أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ ۚ
فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ ۖ وَمَنْ كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ ۗ
يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ
وَلِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (185)
وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ ۖ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ
فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (سورة البقرة - آية ۱۸۵-۱۸۶)
ماه رمضان كه در آن قرآن فرو فرستاده شده است كه مردم را راهبر و دلايل آشكار هدايت و جدا كننده ى حق از باطل است پس هر كس از شما اين ماه را درك كند بايد آن را روزه بدارد و كسى كه بيمار يا در سفر است تعدادى از روزهاى ديگر [را روزه بدارد] خدا براى شما آسانى مىخواهد و براى شما دشوارى نمىخواهد تا شماره [مقرر] را تكميل كنيد و خدا را به پاس آنكه رهنمونيتان كرده است به بزرگى بستاييد و باشد كه شكرگزارى كنيد
و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند من نزديكم و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مىكنم پس بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند باشد كه راه يابند .۱۸۶
تأخير زيادى كرديم ولى ديدم اين موضوع هنوز احتياج به بسط بسيارى دارد.
" امام زمان " يا " صاحب الزمان " توسط دوستان اهل تشيع خيلى تكرار مى شود و اين روزها هم مجالس با دعا و فرياد درخواست ظهور اين ناپیدا را بیشتر به پا دارند!
قبل از هرچیزی بایستی بدونیم این ترکیب " امام + زمان " چرا؟
امام یعنی پیشتاز یا پیشگام یا رهبر.
و زمان هم یعنی همین زمان و لحظه هایی که مردم با آن متعارفند.
پس امام زمان بایستی شخصی باشد که راهنمای مردم زمانش باشد و همچنین پیشگام همه.
هیچکدام از این دو صفت وجود حقیقی ندارد جز در یک نفر و آن هم " امام خامنه ای "!
پس او همان امام زمان اهل تشیع است ولی اهل تشیع او را " امام زمان " نمی خوانند!
می گویند او موقتاً امام است تا " امام اصلى " تشريف بياورد.
از همه ى دوستان شيعه صميمانه می خواهم كنجكاوى كنند و ببينند اين شخص كه بنابه اعتقادشان " بايد باشد " ولى "نيست" از كجا وارد " اعتقاد و باور " شان شده است؟
مطمئن باشيد خواهيد فهميد اين اعتقاد ربطى به اسلام و "مسلمان بودن" كه ندارد بلكه خلاف اوامر و سخنان خداوند است.
بهتر است قبل از " اعتقاد و باور " عميق هر چیزی به دنبال اصل و حقیقت آن گردیم تا ارزش یا بی ارزشی آن اعتقاد بر ما روشن شود و کورکورانه تابع مطلق بازمانده های خرافاتی گذشتگان نباشیم که روز حساب فقط و فقط " خودمان " از اعتقاداتمان سؤال خواهيم شد و دليل ما بايستى وابسته به اوامر خدايمان باشد نه وابسته به امر فلان مراجع و فلان كتابى كه قرنها بدست فلانها به نام مذهب " تجویز شده است!
الله هادی ما و شما.![]()
برادر گرامی توحید در یکی از سخنانش اشاره ای به " أمي " بودن محمد رسول الله عليه السلام قبل از بعثت داشت كه مسلماً مورد اتفاق جميع است.
اما سخنى كه مرا به تدبر و مطالعه واداشت اين بود كه برادرمان اين تصور را در ذهن می پروراند که گویا محمد همانگونه " امی " باقی ماند و حرفهای غیر قرآنش ارزشی نداشت که مورد توجه مردمان واقع شود و ثبت یا نوشته شود!
دوستان
این خلاف قرآن است که تصور کنیم محمد که از میان امت " امی " انتخاب شد و خود نیز " امی " بوده این صفت تا همیشه همراه داشته است.
علتش واضح است خداوند او را صاحب کتاب نموده پس او دیگر از امت بدون کتاب یا امی نیست.
