تبليغاتX
معنای توحیـــــــــــــــــــــــــــــد
معنای توحیـــــــــــــــــــــــــــــد
بحثى آرام و زيبا در اثبات توحيد و يكتاپرستى و محو انواع مختلف شرك

الله اکبر، مرگ بر استبداد، برقرار باد آزادی: آری؛ قیام استبداد بر انداز مردم شعله ور شده است - بعد از ۳۰ سال «زور و تزویر ولایت مطلقه»، و بعد از بزرگترین و جاهلانه ترین جعل و تزویر تاریخ ایران، که در جریان اعلان نتایج نمایش ریاست جمهوری و «تماما رُســوای ۲۲ خرداد» رخ داد، و نمونۀ واقعی یک «کودتای انتخاباتی» بود، خشم و غضب مردم ایران به اوج خود رسید و متعاقب آن «قیام استبداد بر انداز مردم ایران» شعله ور گردید. 

این «صدای الله اکبر مردم تهران» است، که بعد از تهدیداتِ «رأس استبداد ولایت مطلقه» علی خامنه ای در نمایش جمعه سر داده شده است، صدایی که در شب هفتم قیام استبداد بر انداز، مظلومیت «مردم استبداد زده» را منعکس می سازد. همچنین قرار است که فردا (شنبه) مردم در مقابله با وعد و وعید ولی مطلقه  به صحنه بیایند و خواست برحقشان را مبنی بر «اِبطال انتخابات مُزَوَّر و استبدادی» استمرار بخشند. ان شاء الله در کار خود موفق خواهند شد و از گزند استبداد محفوظ خواهند بود. و طبعا هر خطر و صدمه ای که متوجه مردم حق طلب و آزادیخواه شود «مسئولیت مستقیم آن» به گردن نظام مُستبد و نظام «زور و تزویر» ولایت مطلقه است. الله اکبر، مرگ بر استبداد، بر قرار باد آزادی

سازمان موحدین آزادیخواه ایران

 

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 توسط أمة الله |
سلام بر هر عزیزی که نغمه ی آزادی و حق جویی بر جان و لب دارد...

سلام بر اهل غیور ایران زمین که نام ایران را عزیزتر از قبل جلوه نمودند...

سلام بر تمامی جوانانی که خون پاک خود را هدیه ی گرانبهای

بهار آزادی وطن نمودند...

به امید روزیکه چهره ی شاد جوانان و کودکان ایران زمین مژده ی سررسیدن

فصل بهار آزادی باشد.

به امید اینکه پرچم توحید و عدل بر تمامی جهان برافراشته گردد و خدای مهربان تمامی فرشتگانش را برای نزول و تماشای آن روز بسوی زمین فرستند.

به امید شنیدن نغمه های شیرین سخنان خدایم در همه جا که بشارت آن روزها

را به ما فرمود:

و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون.

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 توسط أمة الله |

سری به سایتهای مذهبی و دینی و افراد به اصطلاح نوگرا بیانداز تا این حقیقت برایت روشن شود:

" درهای بهشت را بستند تا کسی جز خودشان وارد نشوند! "

راستی اگر خدا و رسولش به میل آنان شریعت می آوردند چه می شد!؟

مسلم است که در آن صورت میلیونها بلاتکلیف دم دروازه های بهشت صف کشیده و ناچار وارد جهنم می شدند و العیاذبالله!

ای کاش بجای بستن درهای بهشت به روی دیگران به فکر شناسایی

راههای بهشت رفتن بودند.

ای کاش قبل از اینکه نفس از گلو به سختی بازآید و حرفی برای گفتن و شنیدن ...

 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم خرداد 1388 توسط أمة الله |

به نام رحمن به نام یکتا معبودم .

تا حالا شده تنها بنشینی و درونت پر از ناگفتنی ها باشد ولی ندانی چه بگویی!؟

می خواهی درد دل کنی ، به قول معروف سفره ی دلت پهن کنی ولی متوجه می شوی چیزی در بساط نداری!؟

ولی باز متوجه می شوی که درونت لبریز و لبریز از ناگفتنی هاست!

این احساس را به دادگاه عقلت می کشانی و قاضی عقل با نگاهی متوجه می شود گمشده راهی هستی و جایت آنجا نیست پس تو را به سوى دروازه می کشاند تا با خروج از این دادگاه خودت درک کنی که مقصد تو جای دیگر است!

همینجا متوجه می شوی که زمزمه های درونت به هیچ زبانی قابل ترجمه نیستند!

آه خدای من !

این چه لغتی ست که در هیچ مدرسه ای یادم ندادند!؟

لغتی که نوشتنی هایش بدون آغاز و بدون انتهاست!؟

فاعل آن ؟ فعل ؟ مفعول؟!

آنچه فهمیدم رازی نهفته با زبان نگفته !

دیدم اى خدایم مرا می فهمی و این بار به زبانی با تو بودم که بسیار آسان بود!

به آسانی یک نفس کشیدن در یک صبح زیبا!

آنهمه انباشته های درون در یک جمله ی ساده بیان شد !

جمله ای که هرگز نتوانستم ترجمه اش کنم !

و سرانجام آسان و روان به خدایم سخنها گفتم و او هم سخنهایم را نگفته دریافت و بسیاری ناگفتنی ها را برایم نمایان ساخت.

و اینجا بود که با لغت دل آشنا شدم هرچند هنوز هم نمی دانم كه آيا این لغت واقعاً لغت دل بود يا لغت آشناى مهربانى كه با آن توانستم خود را از خود رها سازم!؟

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 توسط أمة الله |
سلام دوستان

امیدوارم از اینکه مدتی از شما دور بودم مرا عفو فرمایید.

دیدم موضوعات مهم عقیدتی دوستان بسیار متشعب و گره خورده به نظر آمده و بهترین راه این دیدم که یک سرنخ برای حل اینهمه گره های عقیدتی پیدا کنم.

به عقیده ی من فهم معنای " توحید " خیلی ما را به فهم همدیگر یاری می رساند.

 از دوستان می خواهم هرکدام مفهوم " توحید " که اساس بینش اسلامیست را از دید و درک خود نشانمان دهند.

از دیدگاه من " توحید " تنها عبادت خداوند یکتا نیست بلکه اتصال کامل عقل و وجدان به تنها صاحب و مالک عالم است.

