهرها استخدام نمی شوند .

پس بپردازیم به معقول ترین و نزدیک ترین معنی « ما ملکت ایمانکم » :

ما = آنچه

ملکت = در اختیار داشتن

ایمان =  (سمت)راست ، ( طرف ) راست

بنابراین ( ایمان ) می تواند کنایه از ( اطراف ) باشد ، ضمن اینکه در فارسی هم برای نشان دادن اهمیت کسی می گویند فلان کس دست راستش است ، کنایه از اینکه فردی خاص محسوب می شود ، بنابراین معقول ترین معنی برای ترکیب « ما ملکت ایمانکم » جمله آنچه در اطرافتان در اختیار دارید ، خواهد بود .

حالا به ترتیب و معقولانه آیاتی را که این اصطلاح در آن به کار رفته معنی می کنیم و از آیه 3 سوره نساء شروع می کنیم :

وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ

و اگر از عدم عدالت بین یتیمان می ترسید پس با آنچه از زنان که خوش میدارید ، دو ، سه یا چهار ازدواج کنید و اگر از عدم تعادل می ترسید پس به یک ( زن ) با ما ملكت ايمانكم خود ازدواج نمائید ، این بهتر است تا اینکه به ستم گرایید .

نتیجه اینکه اگر طبق ترجمه آقای الهه قمشه ای ، ( کنیز ) را در این آیه مد نظر قرار دهیم این توصیه خداوند برای عصر حاضر کاربردی ندارد ! پس لااقل در این آیه معنی ( آنچه در اطراف خود دارید ) معقول تر است .

آیه23 سوره نسا ء :

حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَبَنَاتُ الأَخِ وَبَنَاتُ الأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَآئِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ اللاَّتِي دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُواْ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَحَلاَئِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلاَبِكُمْ وَأَن تَجْمَعُواْ بَيْنَ الأُخْتَيْنِ إَلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا .

بر شما حرام شده است مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‏هايتان و خاله هايتان و دختران برادر و دختران خواهر و مادرهايتان كه به شما شير داده‏اند و خواهران رضاعى شما و مادران زنانتان و دختران همسرانتان كه [آنها دختران] در دامان شما پرورش يافته‏اند و با آن همسران همبستر شده‏ايد پس اگر با آنها همبستر نشده‏ايد بر شما گناهى نيست [كه با دخترانشان ازدواج كنيد] و زنان پسرانتان كه از پشت‏خودتان هستند و جمع دو خواهر با همديگر مگر آنچه كه در گذشته رخ داده باشد كه خداوند آمرزنده مهربان است .

در این آیه لیستی از زنانی که رابطه جنسی و ازدواج با آنها حرام است آمده است .

آیه24 سوره نسا ء :

وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا

و زنان محصنه  [نيز بر شما حرام شده است] به استثناى زنانى كه مالك آنان شده‏ايد [اين] فريضه الهى است كه بر شما مقرر گرديده است و غير از اين [زنان نامبرده] براى شما حلال است كه [زنان ديگر را] به وسيله اموال خود طلب كنيد در صورتى كه پاكدامن باشيد و زناكار نباشيد و زنانى را كه از آنها بهره برده اید مهرشان را به عنوان فريضه‏اى به آنان بدهيد و بر شما گناهى نيست كه پس از [تعيين مهر] مقرر با يكديگر توافق كنيد مسلما خداوند داناى حكيم است .

 

همين جا مي خواهم يك نكته در باره واژه « المحصنات » گوشزد کنم ، در کمال تعجب تمام مترجمین آنرا « زنان شوهر دار » ترجمه کرده اند ، در حالی که ریشه آن « حصن » و به معنی « دژ ، قلعه و دیوار مستحکم » است که می توان به راحتی آن را کنایه از « زنان عفیف و خوددار » دانست که البته در بعضی موارد هم همین معنی را اعمال کرده اند . چنانکه با توجه به آیه بالا خداوند گوشزد می کند که عده ای از زنان تمایلی به داشتن رابطه بصورت « ما ملکت ایمانکم » ندارند و مومنان باید از نزدیکی جنسی با این زنان خودداری کنند .