و همچنین خداوند صریح و روشن در( سورة النساء - الآية 113) فرماید:
...ۚ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ۚ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا .خدا این كتاب و حكمت بر تو نازل كرد و آنچه را نمىدانستى به تو آموخت و تفضل خدا بر تو همواره بزرگ بود
همانطور كه أمت " أمي " عربستان ديگر بعد از بعثت پیامبرشان از " امیت " خارج شدند زیرا :
هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ
وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ
(2سورة الجمعة - الآية )
اين است كه رسول الله با آموزه هاى قرآنى و داشتن حكمت و اجتهاد راه حكمت و اجتهاد را به سوى ملت خود گشوده است و همین است که اکنون ما و شما می توانیم با آموختن قرآن راههای حکمت را بسوی خود ببینیم و هرگز منتظر نمانیم که معصومی از آسمان بیاید و برایمان شرح دهد که در کره ی ماه چگونه نماز بخوانیم !!
امور فقهی منحصر به رسول معصوم نیست و تنها رسولان الهی گشاینده ی راه حکمت هستند و حدود شرع خداوند را بیان می دارند نه اینکه عقلها را به آسایش و راحتی برند و نسخه هایی را تجویز کنند که تا روز قیامت مورد بهره برداری شود!
قرآن بهترین ثابت کننده ی این واقعیت است که انسان بایستی در راه رضای خدایش بسوی راههای حکمت و فهم جهان کوشا باشد چه از راه کشف و اختراع هر جدیدی چه از راه فهم و درایت وقایع کشف شده و تطبیقش با جهانبینی اسلامی.
دوستان
فقه رسول الله یا سنت امری " حرام " نیست که اینقدر از آن ابراز وحشت کنید!
فقه رسول الله تا روز قیامت هم ان شاءالله قابل بهره بردارى خواهد بود و در صورت ضرورت مطابق با زمان و توانايى انسانها تعديل خواهد شد زيرا انسان ۱۴۰۰ سال قبل داراى احتياجات و توانايى هايى متفاوت با انسان کنونی بوده است.
هر ملتى داراى آداب و فهم خاص خود است اگر ملت عرب در عهد رسول الله دارای لباس خاص خود بودند که نشانه ی ملیت و هویتشان بوده دلیلی نمی شود که امروزه ملتها را از علامتها و هویتهای ملی شان تهی کرده و از آنان بخواهیم شبیه ملت عرب عهد رسول الله در لباس و رفتار شوند!
بدترین شعار متشددین سلفی یکی همین است که تصور دارند لباس رسول الله یا شمایل رسول الله جزء دين دارى ست كه بدونش انسان مسلم از خط رسول الله منحرف است!
خدا و رسولش هدفشان حفظ ریش مردان عرب و غیر عرب و پوشاندن لباس عربی نبوده است!
ظاهربینی های مسلمین باعث شده عده ای عمامه بسر با رنگهای متفاوت ( سیاه یعنی سید ! ) خود را متمیز جلوه دهند و ریش و عمامه و جبه علامت مسلمانی قلمداد شود در حالیکه امتی که ظاهر پرست بودند ملت یهود است که هنوز هاخامان خود را بمانند " خدایان " تقدیس می کنند و آنان هم با لباسهای غیر عادی شان بر مردم فخر می فروشند.
در سیره ی رسول الله هرگز تشددی از سوی رسول الله بر لباس معین یا تمیز و ظاهرسازی دیده نمی شود بلکه صریحا خبر از این است که فرقی بین رسول الله و مردمش دیده نمی شد و همیشه بمانند آنان می پوشید و رفتار و کردارش بسیار عادی بوده است و حتی از اینکه شخصی با لباسی فخر فروشد و خود را بر عام و خاص " مشهور " سازد نهی می فرموده است.
این تصور مدتهاست در عقل و وجدانم جای گرفته که علمای ما نبایستی دارای لباس مشخصی باشند گویا غیر از مردم خودند.
این روش بسیار به ملت یهود شبیه است که هاخامانشان دارای شمایلی مشهور هستند.
البته بحمدلله در حال حاضر علمای بسیاری می بینیم که هم لباس مردم همشهری خود هستند بجز پوشاندن کت بلند که در میان مردمانشان نیز چندان غیر عادی نیست و افراد عادی هم ممکن است کت بلند بپوشند.
با تشکر صمیمانه امیدوارم دوستان اگر مطالبی را قابل تذکر می بینند بیان دارند.