به این صورت که جز او را بر خود حاکم و مسلط نشناسیم و از کسی جز او هراسی نداشته باشیم و تنها او را ناظر و شاهد همیشه بشناسیم.

بر همین اساس بنده منکر اعتقادات خرافاتی همچون " چشم زخم " و " اتصال مردگان " و " خواب و رؤياهاي تأويلى " و ادا و ادوات آن هستم که بسیاری از زائران قبور دچار اینگونه اوهام و تصورات گشته و تا عمق وجودشان اسیر این وسوسه ها هستند و برای رفع آن به مردگان متوسل می شوند!

دوستان مشتاق همراهى شما و راهنمايى بيشتر شما عزيزان هستم.

الله ياورمان باد

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم خرداد 1388 توسط أمة الله |

,بسم الله الرحمن الرحیم..



یک شیعه : توسل به دعاى صالحان که برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياى خاص خداوند است تا براى انسان از درگاه الهى دعا کنند.
قرآن مجيد به کسانى که بر خويشتن ستم کرده‏اند (گنهکاران) فرمان مى‏دهد سراغ پيامبر روند و در آنجا هم خود طلب مغفرت کنند، و هم پيامبر براى آنان طلب آمرزش کند. و نويد مى‏بخشد که: در اين موقع خدا را توبه پذير ورحيم خواهند يافت، چنانکه مى‏فرمايد:‹‹و لو انهم اذظلموا انفسهم جاؤوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما›› (نساء/64) در آيه ديگر، منافقان را نکوهش مى‏کند که چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا در باره آنان از خداوند طلب آمرزش کند، سرپيچى مى‏کنند؟!


چنانکه مى‏فرمايد:‹‹و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لکم رسول الله لووا رؤوسهم ورايتهم يصدون و هم مستکبرون›› (منافقون/5) از برخى از آيات بر مى‏آيد که در امتهاى پيشين نيز چنين سيره‏اى جريان داشته است. فى‏المثل، به صريح قرآن، فرزندان يعقوب عليه السلام از پدر خواستند بابت گناهانشان از خدا براى آنان طلب آمرزش کند و يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و وعده استغفار داد: يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئين قال سوف استغفر لکم ربى انه هو الغفور الرحيم. (يوسف/97-98)

آصف: یک شیعه محترم،تااینجاما باشما درزمینه «درخواست دعا وطلب استغفار »
ازپیامبران واولیای زنده خداوند که قرآن هم همین را گفته اختلافی نداریم.
نه تنها طلب دعا ازپیامبران را خوب وکارآمد می دانیم بلکه طلب دعا ازپدرومادرراهم به
همان اندازه مفید وجالب می دانیم.
طلب دعا واستقفار به این صورت که ما ازپدرومادرمان ویااشخاص صالح وباتقوی  بخواهیم والتماس کنیم که به مادعای خیر  کنند .
اما همه این آیات وهمه این حالات بیانگرآن هستند که ،طلب دعاکردن ازپیامبر ویا
اولیای زنده خداوند ویا پدر ومادر،درزمان حیات آنان منطقی وقرآنی است وهیچ گاه برای طلب دعا کردن از«مردگان» نمی تواند دلیل وسند واقع گردد...
اگردلیل ویامدرکی دارید که طلب دعا واستفار ازمردگان را جایز بشمارد بیان کنید.

یک شیعه: درجواب باید به دونکته اشاره کرد:الف - حتى اگر فرض کنيم شرط توسل به نبى يا ولى حيات داشتن آنهاست، در اين صورت توسل به انبيا و اولياى الهى پس از مرگ آنان، تنها کارى غير مفيد خواهد بود، نه مايه شرک; واين نکته‏اى است که غالبا از آن غفلت‏شده، و تصور مى‏گردد که حيات و موت، مرز توحيد و شرک است! در حاليکه بر فرض قبول چنين شرطى (حيات انبيا و اوليا در هنگام توسل ديگران به آنان)، زنده بودن شخص نبى و ولى، ملاک مفيد و غير مفيد بودن توسل خواهد بود، نه مرز توحيدى بودن و شرک آميز بودن عمل!

آصف: اولاً که توسل به معنی (طلب دعاکردن نه کمک خواستن ) ازمردگان وقتی که غیر مفید شناخته شد ،کاری لغو محسوب می شود،که خودشماهم به آن اقرارکرده اید.
قرآن هم درباره صفات مومنین می فرماید:
وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴿3﴾
مومنان کسانی اند که ازکارهای بیهوده روی گردانند.
پس روی آوردن به کارهای بیهوده ازاوصاف غیر مومنان محسوب می شود وبه همین دلیل که طلب دعا ازمرده ازصفات مؤمنان نیست جایز نمی باشد.


یک شیعه: مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيشتر ندارد:

1ـ فردى که به وى توسل مى‏جويند، داراى علم و شعور و قدرت باشد..
2ـ ميان توسل جويندگان و او ارتباط برقرار باشد و در توسل به انبيا و اوليايى که از جهان درگذشته‏اند، هر دو شرط فوق (درک و شعور، و وجود ارتباط ميان ما و آنان) به دلايل روشن عقلى و نقلى، تحقق دارد.

آصف: شیعه عزیز که امیدوارم خداوند هدایتت کند،
هردوی این دومورد که توهم قبولش داری هرگز درمردگان وجودندارند.مردگان نه قدرتی دارند ونه بازندگان ارتباطی می توانند داشته باشند.
همه حرفهایی هم که دراین زمینه گفته شده بجز پیروی ازظن وگمان زنی چیزی بیشترنیستند.تابحال هیچ کس ازطریق علمی تنوانسته ثابت نماید که مردگان بازندگان درارتباط هستند ویا قدرتهای خارق العاده داراهستند وهمه این ادعاها بجزدرخوابهاورویاها دیده نشده اند.
لطف کن ودراین بحث علمی ،کمی منطقی ترباش وگرنه این گفتگورا ازمسیرعلمی اش خارج خواهی کرد.

وقتی هم که خداوند درقرآن عزیزش فرموده: ومایستوی الاحیاء ولاالاموات» زندگان با مردگان برابرنیستند...منظورش زشتی وزیبایی نبوده بلکه منظورش این بوده  که مردگان بازندگان درقدرت وشعور واحساس وارتباط برقرارکردن و..برابر نیستند.

اگرشما برخلاف منطق، مردگان را دراین اوصاف بازندگان همسان بگیرید،یقیناً که برخلاف این آیه روشن قرآن رای داده اید.

