همانطور که خانم امة الله اشاره کردند ، در این مباحث نه ما با کسی دشمنی داریم و نه به نفع کسی پارتی بازی می کنیم ، پس می خواهم بار دیگر و از منظری دیگر از دیدگاه استاد پورپیرار دفاع کنم .
به نظر می رسد عده ای بدون آشنایی هر چند اندک با ایشان ، وی را فردی بی بضاعت در قرآن شناسی و آشنایی با مفاهیم و معانی کلمات عربی قلمداد نموده اند که ایراد خاصی بر آنها وارد نیست ولی باید به خانم امة الله که با استاد بیشتر آشنا هستند ایراد گرفت که چگونه چنین قضاوتی را می نمایند و شاید کتاب « اسلام و شمشیر 1 » استاد را به این زودی فراموش کرده اند و یا با کم دقتی آن را مطالعه نموده اند ، کتابی که بدون تعصب و تعارف باید گفت فصلی نو در اسلام شناسی و قرآن شناسی گشود . و مقتضی با تحولات نوین جهان .
ضمن این که برای درک بهتر صحبتهای استاد ، مطالعه پیوسته و همزمان تمام آثار ایشان را لازم می دانم و عدم این موضوع به برداشت غلط و خلل در بحث منجر می شود ، چنانکه دلیل آنرا خواهم گفت .
درباره سوره یوسف :
وَجَاءتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرَى هَذَا غُلاَمٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ . وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُواْ فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ . وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ .
و كاروانى آمد پس آبآور خود را فرستادند و دلوش را انداخت گفت مژده اين يك پسر است و او را چون كالايى پنهان داشتند و خدا به آنچه مىكردند دانا بود . و او را به بهاى ناچيزى چند درهم فروختند و در آن بىرغبت بودند . و آن كس كه او را از مصر خريده بود به همسرش گفت نيكش بدار شايد به حال ما سود بخشد يا او را به فرزندى اختيار كنيم و بدين گونه ما يوسف را در آن سرزمين مكنت بخشيديم . ( يوسف ، 19-21 )
گویا خانم امة الله ، قصد داشتند با توسل به این آیه سندی مبنی بر برده داری در ازمنه قدیم در مصر بیاورند ، ولی اگر بدور از تعصب و بدون توجه به بحث « ملکت ایمانکم » به این آیه نظر بیاندازیم خواهیم دید این آیه به هیچ وجه سندی بر برده داری و برده فروشی نخواهد بود ، خلاصه این آیات می گوید که کاروانی « یوسف » را از چاه بیرون می کشد و آن را بعنوان سرمایه ای با خود به مصر می برد و در آنجا آن را به خانواده ای ثروتمند که ظاهرا فرزند نداشته اند می فروشند ، خریدار یوسف نیز به همسرش می سپرد که با یوسف به نیکی برخورد کند و اینکه در ادامه آیه می بینیم یوسف را بعنوان « فرزند خوانده » خود تقبل می کنند . همانطور که مشاهده شد در این آیات هیچ اشاره ای به « بردگی » یوسف نشده است کما اینکه چنین تصوری هم با عقل سازگار نیست که خانواده ای کودکی را برای بردگی در آینده بخرد و با چند سال هزینه و سرمایه گذاری او را بر ای آینده خود بعنوان برده در اختیار بگیرد .
ضمن اینکه قرآن هیچ اشاره ای به نحوه فروش « یوسف » نمی کند و مانند همیشه به اختصار داستان را از نظر می گذراند ، پس ما هیچ دلیلی نداریم که فرض کنیم یوسف را در « بازار برده فروشی » فروخته باشند ، حال اگر ذهن آلوده ما از اسناد جعلی تاریخ ، چنین برداشتی دارد و یا مثلا سریال « یوسف نبی » شبکه یک تلویزیون ایران که جمعه شب ( احتمالا به خاطر تفریح یهودیان در شب شابات !!) و برای جذاب کردن و شاخ و برگ دادن به داستان چنین به مخاطبانش تلقین می نماید که یوسف در بازار برده فروشان مورد « حراج » گذاشته می شود ، موضوعی دیگر است .
چنانکه با دقت در آیات بالا می توان به این نتیجه محکم رسید که یوسف در « بازار برده فروشان » بصورت « برده » خریداری نشده است :
وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ .
و او را به بهاى ناچيزى چند درهم فروختند .
البته بهتر بود خانم امة الله برای اثبات برده داری در زمان باستان به آیاتی از قبیل زیر هم استناد می کردند :
وَإِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ .
( اي بني اسرائيل ) و به ياى بياوريد ، آنگاه كه شما را از فرعونيان رهانيديم [آنان] شما را سختشكنجه مىكردند پسران شما را سر مىبريدند و زنهايتان را زنده مىگذاشتند . ( بقره – 49 )
ولی افسوس که با چنین آیه ای هم ، نمی توان گوشه هایی از برده داری را اثبات نمود .
چیزی که اعتقاد استاد پورپیرار بر معنای واژه « ملکت ایمانکم » را در نظرم قابل توجیه می کند ، نه ارادت و تعارف من نسبت به شخصیت ایشان ، بلکه آشنایی تمام با دیگر آثار ایشان است و از جمله چند بار مکرر خواندن کتب ایشان و بخصوص اسلام و شمشیر و تامل و تدبر چنیدن باره درباره متن و محتوای آن ، و لااقل به این نتیجه رسیده ام که بر خلاف نظر عده ای که آشنایی مناسبی با ایشان ندارند ، بر این موضوع امینم که ایشان اشرافی فوق العاده به زوایای مختلف قرآن و واژگان آن دارند ، و حس می کنم که ایشان سالهای متمادی بر روی تک تک آیات قرآن تدبر نموده اند .
چیزی که نباید دست کم گرفت ، تجربه 50 ساله ایشان در تحقیق و نیز سیر و سیاحت در کشورهای مختلف مسلمان و جهان برای تحقیقات تاریخی خود و آشنایی نزدیک با فرهنگ و تفکر اکثر کشورهای مسلمان است ، مصدا ق توصیه الهی که : « قل سیرو فی الارض فانظرو کیف کان ... » .
پس لااقل من این اجازه را به خود نمی دهم که مانند دیگران ، با بی مبالاتی به نظرات صائب ایشان حمله ور شوم ، چنانکه در زیر چند شاهد بر این مدعایم می آورم :
به این جمله ایشان در وبلاگشان دقت کنید :
" آقای رها. از طریق طرح مطالب نو می توان عمق آسیبی را اندازه گرفت که ادبیات و اسناد ساختگی موجود به ذهن مردم شرق میانه وارد آورده است. بنا بر چند شاهد و شرط اولیه ی زیر مطرح کردم که ما ملکت ایمانهم را نمی توان کنیز معنا کرد. "
ناصر پورپیرار ، یکشنبه 16 فروردین1388 ساعت: 2:40
( http://www.naria5.blogfa.com/comments/?blogid=naria5&postid=270&timezone=12642&p=2)
طبیعی است که شخصی که آشنایی همه جانبه ای با آثار ایشان نداشته باشد ، درک درستی از این جمله نداشته باشد ، برای همین با توضیح زیر مبحث را روشن تر می کنم ،
« طبق اسناد مهم و مدلل و محکم به دست آمده می توانیم اثبات کنیم که امپراطوری ای با نام « ساسانیان » وجود حقیقی نداشته و جعل تاریخ نگاران کنیسه و کلیسا در 500 سال اخیر است و داستانهایی چون حمله اعراب به ایران و مبارزه آنها با امپراطوری موهومی ساسانی ، جز افسانه نیست که با هیچ دلیلی باستان شناسی نمی توان آن را اثبات نمود و این داستانها برای ایجاد اختلاف در منطقه جعل شده اند و همچنین به راحتی آب خوردن می توان اثبات نمود « زرتشتیگری » نیز دینی مجعول و تازه تاسیس است که همین 3 قرن پیش از هند وارد ایران نموده اند و به آن قدمت 2500 ساله تاریخی داده اند !!! »
حال با استناد به ادعای فوق نشان می دهم که منظور استاد از « عمق آسیب وارده بر اذهان مردم شرق میانه » چیست :
اگر می بینیم که اعراب با فریب خوردگی تصور می کنند که ایرانیان را در جنگ های « نهاوند » و « قادسیه » و ... شکست داده اند و از این موضوع احساس غرور می کنند و بر شمشیر دروغین خود می نازند که با آن دو امپراطوری بزرگ ایران و روم را شکست داده و با زور شمشیر اسلام را در نیمی از جهان آن زمان گستراندند ، آیا با مشاهده چنین اشتباه بزرگی نمی توان تصور کرد که همان جعل کنندگان غالبا « یهودی » تاریخ اسلام ، دست اندازی بر چند کلمه قرآن داشته باشند ؟ از جمله ترکیب « ما ملکت ایمانکم » و تحریف معنی آن با کمک ده ها کتاب تفسیر جعلی قرآن از نویسندگانی ناشناس و نیز تاریخ هایی چون « طبری » و « یعقوبی » و « سیره ابن هشام » و .... همه سر تا پا جعلی ؟ ضمن اینکه بر اهل فن و تحقیق پوشیده نیست که یهودیان آنوسی در لباس علمای دین اسلام و مفسر قرآن و ... تا بالاترین مدارج را طی می کرده اند و چه بسا به مقام بزرگترین لغت دانان عرب هم در آمده و با تحریف لغات ، به هدف خود جهت انحراف معنی قرآن می اندیشیده اند .