در اين مكان بارها سخن از اين بوده و هست كه آيا كتابى جز قرآن مى تواند " اساس و مصدر " دين اسلام شناخته شود؟
و اينكه چگونه مي توان يك حديث يا روايتی كه منسوب به رسول الله يا نزديكان و يارانش معرفی شده است را قبول کنیم؟
برادر گرامی توحید با قبول این واقعیت که هرگز آثار ملموس و باستانی حقیقی از احادیث وجود ندارد و تمامی نوشته ها تاریخی قدیمی تر از ۵۰۰ سال ندارد ما را مورد مؤاخذه قرار می دهد که چرا در کنار اینهمه شواهد که نشاندهنده ی ساختگی و جدید بودن کتابهای " حدیث و روایت " هاست باز آنها را منبع دینی قلمداد می کنید؟
ادامه سخن...
باسلامی ازته دل به خدمت همراهان گرامی ودوستان عزیزم که مصاحبت وهمراهیشان را هدیه ای ازجانب پروردگارم می دانم.
بخصوص برادر گرامی ام توحید عزیز که با وجوداینکه ایشان را ازنزدیک نمی شناسم،اما پیوسته محبت ایشان را درقلبم احساس می کنم.
برادر عزیزم ،
اول باید خدمت شما یاد آوری کنم که من با شما دراصول عقیدتی اختلاف ندارم ،واختلاف نظر خودرا با شما فقط درجزئیات می دانم...
واین اخلافات فکری ونظری جزئی را درحدی نمی دانم که مانع دوستی من با شما که سرآغازش برای خدا بوده گردد.
پس خواهش برادرانۀ من ازشما این است که ازاین پس هم هرگز مرا دشمن خود نپندارید ...ویا کمی واضح تر بگویم،ازاین پس اگر انتقادی ازمن دیدید ویا توصیه ای شنیدید،آن را ازروی غرض نپندارید که گمان بنده دربارۀ شماخیر است.
وامّا برادر عزیزم،
ازمدتی پیش که بنده ازطریق مطالعۀ وبلاگ شما با نظرات وطرز فکر شما آشنا شدم،به این نکته رسیدم که شما شخصیت حق جو وحق پذیری دارید وخداوند درهای هدایت خود را بسوی شما گشوده است.فقط ایراداتی جزئی درطرز تخریج احکام دارید که مسبب آن به نظر بنده،جو نامناسبی بوده که شما درآنجا زندگی کرده اید.
شما در جامعه ای زندگی کرده اید وشاید هم زندگی می کنید که بخاطر سیطرۀ خرافات ونشر وتریج اکاذیب وروایات جعلی،دچار انحراف مفرط گشته وصدها میل با اسلام واقعی وتعلیمات رسول گرامی اسلام ،فاصله پیداکرده است.
بله ،شما درجامعه ای زندگی کرده اید که روایات پوچ وتوخالی ،سرلوحه زندگی آحاد آن بوده وخرافات بدور ازمنطق و شرع،حرف اول وآخر را می زده است.
پس به شما حق می دهیم که که حالا که با سعی ومجاهدت خودتان،پرده از تقدس دروغین این خرافات بالا زده وازچنگال آن موهومات وظلمات فرار کرده اید وبه دامن منطق، نور وروشنایی پناه برده اید،نسبت به همۀ روایات بدبین ودلزده باشید.
اما توصیۀ برادرانه این بنده حقیر خدا به شما برادر عزیزم این است که ،طبق این قائدۀ کلی منطقیون عرب «من لم یدرک کله لا یترک کله» اگر قادرنیستید که همه خیر وخوبی را بدست بیاورید،همه اش را هم نباید ازدست بدهید.
نباید به کل محتوای «کتب تصنیف شده درباب احادیث وروایات منسوب به پیامبر(ص)ومحدثین ومورخین» بدبین باشید وهمه را دروغ بپندارید.
آنچه را هم که شما درباب تاریخ کتابت حدیث ومعزل کم یابی پاپیروس ذکر کرده اید ،تاحدودی درست به نظر می آید اما آنچه را که شما درچگونگی ثبت وضبط احادیث نبوی ،ازقلم انداخته اید وبه آن توجّه نکرده اید،عشق وعلاقۀ بی حد وحصر یاران پیامبر(ص) ومؤمنین صدراسلام نسبت به این شخصیت بی همتای تاریخ بشریت است.
می گویید چگونه..عرض می کنم خدمتتان.