برای نشان دادن عمق سهل انگاری و ساده اندیشی مسلمانان به « واژه » های قرآنی همین بس که ، اگر معنی  « المحصنات » را « زنان شوهر دار » در نظر گرفت ، تنها در فاصله یک آیه با تضادی بزرگ و زننده مواجه می شویم و از همین رو مترجمین مجددا در آیه بعد « محصنات » را همان معنی حقیقی آن یعنی « زنان پاکدامن » تر جمه کرده اند :

آیه 25 سوره نساء :

 

وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

و اگر توانایی و شرایط ازدواج با زنان « پاکدامن » را ندارید پس با دختران جوانی که در اطرافتان در اختیار دارید ، و خداوند به ایمان شما آگاه است برخی از شما از آن یکدیگرید پس با اجازه خانواده آنها با آنها ازدواج کنید و دین خود را بطور پسندیده به آنها بدهید به شرط اینکه پاکدامن باشند و اهل دوست یابی پنهانی نباشند پس وقتی که به ازدواج شما در آمدند مرتکب زنا شدند بر آنها نصف مجازات زنان پاکدامن است ، البته این حکم برای کسانی از شما است که بیم ارتکاب به گناه بخاطر نیروی جنسی را دارد و اگر صبر پیشه کنید برای شما بهتر است و خداوند غفور و رحیم است .

 

اگر طبق نظر مترجمین « المحصنات » را زنان شوهر دار ترجمه نمائیم ، آنگاه معنی ابتدای آیه این می شود که :

« و اگر توانایی ازدواج با زنان شوهر دار را ندارید ... » و همینجا وقتی مترجمین متوجه این تضاد شده اند مجددا با سر به راهی متوسل به معنی حقیقی « المحصنات » یعنی زنان پاکدامن شده اند . این تضاد در آیات دیگر قرآن هم وجود دارد و با کمال تعجب هر جا مترجمین به این تضاد برخورده اند متوسل به معنی حقیقی شده اند مثلا آیه 5 سوره مائده و باز مجددا هر جا مزاحمی پیش روی خود ندیده اند معنی غلط « زنان شوهردار » را استعمال کرده اند ( آیه 4 سوره نور )

به آیه 25 سوره نساء باز گردیم ، خلاصه فحوای آیه این است که کسانی که موقتا توانایی و شرایط ازدواج با زنان پاکدامن را ندارند ، می توانند با « ملکت ایمانکم » خود که رابطه داشته اند ازدواج کنند ، بگذارید یک سوال اساسی همین جا مطرح کنم :

آیا به جاودانگی بودن احکام قرآن ایمان دارید یا اینکه آنرا فقط یک شعار تلقی می کنید ؟

سوال دیگر من از کسانی که پاسخشان مثبت است و قرآن را راهنمای همیشگی نیازهای خود می دانند این است که اگر معنی « کنیز » را در نظر بگیریم آیا می توانیم ادعا کنیم که احکام الهی در قرآن جوابگوی همه زمان هاست ؟ آنهم در مسئله بسیار مهم ازدواج ؟ فقط کافی است با دقت به آیه بالا بنگریم تا پی به حکیم و علیم بودن خداوند نسبت به بندگانش پی ببریم ، آیه با کسانی سخن می گوید که همه راههای ارضای عاطفی و جنسی خود را که همانا « ازدواج » می باشد را بسته می بینند و یک راه اصولی پیش پای آنها می گذارد ، یعنی اکتفا به رابطه جنسی با « ما ملکت ایمانکم » خود که نسبت به هم علاقه مند هستند ( مخصوصا به عبارت بعضکم من بعضا دقت نمایید) ، می بینیم که این رابطه بسیار کنترل شده و تعهد آور است برعکس آنچه اغلب در مواجهه ابتدایی با این نظر تصور می کردند و آنرا زنا و یا همانند صیغه می دانستند ، طبق این آیه با اجازه اهل او می توان با آنها ازدواج کرد و مهر آنها را نیز باید بطور پسندیده پرداخت نمود و در ادامه خداوند گوشزد می کند که به ایمان شما آگاه است ( به عبارت وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ و فلسفه تذکر آن در این آیه توجه کنید )، یعنی چنین کاری زنا محسوب نمی شود و باز توصیه می کند که چنین افرادی نباید زنا کار و پنهانی سعی در ارتباط و دوستی با شخصی دیگر باشند ، چیزی که متاسفانه در جامعه شاهد هستیم ، یعنی دختر یا پسری که ظاهرا به همدیگر علاقه نشان می دهند پنهانی از دوستی با دیگران نیز سر باز نمی زنند .

