تبليغاتX
معنای توحیـــــــــــــــــــــــــــــد
معنای توحیـــــــــــــــــــــــــــــد
بحثى آرام و زيبا در اثبات توحيد و يكتاپرستى و محو انواع مختلف شرك
بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند عزوجل درآیه91 سوره انعام چنین می فرماید:

وَمَا قَدَرُواْ اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُواْ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى بَشَرٍ مِّن شَيْءٍ قُلْ مَنْ أَنزَلَ الْكِتَابَ الَّذِي جَاء بِهِ مُوسَى نُورًا

وَهُدًى لِّلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَرَاطِيسَ تُبْدُونَهَا وَتُخْفُونَ كَثِيرًا وَعُلِّمْتُم مَّا لَمْ تَعْلَمُواْ أَنتُمْ وَلاَ آبَاؤُكُمْ قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ

خدا را چنانكه بايد قدرنشناختند،زمانی که گفتند خداوند برهیچ بشری چیزی نازل نکرده، بگو چه كسى آن كتابى را كه موسى آورده است نازل كرده [همان كتابى كه] براى مردم روشنايى و رهنمود است [و] آن را به صورت طومارها درمى‏آوريد [آنچه را] از آن [مى‏خواهيد] آشكارساخته و بسيارى ازآن را پنهان مى‏كنيد در صورتى كه چيزى كه نه شما مى‏دانستيد و نه پدرانتان [به وسيله آن] به شما آموخته شد بگو خدا [همه را فرستاده] آنگاه بگذار تا در ژرفاى [باطل] خود به بازى [سرگرم] شوند.

دراین آیه شریفه خداوند به توبیخ عده ای ازاهل کتاب می پردازد که پس ازدریافت کتاب خدا،به تکذیب آن می پرداختند وبسیاری ازآیات آن را «پنهان »نموده وفقط آیاتی را که نوشته بودند وخودشان می پسندیدند به دیگران نشان می دادند.
آنها با این عمل مخفی کاریشان،حق خداوند را آن طور که باید،بجا نمی آوردند ،وخداوند برای همین پنهان نمودن آیات کتاب خودش آنهارا توبیخ نموده وسرزنش فرموده است.

ودرآیه دیگر نیز خداوند درهمین رابطه می فرماید:

وَإِذَ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلاَ تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاء ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْاْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ آل عمران﴿187﴾

و [ياد كن] هنگامى را كه خداوند از كسانى كه به آنان كتاب داده شده پيمان گرفت كه حتما بايد آن را [به وضوح] براى مردم بيان نماييد و كتمانش مكنيد پس آن [عهد] را پشت‏سر خود انداختند و در برابر آن بهايى ناچيز به دست آوردند و چه بد معامله‏اى كردند (187)


همان طور که ازنفس این آیه قرآن نیز پیدااست،عده ای ازاهل کتاب با وجودآنکه پیمان تبیین آیات ازآنان گرفته شده بود،پیمانشان را زیرپاگذاشته ودربرابربهایی اندک ،شروع به مخفی کاری وپنهان نمودن آیات الهی کردند وبااین کارشان عذاب الهی را به جان خریدند.
اولین نکته ای که ازخلال این دوآیه قرآن می شود به آن دست پیداکرد این است که منظورازتبیین آیات الهی وآیات کتب آسمانی،فقط ترجمه وتفسیر آن آیات نیست.بلکه هرجا خداوند سخن ازتبیین آیات می گوید،منظورش اظهار آیاتی ازکتبش است که گاهاً توسط اهل کتاب پیمان شکن،ازانظار مردم مخفی نگاهداشته می شده وآنان بااین مخفی کاری شان،دین الهی را همان گونه که خودشان دوست می داشتند به مردم معرفی می کرده اند.

دومین نکته ای که ازاین آیات میشودپی برد،این است که تبیین آیات الهی،فقط دستورکارپیامبران معصوم نبوده بلکه ازاهل کتاب غیرمعصوم هم،پیمان تبیین آیات گرفته شده بوده است وآنان نیز ملزم به تبیین آیات بوده اند.این درحالی است که خداوند هیچ گاه ،پیمان اشتباه ازکسی نمی گیرد.
پس عصمت لازمه تبیین آیات نیست،حالا این تبیین هرمعنی ای که می خواهد داشته باشد.


درآیه 44سوره نحل ودرادامه بحث عدم کتمان آیات الهی،خداوند خطاب به پیامبرش این طور می فرماید:

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

و پيش از تو [هم] جز مردانى كه بديشان وحى مى‏كرديم گسيل نداشتيم پس اگر نمى‏دانيد از پژوهندگان كتابهاى آسمانى جويا شويدزيرا آنان را] با دلايل آشكار و نوشته‏ها [فرستاديم] و اين ذکررا به سوى تو فرود آورديم تا براى مردم هرآنچه که برتونازل شده را آشکارکنی باشد که آنان (درآن کتاب) تفکّر کنند.



همان طور که مشاهده شد،اینجاهم بحث ،بحث عدم کتمان آیات الهی توسط پیغمبر وتوصیه وفراخوان عمومی به تفکر وتعمق دراین آیات است.
توصیه به تفکر وتدبر،درآیاتی که ازسوی الله نازل شده وپیامبر،بدون مخفی کاری وکتمان،آنهارا به مردم ابلاغ فرموده،نشانه آن است که عموم مردم می توانند ازاین دریای پرخیر وبرکت،کسب فیض کنند وتوشه برگیرند وراه رسیدن به هدایات الله،برای هیچ کس بسته نیست.
این پیام خالق زمین وآسمانها است که فراخوان تفکر وتدبر درآیات کتاب آسمانی،به همگان داده است،اماخرافه پرستان قرآن گریز،نه تنها این پیام الله را درک نکرده اند،بلکه تمام کوشش وجدّوجهد خودشان را نیز بکار بسته اند تامردم را ازتفکر وتعمق درآیات آسمانی قرآن،بازدارند وبه سوی دریای بی انتهای روایات وخرافه ودروغهای بی سروته،رهنمون شوند.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم آبان 1388 توسط آصف |

الحمدلله رب العالمین.

سلام علیکم ورحمة الله.

برخودم لازم می دانم که به برادر ویا خواهر «شیعه هدایت یافته» گرامی تبریک ویژه عرص کنم ،به دلیل اینکه توفیقات خداوند نصیب ایشان گشته وایشان پای به دنیایی جدید تر گذاشته اند وازاسلام چهره زیباتری را می توانند بینند.
بله دراسلام ازنوع اهل سنت چهره زیبایی ازاسلام ترسیم شده وبه جهانیان معرفی گردیده است، چهره ای روشن که درآن قرآن سرمنشاء هدایت است ورسول خدا بهترین سرمشق والگو ی عملی برای مومنان قراردارد .

دراسلام ازنوع اهل سنت،این قرآن است که دین را می سازد واین قرآن است که دربالاترین مرحله توجه قراردارد.وپژوهشگر حقیقت برای نیل به هدایت باید ابتدا ازقرآن شروع نماید.

اما دراسلام ازنوع شیعه،قرآن مجموعه ای است ازرمزها ورازها و پرازعجایب وغرایب که بجز پیامبر ومعصومین،کسی دیگر قدرت تفکر درآنها را ندارد وفقط این «قول معصوم است که می تواند معانی قرآن رابه مردم نشان دهد»،قول معصوم هم دراصول وفروع کافی وبحارالانوار جمع شده است.
هرکس هم که قصد استفاده ازهدایات قرآن را دارد ،باید اصول کافی ویا بحارالانوار بخواند!!!
دراسلام ازنوع اهل سنت،مهرورزی واندیشه وگمان خوب درمورد افراد،حرف اول را میزند
اما دراسلام ازنوع شیعه،درجات افراد را تعداد لعن ونفرینی که آنها بر مومنین سابقین فرستاده اند تعیین می کند.

دراسلام ازنوع اهل سنت،افراد وظیفه دارند که بگویند:ربنااغفرلنا ولاخوانناالذین سبقونا باالایمان ولا تجعل فی قلوبناغلّاللذین آمنوا
خداوندا ماراببخش وبرادران ماراهم که درایمان برماسبقت گرفته اند مارا ببخش ودردلهایمانسبت به آنان کینه ای قرارنده .

اما دراسلام ازنوع شیعه،اگر به گذشتگان لعن نفرستی ونفریبنشان نکنی،تورا به چشم تحقیر نگاه می کنند!

دراسلام ازنوع اهل سنت،فقط «الله» است که «مضطرّ» وبه سختی افتاده را «اجابت » می کند
و تنها فریادرس انسانهافقط «الله» است.

اما دراسلام ازنوع شیعه، «علی» مدد رسان اصلی است وپیامبران وتمام ائمه
هم می توانند «مضطرّ» را اجابت کنند !

درمنظر اهل سنت،این آیه قرآن واین جمله استفهامی خداوند که فرموده :

«امن یجیب المضطر اذادعاه فیکشف السوء أإله مع الله»؟؟

نشانه این است که ، نه خیر .هیچ امدادرسان وکاشف سوء واجابت کننده مضطری بجز«الله» وجود ندارد.
اما دراسلام ازنوع شیعه،جواب این سوال خداوند،«بلی» است!!!

خلاصه اینکه خواهرم،ازاینکه به دنیای جدید تر وصدالبته زیباتری پا گذاشته ای
تبریکات صمیمانه مرا پذیرا باش ودراین راه ازخداوند برایت ثبات درراه ،مسئلت می کنم.

نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مهر 1388 توسط آصف |

الحمدلله رب العالمین والعاقبة للمتقین.

باسلام خدمت همه دوستان مومن ،

فرارسیدن ماه مبارک رمضان را برهمه مسلمانان جهان تبریک عرض می کنم.ماه عزیزی که قرآن دریکی ازشبهایش بررسول گرامی ما نازل شده است.ماه پرخیر وبرکتی که یک شب ازآن ،ازهزارماه بهتر است و به عبارتی دیگر شبی دراین ماه عزیز وجود دارد که ثواب عبادت درآن شب،ازهزاران ماه ،بیشتراست.شبی که درآن ملائکه وروح برای تقدیر مقدرات امورمحوله الهی، برزمین نازل می شوند،وتا طلوع صبح آن شب سلام وامنیت است.

دراین ماه عزیز همه عبادات رنگ وبویی تازه به خود می گیرند واقبال عمومی ازعبادات بسیاربیشتر می شود.عباداتی ازقبیل نماز ،روزه ،تلاوت قرآن ودادن صدقات،درتمام طول سال انجام می شوند اما دراین ماه عزیز،هم رنگ وبویی تازه می گیرند وهم اینکه ثواب انجام آنها چندین برابر می شود.

یکی ازشاخص ترین این عبادات نمازهای سنت وتهجد های شبانه است.دراین ماه عزیز،نمازهای سنّت شبانه درتمام جوامع اسلامی بصورتی خاص وپررنگ انجام می شود وبه قسمت اعظم این نمازهای شبانه «تراویح» گفته می شود.

درکتب روایی وحدیث،صورتهای مختلفی برای انجام نمازهای سنت بخصوص درشب،ازپیامبر گرامی اسلام ویاران وشاگردان مکتبشان  ذکر شده واکثر علمای بزرگ اسلام،این نمازها را «سنّت» دانسته اند.
واما برادران شیعه ما ادعا می کنند که اهل سنت،اشتباه کرده اند ونمازی مثل نماز تراویح درزمان پیامبر (ص) وجودنداشته !بلکه این بدعتی است که عمرابن الخطاب وارد دین نموده ودردین تغییر ایجاد کرده است.آنچه که دردین اسلام وجودداشته وپیامبر وائمه به آن دستورداده اند ،زنجیرزدن وبرسینه کوفتن ونوحه خواندن است!
حالا اینکه کدام گروه راست می گوید وعمل کدام گروه به عمل پیامبر اکرم (ص) نزدیک تراست وبدعت گذار چه کسی است را باید قرآن روشن سازد.
درمباحث پیش،ما به دفعات تکرار می کردیم که برای شناخت روایت ویا حدیث وپی بردن به صحت وسقم آن روایت ودرنهایت «سنّت» خواندن آن،باید آن روایت ویا حدیث را برقرآن عرضه کنیم واگرکه موافق قرآن بود وباآیات روشن آن تعارض نداشت،آن وقت پس ازبررسی اسناد روایی آن،به صحت آن رای می دهیم.

وحالا ما برای برسی مسئله  نماز تروایح وسنت بودن ویا بدعت بودن آن به قرآن مراجعه می کنیم تاببینیم که آیا این عمل مورد تأیید قرآن است ویا درمقام تضاد باآیات الهی قراردارد!

قبل ازهرچیز باید این توضیح را بدهم که نماز تروایح به مجموعه نمازهای نفلیه ای گفته می شود که درشب وبه جماعت انجام گرفته
وتعداد رکعات نامحدود داشته باشد.
واما بهترازهرچیز وپسندیده ترازهرکار برای سنجیدن راست ودروغ ویا سنت وبدعت بودن این مسئله،همان مراجعه به قرآن است واینکه ماباید ببینیم که قرآن دراین رابطه چه فرموده است.
وقوله تعالی:

«إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَى مِن ثُلُثَيِ اللَّيْلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ وَطَائِفَةٌ مِّنَ الَّذِينَ مَعَكَ

در حقيقت پروردگارت مى‏داند كه تو  نزديك به دو سوم از شب يا نصف آن يا يك سوم آن را همراه با گروهی
(ازمؤمنان)به نماز می ایستی.

بله دوستان گرامی،همان طور که ازمتن فرمایش خداونددر این آیه پیدااست ،خداوند  نسبت به نمازهای شبانه پیامبر به همراه گروهی ازیارانش اظهار علم وآگاهی می نماید واین اظهار علم وآگاهی خداوند ازاین موضوع بهترین سند ومدرک دال بروقوع آن است.
خداوند درآیه فوق خاطر نشان می سازد که پیامبر (ص) به همراه عده ای به نمازشب مشغول می شدند وخداوند ازاین کارشان آگاهی دارد.

درتوضیح آیه فوق باید عرض کنم که زمانی که گفته شود عده ای ازمؤمنین باهم غذا خوردند!ممکن است مرادازاین غذا خوردنشان باهم ،سریک سفره باشد،وممکن هم هست که منظورازآن خوردن غذا جدا ازهم بوده باشد.

زمانی که گفته شود عده ای ازمومنین مسجدی ساختند!ممکن است مرادازاین مسجد ساختنشان همه باهم بوده باشد،وبه احتمال بسیارکم ممکن هم هست که هریک ازاین مؤمنین جدا جدا به ساختن آن مسجد پرداخته باشند!

اما وقتی گفته شود عده ای ازمؤمنین باهم نماز خواندند،مرادازآن فقط نماز جماعت است وامکان دیگری برآن متصورنیست.
دراین آیه شریفه هم وقتی که خداوند می فرماید پیامبر (ص) به همراه عده ای ازمؤمنین نزدیک به دوسوم ازشب یانصف آن ویا یک سوم ازآن را به نماز می ایستاد منظورش ازاین باهم خواندن نماز ها همان نمازجماعت است که درزمان پیامبر واصحاب رواج داشته است .وبهترین ونزدیک ترین معنی که می شود ازآن اخذ نمود،همان به جماعت خواندن پیامبر ویارانشان ،نمازهای  نفل شبانه است.
ونکته دیگر دراین رابطه توجه به این موضوع است که به اجماع علمای بزرگ اسلام،هرعبا دتیکه فرض آن را بشود انجام داد ،سنّتش را هم می شود به همان صورت انجام داد.ویا به عبارت دیگر اگرنماز فرض را می شود به جماعت برگزار کرد،نمازهای سنت را هم می شود که به همان صورت وبه جماعت خواند واین یک قائده کلی است که مورد قبول علماء واقع شده است ودرمورد انجام تمام فرایض صدق می کند.
روزه حج ،زکات نماز وهمه فرایض وواجبات دیگررا می شود به همان شکل که فرضشان را انجام می دهیم،سنّتشان را هم انجام بدهیم وهیچ مانعی براین کار وجودندارد.   
پس کسانی که قرآن را به عنوان بهترین مستمسک قبول دارند ،«می دانند» که به جماعت خواندن نمازهای نفلیه شبانه ،ازسنّت های صحیح پیامبر گرامی اسلام بوده است وپرداختن به آنها موجبات کسب رضایت پروردگاررافراهم کرده وبه عنوان وزنه های سنگین درمیزان حسنات آنها قرار خواهد گرفت.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم شهریور 1388 توسط آصف |
بسم الله الرحمن الرحیم.

باسلامی ازته دل به خدمت همراهان گرامی ودوستان عزیزم که مصاحبت وهمراهیشان را هدیه ای ازجانب پروردگارم می دانم.
بخصوص برادر گرامی ام توحید عزیز که با وجوداینکه ایشان را ازنزدیک نمی شناسم،اما پیوسته محبت ایشان را درقلبم احساس می کنم.

برادر عزیزم ،
اول باید خدمت شما یاد آوری کنم که من با شما دراصول عقیدتی اختلاف ندارم ،واختلاف نظر خودرا با شما فقط درجزئیات می دانم...
واین اخلافات فکری ونظری جزئی را درحدی نمی دانم که مانع دوستی من با شما که سرآغازش برای خدا بوده گردد.
پس خواهش برادرانۀ من ازشما این است که ازاین پس هم هرگز مرا دشمن خود نپندارید ...ویا کمی واضح تر بگویم،ازاین پس اگر انتقادی ازمن دیدید ویا توصیه ای شنیدید،آن را ازروی غرض نپندارید که گمان بنده دربارۀ شماخیر است.

وامّا برادر عزیزم،
ازمدتی پیش که بنده ازطریق مطالعۀ وبلاگ شما با نظرات وطرز فکر شما آشنا شدم،به این نکته رسیدم که شما شخصیت حق جو وحق پذیری دارید وخداوند درهای هدایت خود را بسوی شما گشوده است.فقط ایراداتی جزئی درطرز تخریج احکام دارید که مسبب آن به نظر بنده،جو نامناسبی بوده که شما درآنجا زندگی کرده اید.
شما در جامعه ای زندگی کرده اید وشاید هم زندگی می کنید که بخاطر سیطرۀ خرافات ونشر وتریج اکاذیب وروایات جعلی،دچار انحراف مفرط گشته وصدها میل با اسلام واقعی وتعلیمات رسول گرامی اسلام ،فاصله پیداکرده است.
بله ،شما درجامعه ای زندگی کرده اید که روایات پوچ وتوخالی ،سرلوحه زندگی آحاد آن بوده وخرافات بدور ازمنطق و شرع،حرف اول وآخر را می زده است.
پس به شما حق می دهیم که که حالا که با سعی ومجاهدت خودتان،پرده از تقدس دروغین این خرافات بالا زده وازچنگال آن موهومات وظلمات فرار کرده اید وبه دامن منطق، نور وروشنایی پناه برده اید،نسبت به همۀ روایات بدبین ودلزده باشید.