یک شیعه: وجود حيات برزخى يکى از مسايل مسلم قرآنى و حديثى است که دلايل آن را در اصل 105 و106 يادآور شديم. در جايى که، به تصريح قرآن، شهداى راه حق حيات و زندگى دارند، مسلما پيامبران و اولياى خاص الهى - که بسيارى از ايشان خود نيز شهيد شده‏اند: از حيات برتر وبالاترى برخوردارند.

آصف: اولاً که لطف بفرمایید واین دلایل متیقنتان را واضح تر بیان کنید تا دوستان  همراه
راحت تر به صحت وسقم آنها پی ببرند.
دوماً اگرمنظورتان ازتصریحات خداوند درقرآن این آیه می باشد:

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار بلكه زنده‏اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند ...

باید به خدمت شما عرض کنم که به هیچ عنوان نمی شود ازاین آیه به تنهایی
زنده بودن ظاهری شهدارا کشف کرد.چون درآیات دیگر قرآن خداوند به برترین پیامبرش
محمد مصطفی (ص) این گونه می فرماید:

«انک میت وانهم میتون»  توخواهی مرد وآنها نیز می میرند.

ویا آیه دیگری که می فرماید: «کل نفس ذائقةالموت» یقیناً که هرنفسی مرگ را می چشد.

ودرآیه دیگر می فرماید:

وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِن مِّتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ

وما برای هیچ بشری قبل ازتو حیات جاودانه قرارندادیم آیا وقتی تو بمیری اینها جاودانه خواهندبود؟

خلاصه اینکه اگرما آیه اولی را حمل برحیات ظاهری ومادی شهدا بکنیم،درقرآن تضاد ایجادکرده ایم که این ازشأن قرآن به دوراست.
یک جا خداوند فرموده باشد که شهدا نمی میرند ودرجایی دیگر گفته باشد که هرنفسی چشنده موت است ؟؟!!

پس به این دلیل مهم که امکان تناقض درقرآن وجودندارد ،پی می بریم که درک وترجمه ماازآیات قرآن اشکال داشته وحیات وزندگی شهدا ظاهری ومادی نیست وبلکه معنوی است ویک نوع ارتقاء درجه واعزاز برای آنها محسوب می شود.نه اینکه ماشهدارا زندگانی فرض کنیم که مارا می بینند وصدای مارا می شنوند ومارادعا خواهند کرد!!!
که این ازعقل ومنطق نیز به دوراست.

وامانکته ای دیگر دراین آیه،که قائلین به زنده بودن مادی شهدا به آن پی نبرده اند،
کلمه« احیاء عند ربهم»  است.
قرآن می گوید آنها درنزدپروردگارشان زنده اند...این یعنی اینکه پیش ما نیستند که صدای مارا بشنوند وبه سؤالات ما توجه کنند.

یک شیعه:بر وجود ارتباط ميان ما و اولياى الهى دلايل بسيارى در دست است که برخى را ذيلا يادآور مى‏شويم:
همه مسلمانان در پايان نماز شخص پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم را خطاب قرار داده و مى‏گويند: السلام عليک ايها النبى و رحمة الله و برکاته ; آيا آنان براستى کار «لغوى‏» انجام مى‏دهند و پيامبر اين همه سلام را نمى‏شنود و پاسخى نمى‏دهد؟!

آصف: مسئله سلام فرستادن بررسول خدا ودیگر صالحان ،به اجماع همه علما ونفس احادیث صحیح ازهمه مسائل جدااست ویک استثناء به شمار میرود.
این مسئله یکی ازمعجزات نبی رحمت بوده است که هرکس ودرهرجا که به ایشان سلام بفرستد،ملائک مقررآن سلام را به ایشان می رسانند.
چیزی که دراین سلام فرستادن مهم نیست ،فاصله ویا تعدادسلام کنندگان به حضرت هستند.
هرشخص مسلمان ازهرنقطه ای ازدنیا که باشد ،می تواند برپیامبررحمت درود وسلام بفرستد واین درود وسلام به آن حضرت خواهدرسید...

واما مهم تر ازهرچیز دراین قضیه « کیفیت» چگونه رسیدن این سلام ودرود برپیامبر(ص)است که برای ما معلوم نیست.
اینکه ما بیاندیشیم درهروقتی ازاوقات نماز،ملیاردها مومن به پیامبر سلام می دهند وپیامبر (ص) صدای یکایک این یک ملیاردنفر را با گوشهای شریفش می شنود واین ملیاردها صدارا ازهم تفکیک می کند ودرجواب هرسلام علیک سلام می گوید وقدرت شناسایی تک به تک آنهارا دارد که ومتوجه گردد که این سلام مثلاً ازسوی یحیی پسرمنصورازورامین بوده.....یک تصورکاملاً اشتباه ونابخردانه است.
بلکه کیفیت رسیدن سلام ودرود به پیامبر(ص) ازطرف ملیاردها مومن،به هیچ عنوان حس کردنی وظاهری نیست بلکه معنوی
وسمبلیک است.
اگراین این طور می بود که هرمومنی ازهرجای دنیا هرچه می گفت پیامبر(ص) می شنید وفوراًصاحب آن صدارا می شناخت که دیگربشرنبود وازفوق بشر هم بایدبالاتر می بود. و این اعتقاد فوق بشرخواندن پیامبر هم مخالف نص صریح قرآن است وهم مخالف عقل واندیشه سلیم.
وقوله تعالی:
«قل انما أنابشرمثلکم»..بگوای پیامبر من هم بشری مثل شماهستم.
اگربیشتربه این آیه دقت کنید می بینید که منظورخداوند ازقراردان محمد (ص) مثل همه بشریت،ازلحاظ فضیلت و درجه وتقوی وعلم و...
نبوده است ودرهمه فضایل هیچ بشری مثل محمد (ص) نمی باشد.بلکه این مثل خواندن محمد(ص) به همه بشریت،فقط ازلحاظ نیروهای مادی
وفیزیکی است.این یعنی اینکه اگر هیچ بشری قادربه شنیدن هزاران وملیونها صداهم زمان باهم وازفاصله هزارکیلومتری وتشخیص آنها ازهم نباشد پس پیامبر(ص) هم نمی تواند چنین نیروی خارق العاده وفوق بشری داشته باشد.
ضمن اینکه شخص مؤمن درهرنماز ،بعدازسلام فرستادن به پیامبر(ص) به همه بندگان صالح خداهم سلام می فرستد.اگرکیفیت رسیدن این سلام هم ظاهری ومادی می بود باید همه بندگان صالح خدا درنمازصدای هم دیگررا می شنیدند وصاحب صدارا تشخیص می دادند که این هیچ وقت اتفاق نیافتاده است.
یک شیعه:    پيامبر گرامى در جنگ بدر دستور داد اجساد مشرکانرا در چاهى ريختند. سپس خود با همه آنان سخن گفت. يکى از ياران رسول خدا عرض کرد: آيا با مردگان سخن مى‏گوييد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شماها از آنان شنواتر نيستيد. (2)