چنانکه تنها به یک مثال در این باره اکتفا می کنم :
کلمه « مجوس » را حتی خود اعراب امروز اشتباها اشاره ای به « دین زرتشتیان » و اتلاق به پیروان کتاب « اوستا » و حضرت « زرتشت » می دانند ، در حالی که همانطور که در فوق اشاره شد ، به راحتی آب خوردن می توان اثبات نمود چنین دینی برای ایرانیان جعلی و جعل تاریخ سازان دانشگاههای غربی « ایران شناس » و « اسلام شناس » و « مستشرق » و دست پروردگانی چون « لویی ماسینیون » و شاگردش « هانری کربن » و دیگران است !!! ( به خواست خدا با دلایل محکم تاریخی این موضوع را اثبات خواهم کرد )
حال که توانسته اند معنی « مجوس » را این چنین تحریف کرده باشند ، چرا باور اینکه همین افراد دست به تحریف معنی واقعی « ما ملکت ایمانکم » نیز زده اند ، باید سخت باشد ؟ !
به نمونه زیر توجه کنید :
( المجوسي ): الكاهن عند الأشوريين وقدامى الفرس والكاهن الذي يقوم على النار والكاهن الذي يباشر أعمال السحر
( المجوسية ) : عقيدة المجوس في تقديس الكواكب والنار ودين قديم جدده وأظهره وزاد فيه ( زرادشت )
منبع : ( لغتنامه المعجم الوسیط )
نویسنده: توحید
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
اعرابی بادیه نشین بود که خدمت پیامبر می آمد و درچند دقیقه مسلمان می شد وارکان ساده دین را بطور شفاهی یاد می گرفت ومیرفت ! نه کلمات قلمبه سلمبه ای در کار بود و نه دروس سخت و مشکل فلسفه و منطق ونه زیارتنامه ای ونه لعن وطعن نامه ای در کار بود ! رسول الله هرگز به آنها نمی گفت که پدرومادرم وسید الشهداء حمزه عمویم وجعفر طیار شهید پسر عمو یم وخدیجه همسرفداکارم وفرزندانم رازیارت کنید!!! واین هم زیارتنامه شان !! بروید آنها را سر قبرشان بخوانید !!! هیچگاه اثری از زنجیر و قمه زنی برای شهدای بدر و احد در بین نبود . خبری از بقاع متبرکه نبود ...
منبع : تعبد ( دعوت به قرآن )
ادامه سخن...
وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ ۚ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ۚ
وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ
إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ (سورة الأنعام - الآية 59)
كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او [كسى] آن را نمىداند و آنچه در خشكى و درياست مىداند و هيچ برگى فرو نمىافتد مگر [اينكه] آن را مىداند و هيچ دانهاى در تاريكيهاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت] است
اين آيه را بارها شنيده و تلاوت كرده ايم.
اما درشبى آن را كاملاً درك كردم و گویا تاکنون آن را ندیده بودم و حقیقت هم این بود که تازه به عمق دیده ی وجدان و درکم رسیده بود!
وقتی آیه را دیدم چشمم به این قسمت آیه خیره شد :
وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا ...
دیگر جز آن را نمی دیدم!
این بود که بارها تکرارش کردم:وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا ...
خدای من! این برگهای درختان را که بارها در کنار خیابان دیده و می بینم و زیر کفشها خش خشش عادی و بی اهمیت جلوه می داد!
این برگی که برایم مهم نبود!
آخر برگ خشک افتاده برایم فقط یک اثر مرده ای بود که با افتادنش نشانه ی نهایت عمر برگ و روییدن برگ تازه بود و بس!
و حتی این یکی هم زیاد برایم اهمیت نداشت برای اینکه تعداد برگهای افتاده شده زیاد اهمیت دار نبود!
حال این آیه بمن خبری مهم می داد که : حتی این برگهای مرده و افتاده که سرنوشتشان له شدن زیر کفشهای آدمیان است هم مهم است و برای همین افتادن یکی از آنها هم با علم پروردگار و اجازه ی اوست.
آیا خدایی که برگ خشکیده بدون علم و اجازه اش از درخت نمی افتد ...
آیا خدایی که " یک برگ " را در حساب و علم خاصش مورد اهمیت قرار داده ...
انسانی را رها می کند؟
آیا سزاوار نیست انسان بداند که او دیگر حاجتی به چشم دوختن و انتظار کسی ندارد زیرا خدایش بر او ناظر و عالم است.
خدایی که آفریده اش را به کسی نمی سپارد و تمامی امورش زیر نظرش است.
پس منتظر مدد و رفع حاجت از احدی نباید بود.
انسانها نبایستی چشم مدد به کسی جز او داشته باشند.
سزاوار نیست این مخلوق شایسته در کنار دری نشیند و انتظار ظهور کسی را بدل پروراند تا به او رسیدگی نماید.
این انتظار چیزی جز امتداد فرهنگ مشرکین نیست که یکتا معبود همیشه زنده و بیدار را نمی شناختند و حتی بمانند بنی اسرائيل از پیامبرشان درخواست تجویز شرک داشتند!
حال آنکه خداوند عالم نه شریک دارد و نه خلقش را رها کرده است...
او همیشه مراقب است.
ابتدا از همه ى دوستان مى خواهم با لطف و محبت راههاى بهتر درك قرآن را بيان دارند .بدور از تعصبهاى مذموم مذهبی که جز بلا و آسیب به امت نفعی نداشته است.
دوستان گفتند که " ماملکت ایمانکم " به معنای افرادی نیست که خریده شده و زیر نظر بودند.
این آیات را ببینید:
الحرّ بالحرّ والعبد بالعبد (بقره، 178)
انسان آزاد به انسان آزاد و انسان زيردست ( برده ) به انسان زيردست ( در حكم قصاص )
و انکحوا الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم» در آیه 32 النور
و دختران كنيز ( كه از خودتانند ) را به نكاح درآوريد
و از كنيزان و غلامانتان نيكوكاران را .
در ضمن دوستان توجه فرمایند که ترجمه ی حرف به حرف " ماملکت ایمانکم " چنین است:
ما : آنچه
ملکت : بدست آورده است یا دست آورد
أيمانكم : دستهاى راست شما يا دستانى كه جز به حق و حلال كسب نمى كنند.
در اينجا فعل " ماملكت " فاعلى جز " أيمانكم " ندارد يعنى مفهوم آن مى شود : آنچه به صورت حلال بدست آوردید و مالک شدید.
اما اینکه بگوییم: آنچه در اطرافتان پیدا شد ، ارتباطى با اين الفاظ ندارد.
بهتر است كلمات قرآنى را از موضع حقيقى اش خارج نسازيم تا خداوند يكتا راهنما و هادى همه مان باشد.