در نهایت خداوند گوشزد می کند که این حکم تنها مخصوص کسانی است که در برابر تمایلات جنسی خود ضعیف هستند و فعلا شرایط ازدواج را به زودی برای خود متصور نیستند ، و باز هم صبر و شکیبایی را توصیه می کند ، ولی از آنجا که می داند همه مخلوقاتش از یک استعداد و توانایی برخوردار نیستند چنین راهی را مشروع می داند .

امیدوارم با این توضیحاتم ، کسانی که چنین رابطه ای را با رابطه جنسی متداول در غرب مشابه می دیدند و یا آنرا عین زنا و صیغه می دانستند متقاعد شده باشند :

نساء 28 :

يُرِيدُ اللّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا

خداوند می خواهد ( با اين حكم ) بر شما آسان بگیرد و انسان ( در برابر نیروی جنسی ) ضعیف خلق شده است .

 

حال که خداوند خود بر ضعف مخلوقاتش آگاه است و در این راه سخت گیری ننموده است ، چرا ما بر خود سخت بگیریم ؟

 

نویسنده: توحید

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم فروردین 1388 توسط توحید |

همه ما مسلمانان بر این اعتقاد هستیم که قرآن وحی منزل ، کلام الله و معجزه جاوید الهی است که بر رسول اکرم ، حضرت محمد (ص) ، نازل شده و بدون تحریف به دست ما رسیده است و پاسخ گو ی نیازهای پیچیده جامعه در همه قرون و زمانهاست و قوانین آن کهنگی و از کار افتادگی ندارد .

و نیز به این نتیجه رسیده ایم که پس از قرن ها مجادلات و تنازعات فرقوی که حاصلی به جز تفرقه و تجزیه مسلمانان و تسلط دشمنان دانا بر مسلمین نداشته است و تنها راه عقب راندن دشمن از این موضع راهی به جز اتحاد بر مبنای قرآن و خداحافظی ابدی با اعتقادات باطل فرقه ای و مذهبی پیش رو نداریم .

در واقع باید نهضت بررسی دقیق آیه به آیه و لفظ به لفظ قرآن را نهادینه کنیم تا از دام و پیله پیچیده و سر در گمی که دشمن برایمان تدارک دیده است خارج شویم و پس از آن در جاده رشد و پیشرفت قرار گرفته و دشمن را کنار زده و به صراط مستقیم باز گردیم . کاری که سعی شده است تا حد توان در این وبلاگ صورت بگیرد و با نمونه هایی چون « رد اعتقاد چشم زخم » و « سحر و جادو » و ... از نظر قرآن آشنا شده اید که نشان می داد چگونه کم توجهی به لفظ و کلمه ای در قرآن باعث سوء استفاده دشمنان شده .

یکی از بزرگ ترین مسائلی که هر جامعه ای با آن روبرو است ، همانا نیاز جنسی جوانان است که از پیچیدگیهای خاص خود برخوردار است .