اما توصیۀ برادرانه این بنده حقیر خدا به شما برادر عزیزم این است که ،طبق این قائدۀ کلی منطقیون عرب «من لم یدرک کله لا یترک کله» اگر قادرنیستید که همه خیر وخوبی را بدست بیاورید،همه اش را هم نباید ازدست بدهید.
نباید به کل محتوای «کتب تصنیف شده درباب احادیث وروایات منسوب به پیامبر(ص)ومحدثین ومورخین» بدبین باشید وهمه را دروغ بپندارید.
آنچه را هم که شما درباب تاریخ کتابت حدیث ومعزل کم یابی پاپیروس ذکر کرده اید ،تاحدودی درست به نظر می آید اما آنچه را که شما درچگونگی ثبت وضبط احادیث نبوی ،ازقلم انداخته اید وبه آن توجّه نکرده اید،عشق وعلاقۀ بی حد وحصر یاران پیامبر(ص) ومؤمنین صدراسلام نسبت به این شخصیت بی همتای تاریخ بشریت است.
می گویید چگونه..عرض می کنم خدمتتان.
آنچه که مسلم است،مؤمنان زمان پیغمبر ویا همان صحابة الرسول ،ازهر گروه وطایفه ای ویا با هرتفکر وسلیقه ای ،وقتی که اسلام را می پذیرفتند وبا شخصیت ممتاز پیغمبر آشنا می گشتند،چنان مهر ومحبتی ازرسول خدا دردل می گرفتند که حد واندازه نداشت.آنها همیشه با جان ودل به اعمال وکردار پیغمبر توجه می کردند ووقتی که سخنان شیوا وبلیغش را می شنیدند،تمام سعی وکوشش خودرا بکار می بستند که هرطور که شده آن فرمایشات گهر بار را ،درزندگی روزانه شان بکار ببندند ودر مرحله بعد به حفظ آن سخنان درسینه هاشان ،همان طور که اززبان پیغمبر شنیده بودند می پرداختند.
آنها درمسائل روزمرۀ زندگی ،ریز ترین کارهای پیامبر را هم زیر نظر می گرفتند وسعی می کردند که خودشان هم همان جزئیات را با همان تفاصیل که ازپیغمبر دیده بودند ،در کارهای روزانۀ خود مثل پیغمبر انجام دهند.
واین اقتدا نمودن به محبوب ومثل محبوب شدن وکلام محبوب را با جان ودل شنیدن وحفظ ونهادینه ساختن آن را درزندگی،ازبدیهی ترین مسائل است وبه نظر اندیشمندان ،هم عقلانی است وهم منطقی.

واما انتقال سینه به سینۀ فرمایشات گهر بار نبوی که مسلمانان صدر با گوش جانشان آنهارا شنیده ودرتار وپود قلبهاشان به حفظ آن کوشیده بودند،برای عشاق پیامبر رحمت چندان مشکل نبود وپذیرفتن این مسئله هم نباید برای شما مشکل باشد چون درملتهای دیگر هم نظایر زیادی برای آن وجوددارد.
بله دوست بسیار عزیز من،چگونه ممکن است که افکار واندیبشه ها وسخنان افلاطون وارسطو که پیروانی همچون پیروان پیامبرهم نداشتند ودانۀ عشق هم دردل طرفدارانشان همچون پیامبر وهوادارانش نکاشته بودند ...
 ازقرنها پیش تر از پیامبر سینه به سینه منتقل شود وبه آیندگان برسد ،اما امت مسلمه که پیامبر را هزاران بار بیشتر از هر بشر دیگری قبولش داشتند وبه او عشق می ورزیدند،نتوانسته باشند  که فرمایشات آن حضرت را حفظ کرده وبه آیندگان برسانند؟
همین داستانهای فولکوریک وعامیانه که ازدهها قرن پیش تر ،با حفظ جزئیات سینه به سینه گشته وبه زمان حال رسیده،مگرارزششان بیشتر ازکلام بلیغ وسخنان انسان ساز پیغمبر خدا بوده است؟
تمام کارشناسان اذعان کرده اند که همین داستانهایی را هم که ابوالقاسم فردوسی با آن آب وتاب درشاهنامه اش سروده وبه نظم وشعر درآورده است،زائیده خیالات شخصی اونیست بلکه همۀ آن داستانهایی بوده که ازقرنها قبل ازفردوسی وجود داشته ونقل آن سینه به سینه به فردوسی رسیده بوده است.


پس برادر عزیز من،این نکته را نباید فراموش کنید که درقرون ابتدایی اسلام وپس از فوت پیغمبر،مؤمنین مخلص وعاشقی وجودداشتند که دستورات وفرمایشات نبی رحمت را با جان ودل حفظ می کردند وسینه به سینه به نسلهای بعد ازخود انتقال می دادند تا اینکه مرحله نوشتن آنها با رواج کتابت ووفور پاپیروس وکاغذ آغاز گردید.
بیشتر متون حدیثی موجودرا هم که ملاحظه کنی ،درآنها می بینی که شخص نویسنده سلسله وار نام راویانی را که سینه به سینه فرمایشات پیامبر را به همدیگر انتقال می دادند را نوشته است وروش کارآن مولفین نیز به این صورت بوده که تا برای هرحدیث ،سلسله راویانی شناخته شده نمی یافتند،آن حدیث را نقل نکرده ویا به صحت آن نظر نمی دادند.

واما توجه به یک مطلب دیگر را نیز به شما دوست عزیزم را لازم می دانم وآن این است که اگر این آموزش وانتقال اطلاعات سینه به سینه را قبول ندارید ،چگونه بسیاری ازهنر ها وفنون ومشاغل درزمینه های مختلف که ازقرنها پیش ازاسلام رواج داشتند ،به راحتی به نسل بعد منتقل می شدند درحالی که درهیچ کتابی هم مکتوب نشده بودند وامکان نوشتنش هم نبود ؟؟؟
به نظر شما اگر این انتقال معلومات سینه به سینه انجام نمی شده پس ازچه راهی یک کشاورز ویا یک نجار ویا یک معمار ،درقرنهایی که کتابت نبوده ویا ابزار آن فراوان نبوده به معلومات وتجربیات گذشتگانش دست پیدا می کرده است؟؟
واما آنچه که من وشما برآن اتفاق نظر داریم وآن را ازمسلمات می دانیم این است که سود جویان ودشمنان دین ،دربسیاری ازمتون حدیثی وروایی دست برد زده اند وبسیاری ازخرافات وموهومات ضددین را وارد همان متون روایی کرده وبه نام دین به خورد عوام داده اند،ومن هم هرگز درصدد کتمان آن نیستم.
 بلکه شدیداً طرفدار آن عده هستم که دغدغه اصلیشان،مبارزه با این راهزنان دین فروش وکشف کالاهای تقلبی این کاسبان خدانشناس است.
دوست عزیزمن،سلاح مبارزۀ من وتو با این کلاشان دین فروش روایت ساز،دروحله اول قرآن این کلام تحریف ناپذیر خدا ودردرجه دوم منطق وعقلانیت است.
پس دوست عزیز من بیا من وتو، بجای چشم پوشی از گنجینۀ ناب سخنان پربرکت رسول خدا وآموزه های گران سنگ  ومکتب انسان سازی اش ،دست دردست هم بگذاریم ودزدان ودشمنان نامحرمی را که ناجوان مردانه براین ثروت معنوی ما ،تاخته اند راشناسایی کرده وازپا دربیاوریم ویقین بدان که اگر غیرازاین باشد وما بخاطر این ناخنک زدن نامحرمان ،ازهمه این ثروت معنوی چشم بپوشیم،بازهم دشمنان را ازخودشادکرده ایم وآنهارا به نیات شومشان رسانده ایم،چه اینکه دراین صورت هم آنها ،به محروم ساختن ودورنمودن ما ازکلام وآموزه های پیامبردوست داشتنی مان،موفق شده اند. 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 توسط آصف |
الحمدلله رب العالمین.

سنّت درتشریع اسلامی ،ازجایگاه بسیارمهم وممتازی برخورداراست واین اهمیت ،برکسی پوشیده نیست.
خداوند درآیۀ بیست ویکم ازسورۀ احزاب درمحکم تنزیلش درباره محمدمصطفی (ص)،خطاب به مؤمنین این گونه می فرماید:

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا

قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى‏كند.

همان طور که ازمتن فرمودۀ الله پیداست،برای هرکسی که درجستجوی رضایت الله ورسیدن به فلاح وسعادت اخروی می کوشد،محمد مصطفی (ص) بهترین الگوی عمل واسوۀ قابل اقتدا،معرفی شده اند.