![]()
تعجب مى كنم عده اى با من بگونه ای بحث می کنند که گویا با یک ملا یا مولوی طرف شدند و خواهان اخراجم از وبلاگم شدند!! من مثل شما بدنبال حقیقتم پس نگرانی و کنایه را حدالإمکان کنار نهیم خودم هم دیگر با آقای پورپیرار و هواداران نظریاتش بهتر سخن خواهم گفت البته حرفهای بدی هم نزدم فقط گفتم پیش فرضیه ی آقای پورپیرار را هم فعلا رها کنیم تا بهتر بتوانیم متوجه ی سخنان خداوند شویم. بسم الله! سخنان خداوند در قرآن بصورت آیات منظم است. دقت کنیم که هر جمله ابتدا و نهایتی دارد که بصورت رقم یا شماره ی آیه علامت گذاری شده است. حروف و کلمات به تنهایی ممکن است معنایش متفاوت باشد اما در یک جمله ی قرآنی با ارتباط كلمات و نسبت آنان بهم معنایش تقریبا روشن و یکی می شود. یکی از این کلمات یا اصطلاحات " ما ملکت یمین "يا آنچه بر یمین انسان حق دارد یا انسان در برابرش متعهد است. اصولا در قرآن واژه یا اصطلاح " یمین " مفهومی عمیق دارد و در قرآن از " أصحاب اليمين " به معناى " ياران راستين يا ياران طرف راست در مقابل " أصحاب الشمال " به معناى دوستان دست چپی (چپ گرا! ) ياد شده است كه كاملاً مفهومى معنويست. در سوره ى الواقعه آيات 27 ، 38 ، 90 ، 91 به وجه خاصى از ياران راستين ياد شده است: وَأَصْحَابُ الْيَمِينِ مَا أَصْحَابُ الْيَمِينِ (27). و در سوره ى المدثر آيه ى 39 نيز از اصحاب اليمين ياد شده است: إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ (39) يعنى " يمين " مفهومى ست كه از " يمن و نيكى و تعهد داشتن" خبر داده است و عرب با آن آشناست . حال بیایید ببینیم در هر جمله ی قرآنی ( يك آیه ) مفهوم " یمین " ( راست ) و " آیمان " ( راستها ) چیست؟ بهتر است به تناسب و مفهوم جمله متوجه ی مفهوم " یمین و أيمان " شويم. در آياتى كه از محرميت سخن وارد شده است براى مثال ارتباط زنان با مردان ، مى بينيم افراد بسيارى نام برده شده است كه همه در يك رديف و منزلت نيستند. بياييد اين افراد يا اشخاصى كه با زن ارتباط محرميت دارند را نام بريم:
۱- پدران ( پدر و پدربزرگ و ... ) و برادران
۲- پسران فرزند و نوادگان پسر
۳- عموها و خالوها
۴- پسران خواهر و برادر
۵- همسر
6- زنان مسلمان آشنا
7- پدر شوهر
8- پسران شوهران
9- ماملکت أيمانهن
10- غیر أولى الإربة من الرجال ( مردانى كه فاقد توانايى جنسى ذكر هستند )
11- كودكانى كه هنوز شناسايى جنسى ندارند
آيا يك زن با تمامى اين افراد نامبرده ارتباط جنسى خواهد داشت!؟ مشخص است ، نه! محرم بودن با پدر همسر به معنای هم خواب شدن و نزدیکی جنسی با پدر شوهرنیست بلکه مفهوم ارتباطی ست که هم موجب احترام متقابل و هم محدودیتهایی را داراست. در زندگی داخل خانه حرکتها و فعالیتهایی ست که شکل عادی دارد و با فعالیتهای خارج متفاوت است. خانه، محل آرامش زن است در حالیکه خارج از خانه مکانیست که زن برای حمایت خود به پوششی که در قرآن بیان شده محتاج است. پوشاندن سر و گردن ( پوشیدن خمار ) در خانه سلب آرامش زن است. اما پوشاندن مناطق جنسی از مردانی جز شوهر امریست فطری و موجب آرامش زن است. و البته همه متوجه ى آياتى نيز خواهيم شد كه ازدواج با افرادى مشخص جايز اعلام شده است. برای مثال زن مى تواند با پسرخاله و پسر عمه و پسر عمو و پسر خالو ( دایی ) ازدواج کند در حاليكه با برادر رضاعی نمی تواند ازدواج کند و همينطور آياتى كه اين حدود براى زن و مرد بيان شده است.... غرض این بود که بگویم زن تنها با یک شخص که او بر اساس شریعت قرآنی شوهرش می شود ارتباط جنسی آزاد خواهد داشت و با بقیه ی افراد محرم می تواند ارتباط احترام و در حد خانواده داشته باشد و با ارتباط و تواصل با آنان با نیکی به آنان ادامه دهد و مایه ی خشنودی آنان و خودش باشد.
حال ببینیم در مورد مرد چگونه است؟ مرد بر خلاف زن می تواند بیش از یک همتا يا همسر داشته باشد و اجازه ی ارتباط جنسی با ۴ زن بر اساس شریعت قرآنی ممکن است. اما قبل از اینکه به جستجو در آیاتی که از ملک یمین نام برده شده بپردازیم بهتر است ببینیم بهمراه چه آیاتی سخن از ماملکت ایمان آمده است؟ در کنار حفاظت از فروج سخن از همسران و ماملکت یمین آمده است و با جستجو در آیات دیدم " فروج " معنای " عورت گاه" نیست زیرا در قرآن اصطلاحات دیگری مانند " إربة " براى مردان ذكر شده و در قصه ى آدم و زنش بعد از سرپیچی از امر خداوند ، سخن از " سوءاتهما " آمده است نه فروج. نتيجه اين مى شودد كه حفظ فرج يا فروج ربطى به عمل جنسي هم ندارد زيرا در آياتى كه خواهید ديد حفظ فروج در ارتباط با زنان رسول الله به خوبى بيان مى كند كه نشانه ى ارتباط جنس نيست که با " ماملکت ایمانهن " آزادانه همانند شوهرشان رسول الله عمل کنند.
در گسترده شدن و باز شدن آسمان به عنوان علامت قیامت نیز این کلمه یاد شده است: وَإِذَا السَّمَاءُ فُرِجَتْ ( المرسلات – الآیه 9) و هنگامی که آسمان باز شود.
ودر ذکر مریم نیز سخن از حفظ فرج است که منظور این است که با کمال بسیار پوشش خود را حفظ کرده بود:
وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ .12) ( ( و از زنان برگزیده و مورد لطف خداوند ) مریم دختر عمران که کامل فرج خود را پوشانده بود پس در آن ( فرج او ) از روح خود دمیدیم و او کلمات خدایش را تصدیق کرد و همچنین کتابهایش و از قانتین بود. ببینید در این آیه بعد از دمیدن در فرج سخن از تصدیق مریم است. دميدن بواسطه ى روح القدس نشان طهارت نوع نفخ است كه بعد از آن از تصديق آن سخن وارد شده است. متأسفانه نصارا در نقاشي ها و كتابهايشان كه مريم را به عنوان زيبا روى برهنه وصف مى كنند باعث تشويش و انحراف مفهوم " فرج " شده است كه وارد باورهاى مسلمين شده و آنان هم دميدن در رحم مريم فرض كرده اند!
و عرب در فهم اصطلاح فرج مشکلی ندارد و می گوید: وَكُلّ مَا كَانَ فِي الدِّرْع مِنْ خَرْق أَوْ فَتْق , فَإِنَّهُ يُسَمَّى فَرْجًا , وَكَذَلِكَ كُلّ صَدْع وَشَقّ فِي حَائِط , أَوْ فَرْج سَقْف فَهُوَ فَرْج:.و هر شکاف یا خرقی در یک سپر " فرج " نامیده می شود و همچنین هر شکاف یا شق در یک دیوار یا فرج سقف پس فرج است.
بایستی اصطلاح فرج مورد دقت واقع شود تا مفاهیم آشکارتر شود زیرا این اصطلاح در ارتباط با مردان و زنان متشابه اعلام شده است که مفهومش همان پوشش رویینی ست که در آن شکافهایی ست که از آن قسمتهایی از بدن خارج می شود و انسان عفت دار همیشه مواظب است این شکافها حفظ شود تا انسان با مظهری محترمانه ظاهر شود. و این همان عملیست که انسان ایمان دار در خارج برایش اهمیت قائل است اما در داخل خانه سخت است زيرا انسان در لباس خانه مى خواهد آسايش كند تا رفع خستگی شود. حال بازگردیم به آیاتی که مردان و زنان را به حفظ فروج شان دعوت می کند:
وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ (5) مردانی که نگهدارنده ای برای فروجشان هستند. إِلَّا عَلَىٰ أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ (6) سورة المؤمنون بجز بر همتاهای جنسی ( همسران) خود یا ما ملکت ایمانهم پس آنان ملامت نمی شوند.