آصف: اگراین حدیث درست باشد،فقط بیانگر سخنرانی سمبلیک پیامبر برای بیداری واندرزباقیماندگان واصحاب بوده که بامردگان مشرکین انجام داده است.چه اینکه اگرماآن را به شنیدن ظاهری مردگان مشرک تعبیرکنیم،خلاف این آیه ونص صریح قرآن عمل کرده ایم که خداوند خطاب به پیامبرش فرموده: « وماانت بمسمع من فی القبور»..وتوای رسول ما قادرنیستی که به کسانی که درقبرند چیزی را بشنوانی..

یک شیعه : رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم کرارا به قبرستان بقيع مى‏رفت و به ارواح خفتگان در قبرستان چنين خطاب مى‏کرد: السلام على اهل الديار من المؤمنين و المؤمنات. و بر اساس روايتى ديگر مى‏فرمود: السلام عليکم دار قوم مؤمنين‏».

آصف: پیشتردرمورد چگونگی و«کیفیت» سلام فرستادن به صالحان ومردگان صحبت کردم که آن با سلام ظاهری ما دراین دنیا به زندگان،متفاوت است.

یک شیعه:  بخارى در صحيح خود آورده است: روزى که پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم درگذشت، ابوبکر وارد خانه عايشه شد. سپس به سوى جنازه پيامبر رفته، جامه از صورت پيامبر برگرفت و او را بوسيد و گريست و گفت:بابى انت‏يا نبى الله لا يجمع الله عليک مؤتتين، اما الموتة التى کتبت عليک فقدمتها.
پدرم فداى تو باداى پيامبر خدا، خدا دو مرگ بر تو ننوشته است. مرگى که بر تو نوشته شده بود، تحقق يافت.
چنانچه رسول گرامى حيات برزخى نداشته و هيچگونه ارتباطى ميان ما و او وجود ندارد، چگونه ابوبکر به او خطاب کرده و گفت: يا نبى الله.
ـ امير مؤمنان على عليه السلام آنگاه که پيامبر را غسل مى‏داد به او چنين گفت: بابى انت و امى يا رسول الله لقد انقطع بموتک ما لم ينقطع بموت غيرک من النبوة والانباء و اخبار السماء... بابى انت و امى اذکرنا عند ربک و اجعلنا من بالک‏» (5) پدر و مادرم فداى تو باداى رسول خدا، با مرگ تو چيزى منقطع گرديد، که با مرگ ديگران منقطع نگرديده بود; با مرگ تو رشته نبوت و وحى گسسته شد... پدر و مادرم فداى تو باد، ما را نزد خدايت‏به ياد آور،ما را به خاطر داشته باش.

آصف: تمام این صحبت ها وسخن رانیها که ازصحابه نقل شده است جنبه سمبلیک ونمادین داشته وتابحال هیچ کس نتوانسته بادلیل ومدرک ثابت کند که پیامبر(ص) آن سخنان آنان را باگوش ظاهری  شنیده باشند.حال آنکه وقتی که به نص صریح قرآن خودپیامبر نتواند کلامش را به مردگان بشنواند،چگونه ممکن است که ابوبکر وعلی علیهماالسلام توانسته باشند این کارراانجام بدهند؟؟؟
وقوله تعالی:«إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى»...ای پیامبر ما تونمی توانی به مردگان بشنوانی ...سوره نمل آیه 80
وبازهم خداوند درسوره ای دیگرهمین مضمون را تکرار فرموده است:
وقوله تعالی:« فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى...پس توای پیامبرما نمی توانی به مردگان بشنوانی..سوره عنکبوت آیه 52
بله دوست گرامی ،وقتی که پیامبر(ص) باآن عظمتش نتواند چیزی را به مردگان بشنواند،چگونه من وتو می توانیم صدایمان راازپس هزاران کیلومتر وازپس هزاران کوه وکوهپایه ودره به گوش امام رضاویاهرعبد صالح دیگرخدا برسانیم وبگوییم یاامام رضابه دادم برس ویاامام رضابرایم دعاکن؟؟؟
آیا به نظر تودوست بزرگواربهترنیست که این توسل وتضرع ودرخواستمان را ازحضورکسی داشته باشیم که
اولاً ازامام رضاوهرعبد صالح دیگری بزرگ تراست زیرا شما هم قبول دارید که «الله اکبر» است.
دوماً آن کس ازامام رضا مهربان تراست زیرا « وهو ارحم اراحمین»..واو«الله» مهربان ترین مهربانان است..
سوماً اگرکنارضریح امام رضاهم  باشیم بازهم « الله » به ما نزدیک تراست زیرا خودش فرموده «ونحن اقرب  الیکم من حبل الورید»
وما به شما ازرگ گردنتان هم نزدیک تریم....وبازهم خودش فرموده «واذاسئلک عبادی عنی فانی قریب»
چهارماً « الله »خودش گفته ..«ادعونی استجب لکم» فقط مرابخوانید تااجابت کنم شمارا..
به نظرشما اگرما بر خلاف این درخواستش، کسی دیگرغیرازاورا بخوانیم آیا اوناراحت نخواهد شد؟؟؟
 
امیدوارم که شمادوست عزیز هم مجد وعظمت وعطوفت الله را بیشتربشناسید وبدانید که دربارگاه خداوند هیچ بنده ای نیاز به
پارتی وواسطه ندارد وخداوند ازهرگونه واسطه گرایی بیزاراست.

وماتوفیقی الا باالله علیه توکلت والیه انیب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 توسط آصف |
الحمد لله رب العالمین والعاقبة للمتقین.