وبازهم خداوند عزوجل ،درآیه ای دیگرازقرآن عزیز،درمورد اطاعت نمودن ازرسول رحمتش (ص) این گونه فرموده است:

« ومن یطع الرسول فقد اطاع الله»
هرکس که ازرسول پیروی کند بمانند این است که ازخدا پیروی کرده است.وخداوند عزوجل باایراد این جمله ،حجت را برمؤمنین دراطاعت بی چون وچرا ازرسول ،تمام کرده است.
مؤمنین معاصر پیامبر(ص) ویا همان صحابةالرسول،برای این پیروی وتبعیت ازشخص پیامبر والامقام،هیچ مشکلی نداشتند.
آنها زندگی روزانۀ پیامبر را ازنزدیک می دیدند،کلام زیبا یش را با گوشهای خود می شنیدند وبه به دساتیرش عمل می کردند وهرسؤالی هم که برایشان پیش می آمد،بدون کوچکترین واسطه ای ازشخص پیامبر می پرسیدند وراه رسیدن ودستیابی به روش وسنت رسول الله(ص) برایشان دشوار نبود.

اما پس ازوفات پیامبر(ص) ووقتی که مؤمنین این الگوی عملی واسوۀ حسنۀ خودرا ازدست دادند،خلأ خاصی بوجودآمد.
مؤمنین معاصرپیامبر(ص) که تقریباً ازهمه لحاظ کامل شده بودندوبرای تخریج احکام مشکل چندانی نداشتند،وهرکدامشان منابع گران سنگی ازاحادیث واقوال پیامبر(ص) بودند،وسیرۀ عملی پیامبر(ص) را باچشم سردیده بودند،تمام سعی وتلاششان این بودکه این گنجینه را همان گونه که ازمعدنش دریافت کرده بودند،به دیگران وآیندگان منتقل سازند.

تابعین هم که متصل به صحابه بودند واخبار دست اول را ازصحابه می گرفتند،برای دستیابی به این منابع حیاتی،چندان دچارمشکل نمی شدند.اما مشکل پس ازگذشت یکی دوقرن ازدرگذشت وفقدان پیامبررحمت(ص) ،دربین مؤمنین رخ نشان داد.
همانجا که روایات واحادیث دستخوش تحریف ونسیان قرار گرفت.
وهمان سرآغازی شد که جمعی ازمؤمنین دلسوز ومجاهد،به فکر جمع آوری مجموعه هایی ازاحادیث وروایات وکلام گهربار پیامبر(ص) بیافتند وبه حق هم که دراین راه ،ازخودگذشتگیها نیز نمودند.زحمات این بزرگواران ومجاهدان بسیار قابل تأمل وتقدیراست وبرکاتش انکارناپذیر،اما مبتدعین وجاهلین ومنحرفین نیز برای تغییر دردین خدا وتحریف آثار وسنت راستین نبوی (ص) دست ازکارنکشیده وتلاشهای بی وقفه ای انجام داده اند که هیچ گاه نباید ازدید مسلمانان زیرک ودلسوز،پنهان بماند.

دشمنان قسم خوردۀ اسلام که بیشتر دریهودیت منحرف ریشه دارند،با جعل روایات واخبار کذب ،مسلمانان را به مذهب های مختلف تفکیک کرده وبوسیلۀ آنها دانه های تشتت واختلاف را درمیان مسلمین کاشته اند.
مسلمانان ساده لوح با دست آویز قراردادن روایات جعلی که ساخته وپرداختۀ دشمنان بوده به جان هم افتاده اند وهرگروه بدون توجه به آیات قرآن،اصول دین الهی اسلام را درروایات می جویند.
علمای مجاهد ومخلص ،همیشه تلاش کرده اند که فریب دشمنان را نخورده و باروشهای علمی وکاربردی،راه را بر جاعلین روایت ساز ببندند وعرصه را برآنها تنگ کنند.اما گروهی ازمسلمانان ساده لوح که خود را فدایی پیامبر(ص) می دانند ،چشم وگوش بسته به دام دشمنان دین افتاده اند وبا تمسک به روایات،ضربات جبران ناپذیری به بدنه اسلام وارد ساخته وبراساس همین روایات جعلی،مذهب خودرا بنانموده اند.
آنهادرقدم اول با کنارهم قراردادن همین روایات جعلی، تیشه به ریشۀ اسلام زده اند وهمۀ صحابۀکرام وپایه گذاران اصلی اسلام را ،بجز سه یا چهارنفر،مرتد اعلام کرده وآنهارا  تکفیرهم می کنند.وباین وسیله ،همگان را به نسبت به پایه گذاران اسلام نیز،بدبین ساخته اند.

ودرقدم دوم برای تفکیک امت واحدۀاسلام،هم اکنون نیز بیش ازهشتاد وپنج درصد از مسلمانان را که بدنۀ اصلی جوامع اسلامی را تشکیل می دهند،وبخاطراینکه همین اصول روایی شان را قبول ندارند کافر ومنحرف دانسته وازدایرۀ اسلام خارج می دانند.

پس توجه به همین مسئله روشن می سازد که تمسک به روایات دروغین وتمسک به احادیث مجعول چه آسیبها وضربات جبران ناپذیری برپیکرۀ اسلام اصیل وارد خواهد نمود.

بنابراین درحال حاضریکی ازبزرگترین دغدغه هایی که یک جوان مسلمان روشن فکر وروشن گر ، باید داشته باشد،این است که درضمن احترام واعتزاز به سنت مطهر رسول الله(ص)،با نگاهی موشکافانه به روایات واخبار مندرج درکتب تاریخ وروایت بنگرد،وتاصحیح را ازسقیم تشخیص نداده وجدا نساخته است،حکم به سنّت بودن آن نکند وبه نظرحقیر،هیچ ابزاری بهتر وکارآمد تراز قرآن عزیز برای تشخیص ومحک حدیث صحیح ازموضوع،وجود ندارد.


نوشته شده در تاريخ جمعه نهم مرداد 1388 توسط آصف |
الحمدلله رب العالمین والعاقبة للمتقین.

شخص مؤمن همیشه پی این مطلب می گردد که بداند واقعاً کدام کار صواب است وکدام کار گناه ...

لطفاً ادامه مطلب را بخوانيد ...



ادامه سخن...
نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم تیر 1388 توسط آصف |

,بسم الله الرحمن الرحیم..



یک شیعه : توسل به دعاى صالحان که برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياى خاص خداوند است تا براى انسان از درگاه الهى دعا کنند.
قرآن مجيد به کسانى که بر خويشتن ستم کرده‏اند (گنهکاران) فرمان مى‏دهد سراغ پيامبر روند و در آنجا هم خود طلب مغفرت کنند، و هم پيامبر براى آنان طلب آمرزش کند. و نويد مى‏بخشد که: در اين موقع خدا را توبه پذير ورحيم خواهند يافت، چنانکه مى‏فرمايد:‹‹و لو انهم اذظلموا انفسهم جاؤوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما›› (نساء/64) در آيه ديگر، منافقان را نکوهش مى‏کند که چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا در باره آنان از خداوند طلب آمرزش کند، سرپيچى مى‏کنند؟!


چنانکه مى‏فرمايد:‹‹و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لکم رسول الله لووا رؤوسهم ورايتهم يصدون و هم مستکبرون›› (منافقون/5) از برخى از آيات بر مى‏آيد که در امتهاى پيشين نيز چنين سيره‏اى جريان داشته است. فى‏المثل، به صريح قرآن، فرزندان يعقوب عليه السلام از پدر خواستند بابت گناهانشان از خدا براى آنان طلب آمرزش کند و يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و وعده استغفار داد: يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئين قال سوف استغفر لکم ربى انه هو الغفور الرحيم. (يوسف/97-98)

آصف: یک شیعه محترم،تااینجاما باشما درزمینه «درخواست دعا وطلب استغفار »
ازپیامبران واولیای زنده خداوند که قرآن هم همین را گفته اختلافی نداریم.
نه تنها طلب دعا ازپیامبران را خوب وکارآمد می دانیم بلکه طلب دعا ازپدرومادرراهم به
همان اندازه مفید وجالب می دانیم.
طلب دعا واستقفار به این صورت که ما ازپدرومادرمان ویااشخاص صالح وباتقوی  بخواهیم والتماس کنیم که به مادعای خیر  کنند .
اما همه این آیات وهمه این حالات بیانگرآن هستند که ،طلب دعاکردن ازپیامبر ویا
اولیای زنده خداوند ویا پدر ومادر،درزمان حیات آنان منطقی وقرآنی است وهیچ گاه برای طلب دعا کردن از«مردگان» نمی تواند دلیل وسند واقع گردد...
اگردلیل ویامدرکی دارید که طلب دعا واستفار ازمردگان را جایز بشمارد بیان کنید.

یک شیعه: درجواب باید به دونکته اشاره کرد:الف - حتى اگر فرض کنيم شرط توسل به نبى يا ولى حيات داشتن آنهاست، در اين صورت توسل به انبيا و اولياى الهى پس از مرگ آنان، تنها کارى غير مفيد خواهد بود، نه مايه شرک; واين نکته‏اى است که غالبا از آن غفلت‏شده، و تصور مى‏گردد که حيات و موت، مرز توحيد و شرک است! در حاليکه بر فرض قبول چنين شرطى (حيات انبيا و اوليا در هنگام توسل ديگران به آنان)، زنده بودن شخص نبى و ولى، ملاک مفيد و غير مفيد بودن توسل خواهد بود، نه مرز توحيدى بودن و شرک آميز بودن عمل!

آصف: اولاً که توسل به معنی (طلب دعاکردن نه کمک خواستن ) ازمردگان وقتی که غیر مفید شناخته شد ،کاری لغو محسوب می شود،که خودشماهم به آن اقرارکرده اید.
قرآن هم درباره صفات مومنین می فرماید:
وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴿3﴾
مومنان کسانی اند که ازکارهای بیهوده روی گردانند.
پس روی آوردن به کارهای بیهوده ازاوصاف غیر مومنان محسوب می شود وبه همین دلیل که طلب دعا ازمرده ازصفات مؤمنان نیست جایز نمی باشد.