آنچه که مسلم است،مؤمنان زمان پیغمبر ویا همان صحابة الرسول ،ازهر گروه وطایفه ای ویا با هرتفکر وسلیقه ای ،وقتی که اسلام را می پذیرفتند وبا شخصیت ممتاز پیغمبر آشنا می گشتند،چنان مهر ومحبتی ازرسول خدا دردل می گرفتند که حد واندازه نداشت.آنها همیشه با جان ودل به اعمال وکردار پیغمبر توجه می کردند ووقتی که سخنان شیوا وبلیغش را می شنیدند،تمام سعی وکوشش خودرا بکار می بستند که هرطور که شده آن فرمایشات گهر بار را ،درزندگی روزانه شان بکار ببندند ودر مرحله بعد به حفظ آن سخنان درسینه هاشان ،همان طور که اززبان پیغمبر شنیده بودند می پرداختند.
آنها درمسائل روزمرۀ زندگی ،ریز ترین کارهای پیامبر را هم زیر نظر می گرفتند وسعی می کردند که خودشان هم همان جزئیات را با همان تفاصیل که ازپیغمبر دیده بودند ،در کارهای روزانۀ خود مثل پیغمبر انجام دهند.
واین اقتدا نمودن به محبوب ومثل محبوب شدن وکلام محبوب را با جان ودل شنیدن وحفظ ونهادینه ساختن آن را درزندگی،ازبدیهی ترین مسائل است وبه نظر اندیشمندان ،هم عقلانی است وهم منطقی.
واما انتقال سینه به سینۀ فرمایشات گهر بار نبوی که مسلمانان صدر با گوش جانشان آنهارا شنیده ودرتار وپود قلبهاشان به حفظ آن کوشیده بودند،برای عشاق پیامبر رحمت چندان مشکل نبود وپذیرفتن این مسئله هم نباید برای شما مشکل باشد چون درملتهای دیگر هم نظایر زیادی برای آن وجوددارد.
بله دوست بسیار عزیز من،چگونه ممکن است که افکار واندیبشه ها وسخنان افلاطون وارسطو که پیروانی همچون پیروان پیامبرهم نداشتند ودانۀ عشق هم دردل طرفدارانشان همچون پیامبر وهوادارانش نکاشته بودند ...
ازقرنها پیش تر از پیامبر سینه به سینه منتقل شود وبه آیندگان برسد ،اما امت مسلمه که پیامبر را هزاران بار بیشتر از هر بشر دیگری قبولش داشتند وبه او عشق می ورزیدند،نتوانسته باشند که فرمایشات آن حضرت را حفظ کرده وبه آیندگان برسانند؟
همین داستانهای فولکوریک وعامیانه که ازدهها قرن پیش تر ،با حفظ جزئیات سینه به سینه گشته وبه زمان حال رسیده،مگرارزششان بیشتر ازکلام بلیغ وسخنان انسان ساز پیغمبر خدا بوده است؟
تمام کارشناسان اذعان کرده اند که همین داستانهایی را هم که ابوالقاسم فردوسی با آن آب وتاب درشاهنامه اش سروده وبه نظم وشعر درآورده است،زائیده خیالات شخصی اونیست بلکه همۀ آن داستانهایی بوده که ازقرنها قبل ازفردوسی وجود داشته ونقل آن سینه به سینه به فردوسی رسیده بوده است.
پس برادر عزیز من،این نکته را نباید فراموش کنید که درقرون ابتدایی اسلام وپس از فوت پیغمبر،مؤمنین مخلص وعاشقی وجودداشتند که دستورات وفرمایشات نبی رحمت را با جان ودل حفظ می کردند وسینه به سینه به نسلهای بعد ازخود انتقال می دادند تا اینکه مرحله نوشتن آنها با رواج کتابت ووفور پاپیروس وکاغذ آغاز گردید.
بیشتر متون حدیثی موجودرا هم که ملاحظه کنی ،درآنها می بینی که شخص نویسنده سلسله وار نام راویانی را که سینه به سینه فرمایشات پیامبر را به همدیگر انتقال می دادند را نوشته است وروش کارآن مولفین نیز به این صورت بوده که تا برای هرحدیث ،سلسله راویانی شناخته شده نمی یافتند،آن حدیث را نقل نکرده ویا به صحت آن نظر نمی دادند.