قاصدک عزیز،

همان طور که انتظار داشتم،نه تنها جواب خرد پسندی نتوانستید به سؤالات بنده ارائه کنید،بلکه نامربوط ترین اجوبه را پیدا کرده وتقریض فرموده اید.

دوسؤال بنده حقیر این بود:

1- اگر امامت" اصلی ازاصول دین اسلام بوده است،چرا مثل سایر اصول،
درقرآن ذکر نگردیده است؟؟؟

2-- شما که این همه برای «لزوم تعیین جانشین توسط پیغمبر(ص)» بهانه تراشی
می کنید وآن را ملزوم وموجه جلوه می دهید ونصب جانشین وحاکم حکومت را
الهی وخدایی قلمداد می کنید...چگونه است که برای بعد از امام مهدی...
همه این ادله ها و بهانه ها یادتان می رود وبه تبعیت ازفقهاء غیرمعصوم رای می دهید؟؟؟

واما خلاصه جواب شما تا اینجا این بوده است که چون علی (ع) بعد ازرسول افضل
ترین بوده ؟؟!!!لازم بوده که هم امامت اصلی ازاصول دین باشد !!!وهم اینکه لازم نبوده برای پس ازمهدی (دوران غیبت کبری) پیامبر وخدا فکری کرده باشند !!!

وهمین جوابهای نامربوط شما برای اهل بصیرت واندیشه کافی است تابه بطلان مذهب شما پی ببرند وحقایق برآنان مکشوف شود.

واما تحلیل گفته هایتان
قاصدک:برادر جان چرا زور می زنی که چیز غیر منطقی را منطقی ارائه بدهی ....

آصف: آنکه سعی می کند چیز غیرمنطقی را موجه نشان دهد شمائید که می گویید بررسول خدا فرض وواجب بوده که جانشین خودش را درامور دینی ودنیوی تعیین نماید ولی برائمه واجب نبوده است.کجای این ادعای تان منطقی است؟؟

قاصدک:من می گویم امام علی ع داناترین مردم به قران کریم بوده ورشید ترین وشجاع ترین ومقبول ترین واین را همه اهل سنت گواه هستند...
آصف: اولاً که برهمه اهل سنت افترا بسته اید چون کبارعلمای اهل سنت،علی علیه السلام را درمقام ومرتبه ،بالاترازابوبکر وعمر وعثمان علیهماالسلام ندانسته اند.مثل شافعی ابوحنیفه مالک بخاری وغیره.
دوم اینکه چون علی افضل بوده پس حتماً امامت باید از اصول دین باشد !!!!
یک ادعای پوچ وبی سند ومدرک است.
قاصدک: وقتی یک همچو ادمی در بین مسلمین باشد چرا ان کس که از او در دانش وخصوصیات دیگر پائین تر است باید قدرت را بدست بگیرد ؟؟؟؟
آصف: اولاً که عرض کردم به نظر علمای کباراهل سنت وعموم صحابه ومعاصرین علی وابوبکر، ابوبکررا افضل دانسته اند.
وگواه این مدعا،خودهمان تاریخ شمااست.

نکته دوم اینکه اگرشما کمی احساس را به کنارگذارده وازروی منطق صحبت کنید به این واقعیت پی خواهید برد که بجز پیامبران خدا،همیشه افضل درعلوم دین ،اصلح برای سیاست نیست.
سوم ومهم تر ازهمه موارد قول وپسند خود علی (ع) است که شما دم ازپیروی او می زنید.

حضرت علی (ع) درنهج البلاغه که مورد اطمینان شمااست به همان ابوبکر وعمر ویارانشان فرموده:
« انا لکم وزیراً خیراً منکم امیراً» من اگر برای شماها وزیر باشم «« بهتر »» ازآن است که برشما امیر باشم...
خوب حالا چه می گویید؟؟
خود علی علیه السلام بهتر می داند که وزیرباشد تا امیر.آن وقت شما بتهر می دانید که اوامیر باشد؟؟..
قاصدک:
آیا زورمندان گذاشتند که علم وکارشناسی بر سر کار بیاید ؟
آصف: اگرمنظورت ازعلم وکارشناسی همان ائمه ات هستند..که ولایت آنها خدایی بوده وربطی به سرکارآمدن ویا نیامدن آنها
نداشته است.
واگر منظورت ازامامت وولایت همان حاکم شدن وبه خلافت رسیدن ظاهری ودنیایی است ..پس ده امام دیگرت که به آن نرسیده اند.
فقط علی علیه السلام وحسن علیه السلام به آن رسیده.
اگر ولایت را به حاکمیت حکومت تعبیر کنی باید ده امام باقی مانده را ولی خطاب نکنی..
این تناقض آشکار درمذهب وباورت را چگونه توجیه می کنی؟؟
قاصدک:
اگر امام علی ع وفرزندانش حکومت تامه خویش به فرجام می رساندن تا دوازدهمین ان گاه اگر جامعه مدنی عالی بوجود نمی امد حق داشتی ولی نگذاشتن وکار از دست کاردان بیرون اوردن وبشریت را به این گرفتاری عظما نشاندن .

آصف: من می گویم چرا اصول دین درقرآن نیامده !تومی گویی اگر علی ویازده فرزندش خلیفه می شدند چه می شد!!! یا سؤالم را
هنوز نفهمیده ای ..یا اینکه چون جوابی نداری ازاین پیشگوییها می کنی.

قاصدک:امام علی ع هم یک فقیه ودانشمند بود واز اقران خود سر تر واین را خود خلیفه دوم معترف است پس چگونه وقتی کسی به حقی معترف است ان را بر نمی گرداند؟
آصف: آیا سرتر بودن به نظر شما حقی است که باید به کسی «داده » شود؟؟
ویا اینکه صفتی است که بخودی خود درشخص وجوددارد وکسی هم قادر به به زورگرفتن ازاو نیست..
عجیب است این فرمایشات شگرف آورشما!
قاصدک:شما مشکلتان این است که تاریخ را دروغ می پندارید وصدر اسلام را زائیده تخیلات یک مشت شیعه .