یک شیعه: مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيشتر ندارد:

1ـ فردى که به وى توسل مى‏جويند، داراى علم و شعور و قدرت باشد..
2ـ ميان توسل جويندگان و او ارتباط برقرار باشد و در توسل به انبيا و اوليايى که از جهان درگذشته‏اند، هر دو شرط فوق (درک و شعور، و وجود ارتباط ميان ما و آنان) به دلايل روشن عقلى و نقلى، تحقق دارد.

آصف: شیعه عزیز که امیدوارم خداوند هدایتت کند،
هردوی این دومورد که توهم قبولش داری هرگز درمردگان وجودندارند.مردگان نه قدرتی دارند ونه بازندگان ارتباطی می توانند داشته باشند.
همه حرفهایی هم که دراین زمینه گفته شده بجز پیروی ازظن وگمان زنی چیزی بیشترنیستند.تابحال هیچ کس ازطریق علمی تنوانسته ثابت نماید که مردگان بازندگان درارتباط هستند ویا قدرتهای خارق العاده داراهستند وهمه این ادعاها بجزدرخوابهاورویاها دیده نشده اند.
لطف کن ودراین بحث علمی ،کمی منطقی ترباش وگرنه این گفتگورا ازمسیرعلمی اش خارج خواهی کرد.

وقتی هم که خداوند درقرآن عزیزش فرموده: ومایستوی الاحیاء ولاالاموات» زندگان با مردگان برابرنیستند...منظورش زشتی وزیبایی نبوده بلکه منظورش این بوده  که مردگان بازندگان درقدرت وشعور واحساس وارتباط برقرارکردن و..برابر نیستند.

اگرشما برخلاف منطق، مردگان را دراین اوصاف بازندگان همسان بگیرید،یقیناً که برخلاف این آیه روشن قرآن رای داده اید.

یک شیعه: وجود حيات برزخى يکى از مسايل مسلم قرآنى و حديثى است که دلايل آن را در اصل 105 و106 يادآور شديم. در جايى که، به تصريح قرآن، شهداى راه حق حيات و زندگى دارند، مسلما پيامبران و اولياى خاص الهى - که بسيارى از ايشان خود نيز شهيد شده‏اند: از حيات برتر وبالاترى برخوردارند.

آصف: اولاً که لطف بفرمایید واین دلایل متیقنتان را واضح تر بیان کنید تا دوستان  همراه
راحت تر به صحت وسقم آنها پی ببرند.
دوماً اگرمنظورتان ازتصریحات خداوند درقرآن این آیه می باشد:

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار بلكه زنده‏اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند ...

باید به خدمت شما عرض کنم که به هیچ عنوان نمی شود ازاین آیه به تنهایی
زنده بودن ظاهری شهدارا کشف کرد.چون درآیات دیگر قرآن خداوند به برترین پیامبرش
محمد مصطفی (ص) این گونه می فرماید:

«انک میت وانهم میتون»  توخواهی مرد وآنها نیز می میرند.

ویا آیه دیگری که می فرماید: «کل نفس ذائقةالموت» یقیناً که هرنفسی مرگ را می چشد.

ودرآیه دیگر می فرماید:

وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِن مِّتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ

وما برای هیچ بشری قبل ازتو حیات جاودانه قرارندادیم آیا وقتی تو بمیری اینها جاودانه خواهندبود؟

خلاصه اینکه اگرما آیه اولی را حمل برحیات ظاهری ومادی شهدا بکنیم،درقرآن تضاد ایجادکرده ایم که این ازشأن قرآن به دوراست.
یک جا خداوند فرموده باشد که شهدا نمی میرند ودرجایی دیگر گفته باشد که هرنفسی چشنده موت است ؟؟!!

پس به این دلیل مهم که امکان تناقض درقرآن وجودندارد ،پی می بریم که درک وترجمه ماازآیات قرآن اشکال داشته وحیات وزندگی شهدا ظاهری ومادی نیست وبلکه معنوی است ویک نوع ارتقاء درجه واعزاز برای آنها محسوب می شود.نه اینکه ماشهدارا زندگانی فرض کنیم که مارا می بینند وصدای مارا می شنوند ومارادعا خواهند کرد!!!
که این ازعقل ومنطق نیز به دوراست.

وامانکته ای دیگر دراین آیه،که قائلین به زنده بودن مادی شهدا به آن پی نبرده اند،
کلمه« احیاء عند ربهم»  است.
قرآن می گوید آنها درنزدپروردگارشان زنده اند...این یعنی اینکه پیش ما نیستند که صدای مارا بشنوند وبه سؤالات ما توجه کنند.

یک شیعه:بر وجود ارتباط ميان ما و اولياى الهى دلايل بسيارى در دست است که برخى را ذيلا يادآور مى‏شويم:
همه مسلمانان در پايان نماز شخص پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم را خطاب قرار داده و مى‏گويند: السلام عليک ايها النبى و رحمة الله و برکاته ; آيا آنان براستى کار «لغوى‏» انجام مى‏دهند و پيامبر اين همه سلام را نمى‏شنود و پاسخى نمى‏دهد؟!

آصف: مسئله سلام فرستادن بررسول خدا ودیگر صالحان ،به اجماع همه علما ونفس احادیث صحیح ازهمه مسائل جدااست ویک استثناء به شمار میرود.
این مسئله یکی ازمعجزات نبی رحمت بوده است که هرکس ودرهرجا که به ایشان سلام بفرستد،ملائک مقررآن سلام را به ایشان می رسانند.
چیزی که دراین سلام فرستادن مهم نیست ،فاصله ویا تعدادسلام کنندگان به حضرت هستند.
هرشخص مسلمان ازهرنقطه ای ازدنیا که باشد ،می تواند برپیامبررحمت درود وسلام بفرستد واین درود وسلام به آن حضرت خواهدرسید...

واما مهم تر ازهرچیز دراین قضیه « کیفیت» چگونه رسیدن این سلام ودرود برپیامبر(ص)است که برای ما معلوم نیست.
اینکه ما بیاندیشیم درهروقتی ازاوقات نماز،ملیاردها مومن به پیامبر سلام می دهند وپیامبر (ص) صدای یکایک این یک ملیاردنفر را با گوشهای شریفش می شنود واین ملیاردها صدارا ازهم تفکیک می کند ودرجواب هرسلام علیک سلام می گوید وقدرت شناسایی تک به تک آنهارا دارد که ومتوجه گردد که این سلام مثلاً ازسوی یحیی پسرمنصورازورامین بوده.....یک تصورکاملاً اشتباه ونابخردانه است.
بلکه کیفیت رسیدن سلام ودرود به پیامبر(ص) ازطرف ملیاردها مومن،به هیچ عنوان حس کردنی وظاهری نیست بلکه معنوی
وسمبلیک است.
اگراین این طور می بود که هرمومنی ازهرجای دنیا هرچه می گفت پیامبر(ص) می شنید وفوراًصاحب آن صدارا می شناخت که دیگربشرنبود وازفوق بشر هم بایدبالاتر می بود. و این اعتقاد فوق بشرخواندن پیامبر هم مخالف نص صریح قرآن است وهم مخالف عقل واندیشه سلیم.
وقوله تعالی:
«قل انما أنابشرمثلکم»..بگوای پیامبر من هم بشری مثل شماهستم.
اگربیشتربه این آیه دقت کنید می بینید که منظورخداوند ازقراردان محمد (ص) مثل همه بشریت،ازلحاظ فضیلت و درجه وتقوی وعلم و...
نبوده است ودرهمه فضایل هیچ بشری مثل محمد (ص) نمی باشد.بلکه این مثل خواندن محمد(ص) به همه بشریت،فقط ازلحاظ نیروهای مادی
وفیزیکی است.این یعنی اینکه اگر هیچ بشری قادربه شنیدن هزاران وملیونها صداهم زمان باهم وازفاصله هزارکیلومتری وتشخیص آنها ازهم نباشد پس پیامبر(ص) هم نمی تواند چنین نیروی خارق العاده وفوق بشری داشته باشد.
ضمن اینکه شخص مؤمن درهرنماز ،بعدازسلام فرستادن به پیامبر(ص) به همه بندگان صالح خداهم سلام می فرستد.اگرکیفیت رسیدن این سلام هم ظاهری ومادی می بود باید همه بندگان صالح خدا درنمازصدای هم دیگررا می شنیدند وصاحب صدارا تشخیص می دادند که این هیچ وقت اتفاق نیافتاده است.
یک شیعه:    پيامبر گرامى در جنگ بدر دستور داد اجساد مشرکانرا در چاهى ريختند. سپس خود با همه آنان سخن گفت. يکى از ياران رسول خدا عرض کرد: آيا با مردگان سخن مى‏گوييد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شماها از آنان شنواتر نيستيد. (2)

آصف: اگراین حدیث درست باشد،فقط بیانگر سخنرانی سمبلیک پیامبر برای بیداری واندرزباقیماندگان واصحاب بوده که بامردگان مشرکین انجام داده است.چه اینکه اگرماآن را به شنیدن ظاهری مردگان مشرک تعبیرکنیم،خلاف این آیه ونص صریح قرآن عمل کرده ایم که خداوند خطاب به پیامبرش فرموده: « وماانت بمسمع من فی القبور»..وتوای رسول ما قادرنیستی که به کسانی که درقبرند چیزی را بشنوانی..