سوال این است که قرآن برای چنین امر مهمی چه راهکارهایی در نظر گرفته است ؟

آیا این راهکارها جوابگوی عصر حاضر نیز هست ؟

قرآن برای شرایط خاص که امکان ازدواج وجود ندارد چه تدابیری اندیشیده است ؟

حقیقتا باید اعتراف کرد که در این زمینه متفکرین اسلامی بسیار سهل انگاری نموده و به قول یکی از دوستان از پاسخ جدی به آن طفره رفته اند و رفع تکلیف کرده اند !!! و جوانان بی شماری را که مشکلاتی جدی در این زمینه دارند را تنها رها کرده و تنها به « صبر » و « توکل » رهنمون کرده اند !

در مقابل با جامعه ای روبرو هستیم ( بخصوص ایران ) که یا جوانان لا ابالی و بی بند و بار  و یا سرخورده و افسرده بار آمده اند و جامعه دچار یک معضل اساسی شده است که مانع رشد و پیشرفت و شادابی آن است و در این گیر و دار جوانان یا پرخاشگر و عصیانگر شده و دست به انواع جرمها و جنایات می زنند ، یا دچار مرض خود ارضایی می شوند ، یا به مواد مخدر پناه می برند ، و .... و نیز در نقاط مختلف شهر روزنانه شاهد قتل های ناموسی هستیم !

به راستی راه درمان چنین جامعه بیمار و معیوبی چیست ؟ غیر از این است که  باز  هم از« قرآن » مدد بجوییم و ذهن را از خرافات پیشین بزداییم ؟ بر همه آشکار است که هیچ میلی در انسان طغیانگر تر از « میل جنسی » نیست و به همان اندازه کنترل و مهار آن دشوارتر . معمول ترین راه ممکن همان ازدواج در سن مناسب می باشد ، ولی آیا در جامعه ای به پیچیدگی جوامع امروز همه شرایط ازدواج در سن مناسب را دارند ؟ وقتی این تنها راه ارضای غریضه جنسی مسدود باشد تکلیف چیست ؟

صبر و تحمل ؟

 زنا ؟

و یا انحرافات جنسی ؟

عقل و تجربه حکم می کند که راه حل اول برای دراز مدت غیر ممکن است . چه اگر برای عده ای معدود این امر امکان پذیر باشد ، برای اکثریت ناشدنی است و در جامعه ای که اشخاصی با ظرفیتهای مختلف و متنوع برخوردار هستیم نمی توان چنین حکم کلی ای صادر کرد . چنانکه خداوند بارها در قرآن اشاره کرده است که انسان در برابر غریضه جنسی بسیار ضعیف و نا توان است :

وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا

انسان ( در برابر غریضه جنسی ) ضعیف آفریده شده است ( نساء – 28 )

 

و به قراین مختلف در قرآن بر می آید که خداوند خود اعلام می کند که متوجه این نقطه ضعف انسان هست :

أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُواْ مَا كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ ...

در شبهاى روزه همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گرديده است آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستيد خدا مى‏دانست كه شما با خودتان ناراستى مى‏كرديد پس توبه شما را پذيرفت و از شما درگذشت پس اكنون [در شبهاى ماه رمضان مى‏توانيد] با آنان همخوابگى كنيد و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته طلب كنيد ( بقره – 187 )

 

و چندین و چند آیه دیگر . از طرفی طبق قرآن خداوند هیچ بنده ای را بیشتر از حد توانش تکلیف نمی کند :

لاَ تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَهَا

هیچ نفسی را بیش از وسعش تکلیف نمی کنیم ( بقره – 233 )

پس راه اول از نظر قرآنی نا معقول به نظر می رسد ، چون از طرفی و در آیاتی بیان نموده است که انسان در باربر غریضه جنسی ضعیف آفریده شده است و از طرف دیگر تضمین نموده که بر هیچ نفسی بیش از توانش تکلیف نمی کنیم .

راه دوم یعنی « زنا » که صراحتا در قرآن از آن نهی به عمل آمده است و مجازات برای آن در نظر گرفته شده است .

راه سوم هم قطعا نا مشروع است .