آصف: ماهمه تاریخ را دروغ نمی دانیم.بلکه برداشت های غلط شما ازتاریخ را شگفت آور می بینیم.
پیامبر فرموده: هرکه دوستدار من است باید دوستدار علی باشد ...خدایا دوستدارانش را دوست داشته باش ودشمنانش را دشمن باش..
آن وقت شما ازاین جمله برداشت کرده اید که امامت وصایت وجانشینی علی ویازده فرزند دیگرش ..ازاصول دین است ودرضمن اصل الاصول هم هست ودرضمن هدف ازخلقت بشر وارسال رسل هم همین بوده که این امامت را به مردم ابلاغ کنند
وهرکس این امامت را نپذیرد درقیامت بدون حساب رسی به اعمالش وارد جهنم خواهد گردید وهرکس این امامت را نپذیرد ازدین مرتد گشته ویا منافق خواهد بود وهزار ویک الحاد دیگر..
بله اینها همه برداشتهای شگرف آورشما ازتاریخ هستند که باعث گمراهی تان گشته است.
چگونه ممکن است خداوند کتاب هدایت را خالی ازهمچین مسئله مهمی تنزیل کند و کوچکترین اشاره ای به آن نکند و آن وقت درمورد طلاق زنان ویا بیماریهای زنانه شان آیت ها فروفرستد؟؟
پس هدایت گر بودن این کتاب کجااست حال آنکه ملیاردها سنی که هدایت خودرا ازاین کتاب می گیرند وبه امامت اعتقاد ندارند
به گمراهی رفته اند؟؟؟
یا هدایت گرخواندن قرآن غلط است ویا برداشتهای شرم آور شما ازروایات ...عاقلان دانند.

قاصدک:شیعیان علومشان را از اهل بیت وفرزندان مطهر پیامبر اخذ نموده اند ..

آصف: شیعیان این عقاید باطل خودرا هرگزاز اهل بیت علیه السلام نگرفته اند بلکه این همان برداشتهای غلط وشرم آورخودشان ازدین است که نابخردانه به اهل بیت نسبت داده اند ...

قاصدک: ........شما از چه امامی گرفته اید ؟/؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آصف: امام ماقرآن و همان نبی رحمت ودلسوز وراهنمای امت ،محمد مصطفی (ص) است که کلامش بجز قرآن نبوده ونیست.پس برای ما قرآن وقول پیغمبری که با قرآن مطابقت داشته باشد امام است ولا غیر.

قاصدک:من می گویم رهبری حق امامان معصوم بود ولا غیر .........

آصف: خداوند شفایتان دهد.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم خرداد 1388 توسط آصف |

 

 

در این جا می خواهم اثبات کنم که اسلام دین رحمت است و با خشونت سازگاری ندارد ، اسلام دین آزاد اندیشی ، احترام گذارنده  به شان انسانیت و « اختیار » و « حق انتخاب آزاد » است . در واقع اسلام این آیین گرانبهای الهی و این عطیه و گوهر هدایت الهی که آخرین و جاودانه ترین کلام خدا با انسان است را ، دشمنان خناس و زهر خورده اهل کتاب چنان به خرافات و سختی های خود در قالب هزاران حدیث و تفسیر جعلی قرآن و ... به اسرائیلیات آلودند که جای بسی تاسف است .

 

لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

هیچ اجباری در کار دین نیست ، همانا راه از بیراهه مشخص شده است ( و اين انسان است كه حق انتخاب گمراهي يا هدایت را دارد ) . ( 256- بقره)

 

يكي از همین اسرائیلیاتی که از تورات و آیین یهودیت وارد اسلام شده است ، مجازات سنگین و خشونت بار قتل است در قالب رجم و دیگر شیوه های بیرحمانه که که بنا به مسائل خاصی خداوند تنها آنرا خاص ادیان گذشته و قبل از اسلام بخصوص برای قوم سرکش بنی اسرائیل قرار داده بود .

با مطالعه قرآن به این نتیجه می رسیم که حکم قتل بسیار با احتیاط و معدود به کار رفته است و تنها شامل قتل عمد و فساد کنندگان در زمین می شود و حتی در قتل عمد هم ، راه را برای بخشش و مغفرت و گذشت و بزرگواری باز گذارده و حتی تشویق به آن نموده است :

 

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ  »

ای کسانی که ایمان آورده اید بر شما مقرر شده است قصاص، حر به حر ، عبد به عبد و زن به زن ، پس هر گاه بخششی از برادرتان ( ولی دم ) بر شما صورت گرفت ، پس به نیکی از او پیروی کند و خون بها را بطور پسندیده بپردازد  و این حکم تخفیفی است از خداوند بر شما .... ( بقره - 178)

 

چنین است که در اسلام سوای قصاص قتل نفس ، که در آن هم به گذشت و قبول دریافت دیه ترقیب شده است ، سخت ترین مجازات از حد 100 ضربه تازیانه بالاتر نمی رود و اغلب نافرمانیها در حد سختی چند روز روزه و دادن زکات و ... مجازات تعیین شده است ، همین جاست که پی به این جمله ارزشمند قرآن می بریم که :

 

هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ  (حج- 78)

او شما را برگزید و در کار دینتان ( اسلام ) سختی قرار نداده است مانند آیین پدرتان ابراهیم ( علیهم السلام )

 

ولی متاسفانه امروز اسلام چنان در بند قوانین توراتی است و چنان این تحریفات در مجازات و احکام و زیاد است که باید چند ساعتی تفکر و جستجو کرده و لیستی بلند بالا از این احکام تهیه نمود و با تعجب به آن نگریست ، از جمله حکم سنگسار زنای محصنه که مستقیما از تورات وارد شده است در حالیکه در قرآن مجازات آن حبس زن در خانه به مدت معدودی است و یا صد تازیانه ( 15 نساء – 2 نور ) و نيز مجازات بدون دلیل شراب خوار به 80 ضربه شلاق که با کمال تعجب چنین حکمی در قرآن صورت نگرفته است و تنها خداوند شراب خواری را امری زشت و گناهی بزرگ خوانده است  و حتی آنرا « حرام » اعلام نکرده است .

حکم نا حق دیگر که قرآن به هیچ وجه آنرا مشروع نشمرده ، حکم « زندان » است ، در واقع زندانی شدن و اسارت دون شان انسان است ، و در قرآن هیچ جا با لغت « سجن » که معادل زندان است و « رجم » که معادل سنگسار است برخورد نمی کنیم الا در حیطه و ابزار دست جباران و زورگویانی چون فرعون و حاکمان .