یک شیعه : رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم کرارا به قبرستان بقيع مى‏رفت و به ارواح خفتگان در قبرستان چنين خطاب مى‏کرد: السلام على اهل الديار من المؤمنين و المؤمنات. و بر اساس روايتى ديگر مى‏فرمود: السلام عليکم دار قوم مؤمنين‏».

آصف: پیشتردرمورد چگونگی و«کیفیت» سلام فرستادن به صالحان ومردگان صحبت کردم که آن با سلام ظاهری ما دراین دنیا به زندگان،متفاوت است.

یک شیعه:  بخارى در صحيح خود آورده است: روزى که پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم درگذشت، ابوبکر وارد خانه عايشه شد. سپس به سوى جنازه پيامبر رفته، جامه از صورت پيامبر برگرفت و او را بوسيد و گريست و گفت:بابى انت‏يا نبى الله لا يجمع الله عليک مؤتتين، اما الموتة التى کتبت عليک فقدمتها.
پدرم فداى تو باداى پيامبر خدا، خدا دو مرگ بر تو ننوشته است. مرگى که بر تو نوشته شده بود، تحقق يافت.
چنانچه رسول گرامى حيات برزخى نداشته و هيچگونه ارتباطى ميان ما و او وجود ندارد، چگونه ابوبکر به او خطاب کرده و گفت: يا نبى الله.
ـ امير مؤمنان على عليه السلام آنگاه که پيامبر را غسل مى‏داد به او چنين گفت: بابى انت و امى يا رسول الله لقد انقطع بموتک ما لم ينقطع بموت غيرک من النبوة والانباء و اخبار السماء... بابى انت و امى اذکرنا عند ربک و اجعلنا من بالک‏» (5) پدر و مادرم فداى تو باداى رسول خدا، با مرگ تو چيزى منقطع گرديد، که با مرگ ديگران منقطع نگرديده بود; با مرگ تو رشته نبوت و وحى گسسته شد... پدر و مادرم فداى تو باد، ما را نزد خدايت‏به ياد آور،ما را به خاطر داشته باش.

آصف: تمام این صحبت ها وسخن رانیها که ازصحابه نقل شده است جنبه سمبلیک ونمادین داشته وتابحال هیچ کس نتوانسته بادلیل ومدرک ثابت کند که پیامبر(ص) آن سخنان آنان را باگوش ظاهری  شنیده باشند.حال آنکه وقتی که به نص صریح قرآن خودپیامبر نتواند کلامش را به مردگان بشنواند،چگونه ممکن است که ابوبکر وعلی علیهماالسلام توانسته باشند این کارراانجام بدهند؟؟؟
وقوله تعالی:«إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى»...ای پیامبر ما تونمی توانی به مردگان بشنوانی ...سوره نمل آیه 80
وبازهم خداوند درسوره ای دیگرهمین مضمون را تکرار فرموده است:
وقوله تعالی:« فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى...پس توای پیامبرما نمی توانی به مردگان بشنوانی..سوره عنکبوت آیه 52
بله دوست گرامی ،وقتی که پیامبر(ص) باآن عظمتش نتواند چیزی را به مردگان بشنواند،چگونه من وتو می توانیم صدایمان راازپس هزاران کیلومتر وازپس هزاران کوه وکوهپایه ودره به گوش امام رضاویاهرعبد صالح دیگرخدا برسانیم وبگوییم یاامام رضابه دادم برس ویاامام رضابرایم دعاکن؟؟؟
آیا به نظر تودوست بزرگواربهترنیست که این توسل وتضرع ودرخواستمان را ازحضورکسی داشته باشیم که
اولاً ازامام رضاوهرعبد صالح دیگری بزرگ تراست زیرا شما هم قبول دارید که «الله اکبر» است.
دوماً آن کس ازامام رضا مهربان تراست زیرا « وهو ارحم اراحمین»..واو«الله» مهربان ترین مهربانان است..
سوماً اگرکنارضریح امام رضاهم  باشیم بازهم « الله » به ما نزدیک تراست زیرا خودش فرموده «ونحن اقرب  الیکم من حبل الورید»
وما به شما ازرگ گردنتان هم نزدیک تریم....وبازهم خودش فرموده «واذاسئلک عبادی عنی فانی قریب»
چهارماً « الله »خودش گفته ..«ادعونی استجب لکم» فقط مرابخوانید تااجابت کنم شمارا..
به نظرشما اگرما بر خلاف این درخواستش، کسی دیگرغیرازاورا بخوانیم آیا اوناراحت نخواهد شد؟؟؟
 
امیدوارم که شمادوست عزیز هم مجد وعظمت وعطوفت الله را بیشتربشناسید وبدانید که دربارگاه خداوند هیچ بنده ای نیاز به
پارتی وواسطه ندارد وخداوند ازهرگونه واسطه گرایی بیزاراست.

وماتوفیقی الا باالله علیه توکلت والیه انیب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 توسط آصف |
الحمد لله رب العالمین والعاقبة للمتقین.

قاصدک عزیز،

همان طور که انتظار داشتم،نه تنها جواب خرد پسندی نتوانستید به سؤالات بنده ارائه کنید،بلکه نامربوط ترین اجوبه را پیدا کرده وتقریض فرموده اید.

دوسؤال بنده حقیر این بود:

1- اگر امامت" اصلی ازاصول دین اسلام بوده است،چرا مثل سایر اصول،
درقرآن ذکر نگردیده است؟؟؟

2-- شما که این همه برای «لزوم تعیین جانشین توسط پیغمبر(ص)» بهانه تراشی
می کنید وآن را ملزوم وموجه جلوه می دهید ونصب جانشین وحاکم حکومت را
الهی وخدایی قلمداد می کنید...چگونه است که برای بعد از امام مهدی...
همه این ادله ها و بهانه ها یادتان می رود وبه تبعیت ازفقهاء غیرمعصوم رای می دهید؟؟؟

واما خلاصه جواب شما تا اینجا این بوده است که چون علی (ع) بعد ازرسول افضل
ترین بوده ؟؟!!!لازم بوده که هم امامت اصلی ازاصول دین باشد !!!وهم اینکه لازم نبوده برای پس ازمهدی (دوران غیبت کبری) پیامبر وخدا فکری کرده باشند !!!

وهمین جوابهای نامربوط شما برای اهل بصیرت واندیشه کافی است تابه بطلان مذهب شما پی ببرند وحقایق برآنان مکشوف شود.

واما تحلیل گفته هایتان
قاصدک:برادر جان چرا زور می زنی که چیز غیر منطقی را منطقی ارائه بدهی ....

آصف: آنکه سعی می کند چیز غیرمنطقی را موجه نشان دهد شمائید که می گویید بررسول خدا فرض وواجب بوده که جانشین خودش را درامور دینی ودنیوی تعیین نماید ولی برائمه واجب نبوده است.کجای این ادعای تان منطقی است؟؟

قاصدک:من می گویم امام علی ع داناترین مردم به قران کریم بوده ورشید ترین وشجاع ترین ومقبول ترین واین را همه اهل سنت گواه هستند...
آصف: اولاً که برهمه اهل سنت افترا بسته اید چون کبارعلمای اهل سنت،علی علیه السلام را درمقام ومرتبه ،بالاترازابوبکر وعمر وعثمان علیهماالسلام ندانسته اند.مثل شافعی ابوحنیفه مالک بخاری وغیره.
دوم اینکه چون علی افضل بوده پس حتماً امامت باید از اصول دین باشد !!!!
یک ادعای پوچ وبی سند ومدرک است.
قاصدک: وقتی یک همچو ادمی در بین مسلمین باشد چرا ان کس که از او در دانش وخصوصیات دیگر پائین تر است باید قدرت را بدست بگیرد ؟؟؟؟
آصف: اولاً که عرض کردم به نظر علمای کباراهل سنت وعموم صحابه ومعاصرین علی وابوبکر، ابوبکررا افضل دانسته اند.
وگواه این مدعا،خودهمان تاریخ شمااست.

نکته دوم اینکه اگرشما کمی احساس را به کنارگذارده وازروی منطق صحبت کنید به این واقعیت پی خواهید برد که بجز پیامبران خدا،همیشه افضل درعلوم دین ،اصلح برای سیاست نیست.
سوم ومهم تر ازهمه موارد قول وپسند خود علی (ع) است که شما دم ازپیروی او می زنید.

حضرت علی (ع) درنهج البلاغه که مورد اطمینان شمااست به همان ابوبکر وعمر ویارانشان فرموده:
« انا لکم وزیراً خیراً منکم امیراً» من اگر برای شماها وزیر باشم «« بهتر »» ازآن است که برشما امیر باشم...
خوب حالا چه می گویید؟؟
خود علی علیه السلام بهتر می داند که وزیرباشد تا امیر.آن وقت شما بتهر می دانید که اوامیر باشد؟؟..
قاصدک:
آیا زورمندان گذاشتند که علم وکارشناسی بر سر کار بیاید ؟
آصف: اگرمنظورت ازعلم وکارشناسی همان ائمه ات هستند..که ولایت آنها خدایی بوده وربطی به سرکارآمدن ویا نیامدن آنها
نداشته است.
واگر منظورت ازامامت وولایت همان حاکم شدن وبه خلافت رسیدن ظاهری ودنیایی است ..پس ده امام دیگرت که به آن نرسیده اند.
فقط علی علیه السلام وحسن علیه السلام به آن رسیده.
اگر ولایت را به حاکمیت حکومت تعبیر کنی باید ده امام باقی مانده را ولی خطاب نکنی..
این تناقض آشکار درمذهب وباورت را چگونه توجیه می کنی؟؟
قاصدک:
اگر امام علی ع وفرزندانش حکومت تامه خویش به فرجام می رساندن تا دوازدهمین ان گاه اگر جامعه مدنی عالی بوجود نمی امد حق داشتی ولی نگذاشتن وکار از دست کاردان بیرون اوردن وبشریت را به این گرفتاری عظما نشاندن .