چرا اينجا سخن از ملامت آمده است؟ مگر در ارتباط با همسر ، ممكن است مرد مورد ملامت قرار گیرد؟ این عبارت " ملامت شدن " فقط مترادف با " ما ملکت ایمانهم " می باشد زیرا ارتباط با آنان محدود است ولی در ارتباط خانوادگی قابل سخت گیری نیست پس برای همین خداوند رفع ملامت نموده است در حالیکه محدودیت هنوز وجود دارد و تنها رفع کامل محدودیت ارتباط به واسطه ی نکاح شرعیست. این آیات ثابت می کند که ارتباط با ما ملکت ایمانکم هرگز از قبل شامل ارتباط جنسی نبوده است و الا امر به نکاح شامل آنان نمی شد:
وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَىٰ فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۖ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ۚ ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَلَّا تَعُولُوا (3)النساء و اگر بیم عدم قسط در امور یتیمان دارید پس با آن زنان مورد پسندتان نکاح کنید دوتایی و سه تایی و چهارتایی و اگر بیم دارید که قادر به عدل و نیکی نخواهید بود پس با یک زن یا ما ملکت ایمانکم ( نکاح کنید )...
و آيات بعدی نيز از حفظ فروج و آشكار نساختن زينت زنان بجز قسمتهايى كه پوشاندنش ممکن نیست سخن است اما باز سخن از تلاش در اخفای زینتیست که ممکن است با حرکت پاها آشکار شود و این محدودیت در حقیقت نشان دهنده ی غیر جنسی بودن ارتباط با مردانی غیر از شوهر است یا ارتباط با ما ملکت ایمانهن :
وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا ۖ وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّ ۖ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَىٰ عَوْرَاتِ النِّسَاءِ ۖ وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ ۚ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (31) سورة النور و به زنانی که ایمان آورده اند بگو نگاههایشان را بپوشانند ( در ارتباط با مردان ) و فروجشان را کامل حفظ کنند و زینتشان را ظاهر نسازند مگر مقداری که آشکار می شود و پوشش سرشان را بر سینه و گردنهایشان بياندازند و زینتهایشان را نمایان نسازند بجز برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان ( أشنايانشان ) شان یا ما ملکت ایمانهن یا وابستگانی که فقدان قدرت ذکری هستنداز ميان مردانى ( كه مى شناسند ) یا کودکی که هنوز بر خصوصیات جنسی و خاص زنان اطلاع نیافتند و پاهایشان را بگونه ای که زینتهای پنهان شده شان آشکار شود ، حركت ندهند و همگی بسوی خداوند باز آیید ای ایمان آورندگان باشد که رستگار شوید.
وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ۚ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ ۚ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ ۚ فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ ۚ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ۚ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ ۚ وَأَنْ تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (25)النساء و از میان شما کسی که تاکنون نتوانسته زنان ایمان دار محصنه را به نکاح خود درآورد پس از ماملکت ایمانکم از دخترانتان که ایمان دار هستند و خداوند بر ایمانتان آگاهتر است ... پس این دختران را با اطلاع خانواده شان نکاح کنید و مهریه شان را به نیکی بدهید .... در اینجا سخن از نکاح شرعی به عنوان شرط ارتباط جنسی با ماملکت ایمان است که محدودیت ارتباط سابق غير جنسي را آشکار می سازد و اینکه "ماملکت ایمان " دختران هرزه یا در دست نیستند که هرکاری با آنان بشود کرد!
لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ ۗ وَكَانَ اللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ رَقِيبًا (52) الأحزاب. بعد از این دیگر زنان برای تو حلال نمی شوند و نه اینکه جایگزینشان دیگرزنان را بگیری حتی اگر زیبایی زنان موجب شگفتی ات شد بجز ما ملکت یمین خودت ...
در این آیه که مخاطب مستقیم رسول الله می باشد و اینکه او ملزم به حفظ زنان خود است و این تشریف مقام زنان طاهره ی ایشان را بیان می دارد و اینکه ارتباط محبت خداوند به آن زنان که موجب این تشریف شده تا مسلمین متوجه ی برگزیدگی این زنان و احترامشان شوند. و سخن از ملک یمین رسول الله می باشد که ایشان می تواند آنان را تبدیل سازد و شامل محدودیت و الزام در نگهداری آنان وجود نداردزیرا با حرف " إلا " از دايره ى زنان برگزیده ی رسول الله خارج هستند.
لَا جُنَاحَ عَلَيْهِنَّ فِي آبَائِهِنَّ وَلَا أَبْنَائِهِنَّ وَلَا إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ إِخْوَانِهِنَّ وَلَا أَبْنَاءِ أَخَوَاتِهِنَّ وَلَا نِسَائِهِنَّ وَلَا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ ۗ وَاتَّقِينَ اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا (55) الأحزاب.
و آیه ی فوق نیز در ارتباط با آیات قبلش همسران رسول الله را مقید به محدودیتهایی در ارتباط و رفتار با مردان کرده است . و اینکه بایستی مردان از پشت پرده با آنان ( همسران رسول الله ) سخن گویند ( و اسئلوهن من وراء حجاب ... آيه ى قبلش ) ولی می توانند با پدرانشان و پسرانشان و برادرانشان و پسران برادرو خواهرانشان و زنان آشنایانشان و ما ملکت ایمانهن بدون پرده آشکار و رودر رو سخن گویند و در آیات قبل به خوبی این امر خداوند آشکار شده که مردان حق نکاح با زنان رسول الله بعد از وفاتش ندارند پس زندگی جنسی زنان رسول الله بعد از وفات ایشان کاملاً ختم می شود و آنان راهبه های حقیقی امت اعلام می شوند. و اکنون به آیات دیگری توجه کنیم که سخن از "ما ملکت ایمان " است ولی ربطی به ارتباط جنسی ندارد بلکه سخن از دارایی و توانایی ست .
وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ ۚ فَمَا الَّذِينَ فُضِّلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ عَلَىٰ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَوَاءٌ ۚ أَفَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ (71)سورة النحل
ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ ۖ هَلْ لَكُمْ مِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ شُرَكَاءَ فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنْتُمْ فِيهِ سَوَاءٌ تَخَافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ ۚ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (28) الروم .
نتيجه اى كه از اين بحث يافتم اين است كه :
1- مفهوم " ما ملكت أيمانكم " در تمام آيات يكي نيست.
2- سخن از حلال طلبى ست.
3- هرگاه معنایش اشخاص بوده نیز ارتباط با اين اشخاص مقيد است ورفع محدوديت آن براى مردان فقط با نكاح ممكن مى شود.
4- زنان هم افرادى به عنوان " ماملكت أيمانهن " را دارا هستند كه با آنان مى توانند ارتباط و سخن گویند اما هرگز نمی توانند جای شوهرانشان شوند و فقط در ردیف خانواده شان می توانند با آنان هم ارتباط خانوادگی معمولی داشته باشند و پوشش سر و گردن در برابرشان چندان الزامی نیست.
5- محدودیت شدید پوشش زنان نشان دهنده ی این است که تنها شوهرانشان ارتباط کاملا آزاد با آنان را دارند و نزدیکی با زنان در آیات مخصوص به طهارت از حیض و ارتباط در شبهای رمضان نیز بیان شده است که خاص و جامع مربوط به ارتباط زنان با شوهرانشان است.
6- معرفی " ماملکت ایمانکم " با وصف " فتایاتکم " نشان دهنده ی این است که این دختران در کنترل صاحبانش بودند ولی با آنان ازدواج نشده بود.
7- اگر زنی از " ماملکت ایمان " مرتکب فاحشه ی زنا شود با او بمانند زنان محصنه رفتار نمی شود و این نشان دهنده ی این است که آن دختران در پوشش همانند زنان محصنه نبودند و امکان مورد طمع واقع شدنشان وارد است.
8- اما امکان اینکه " ماملکت ایمانکم " نیز " محصنه " شوند هست و آن هم بعد از نکاح با مردانی که آنان را به پوشش کامل و حفظ این پوشش در مقابل دیگر مردان تشویق می کنند و آن دختران بعد از منحصر شدن به شوهر بایستی مواظب باشند موجب طمع مرد دیگری نشوند ( محصنات غیر مسافحات ... محکم پوشیده شده نه آزاد ساختن و رها ساختن پوشش ) و حصن به معنای زیر پوشش وقع بودن کامل و بدور از دید است که افراد داخل آن در حمایت کامل بسر می برند.