ولی باید گفت که قرآن در این زمینه راه حلی عملی و مشروع دیگری پیش پا گذاشته است که متاسفانه با توطئه دشمنان اگاه این راه حل مسخ و تحریف شده است . ابتدا گوشزد کنم که قبل از رویارویی با این مبحث خواننده مومن که به قرآن ایمان دارد و می داند که نباید معیارهای فکری خود را بر فرامین الهی ارجحیت دهد ، باید که با دیدی غیر متعصبانه به آن بنگرد و به قول معروف در اجرای فرامین الهی کاسه داغ تر از آش نشود و درس و موعضه اخلاق به خدای یکتا ندهد .

حقیقت اینکه برای من هم یقین شده است که دشمنان اسلام ، « بخصوص یهود » که قرنها در لباس مفسر قرآن و راوی حدیث و تاریخ نویس و ... به تحریف معنای قرآن پرداخته اند ، به زوایای مختلف قرآن و معنای کلمات آن بیش از خود مسلمین مسلط بوده اند و می دانسته اند که با چه شگردی معنی کلمه ای را تحریف کنند و مسلمانان را منحرف نمایند .

خوشحالم که بگویم ، این مبحثی که بیان می شود برای اولین بار در سرتاسر جهان اسلام است ( به غیر از مالزی و اندونزی که اسیر هیچ فرقه و مذهب اسلامی ای نیستند ) که توسط استاد « پورپیرار » بیان می شود و البته امکان دارد در ابتدا برخورد های تند و نا بخردانه ای با آن بشود .

هدف از این مقاله اثبات معنای حقیقی ترکیب  « ما ملکت ایمانکم » است که در قرآن مجید 16 بار و قریب به اتفاق در کنار آیات ازدواج و نکاح تکرار شده است . تمامی مترجمین فارسی و حتی برداشت عرب زبانان در سرتاسر جهان اسلام از این ترکیب لغوی معنای عجیب « کنیز » است !

وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ

و اگر در اجراى عدالت ميان دختران يتيم بيمناكيد هر چه از زنان كه شما را پسند افتاد دو ، سه یا چهار به زنى گيريد پس اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد به يك [زن آزاد] يا به آنچه [از كنيزان] مالك شده‏ايد [اكتفا كنيد] اين [خوددارى] نزديكتر است تا به ستم گراييد [و بيهوده عيال‏وار گرديد] ( نسا’ – 3 )

ابتدا دقت کنید در آن پرانتز اول که لفظ ( زن آزاد ) را قرار داده اند که در آیه اشاره ای به آن نشده است ، به این قرینه و بهانه که به مقصود و مراد خود مبنی بر القاء نادرست معنی ترکیب « ما ملکت ایمانکم » به ( کنیز ) برسند باز هم در داخل پرانتزی دیگر !

باید قبول کرد که در پشت چنین تحریفی ، توطئه ای دیگر پنهان است مانند ده ها مورد دیگر از قبیل « چشم زخم » که قبلا راجع به آن بحث شد و البته توطئه ای بس بزر گتر .

خیلی از مترجمین هم لفظ ما ملکت ایمانکم را ( زنانی که از جنگ به غنیمت گرفته و مالک آنها شده اید ) ترجمه کرده اند که بازه هم هیچ نشان و اشاره ای نه تنها در خود آیه بلکه حول و حوش آیه هم از جنگ در این آیه و در آیات مشابه دیگر نیست !

به چند دلیل محکم می توان اثبات نمود که معنی « ما ملکت ایمانکم » ، « کنیز » نمی شود !

اولا از نظر تاریخی می توان اثبات کرد که در زمان صدر اسلام به هیچ وجه برده داری در عربستان رسم نبوده است و آن اشارات تاریخی در قالب کتابهای مجعولی چون تاریخ طبری و .... که بر این موضوع شده از جعلیات یهود ساخته است تا قرآن را کتاب مراعات قانون بردگان و کنیزان معرفی کند و در واقع ما به جز برده داری 5 قرن گذشته که به صورت غیر انسانی ترین شکل آن در غرب و زیر لوای حکومت مسیحیت  شاهد آن بودیم ، هیچ مدرک دیگری از برده داری در هیچ عصری نداریم .