آصف: من می گویم چرا اصول دین درقرآن نیامده !تومی گویی اگر علی ویازده فرزندش خلیفه می شدند چه می شد!!! یا سؤالم را
هنوز نفهمیده ای ..یا اینکه چون جوابی نداری ازاین پیشگوییها می کنی.

قاصدک:امام علی ع هم یک فقیه ودانشمند بود واز اقران خود سر تر واین را خود خلیفه دوم معترف است پس چگونه وقتی کسی به حقی معترف است ان را بر نمی گرداند؟
آصف: آیا سرتر بودن به نظر شما حقی است که باید به کسی «داده » شود؟؟
ویا اینکه صفتی است که بخودی خود درشخص وجوددارد وکسی هم قادر به به زورگرفتن ازاو نیست..
عجیب است این فرمایشات شگرف آورشما!
قاصدک:شما مشکلتان این است که تاریخ را دروغ می پندارید وصدر اسلام را زائیده تخیلات یک مشت شیعه .

آصف: ماهمه تاریخ را دروغ نمی دانیم.بلکه برداشت های غلط شما ازتاریخ را شگفت آور می بینیم.
پیامبر فرموده: هرکه دوستدار من است باید دوستدار علی باشد ...خدایا دوستدارانش را دوست داشته باش ودشمنانش را دشمن باش..
آن وقت شما ازاین جمله برداشت کرده اید که امامت وصایت وجانشینی علی ویازده فرزند دیگرش ..ازاصول دین است ودرضمن اصل الاصول هم هست ودرضمن هدف ازخلقت بشر وارسال رسل هم همین بوده که این امامت را به مردم ابلاغ کنند
وهرکس این امامت را نپذیرد درقیامت بدون حساب رسی به اعمالش وارد جهنم خواهد گردید وهرکس این امامت را نپذیرد ازدین مرتد گشته ویا منافق خواهد بود وهزار ویک الحاد دیگر..
بله اینها همه برداشتهای شگرف آورشما ازتاریخ هستند که باعث گمراهی تان گشته است.
چگونه ممکن است خداوند کتاب هدایت را خالی ازهمچین مسئله مهمی تنزیل کند و کوچکترین اشاره ای به آن نکند و آن وقت درمورد طلاق زنان ویا بیماریهای زنانه شان آیت ها فروفرستد؟؟
پس هدایت گر بودن این کتاب کجااست حال آنکه ملیاردها سنی که هدایت خودرا ازاین کتاب می گیرند وبه امامت اعتقاد ندارند
به گمراهی رفته اند؟؟؟
یا هدایت گرخواندن قرآن غلط است ویا برداشتهای شرم آور شما ازروایات ...عاقلان دانند.

قاصدک:شیعیان علومشان را از اهل بیت وفرزندان مطهر پیامبر اخذ نموده اند ..

آصف: شیعیان این عقاید باطل خودرا هرگزاز اهل بیت علیه السلام نگرفته اند بلکه این همان برداشتهای غلط وشرم آورخودشان ازدین است که نابخردانه به اهل بیت نسبت داده اند ...

قاصدک: ........شما از چه امامی گرفته اید ؟/؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آصف: امام ماقرآن و همان نبی رحمت ودلسوز وراهنمای امت ،محمد مصطفی (ص) است که کلامش بجز قرآن نبوده ونیست.پس برای ما قرآن وقول پیغمبری که با قرآن مطابقت داشته باشد امام است ولا غیر.

قاصدک:من می گویم رهبری حق امامان معصوم بود ولا غیر .........

آصف: خداوند شفایتان دهد.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم خرداد 1388 توسط آصف |
بسم الله الرحمن الرحیم

والحمدلله رب العالمین

درقرآن عزیز؛هرگاه پای مسائل مهم وبنیادین،به میان بیاید،خداوندبرای تعلیم آنها

ازروش« تلقین» استفاده می کند.

توجه ویژه نمودن به آیاتی که توسط پروردگار به رسول برگزیده اش،«تلقین» شده اند،

ازوظایف مهم مسلمانان ومؤمنان است.

یکی ازاین آیاتی که خداوندبرای تعلیم وآموزش آن،ازروش تلقین به پیامبرگرامی اش،استفاده نموده

این آیه است،

وقوله تعالی:


 قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ

الْعَالَمِينَ


لاَ شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ


( ای رسول ما ) بگو:که یقیناً ، نماز من، و نذر(وقربانی کردن) من، و زندگى و مرگ من براى الله است که پروردگار جهانيان است

  كه او را(دراین موارد) شريكى نيست، و بر اين [كار] دستور يافته‏ام و من نخستين مسلمانم

انعام 162و163

بله دوستان عزیز،

خداوند متعال دراین آیه ازقرآن عزیزش ،به پیامبربزرگوارش ،این طور آموزش داده وتلقین فرموده است که،

رسولش وسایر مومنین،نمازشان ،بجز برای «الله» نباشد.

خداوند متعال دراین آیه ازقرآن عزیزش ،به پیامبربزرگوارش ،این طور آموزش داده وتلقین فرموده است که،

نذر وقربانی کردن رسولش وسایرمؤمنین،بجز برای«الله» نباشد،

خداوند متعال دراین آیه ازقرآن عزیزش ،به پیامبربزرگوارش ،این طور آموزش داده وتلقین فرموده است که،

رسولش ودیگرمؤمنان،مرگ وزندگی شان راجزبرای «الله » ودرراه «الله» قرارندهند.




اما افسوس که دراین زمانه...

 مومنان ساده دل،فریب خورده و کم اطلاع ازقرآن، خلاف این آموزه های مهم قرآن عمل می کنند !!!

آنها،نماز به قصد«فقط الله» را فراموش کرده،وبرای سیدالشهداء وحضرت عباس ،نماز می خوانند!!!

آنها ،قربانی ونذورات،فقط برای «الله» را فراموش کرده... وبرای بندگان او ،قربانی کرده ...

ونذرابوالفضل و سفرهء زینب وقربانی برای آقا...براه می اندازند.


درحال حاضر،بسیاری ازکسانی که خودرا مسلمان ومؤمن هم می دانند،

 صرفاً بخاطراینکه ازمنهج صحیح قرآن،دورگشته اند،فرزندان خودرا درراه بندگان خدا به نبرد می فرستند...

واگرفرزندشان ،کشته شد،می گویند که ...درراه آقا وبخاطرآقا.. کشته شده است!!!


واما،چه خوب است که بندگان خدا به روش ومنهج صحیح قرآن،بازگشت نمایند...

به امیدروزی که هرمسلمان مومن، نمازش را خالصانه فقط برای «الله» اداکند.

به امید روزی که «نذر»و«قربانی » هرمسلمان مومن ، برای هیچ احد دیگری بجز«الله» نباشد.

وبه امیدروزی که هرفرد مؤمن ومسلمان،مرگ وزندگی اش را جزبرای «الله» قرارندهد. 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم بهمن 1387 توسط آصف |
الحمد لله رب العالمین

بعضی ازمسلمان حداقل روزی هفده بار،درپیشگاه خداوند،درحال طهارت ووضو،می ایستند

 وبا خالقشان«الله »عهدی می بندند ...


درحضور پروردگارشان «الله »می ایستند وبا کلماتی که «الله» خودش به آنان یادداده ،

با «الله» عهد وپیمان می بندند که غیر ازاو را عبادت نکنند وازغیرازاو، طلب استعانت

نکنند...


درحضور پروردگارشان روزی هفده بار با وضو طهارت می ایستند وبا کلمه «ایاک» عبادت

را ،منحصربه ذات «الله» می کنند.


درحضور پروردگارشان روزی هفده مرتبه با وضو وطهارت می ایستند وبا یکی ازمحکم

ترین« ادات حصر»کمک خواستن واستعانت را

به ذات پاک «الله» ،منحصر می سازند.

اما چه سست پیمانند این به ظاهر مسلمانان،وچه زود عهدی را که باخدایشان می بندند،ازیاد می

برند،

وچه زود با طلب استعانت ازمردگان،

آن پیمانشان با خدارا که بجزازاو کمک نخواهند طلبید ،را ازهم می گسلند...

یکی ازبارزترین صفاتی را که می شود دراین افراد ریشه یابی نمود،دروغ گویی ایشان است.

بله،مسلمانانی که روزی پنج نوبت به نماز می ایستند ،ودرهررکعت نماز باخواندن سوره فاتحه

هفده مرتبه به خداوند می گویند:


  ایاک نعبد و ایاک نستعین...

(ای الله وای پروردگار ما)  فقط وفقط تورامی پرستیم وفقط وفقط ازتو کمک می طلبیم...

اما بعداز اتمام نمازشان،یاعلی مدد ،یا مهدی اغثنی ،یا ابوالفضل به دادم برس می گویند ،

عملاَ ثابت می کنند که آنچه که درنماز وخطاب به «الله » گفته اند،دروغی بیش نبوده.