واما توجه به یک مطلب دیگر را نیز به شما دوست عزیزم را لازم می دانم وآن این است که اگر این آموزش وانتقال اطلاعات سینه به سینه را قبول ندارید ،چگونه بسیاری ازهنر ها وفنون ومشاغل درزمینه های مختلف که ازقرنها پیش ازاسلام رواج داشتند ،به راحتی به نسل بعد منتقل می شدند درحالی که درهیچ کتابی هم مکتوب نشده بودند وامکان نوشتنش هم نبود ؟؟؟
به نظر شما اگر این انتقال معلومات سینه به سینه انجام نمی شده پس ازچه راهی یک کشاورز ویا یک نجار ویا یک معمار ،درقرنهایی که کتابت نبوده ویا ابزار آن فراوان نبوده به معلومات وتجربیات گذشتگانش دست پیدا می کرده است؟؟
واما آنچه که من وشما برآن اتفاق نظر داریم وآن را ازمسلمات می دانیم این است که سود جویان ودشمنان دین ،دربسیاری ازمتون حدیثی وروایی دست برد زده اند وبسیاری ازخرافات وموهومات ضددین را وارد همان متون روایی کرده وبه نام دین به خورد عوام داده اند،ومن هم هرگز درصدد کتمان آن نیستم.
بلکه شدیداً طرفدار آن عده هستم که دغدغه اصلیشان،مبارزه با این راهزنان دین فروش وکشف کالاهای تقلبی این کاسبان خدانشناس است.
دوست عزیزمن،سلاح مبارزۀ من وتو با این کلاشان دین فروش روایت ساز،دروحله اول قرآن این کلام تحریف ناپذیر خدا ودردرجه دوم منطق وعقلانیت است.
پس دوست عزیز من بیا من وتو، بجای چشم پوشی از گنجینۀ ناب سخنان پربرکت رسول خدا وآموزه های گران سنگ ومکتب انسان سازی اش ،دست دردست هم بگذاریم ودزدان ودشمنان نامحرمی را که ناجوان مردانه براین ثروت معنوی ما ،تاخته اند راشناسایی کرده وازپا دربیاوریم ویقین بدان که اگر غیرازاین باشد وما بخاطر این ناخنک زدن نامحرمان ،ازهمه این ثروت معنوی چشم بپوشیم،بازهم دشمنان را ازخودشادکرده ایم وآنهارا به نیات شومشان رسانده ایم،چه اینکه دراین صورت هم آنها ،به محروم ساختن ودورنمودن ما ازکلام وآموزه های پیامبردوست داشتنی مان،موفق شده اند.
سنّت درتشریع اسلامی ،ازجایگاه بسیارمهم وممتازی برخورداراست واین اهمیت ،برکسی پوشیده نیست.
خداوند درآیۀ بیست ویکم ازسورۀ احزاب درمحکم تنزیلش درباره محمدمصطفی (ص)،خطاب به مؤمنین این گونه می فرماید:
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا
قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مىكند.
همان طور که ازمتن فرمودۀ الله پیداست،برای هرکسی که درجستجوی رضایت الله ورسیدن به فلاح وسعادت اخروی می کوشد،محمد مصطفی (ص) بهترین الگوی عمل واسوۀ قابل اقتدا،معرفی شده اند.
وبازهم خداوند عزوجل ،درآیه ای دیگرازقرآن عزیز،درمورد اطاعت نمودن ازرسول رحمتش (ص) این گونه فرموده است:
« ومن یطع الرسول فقد اطاع الله»
هرکس که ازرسول پیروی کند بمانند این است که ازخدا پیروی کرده است.وخداوند عزوجل باایراد این جمله ،حجت را برمؤمنین دراطاعت بی چون وچرا ازرسول ،تمام کرده است.
مؤمنین معاصر پیامبر(ص) ویا همان صحابةالرسول،برای این پیروی وتبعیت ازشخص پیامبر والامقام،هیچ مشکلی نداشتند.
آنها زندگی روزانۀ پیامبر را ازنزدیک می دیدند،کلام زیبا یش را با گوشهای خود می شنیدند وبه به دساتیرش عمل می کردند وهرسؤالی هم که برایشان پیش می آمد،بدون کوچکترین واسطه ای ازشخص پیامبر می پرسیدند وراه رسیدن ودستیابی به روش وسنت رسول الله(ص) برایشان دشوار نبود.
اما پس ازوفات پیامبر(ص) ووقتی که مؤمنین این الگوی عملی واسوۀ حسنۀ خودرا ازدست دادند،خلأ خاصی بوجودآمد.