9- مفهوم حفظ فروج که شامل زن و مرد بصورت متشابه ذکر شده است معنایش عدم نزدیکی جنسی نیست که با " ماملکت ایمانکم " برداشته شود! بلکه معنایش حفاظت کامل پوشش خارجی و رویین جسم است.
اما اینکه ماملکت ایمان کنیز نباشد هنوز شکم بجایش باقیست هرچند با دوستان موافقم که رسول الله خود زنی را به کنیزی در نیاورده است و خداوند او را الگوی امت قرار داده است و سیره ی ایشان نیز خبر از آزادسازی کنیزان می دهد و سپس ازدواج با برخی از آنان.
اما رایج بودن کنیزان در قرون سابق برایم ثابت است وبه دوستانی که از مثالم تعجب کردند باز تکرار کنم که خودم پیرزنی را دیدم که ملیت یک کشوری داشت ولی لهجه اش سعودی بود و چون برایم جالب بود حال و احوالش را جویا شدم و سرگذشتش این بود که او در کودکی ربوده شده بود و تاجران رباینده او را به عربستان فروخته بودند و او برایم تعریف کرد :" آنقدر در راه گریه می کردم تا خوابم برد و وقتی بیدار شدم خودم را در یک خانه ی بزرگ با دیوارهای بلند و مردان سیاه چهره ی غول پیکری که دروازه ی بزرگ خانه را نگهبانی می کردند و کسی نمی توانست خارج شود." و کودک بیچاره بعدها می فهمد در قصر شاه عربستان است که صدها کنیز بمانند او دارد. او می گفت: " روزی دروازه ها باز کردند و گفتند شما آزادید! " از آن پیرزن پرسیدم به کجا رفتی؟ گفت:" به خانه ی مردمان آشنای عربستان که از ما پذیرایی می کردند تا اینکه یکبار در مسجد الحرام مشغول طواف بودم که صدای مسئول يك كاروان حج را شنيدم كه يك فرد را با اسم كامل خانواده صدا زد و متوجه شدم كه نام خانواده ى خودم است و هنوز نام خانواده ام را به ياد داشتم! " و اين بود كه آن زن كهنسال بعد از سالها دورى به خانواده اش باز مى گردد.
ربودن و فروختن انسان ظلم است اما وقوعش نه تنها در گذشته که هنوز ادامه دارد و حلی برای نهایت بخشیدن برایش نشده است زیرا همیشه فرعونیانی در جهان حاکم هستند والله المستعان. زنان شیشانی توسط سربازان روسی ربوده می شدند و در شهرهای روس فروخته می شدند. زنان و دختران عراقی توسط سربازان نجس آمریکایی ربوده شده و می شوند و الله المستعان. کودکان آفریقایی و شرق دور ربوده و به جهانگردان خارجی فروخته می شوند. دختران ربوده شده توسط باندهای قاچاق فروخته می شوند و حتی قضیه ی دختران فراری ایران همه شایعه شده است. این یک ظلم جهانیست و ارتباطی با مسلمین ندارد اما چگونگی برخورد با این ظلم برای مسلمین عادلانه و قرآنی است و موجب بازگشت احترام انسانی به آنان می شود زیرا نکاح با ماملکت ایمان به واسطه ی اطلاع اهل دختر و دادن مهریه ممکن می شود. دوستان می گویند اگر ملک یمین کنیز است پس این قانون برای کنیزداران فایده دارد نه برای عموم مسلمین. بله همین است. لازم نیست شما به دنبال نکاح با کنیزان باشید كه حالا گله مند شوید در ضمن ترجمه ی صحیح آیه ( ماملکت ایمان ) در مورد عدم توانایی و رسیدن به زنان مؤمنه و محصنه است و نه قدرت مالى .البته خودم هم ابتدا با نقل مستقيم ترجمه ى موجود متوجه ى غلط بودن ترجمه شدم و اينكه مسئله عدم دسترسى ست و نه اينكه از فرط بى نوايى و بى پولی برود با کنیزش ازدواج نماید هرچند این مورد بکلی منتفی هم نمی شود.
اگر خود نیز دقت کنیم در عهد نزول قرآن جمعیت آنقدر زیاد نبوده و برای همین دست یافتن به زنان محصنه دشوار می بوده و برای همین راه حل ازدواج با کنیزان با ایمان اعلام شده است. اما ما بایستی با تجدید اجتهاد در فهم دستور خداوند راههای حلال را جستجو کنیم و نه حلال سازی حرام که توسط آقای پورپیرار فتوایش داده شده است ! حکمت اسلامی ایجاب می کند که بسوی ازدواج با دخترانی که امکان ازدواج با آنان ممکن است بروید نه اینکه توقعات ازدواج را بالا برده و فقط انتظار ازدواج با دختران مورد پسند در سر بپرورانید! اگرازدواج با دختران خوب و باسواد هم شهریتان یا آشنایتان برایتان مقدور نیست به سوی مردمان فقیر در کناره های روستاها بروید که توقعاتشان بسیار کم است.
بگذارید باز دایره ی جستجو را وسعت دهیم و با طلب دانش و فهم بیشتراز یکتا معبودمان با همراهی هم به فهم کتابش نشینیم که امام معصوم ما فقط همین سخنان شیرین خداوند جهان ( قرآن ) است که در دست ماست و چه ظلمی بالاتر از اینکه این کتاب را برای دریافت اجر ختم کردنش در ماه رمضان بخوانیم و حرفها و جملاتش را به قصد آوازخوانی به گوش ملاها برسانیم در حالیکه درک و وجدان بی نصیب رها شده باشد و الله المستعان!
خاکستری ها
بدون اتلاف وقت و زیاده گویی بیاید ملک ایمان را قطعه پازلی در نظر بگیریم
این قطعه ی ما از یک طرف به کنیز و برده یا به عبارت بهتر جماعتی که در مرتبه ایی پایین تر قرار دارند می خورد و از آیاتی چنین برداشت می شود:
آیه 28 روم:
هَلْ لَكُمْ مِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ شُرَكَاءَ فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنْتُمْ فِيهِ سَوَاءٌ تَخَافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ
آیه 71 نحل:
وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ ۚ فَمَا الَّذِينَ فُضِّلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ عَلَىٰ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَوَاءٌ
ملک ایمان به بیش از یک نفر دلالت دارد و به صورت جمع است مثلا در آیه 58 نور داریم : ای کسانی که ایمان آورده اید {...}هایتان و کودکانتان, گفته نشده {...}تان
این نکته مهمی است که در گمانه ها به کل نادیده گرفته شده و با در نظر گرفتنش معادل های مطرح شده به این صورت نا متناسب و دور از ذهن می شوند: نامزدهایتان نه یک نامزد یا شریکان جنسی نه حتی یک شریک جنسی یا دوستان غیرهم جنس نه دوستی
(ادامه همین آیه) ...در سه وقت باید از شما اجازه بگیرند... : پس در خانه آدمی رفت و آمد دارند و به جز این سه موقع زمانی که در ادامه آیه آمده بدون دقل الباب و اجازه می توانند بیایند و بروند
از یک طرف دیگر هم به شکلی به دوست و شریک جنسی می خورد:
آیه 29-30 معراج و 5-6 مومنون:
وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ
إِلَّا عَلَىٰ أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ
آیه 3 نساء:
فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ
و اینکه راه حل و مفری برای آنهایی است که توانایی ازدواج کردن و استطاعتش را ندارند:
آیه 31 نور:
وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّىٰ يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ۗ وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا
آیه 25 نساء:
وَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ
و با در نظر گرفتن چند نکته کوچک و بزرگ دیگر مانند اصطلاح بودن این عبارت, وضع نشدنش بوسیله اسلام و به عبارت دیگر سنتی قدیمی, مربوط بودنش به اجتماع و داشتن مصداق در هر زمان و جامعه ایی, نتیجه گیری من این است که
این است که, نه, کمی دیگر صبر کنید تا چند خطی هم از جامعه انسانی برایتان بنویسم:
جامعه ایی که در آن به سر می بریم آدمیان را سیاه و سفید می بیند: در مورد مسایل جنسی یا دو نفر را عقد کرده و حلال هم یا حرام و زنا کار می داند. هیچ نسبت دیگری پذیرفتنی نیست و در قاموس نامه اش نمی گنجد.