آنهایی که بعد ازاتمام نمازشان،یا غوث الاعظم دستم را بگیر...ویا ابوبکر به فریادم برس...و

دست علی به همراهت...

می گویند،دروغ گویان کژاندیشی بیش نیستند که معنی ایاک نعبد (عبادت مخصوص الله است)،

 ویا معنی ایاک نستعین (استعانت ،مختص ذات الله است) را،

درک نکرده وجانشان مزه «توحید» را نچشیده است.

بله،دروغ گویی یکی ازصفات رذیله وگناهان کبیره ای است که نماز خوانان استعانت گیراز

غیر «الله» به آن دچارند.



وچه غافل اند این بیچارگان که با طلب یاری ازغیر خدا،ره به جایی نبرده ونخواهند برد.

همان زمانی هم که درپیشگاه خداوند می ایستند وخطاب به ذات مقدسش

« ایاک نعبد وایاک نستعین ،می گویند،خشم خدارا به جان می خرند،زیرا که خداوند درجواب

آنها،با عتاب چنین می فرماید:


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ  كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ


ای کسانی که ایمان آورده اید،چرا چیزی می گویید که بدان عمل نمی کنید؟ نزد خدا سخت

ناپسند است كه چيزى را بگوييد و به آن گفته تان
عمل نکنید.

اما مؤمنین واقعی کسانی اند که با تأسی به قرآن عزیز،بهترین «مولی» وبهترین «یاری رسان» را


فقط «الله »می دانند،و«الله» برایشان کفایت می کند.

وقوله تعالی:

فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَوْلاَكُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ



پس بدانید ای مومنان که «الله» مولی شمااست،وچه نیکو مولایی وچه نیکو نصرت دهنده ای است.

نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم دی 1387 توسط آصف |
بیاموز علمِ توحید ای مسلمان           که توحید است رأس دین و ایمان

ره توحید راهی مستقیم است         جز این ره، راه شیطان رجیم است

حذر کن هم بترس از شرک و بدعت  که تا گردد نصیبت عفو و جنّت

به مشرک بالیقین جنّت حرام است    بدوزخ جایگاه او مدام است



ادامه سخن...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم دی 1387 توسط آصف |

الحمدلله رب العالمین

فقط باید الله را «بخوانیم»


درجوامع مختلف بشری ودرادیان ومذاهب گوناگون ،کسانی ویا اشیائی وجوددارند که توسط متوسلین به  آنها «خوانده» می شوند ویا به عبارتی دیگر افرادجوامع مختلف وپیروان مذاهب گوناگون ،اشخاصی رادارند که برای رسیدن به حاجات وخواسته های خود ،آنها را به کمک می طلبند ودرمواقع سختی وبروز مشکلات ،آنان را «می خوانند.

درفرهنگ اسلامی ما وبه عبارتی دیگر درآیین مقدس ما ودرکتاب قانون اساسی ومدون ما«قرآن»

مشخص ومقرر گردیده که مسلمانان،برای رسیدن به خواسته ها وحاجاتشان،چه کسی را باید بخوانند.

وقوله تعالی:

هُوَ الْحَيُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين

اوست همان زنده ای که خدایی جزاونیست پس اورا بخوانید خالصانه وبی آلایش ودینتان را برای او قراردهید .سپاس وستایش نیز مخصوص الله است که پروردگارجهانیان است


وقوله تعالی:

ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ

پروردگارتان رابخوانید به زاری وپنهانی،بدرستی که اوازحدگذرندگان رادوست ندارد.

 قرآن عزیز دراین آیات به روشنی مشخص می سازد که شخص مومن مخلصانه وبی ریا باید «الله »را بخواند وحاجاتش را فقط ازاوبطلبد.اما چرا وچگونه است که بسیاری ازمردم که خودشان را مطیع قرآن می دانند، برخلاف فرمایشات صریح قرآن عمل ومی کنند وحاجاتشان را ازبندگان خدا می خواهند وبه هنگام سختی نام آنان را بجای نام «الله » برزبان می آورند؟؟؟آیات زیر نیز گواه وتأییدی هستند براین مطلب که دعا وخواستهء مؤمن،باید فقط از «الله» باشد ونه ازکسانی دیگر.

وقوله تعالی:

«ادعونی استجب لکم»

 فقط مرا بخوانید،تا دعاوخواسته شمارا اجابت کنم.

وقوله تعالی:

واذا سئلک عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذادعان فلیستجیبوالی والیؤمنوا بی.

وهرگاه ازتوای پیغمبر،درموردمن سؤال کنند پس من نزدیک هستم.اجابت می کنم دعا وخواستهء کسی راکه مرابخواند.
پس اجابت کنید مراوبه من ایمان بیاورید.

وقوله تعالی:

وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَلآ أَنفُسَهُمْ يَنْصُرُون

وکسانی را که بجزخدا می خوانید،نمی توانند نه شما ونه خودشان را پیروز گردانندَ


درجامعه کنونی مانیز اسامی ویااشخاصی وجوددارند که توسط افراد جامعه ما ،به هنگام بروزمشکلات ومصائب «خوانده » می شوند.
اگرکمی به جملاتی نظیر «یا ابوالفضل دستم به دامنت» «یاعلی مدد» «یا مهدی ادرکنی» «یاامام غریب به فریادم برس» وامثال اینها دقت کنیم می بینیم که همه دریک معنی متفقند،خواندن غیر خدابجای خواندن خودخدا.

وقوله تعالی:


لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ يَسْتَجِيبُونَ لَهُم بِشَيْءٍ إِلاَّ كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاء لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاء الْكَافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلاَلٍ

خواستن به حق مخصوص او«الله »است و كسانى كه بجز اورا مى‏خوانند هيچ اجابتی را ازطرف آنان نمی بینند مگر مانند كسى كه دو دستش را به سوى آب بگشايد تا آب به دهانش برسد در حالى كه آب به دهان او نخواهد رسيد و دعاى كافران جز بر هدر نباشد.

اما جالب اینجااست که همین کسانی که برخلاف فرمایشات قرآن عزیز،عمل میکنند وبه هنگام بروزشداید،خالق باحکمت قدرتمند ونزدیک تر از«حبل الورید» وارحم اراحمین را بابی شرمی رها ساخته وبه بندگان ضعیفش متوسل می شوند وآنها را «می خوانند»ومی گویند:

یا ابوالفضل دستم به دامنت!!!ویا مهدی ادرکنی!!!یاعلی مدد!!!

،همانند مشرکین زمان جاهلیت قبل ازاسلام ادعا می کنند که :مامعتقدیم خالق زمین وآسمانها خداست ومعتقدیم که قدرت خدا فوق همه نیروها است اما مابا خواندن ابوالفضل ومهدی می خواهیم آنان را پیش خدا واسطه قراردهیم تابوسیله آنها که ازبزرگوارانند به خدا نزدیک ترشویم!!!

غافل ازآنند که قرآن مجید همین طرز فکرآنان را نیز ازموردنکوهش قرارداده وازاوصاف «مشرکین» برمی شمارد.

وقوله تعالی:
أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى

آگاه باشيد دین خالص از آن خداست و كسانى كه به جاى او دوستانى براى خود گرفته‏اند به اين بهانه كه ما آنها را جز براى اينكه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديك گردانند نمى‏پرستيم ... 

 این قول مشرکین صدر که ادعا می کردند،کسانی را که بجز الله می خوانند را نمی پرستند...

بلکه آنان را وسیله ای می دانند برای نزدیک شدن خودشان به الله...

درمشرکین زمان ما هم بخوبی صدق می کند.آنها هم برای اینکه عمل ضدقرآنی خودشان یعنی طلب حاجت ازغیر «الله »را توجیه کنند،می گویند قصد ما ازخواندن آنها،پرستش آنها نیست بلکه آنها را
برای نزدیک شدن به خدا،وسیله قرار می دهیم...
درحالی که خداوند ازاین عمل پوچ آنان نکوهش کرده وبه آنان این گونه اخطار می دهد:

وقوله تعالی:

 إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّار
بدرستی که خداوند درآنچه که اختلاف دارند ،خودش بین آنان حکم می کند...

وبدرستی که خداوند منکرین دروغ گوراهدایت نمی کند...

وقوله تعالی:


فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ أُوْلَئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُم مِّنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُواْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قَالُواْ ضَلُّواْ عَنَّا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِين

 
پس كيست‏ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بندد يا آيات او را تكذيب كند اينان كسانى هستند كه نصيبشان از آنچه مقرر شده به ايشان خواهد رسيد تا آنگاه كه فرشتگان ما به سراغشان بيايند كه جانشان بستانندبه آنهامی گویند:  آنچه غير از خدا مى‏خوانديد كجاست؟
 مى‏گويند از [چشم] ما ناپديد شدند و عليه خود گواهى مى‏دهند كه خودشان كافر بوده اند!

ودرآخراگرهمه مومنین با گوش جان این مثل الهی رابشنوند ودرآن بخوبی تعمق وتفکر نمایند ،ازدام ضلالت وگمراهی رها خواهندشد:


يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ

مردم مثلى زده شد پس بدان گوش فرا دهيد كسانى را كه جز خدا مى‏خوانيد هرگز [حتى] مگسى نمى‏آفرينند هر چند براى [آفريدن] آن اجتماع كنند و اگر آن مگس چيزى از آنان بربايد نمى‏توانند آن را بازپس گيرند طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم دی 1387 توسط آصف |