در ثانی ، پر واضح است که اگر « ما ملکت ایمانکم » را در قرآن « کنیز » معرفی کنیم ! آنگاه خدا را جزئی نگر و حکمش را منسوخ فرض کرده ایم چون در عصر حاضر کنیزی وجود ندارد ، که به هیچ وجه در قرآن امکان چنین چیزی نیست . یعنی آیا باور کنیم که خداوند تنها برای کسانی که مالک کنیز و کلفت بوده اند ( در عصر پیامبر )  و استطاعت و شرایط ازدواج را نداشتند حکم جایگزین و راه حل صادر کرده و از عصر حاضر و آینده غافل مانده است ؟

در حالی که معنی تحت اللفظی « ما ملکت ایمانکم » ،  اگر اسیر تلقینات غلط گذشته نباشیم  آنچه که در اطراف خود دارید ، خواهد بود . یعنی باید پذیرفت که از نظر قرآن داشتن دوست غیر هم جنس ( دوستی بین دختر و پسر ) برای رسیدن به آرامش و جلوگیری از گناه  و آلوده شدن جامعه به فساد ، هیچ مانعی ندارد و مشروع است ، بلکه قرآن با « زنا » که نوعی روابط پنهانی و پلید و بدون افسار است مخالف است و لاغیر .

 

حال بییاید معنی آیه 25 سوره نساء را از این دریچه نوین بنگریم :

 

وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ

و از بین شما اگر کسی توانایی ازدواج با زنان محصنه را نداشت پس با دختران جوانسال مومني كه در اطرافتان در اختیار شما هستند ازدواج کنید و خداوند به ایمان شما آگاه تر است ....

امید وارم که همه دوستان مومن با شرکت در این بحث ، به رفع ابهام های این نگاه نو کمک نمایند .

و تواصوا بالحق ، و تواصوا بالصبر .

 

نویسنده: توحید

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 توسط توحید |

در مورد چند همسري

بارها با اين شبهه رو به رو بوده ايم كه آيا اسلام طرفدار چند همسري است ؟ يا در واقع اسلام چند همسري را عام دانسته است يا خاص ؟ براي پاسخ درست به اين سوالات بهترين راه رجوع به خود قرآن كريم است . قبل از ورود به بحث اين نكته را يادآوري مي كنم كه بايد براي دريافت درست و صحيح از اين مطلب بر روي معني واژه هاي بكار برده شده دقت مناسب بكار برده شود و ارجح است كه در اين مورد به كلام قرآن مبين دقت بيشتري بكار رود و بدانيم كه قرآن در انتخاب واژه ها بسيار دقيق عمل نموده است تا حقايق به روشني برداشت شود .

 

در قرآن مبين ، تنها آيه اي كه به تعدد زوجات اشاره شده است آيه 3 از سوره مباركه النساء است . قبل از پرداختن به اين آيه بايد توجه داشت كه متاسفانه عده اي به عمد براي برداشت عقيده شخصي خود از قرآن و استفاده ابزاري از آن ، تنها به همان آيه استناد مي كنند و چه بسا مواردي كه پا را از اين فراتر گذاشته و تنها به شقي از آيه استناد مي كنند !!!

ما در اينجا براي بررسي اين موضوع تا آنجا كه لازم باشد به عقب برگشته و آيات قبل را هم بررسي مي كنيم .