در چنین جوامعی طبیعی است کسی که به هر شکلی نتواند یا استطاعتش را نداشته باشد به صورت مشروع به هواهای نفسانی و امیالش دست پیدا کند, منحرف شده و به فحشا روی می آورد
ما بعنوان کسی که در چنین جامعه ایی بزرگ شده ایم این دو طیف اجتماعی را به خوبی می شناسیم اما در اطرافمان تک و توک کسانی را هم سراغ داریم که به هیچ کدام از این دو طیف تعلق ندارند و حالتی مابین این دو اند.
چیزی که سعی داشتم برایتان بازگو کنم (نمی دانم تا چه حد موفق بوده ام) این است که ملک ایمان را طیفی اجتماعی می دانم که در جامعه خودمان هم می توانیم چنین رابطه ایی را بین اشخاصی ببینیم اگرچه تعدادشان بسیار کم است.
اگر محصنات را طیف اول و پاک جامعه و فواحش را طیف دیگر (روی دیگر سکه) در نظر بگیریم, ملک ایمان حالتی میانه است که اگر به آن میدان داده شود و پذیرفته شود از فساد جامعه می کاهد و آن را از وضع (استعاره وار) سیاه و سفید بودن به سفید و خاکستری تغییر ماهیت می دهد به عبارت دیگر با وجود چنین طیفی آدمیان کمتری دست به زنا و فحشا می زنند و به آن سمت کشیده می شوند.
حالا با این زاویه دید نگاهی دوباره به آیاتی که در آن ملک ایمان آمده بندازید.
نویسنده: اترش
پس از تلاش ها و مطالعات گسترده و تفکر و نیز همفکری و تبادل نظر با دوستان گرامی ای که در بحث « ما ملکت ایمانکم » شرکت نمودند و آنها را هم در این تحقیق خود سهیم می دانم ، باید بگویم به نتیجه نسبتا معقولی در این موضوع دست یافتم که فعلا خلاصه وار طرح می کنم :
همانطور که قبلا متذکر شدم بحث ما دارای دو شق است :
1- مام لکت ایمانکم به هیچ وجه نمی تواند معنی « کنیز » بدهد و این از توطئه دشمنان است .
2- ما ملکت ایمانکم ، یعنی ارتباط سالم جنسی و تعهد آور دختر و پسر .
اگر دوستان موافق باشند ، همگی به درستی گزینه اول معترف بودند ، و این کشف زیبا و عالمانه افتخار استاد پورپیرار است ، مشکل اصلی و تضارب آرا در گزینه دوم بود .
بنده از همان ابتدا سعی داشتم تا متمرکز بر معنی « ما ملکت ایمانکم » باشم و نظرم مانند چند دوست دیگر این بود که با یک « اصطلاح » مواجه هستیم که در ترجمه آن باید دقت نمود .
حال پیشنهاد من با توجه به جمیع جهات و در نظر گرفتن جوانب مختلف ، برای این اصطلاح معنی « نامزد » است :
بگذارید اینگونه ترجمه کنم :
« ما ملکت ایمانکم » = « کسانی که دست راستتان را در اختیار دارند » .
چنانکه در حال هم می بینیم کسانی که نامزد هستند ، دستان هم را صمیمانه در هر زمان در دست دارند . آیا نباید تصور کنیم که خدای علیم ، برای طرز رفتار با نامزد هم آیه صادر کرده است :
وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
و هر كس از شما از نظر مالى نمىتواند زنان پاكدامن با ايمان را به همسرى درآورد پس با دختران جوانسال با ايمان شما كه نامزد هستيد ازدواج كند و خدا به ايمان شما داناتر است از يكديگريد پس آنان را با اجازه خانوادهشان به همسرى درآوريد و مهرشان را به طور پسنديده به آنان بدهيد بايد پاكدامن باشند نه زناكار و دوستگيران پنهانى نباشند پس چون به ازدواج [شما] درآمدند اگر مرتكب فحشا شدند پس بر آنان نيمى از عذاب زنان آزاد است اين براى كسى از شماست كه از آلايش گناه بيم دارد و صبر كردن براى شما بهتر است و خداوند آمرزنده مهربان است .
به نظر من مفهوم این آیه این است که شخصی که هنوز قادر به محیا کردن شرایط ازدواج را ندارد ، می تواند دختری را به عنوان همسر آینده و با توافق خانواده ها به عقد خود در آورد تا شرایط ازدواج محیا شود ( دو سال ، سه سال یا ... ) ودر این مدت برای اینکه از نظر جنسی مشکل نداشته باشد با هم رابطه داشته باشند .
آیه دیگر :
وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالجَنبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا .
و به پدر و مادر احسان كنيد و در باره خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه خويش و همسايه بيگانه و همنشين و در راهمانده و « نامزد های » خود [نيكى كنيد] كه خدا كسى را كه متكبر و فخرفروش است دوست نمی دارد . ( نساء – 36 )
وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ . إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ .
و کسانی که فروج خود را حفظ می کنند ، مگر در مورد همسرانشان يا « نامزدهایشان » كه به دست آوردهاند كه در اين صورت بر آنان نكوهشى نيست . ( مومنون – 6 )
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ .
اي پیامبر ، خدا برای تو حلال کرد همسرانت را که مهرشان را پرداخته ای و « نامزد ت » را ... ( الاحزاب – 50 )
البته ، قبول دارم که هنوز این نظر ناقص است و بحث بیشتر را می طلبد ، ولی فکر می کنم « ما ملکت ایمانکم » ، نامزد و یا چیزی و رابطه ای مشابه آن باشد .
و من الله توفبیق .
نویسنده: توحید
با تشكر از همه ى دوستان حتى دوستانى كه با كنايه و نيش زدن اظهار محبت و لطف نمودند!![]()
بياييد اين آيات را با تأمل و دقت به زبان فارسى ترجمه كنيم و ببينيم تا چه حد معنای حقیقی را می رسانیم:
وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا .(سورة النساء - الآية ۳۳)
لاَ يُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الأَيْمَانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُواْ أَيْمَانَكُمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ .سورة المائدة - الآية ۸۹
لا یواخذکم الله باللغو فی ایمانکم و لکن یواخذکم بما کسبت قلوبکم... الآیه
لطف فرمایید به این قسمت آیات دقت بیشتر شود:
وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ ...
يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الأَيْمَانَ ...
كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ ....
با امید و مدد از الله تعالی به مفهوم حقیقی خواهیم رسید.
از آقای پورپیرار که سبب شدند به این آیات و کلمات و مفاهیم قرآنی بیشتر دقت کنیم هم تشکر می کنم.
اما گله ای از دوستان دارم که اینقدر بمانند هواداران عاشق به محض ایراد از معشوقشان پرخاش کنان هجوم نکنند!
مگر آقای پورپیرار بمانند بزرگان صوفیه نماینده ی خدا شده که عیب و ایراد گیری از او به معنای کفر و اعلان جنگ با خدا اعلام شود!
بنده همانگونه که از تبعیت ملاهای مذهب گرا فراری ام از بت سازی دوستان ناریا هم بیزارم.
بیایید عقل خدادادی را آزادانه به فعالیت واداریم و با کتاب خدایمان آشتی کنان طلب معرفت کنیم.
الله مدد ....
جايش است براى قدردانى از تمامى دوستان صاحب نظر با آنان هم سخن شد و به بعضى از سؤالات دوستان جواب ارائه شود.
از برادر ارجمند عليرضا اشتيانى شروع مي كنم:
با تشكر از هم فكرى و لطفتان.شما از تبعيض ها و اختلافات موجود در دنيا سخن آورديد.
برادر عزيز ، اختلاف و تبعيض تنها در تقسيم رزق بين خلق نيست بلكه در خلقت و آفرينش به وضوح ديده مى شود.دقت فرماييد براى مثال خداوند انسانها را بصورت زن و مرد متفاوت آفريده كه محدوديت فيزيكى و دردهاى زنان با مردان قابل مقايسه نيست. اگر تمامی این تفاوتها را با هم مقایسه کنیم به یک معادله ی عجیب برخورد می کنیم و آن هم نظم در این اختلاف خلقت و قرار گرفتن خلایق در مراتب مختلف و سپس وظیفه و عمل هر مخلوقی بر اساس آن اختلافها!