مؤمنین معاصرپیامبر(ص) که تقریباً ازهمه لحاظ کامل شده بودندوبرای تخریج احکام مشکل چندانی نداشتند،وهرکدامشان منابع گران سنگی ازاحادیث واقوال پیامبر(ص) بودند،وسیرۀ عملی پیامبر(ص) را باچشم سردیده بودند،تمام سعی وتلاششان این بودکه این گنجینه را همان گونه که ازمعدنش دریافت کرده بودند،به دیگران وآیندگان منتقل سازند.
تابعین هم که متصل به صحابه بودند واخبار دست اول را ازصحابه می گرفتند،برای دستیابی به این منابع حیاتی،چندان دچارمشکل نمی شدند.اما مشکل پس ازگذشت یکی دوقرن ازدرگذشت وفقدان پیامبررحمت(ص) ،دربین مؤمنین رخ نشان داد.
همانجا که روایات واحادیث دستخوش تحریف ونسیان قرار گرفت.
وهمان سرآغازی شد که جمعی ازمؤمنین دلسوز ومجاهد،به فکر جمع آوری مجموعه هایی ازاحادیث وروایات وکلام گهربار پیامبر(ص) بیافتند وبه حق هم که دراین راه ،ازخودگذشتگیها نیز نمودند.زحمات این بزرگواران ومجاهدان بسیار قابل تأمل وتقدیراست وبرکاتش انکارناپذیر،اما مبتدعین وجاهلین ومنحرفین نیز برای تغییر دردین خدا وتحریف آثار وسنت راستین نبوی (ص) دست ازکارنکشیده وتلاشهای بی وقفه ای انجام داده اند که هیچ گاه نباید ازدید مسلمانان زیرک ودلسوز،پنهان بماند.
دشمنان قسم خوردۀ اسلام که بیشتر دریهودیت منحرف ریشه دارند،با جعل روایات واخبار کذب ،مسلمانان را به مذهب های مختلف تفکیک کرده وبوسیلۀ آنها دانه های تشتت واختلاف را درمیان مسلمین کاشته اند.
مسلمانان ساده لوح با دست آویز قراردادن روایات جعلی که ساخته وپرداختۀ دشمنان بوده به جان هم افتاده اند وهرگروه بدون توجه به آیات قرآن،اصول دین الهی اسلام را درروایات می جویند.
علمای مجاهد ومخلص ،همیشه تلاش کرده اند که فریب دشمنان را نخورده و باروشهای علمی وکاربردی،راه را بر جاعلین روایت ساز ببندند وعرصه را برآنها تنگ کنند.اما گروهی ازمسلمانان ساده لوح که خود را فدایی پیامبر(ص) می دانند ،چشم وگوش بسته به دام دشمنان دین افتاده اند وبا تمسک به روایات،ضربات جبران ناپذیری به بدنه اسلام وارد ساخته وبراساس همین روایات جعلی،مذهب خودرا بنانموده اند.
آنهادرقدم اول با کنارهم قراردادن همین روایات جعلی، تیشه به ریشۀ اسلام زده اند وهمۀ صحابۀکرام وپایه گذاران اصلی اسلام را ،بجز سه یا چهارنفر،مرتد اعلام کرده وآنهارا تکفیرهم می کنند.وباین وسیله ،همگان را به نسبت به پایه گذاران اسلام نیز،بدبین ساخته اند.
ودرقدم دوم برای تفکیک امت واحدۀاسلام،هم اکنون نیز بیش ازهشتاد وپنج درصد از مسلمانان را که بدنۀ اصلی جوامع اسلامی را تشکیل می دهند،وبخاطراینکه همین اصول روایی شان را قبول ندارند کافر ومنحرف دانسته وازدایرۀ اسلام خارج می دانند.
پس توجه به همین مسئله روشن می سازد که تمسک به روایات دروغین وتمسک به احادیث مجعول چه آسیبها وضربات جبران ناپذیری برپیکرۀ اسلام اصیل وارد خواهد نمود.
بنابراین درحال حاضریکی ازبزرگترین دغدغه هایی که یک جوان مسلمان روشن فکر وروشن گر ، باید داشته باشد،این است که درضمن احترام واعتزاز به سنت مطهر رسول الله(ص)،با نگاهی موشکافانه به روایات واخبار مندرج درکتب تاریخ وروایت بنگرد،وتاصحیح را ازسقیم تشخیص نداده وجدا نساخته است،حکم به سنّت بودن آن نکند وبه نظرحقیر،هیچ ابزاری بهتر وکارآمد تراز قرآن عزیز برای تشخیص ومحک حدیث صحیح ازموضوع،وجود ندارد.