و اما از آيه اول سوره نساء آغاز كنيم :

 

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا

 

اي مردم ! تقوي داشته باشيد نسبت به خدايتان ، كسي كه خلق كرده شما را از يك تن و از او نيز همسرش را آفريد و از آن دو تكثير نمود مردان و زنان زيادي را و تقوي داشته باشيد نسبت به خدايي كه هر چه بخواهيد از او مي خواهيد و به نزديكانتان توجه داشته باشيد همانا خداوند مراقب شما است و اعمالتان را در نظر دارد . ( النسا ء-1)

 

با دقت در اين آيه متوجه مي شويم كه خدا چقدر منطقي و با برهان با ما صحبت ميكند ، در اين آيه خداوند ما را با اين موضوع آشنا مي كند كه خالق همه هستي است و كسي است كه انسان را آفريده است و به تمام نيازهاي او واقف است ، يعني ما نبايد احكام الهي را با معيارهاي نارسا و ناقص بشري خود بسنجيم و در باره آن نظر بدهيم و چه بسا كه خداوند حكم مي داد يك مرد مجاز است 10 زن را به همسري اختيار كند و ما نبايد با معيارهاي حقوق بشري كه توسط عده اي خاص تدارك شده و خالي از غرض هم نيست آن را بسنجيم و مثلا چون احساسمان حكم مي كند كه چند همسري تنها به علت شهوتراني مردان است و نشان دهنده بي بند و باري ، بر آن ايراد بگيريم .

يعني حكم خداوند بر نظر انسان كه خالي از عقده ها و اميال و احساسات نامعلوم و كاملا شخصي محدود گرا ، برتري دارد .

وَآتُواْ الْيَتَامَى أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَتَبَدَّلُواْ الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِكُمْ إِنَّهُ كَانَ حُوبًا كَبِيرًا

و اموال «يتيمان» را به أنها باز دهيد و اموال پاك را با نا پاك نياميزيد و اموال آنها را همراه با مال خود نخوريد ! كه اين گناهي بس بزرگ است . ( النسا ء-2)

 

شايد نكته اساسي در همين آيه باشد ، در اين آيه خداوند ما را به مديريت انساني و اخلاقي اموال يتيمان فرا مي خواند و ما را از دست اندازي بر اموال يتيمان بر حذر مي دارد . آيا اين آيه خود از مبرز ترين و درخشان ترين احكام قرآن در راستاي حقوق واقعي بشر نيست و به راستي ما مسلمين با داشتن قرآن چه نيازي به ملعبه حقوق بشر فرمايشي و سياسي موجود داريم كه قصدي به جز يكنواخت نمودن خلق و خو و عادات و رفتار بشريت و كم رنگ كردن نقش دين و مذهب و فرهنگ بومي ، جهت حكمراني آسان تر بر ابناي بشر توسط زر مندان و زور مندان يهود ، ندارد ؟

وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ

و اگر از عدم رعايت عدالت در امر يتيمان مي ترسيد ، پس از زنان دو يا سه يا چهار كه موجب خوشنودي شماست را به همسري گيريد . ولي اگر از عدم ايجاد تعادل مي ترسيد به يك زن و يا كنيزي كه در اختيار داريد اكتفا كنيد و اين نزديك تر است تا اينكه به ستم گراييد . ( النسا ء-3)

در اين جا بايد به نكته اي دقيق شويم و آن اينكه از مفاد آيه بر مي آيد كه اولا اسلام تعدد زوجات را به چهار محدود كرده است ( بر خلاف رسوم خرافي گذشته كه هيچ محدوديتي نداشت ) دوما تعدد زوجات در اسلام حكمي عام نيست و تنها مربوط به كسانيست كه سرپرستي يتيمان را در دست دارند و يا علاقه دارند كه از يتيمان نگهداري كنند . چرا كه مثل روز روشن است كه اين آيه با يك جمله شرطيه شروع مي شود .

«‌ اگر x آنگاه y »

يعني با حرف « إن » كه از ادات شرط در عربي است ( معادل ، اگر ، در فارسي) جمله را شرطي كرده است ، يعني اگر بيم داريد كه به حق يتيمان تجاوز كنيد با مادران آنها براي سرپرستي بهتر از آنها ازدواج كنيد .

سوما باز شرط مي گذارد كه اگر بيم داريد نتوانيد از پس اداره دو تا چهار خانواده بر آييد بهتر است به يك زن اكتفا كنيد و يا به يك « كنيز » كه در اختيار داريد . ضمن اينكه مسئله ازدواج با « كنيز » از آنجا كه در عصر حاضر  ، ديگر و به مدد اسلام طي چند قرن برده داري منسوخ و ريشه كن شده است محلي از اعراب ندارد .