در کمال تعجب دوستی با استناد به آیه 54 سوره بقره که در شان بنی اسرائیل است و مجازاتی است که موسی برای قوم خود در نظر گرفته است آنهم نه بعلت ارتداد یک شخص ، بلکه بعلت ارتداد دسته جمعی و سعی در قتل پیامبر خدا « هارون » و ایجاد فساد و ... آنرا به اسلام نیز تعمیم داده  و حکمی توراتی را وارد  اسلام نموده است .

 

این کار ایشان که از روی قیاس اشتباه صورت گرفته است من را به یاد داستان « طوطی و دکاندار و آن مشتری کچل » و قیاس اشتباه طوطی می اندازد . در واقع باید در امر قیاس بسیار مواظب بود و دچار چنین خطاهای آشکاری نشد .

در صورتی که حکم و بیان قرآن در باب « ارتداد » ، بسیار روشن و محکم و متقن است ، خداوند در قرآن به هیچ وجه دستور به قتل مرتدین نداده است بلکه تنها آنها را مورد لعن و نفرین و سزاوار عذاب جاودانه الهی و توسط خود خدا ، دانسته :

« يَحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ يَنَالُواْ وَمَا نَقَمُواْ إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ فَإِن يَتُوبُواْ يَكُ خَيْرًا لَّهُمْ وَإِن يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الأَرْضِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ »

به خدا سوگند مى‏خورند كه کفر نگفته‏اند در حالى كه قطعا سخن كفر گفته و پس از اسلام آوردنشان كفر ورزيده‏اند و بر آنچه موفق به انجام آن نشدند همت گماشتند و به عيبجويى برنخاستند مگر [بعد از] آنكه خدا و پيامبرش از فضل خود آنان را بى‏نياز گردانيدند پس اگر توبه كنند براى آنان بهتر است و اگر روى برتابند خدا آنان را در دنيا و آخرت عذابى دردناك مى‏كند و در روى زمين يار و ياورى نخواهند داشت . (74- توبه)

 

« إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الضَّآلُّونَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَمَاتُواْ وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَن يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِم مِّلْءُ الأرْضِ ذَهَبًا وَلَوِ افْتَدَى بِهِ أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ »

كسانى كه پس از ايمان خود كافر شدند سپس بر كفر خود افزودند هرگز توبه آنان پذيرفته نخواهد شد و آنان خود گمراهانند . در حقيقت كسانى كه كافر شده و در حال كفر مرده‏اند اگر چه زمين را پر از طلا كنند و آن را فديه دهند هرگز از هيچ يك از آنان پذيرفته نگردد آنان را عذابى دردناك خواهد بود و ياورانى نخواهند داشت . (90- أل عمران)

 

« مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ »

هر كس پس از ايمان آوردن خود به خدا كفر ورزد مگر آن كس كه مجبور شده ولي قلبش به ايمان اطمينان دارد ليكن هر كه سينه‏اش به كفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برايشان عذابى بزرگ خواهد بود . ( 106- نحل)

 

« إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ »

كسانى كه كافر شدند و در حال كفر مردند لعنت‏خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد . ( 161- بقره)

 

 نویسنده : توحید

 

نوشته شده در تاريخ شنبه نهم خرداد 1388 توسط توحید |
الحمد لله رب العالمین..

باسلام خدمت دوستان ،

متواضعانه ازهمه دوستان همراه درخواست می کنم که از بکار بردن الفاظ ناشایست
خودداری فرمایند ،تا جو متشنج نشده وبعضی حقایق ،مکشوف گردد.

قاصدک عزیز،

درجواب سؤال اول بنده فقط فرموده اید:

آصف:
اما ،خودشان نتوانستند بفهمند ویا اصلاً بروی خودشان هم نیاوردند که چگونه امام دوازدهم!!به هنگام رفتن به غیبت چندین هزارساله خود ،امت را بی سرپرست رها کرده وفکری برای جانشینی خودشان نکرده ومردم را به فقهای غیر معصوم که امکان هرگونه خطا واشتباه درقول ونظرشان موجود است ،حواله ساخته است؟؟؟

قاصدک:مام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف در مدت غیبت صغری 4نماینده وجانشین داشتند .(260هجری قمری -329هجری قمری )
1-..2...م3...4...
ودر غیبت کبری در ««توقیع شریفش »» به فقه های مهذب وخدا ترس وبی هوا وهوس
اشاره نموده که ان ها بر شما « حجت »» هستند ومن بر ان ها ....

واما سؤال بنده را یا شما متوجه نشده اید ویا نخواستید جواب بدهید ویا اینکه جوابی برآن ندارید را دوباره تکرار می کنم:

چگونه ممکن است ائمه تان این حق را داشته باشند که «وظیفه ومنصب الهی» خودرا
به فقهاء غیر معصوم تفویض کنند ولی پیامبر (ص) نتواند به همان فقهاء تجویز نماید؟؟؟

چگونه است که درنظر شما « واجب » آمده که جانشین رسول الله (ص) حتماً
باید « معصوم » باشد...اما جانشینان امام دوازدهم به بعد،اگر معصوم نبودند هم اشکال نداشته باشد وآنها « فقهاء» غیرمعصوم هم می توانند بربندگان خدا «حجت»
قرار بگیرند؟؟؟

سؤال بنده خیلی واضح است.ونیاز به توضیح بیشتر ندارد.
دوست شما (ک م) منظورم را خوب فهمید وتا اینجای بحث ازکلامش پیدااست که می گوید: این ارجاع مردم به غیر معصوم درزمان غیبت کبری یک نوع « فتنه » است
وامتحان وسنت الهی است !!!
که بنده بعد ازشنیدن جواب شما به آن خواهم پرداخت وبخاطر فتنه خواندن ایشان
ازایشان هم دلیل خواهم خواست.( گرچه می دانم که این توجیه آبکی فتنه)
ازروی بیچارگی وواماندگی است وتا همین جایش هم برای اهل خرد وفهم کافی است که به ناکارآمدی فرمول شیعه در « روش تعیین حاکم برای حکومت اسلامی» پی برده باشند .
فقط می خواهم جواب شمارا هم به عنوان یک صاحب نظر دراین رابطه جویا گردم.
والله ولی التوفیق وعلیه التکلان
 
قاصدک گرامی گفته اید:

بگذار جان به حلقومتان برسد ،وپرده ها بالا رود ؛آن گاه سلطنت فاطمه س را خواهین دید .


آن گونه که ازروایات شما پیدا است ،حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام، درطول حیاتشان
نه به سلطنت رسیده بودند ونه به آن علاقه ای داشتند...