چراها را بایستی در این خلاصه کنیم : آیا خداوند سبحانه و تعالی عادل است یا ظالم؟
اگر عادل است پس در این تفاوتهای بین خلایق بایستی تعویضهایی هم قرار داده باشد. مثال: زن در ازای دردهای حمل و زایمان دارای پاداشها و مزایای دیگری شود.
و با مراجعه به قرآن متوجه ی این امر خواهید شد که خداوند هیچ چیزی را عبث و بیهوده و هیچ عملی را بدون حساب رها نکرده است: فمن یعمل مثقال ذرة خير يره ....كمترين اثر نيكي نيز بازتاب دارد و متوجه ى صاحبش خواهد شد.
اين يك انعكاس ساده ى عدل خداوند است كه وعده اش موافق با همان محدوديتها و اختلافها در آفرينش و تقسيم ارزاق است.
و اگر خداوند را ظالم پنداشتید نتیجه ی این است که تصور شود این تفاوتها بی حساب و رها شده است و رنج و عذاب هر کسی نوعی تعذیب بی اساس و بار زیادی تلقی شود!
و مثلا تصور کنید تعذیب یک جلاد یک ورزش برای جلاد و رنجی برای فرد تحت تعذیب است!
برای رهایی از این اعتقاد بهترین درمان این است که ابتدا خالق و آفریننده را دانا و حکیم شناسیم و سپس به او اعتماد کامل کنیم و نتیجه این خواهد شد که به وعده هایش به عنوان حقیقت خواهید نگریست ور در آن صورت متوجه ی عدل او خواهید شد .
امیدوارم بتوانیم در این مباحث جوابگوی صادقی برای وجدان حق جوی شما باشیم.
توحید گرامی:
بله شناخت مصطلحات قرآنی راه خوبی برای درک مفاهیم قرآنیست.
" ما ملکت ایمانکم " سخن از یک ملکیت ساده نیست و الا خداوند می فرمود: " ما ملکتم " یعنی آنچه را مالک شدید. چرا خداوند از این ملکیت به نام ملکیتی مبارک و حسن دار نام برده و نه ملکیتی ساده که در قرآن مثالش را داریم: ... ما ملكتم مفاتحه (خانه هائى كه مالك كليدهاى آنها شده ايد ) الآیه
وجود اصطلاح " أيمان " ( راست ها ) يا همان ساده تر و مفردش " يمين " ( راست ) كنايه از شرعى بودن ملكيت و اختيار است .
اصطلاح " يمين " يا دست راست كنايه از خوبى و حسن اختيار است و براى همين شخص مقرب و خوب را به عنوان " دست راست " معرفى مى كنند. مثلاً فلانى دست راست حاكم است يعنى آنقدر مورد اعتماد اوست كه به او اختيار مشورت و هم نشينى داده است.
در جمع اين ۲ كلمه ( ما ملكت + أيمانكم ) ابتدا اشاره ايست به شرعيت و حسن اين اختيارو سپس اعلان اختیار.
اگر فرضیه ی آقای پورپیرار را برداریم دیگر " ملک یمین " نمی شود بلکه می شود
" ملک یسار "!
از شوخی بگذریم ارتباط مغشوش و ناموزون دوستان غيرهم جنس ، خارج از فطرت پاک انسانیست و این است که نه برای خود می پذیریم و نه برای دختران و خواهرانمان.
و اینک اشاره ی خوب دوستان راجع به اینکه چرا خداوند می فرماید : " ما ملکت ایمانکم " و نفرموده : " من ملکت ایمانکم "؟
در اینجا بایستی به دستان راست به عنوان عامل گیرنده توجه نماییم نه به فرد به صورت شخص.
اگر سخن از ملکیت شخص باشد می توان در کنارش ضمیر شخص بکار برد ولی در کنار دست بایستی اشاره به چیزهایی باشد که تحت سلطه و تصرف دست قرار می گیرد و این اصطلاح در کنار هم به همه ی چیزها اشاره دارد .
اما از آنجایی که دوستان قبول دارند که ما با یک اصطلاح طرف هستیم پس مفهوم معنوی آن مدنظر ماست كه همان زير سلطه و اختيار داشتن صحيح و درست است كه همان حلال طلبى ست و شامل همه چیز می شود ولی اشاره در این اصطلاح به اشخاص است و نه اشیاء.
درست مثل اینکه بگوییم " فلانی! مواظب خودت باش که چشمهای حکومت تو را می پایند و حکومت تو را زیر نظر دارد! " در اینجا اصطلاح زیز نظر داشتن یا چشمها کنایه از تجسس حکومت بر احوال آن شخص است.
و این گونه اصطلاح راجع به دست خداوند نیز در قرآن آمده است كه كنايه از بخشنده بودن و لطف خداوند است:
وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ ....(سورة المائدة - الآية 64)
يهود گفتند دستخدا بسته است دستهاى خودشان بسته باد و به [سزاى ] آنچه گفتند از رحمتخدا دور شوند بلكه هر دو دست او گشاده است هر گونه بخواهد مىبخشد ...
و اصطلاح " ماملكت ايمانكم " از يك ارتباط قبلى نيز خبر مى دهد كه شرعيت آن را ثابت مى كند و با ورود " ملك يمين " به خانه ى مرد صورت مى يابد منتها شامل ارتباط جنسي نمى شود به دليل اينكه ارتباط جنسي داراى پیامدهایی ست که در شریعت برایش قانونهایی صادر شده است.
برای مثال در صورت باردار شدن زن دارای حقوقی می شود که با به دنیا آمدن کودک اضافه بر آن می شود، در مرحله ی اول انتساب کودک به پدرش که شامل قوانینی مانند شرکت در میراث مرد می شود.برای اجرا در آوردن قوانین الهی بناچار ازدواج بایستی به همان شروط معلوم شرعی صورت يابد که پرداخت مهریه و اعلانیت ازدواج است كه در قرآن با وصف " بإذن أهلهن " یعنی اعلان و اطلاع آشنایان زن که ممکن است خانواده یا آشنایان نزدیک باشند که به گونه ای اهلیت شان به زن شناخته شده است.
اگر ازدواج اعلانیت نیابد خلل در اجرای احکام بعدی صورت می گیرد و حتی زن به عنوان بازمانده و میراث به دیگران تعلق گیرد و حقوق خود و کودکش از بین برود.
البته توجه شود که عبارت " أيمان " در قرآن بگونه ای دیگر نيز بيان شده که مفهومش " عقد و پیمان " است .
به این آیه توجه فرمایید:
وَلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَالَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ فَآتُوهُمْ نَصِيبَهُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدًا
و از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان و كسانى كه شما [با آنان] پيمان بستهايد بر جاى گذاشتهاند براى هر يك [از مردان و زنان] وارثانى قرار دادهايم پس نصيبشان را به ايشان بدهيد زيرا خدا همواره بر هر چيزى گواه است
(سورة النساء - الآية ۳۳)
لاَ يُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الأَيْمَانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُواْ أَيْمَانَكُمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ .
خدا شما را به خاطر لغزش در پیمانهایتان مؤاخذه نمىكند ولى به پیمانهایی كه [از روى اراده] مىبندید [و مىشكنيد] شما را مؤاخذه مىكند و كفارهاش خوراك دادن به ده بينواست از غذاهاى متوسطى كه به كسان خود مىخورانيد يا پوشانيدن آنان يا آزاد سازی گردنی ( از اسارت دیگری ) و كسى كه [هيچ يك از اينها را] نيابد [بايد] سه روز روزه بدارد اين است كفاره ی پیمانهای شما وقتى كه سوگند خورديد و پیمانها ی خود را پاس داريد اين گونه خداوند آيات خود را براى شما بيان مىكند باشد كه سپاسگزارى كنيد .
سورة المائدة - الآية ۸۹
در پاسخ به دوست گرامی تذکر:
دوست گرامی معنای عبد نیز بشکل ساده اش بنده ی خدا بودن است همانگونه که معنای خدا فقط آفریننده ی عالم الله تعالی می باشد.
در قرآن از اصطلاح "عبد " به مفهوم اجتماعی متداول یاد شده است تا نوعی تذکر و نزدیک شدن به فهم آنان باشد ولی خط مشی قرآنی این است که انسانها نبایستی بنده ی احدی جز خدا شوند.