 

پس از آنچه گذشت مي توان نتيجه گرفت تعدد زوجات در اسلام ، حكمي عام نيست  ( بلكه مربوط به شرايطي خاص است مربوط به كساني است كه ميل سر پرستي از يتيمان را دارند ) به دو دليل محكم و روشن :

1- طبق مفاد آيه 3 سوره نسا كه جمله اي شرطي است و حكم عمومي ازدواج در آن ديده نمي شود

2- حكم كلي ازدواج به صورت مشروح و كامل در آيات ( 22 الي 25 ) سوره نساء آمده است و در آن از تعدد زوجات صحبتي نشده است .

تا نظر ديگر دوستان چه باشد ؟

نویسنده: توحید

نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 توسط توحید |

بنام خدا

چند روز پيش در حال مطالعه قرآن بودم و تصميم گرفتم سراغ سوره هايي بروم كه كمتر آنها را خوانده ام و به نوعي مشمول مسامحه و كم توجهي ام شده اند و مهجور واقع شده اند . بنابراين سوره جن را انتخاب كرده و شروع به خواندن ان نمودم تا اينكه به اين ايه رسيدم :

« وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا »

« و مساجد ويژه خداست پس هيچ كس را با خدا مخوانيد »



ادامه سخن...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم دی 1387 توسط توحید |

 

به مناسبت واقعه

 

«غدير خم»

 

 

 

« و پيغمبر را نا شسته هنوز ، اختلاف اندر مدينه افتاد . پس مردي به مزگت اندر آمد و گفت : مردمان انصار گرد آمدند و سعد بن عُباده را همي بيعت كنند و او را همي به خليفتي نشانند و همي گويند او سزاوار است . بوبكر رضي الله عنه بر خاست و گفت : بدرستي كه محمد برفت و اين كار را لابد كسي بايد كه بدان قيام كند . در آن نظر كنيد و تدبير آن كنيد . پس جمعي از مهاجران نزديك بوبكر شدند ، و جمعي از انصار نزديك سعد بن عباده الخزرجي شدند در سقيفه بني ساعده . و علي بن ابي طالب با عباس و فرزندان از مهاجر و انصار بر بالين پيغمبر عليه السلام بودند ، و مسلمانان از جوانب مدينه جمع آمدند تا بشنوند كه مهاجر و انصار چه خواهند گفتن » .

(بلعمي ، تاريخ نامه طبري ، صفحه 332)

اتحاد دوباره جهان اسلام ، هرگز ضرورتي بيش از امروز نداشته است ، كه با توطئه جهاني عليه آن مواجه ايم و اگر اين نيرو را جمع و يكپارچه نكنيم و در رويارويي با يكديگر هدر دهيم ، آينده مبهمي در پيش است . اتحاد دوباره اسلام جز با رجوع به مبناي اختلاف و بررسي دوباره آن ممكن نيست . اگر بنا را بر ادعاهاي مورخين قرن سوم بگذاريم ، كه تواريخ شان اغلب انعكاس منظور هاي راويان ناشناس است ، يعني اگر بنا را بر باور راويان بگذاريم ، از حرمت پيامبر خدا نزد امتش هيچ نمي ماند . روايت است كه رسول خدا در بازگشت از حجة الوداع و در محل غدير ، در حضور جمعي ، كه تا قريب يكصد و پنجاه هزار شماره كرده اند ، داماد خود امام علي را به جانشيني بر گزيد . هر يك از اين اعداد را بگيريم ، شماره تمامي خاصان و مقربان و اصحاب و مهاجر و انصار و گروندگان نخست به اسلام مي شود ، كه در همركابي و همراهي با پيامبر در آخرين زيارت خانه خدا را داشته اند .



ادامه سخن...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 توسط توحید |