دردیار باقی ودرروزی هم که شما به آن اشاره کرده اید -روزی که پرده ها بالا رود
و جانها به حلقوم برسد - هم که سلطنت فقط ازآن الله است .

« لمن الملک الیوم؟؟؟ لله الواحد القهار »

پس چگونه شد که اینجا « مالک یوم الدین » را فاطمه خوانده اید؟؟؟؟؟

شما برخلاف آیه قرآن وصرفاً ازروی تعصب ومحبت کور،فاطمه را سلطان روز جزا
خطاب می کنید وآن وقت دم از روشن فکری وقلب سالم می زنید؟؟

شما خطاب به من گفته اید:
زبان تند ،وگزنده واخلاقت ،حکایت از پوسیدگی افکارت دارد ،چه :
از کوزه همان تراود که در اوست .اگر جانت پاکیزه باشد ،مردمان رغبت به سخنانت خواهند کرد ...

کدام جان پاکیزه را سراغ دارید که ملوکیت الله درروز جزارا به غیر اونسبت دهد؟؟

ازاین نسبت دادن شما نارواتر تابحال ندیده بودم...خداوند هدایتتان کند...
 
نویسنده: آصف
..........................................................................................................................................
 
آصف
..............
سلام
...................
پیامبر گرامی ص با آوردن قران کریم وجانشینی امیر المومنین علی علیه السلام واولاد طاهرینش ،جامعه پاک ونمونه بشری را می خواست اجرا کند .واین امر با مخالفت بزرگان از اصحاب ونادیده گرفتن غدیر نشد وبه تعویق افتاد .وفرزندان طاهرینش از دم تیغ گذرانده شدن...........ای آصف از خدا بترس ......
آیا امام زمان ما حکومتی ظاهری مانند پیامبر به عیان داشته است که برای خود جانشینی ان شکل علم کند ؟او بلکه برای طرفدارانش که نابود وگمراه وپراکنده نشوند ،نماینده نعیین کرده بود .........فرق می کند دوره او وامامان معصوم با زمان پیامبر گرامی .در زمان امامان معصوم غاصبین قدرت به کف داشتند ..............
بگذار ظهورش برسد وما منتظریم وشما دور می دانید وما نزدیک .......
اما سلطنت فاطمه س..........
مگر نمی دانی که هر که بنده تر باشد نزد خدا عزیز تر است ؟
مگر نمی دانی عزت وذلت از اوست ؟
چگونه هست که سیده نسا’ العالمین ذلیل باشد در حالیکه عزیز پیامبر بود ودشمنانش عزیز ؟
بله سلطنت از آن خدای متعال هست در آن نشئه وبه هر کسی که متقی تر است خواهد داد .
چه کسی از بین اصحاب از امام علی ع متقی تر وامین تر وشجاع تر وبرادر رسول
ودانا به کتاب خدا می باشد ......................
کیست پدر دو سید جوانان بهشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چه کسی هست که در باره او پیامبر فرمود :ضربت علی فی یوم الخندق افضل من عبادت الثقلین ..............
خداوند چشمانت را بینا کند وجانت را بیدار..........
 
نویسنده: قاصدک
 
.........................................................................................................
الحمد لله رب العالمین والعاقبة للمتقین.

سلام علیکم،

قاصدک عزیز،

یا سؤال بنده را نفهمیده ومتوجه نشده اید...که این ازشخصیت شما بدوراست..
ویا اینکه عمداً جوابهای نامربوط می گذارید..چون جواب خرد پسندی ندارید...

گفته اید

قاصدک:آیا امام زمان ما حکومتی ظاهری مانند پیامبر به عیان داشته است که برای خود جانشینی ان شکل علم کند ؟......

نه جان برادر مغلطه نفرمایید.صحبت ومنظور بنده همان بحث «ولایت» وامامت کذایی
مذهب شما است که شما با علم ساختن آن خلفای راشد رسول الله (ص) را غاصب
خطاب کرده اید.
اگر امامت وولایت کذایی شما ،با جانشینی در مقام حکومتی رسول الله (ص) متفاوت است ...
پس این همه داد وقال وبیداد شما ،برابوبکر علیه السلام برای چیست واگر
ولایت کذایی شما چیزی فراتراز حاکمیت حکومت ودولت اسلام است..
پس ابوبکر وعمر غاصب چه چیز علی بوده اند؟؟؟؟؟

واگر ولایت کذایی شما همان «حاکمیت حکومت اسلامی » است،چرا «واجب »
می دانید که رسول الله (ص) باید جانشینش را تعیین می کرده وحتماً هم این جانشینش باید «معصوم » می بوده (وبرای آن هزار ویک دلیل هم می تراشید)...
اما وقتی که نوبت به رهبر دوازدهمی می رسد(همه آن هزار ویک دلیل زائیده
ذهن معیوب وروایات مجعولتان را فراموش کرده) وبه ولایت وحکومت فقیه غیرمعصوم
حکم صادر می نمایید؟؟؟؟
و «واجب» نمی بینید که جانشینش معصوم و تعیین شده ازسوی خوداوباشد؟؟؟

انتظار جواب معقول ازشما ندارم چون مطمئنم ویقین دارم که هیچ جواب معقولی ندارید که بدهید،فقط این بحث را با شما انجام می دهم تا حقیقت برجویندگان واقعی آن آشکارشود....

تبصره: مسئله فتنه وامتحان را مطرح نسازید که همه به آن می خندند، امتحان ویافتنه فقط دربرهه ای اززندگی یک شخص می تواند برایش اتفاق بیافتد و شامل یک نسل ویا ده نسل وصدها نسل نمی گردد. که اگر این را به خداوند نسبت دهید ،یکی ازنارواترین تهمتهارا به خالق بسته اید .

اللهم اهدنا واهدبنا
اما در مورد سلطنت حضرت زهرای مرضیه...

بنده حقیر تا زمزمه ام لمن الملک الیوم لله الواحد القهار است ..« مالک یوم الدین» خودم را فقط الله می دانم.

دراینکه الله مالک یوم الدین باشد،هیچ ذلتی برای علی وفاطمه وهرعبد صالح دیگر خدا
نیست.
وذلت آن است که انسان همین بندگان صالح خدارا ،نسبت های خدایی بدهد.
 
نویسنده: آصف
 
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم خرداد 1388 توسط أمة الله |