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْدًا مَمْلُوكًا لَا يَقْدِرُ عَلَىٰ شَيْءٍ وَمَنْ رَزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ يُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا ۖ هَلْ يَسْتَوُونَ ۚ الْحَمْدُ لِلَّهِ ۚ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (سوره النحل - الآیه 75)
خدا مثلى مىزند بندهاى که ملک دیگریست ( مملوک ) وهيچ كارى از او برنمىآيد آيا [او] با كسى كه به وى از جانب خود روزى نيكو دادهايم و او از آن در نهان و آشكار انفاق مىكند يكسانست سپاس خداى راست [نه] بلكه بيشترشان نمىدانند.
همانطور که اصطلاح " رب " یا پروردگار که متعلق به خداوند است ولی عزیز مصر در سوره ی یوسف به زبان یوسف اینگونه وصف شده است:
وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ ...
[يوسف] به آن كس از آن دو كه گمان مىكرد خلاص مىشود گفت مرا نزد پرورش دهنده ی خودت ( رب ) به ياد آور ....
در پاسخ به احسان گرامی:
محصنة بمانند ديگر كلمات در هر جمله ای معنای خودش را می رساند و وابسته به جمله ايست كه در آن واقع شده است پس در اصل معنای حفاظت شده است که یا بواسطه ی تقوی و حفظ طهارت بیان شده یا به سبب وجود شوهر مانعی برای طمع ورزان می شود. و البته دختری که هرگز توسط مردی لمس نشده در حقیقت محصنة مى باشد.
در پاسخ به اترش گرامی:
در ترجمه گه گاهی از ترجمه ی موجود در قرآن فارسی در نت بهره بردم و البته همگی حاجت به مراجعه دارند و من هم با مراجعه ی ترجمه های فارسی همیشه متوجه ی اشتباهات هستم و سعی در اصلاح ترجمه دارم.
برادرم نوشتید در قرآن از ارتباط عاطفی بین جنسین تحریمی نشان نداده است!
این آیه را با دقت ببینید:
... و لا تقربوا الزنی ... به عمل زنا نزدیک مشوید!
نزدیکی به عملی به معنای عمل کردن نیست و حکم زنا مجزاست ولی امکان نزدیک شدن به زنا مفهومش این است که آمادگی عمل به زنا بوجود آيد.
و شکی نیست که ارتباط عاطفی و لامحدود بین دو جنس سرانجام به ارتباط جنسی خواهد کشاند که همان فعل حرام است.
در پاسخ به فرید و ناریا:
خواهش می کنم دوباره دقت فرمایید و نوشته هایم را دوباره بخوانید که بسیار برایتان خلط امور شده است.
من زن خدمتکار را کارمندی مزد بگیر معرفی کردم و کنیز را بدون مزد و اینکه اسلام از حقوق آنان دفاع می کند .
در ضمن استدلالهای آقای پورپیرار آنقدر قویست که به یک راننده تاکسی که دخترانش را " ملکت ایمانکم " کرده به عنوان " معلم " می نگرد!
در جواب برادر محترم و هم فکرم محمد صدیق حسنی جز تشکر حرفی ندارم.
از قاصدک گرامی بخاطر حسن خطابشان صمیمانه متشکرم و دعاهایشان که صمیمانه می باشد موجب آرامش است.
نوشته ی اخیر آقای پورپیرار برای همه غیرمنتظره بود.
البته از ایشان به عنوان محقق و باستان شناس ماهر یاد کرده و خواهم کرد.
همچنین به خاطر سعی و تلاشش در فهم قرآن و دستورهای خداوند به دور از تلقینات خرافاتی مذهبی ، محترم مى شناسم به شرط اينكه خود را " ملا و مرجع و مفتى " به سبك جديدتر و با نام و شكل جديد قلمداد نفرمايد!
بهتر است ما نيز با قرآن ، اين سخنان شيرين خداوند بيشتر آشتى كنيم و عقل و وجدان خود را به عده اى ملا و آخوند اجاره ندهيم كه بجاى ما بيانديشند!
آقاى پورپیرار معتقد است که برده داری تاریخی جدید دارد و در وقت نزول قرآن موجودیتی نداشته که بر اساسش آیات قرآنی نازل شود يا قرأن بر آن مهر تأييد زند.
بگذارید برای رد این اعتقاد ساده ى ایشان یک مثال ساده از قرآن بیاورم :
سوره ی یوسف .
در این سوره سخن از سرگذشت کودکی ست که با حیله ی برادرانش به چاهی رها شد و سرانجام نیز این کودک توسط كاروان راه به قیمتی ناچیز فروخته شد.
وَجَاءتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرَى هَذَا غُلاَمٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ.
وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُواْ فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ . سورة يوسف - آيات ۱۹-۲۰
و كاروانى آمد پس آبآور خود را فرستادند و دلوش را انداخت گفت مژده اين يك پسر است و او را چون كالايى پنهان داشتند و خدا به آنچه مىكردند دانا بود .
او را به بهاى ناچيزى چند درهم فروختند در حاليكه در رفتارشان با او زاهدانه بودند .
در اين آيات و ترجمه اش شكى داريد؟
حال از آقاى پورپیرار بپرسید مگر تاریخ آدم فروشی چقدر قدمت دارد که این کاروان به راحتی و بصورتی معمولی یوسف را خریدند؟!
و در ادامه ی سوره ی یوسف می بینم از او به عنوان یک پسر مملوک و دراختیار همسر عزیز یاد شده است:
وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ .
و [دستهاى از] زنان در شهر گفتند زن عزيز از غلام خود كام خواسته و سختخاطرخواه او شده است به راستى ما او را در گمراهى آشكارى مىبينيم. سوره یوسف - آیه ۳۰
و اینک در ادامه ی فرضیه ی آقای پورپیرار می بینیم او " ما ملکت ایمانکم " را دختران دور و بر یک مرد می خواند که با اطلاع اهل و دور و برانش با او ارتباط جنسی دارد!
باید از آقای پورپیرار پرسید:
اگر دختران اطراف را می توان اینگونه آزادانه مورد بهره برداری جنسی قرار داد پس چه حاجتی به ازدواج با آنان است!؟
و چرا در قرآن ، ارتباط با " ما ملکت ایمانکم " مشروط بر عدم اجبار و اكراه این دختران اعلام شده است؟
در حالیکه بر اساس فرضیه ی جدید بنیان بین استاد پورپیرار این دختران که خودشان را در اختیار مردان قرار داده بودند و رشته ی تحصن و پاکدامنی را خود دریده بودند!
... وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.
... و دختران مملوک خود را در صورتى كه تمايل به پاكدامنى دارند به زنا وادار مكنيد براى اينكه متاع زندگى دنيا را بجوييد ... سوره نور - آیه ۳۳
آیا این دسته دختران که خود را بی بها مورد بهره برداری مردان قرار داده اند از ارتباط جنسى سرباز زده تا منحصر به آن مرد نشوند!؟
این تناقضات هرگز تمام نخواهد شد زیرا استاد باستان شناس ما با سرهم کردن آیات مختلف ابتدا ارتباط با " ما ملکت ایمانکم " را همانند همسران بی قید و بند شناخته و سپس برای آن تدبیری تراشیده که آنهم اطلاع خانواده ی " ما ملکت ایمانکم " است که بایستی در صورت تمایل به ازدواج آنان شاهد و گواه باشند!
اين آيات را ببينيد:
وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
و اگر توانایی و شرایط ازدواج با زنان « پاکدامن » را ندارید پس با دختران جوان با ايمان كه مالك آنان هستيد [ازدواج كنید] و خدا به ايمان شما داناتر است [همه] از يكديگريد پس آنان را با اجازه خانوادهشان به همسرى [خود] درآوريد و مهرشان را به طور پسنديده به آنان بدهيد [به شرط آنكه] پاكدامن باشند نه زناكار و دوستگيران پنهانى نباشند پس چون به ازدواج [شما] درآمدند اگر مرتكب فحشا شدند پس بر آنان نيمى از عذاب [=مجازات] زنان پاک دامن و محافظ است اين ( شریعت ) براى كسى از شماست كه از آلايش گناه بيم دارد و صبر كردن براى شما بهتر است و خداوند آمرزنده مهربان است (سورة النساء - الآية25)
تنها راه رهایی از این تناقض فهم استاد پورپیرار این است که قبول کنیم این قرآن نه منحصر به دوران ما و نه منحصر به مردمان وقت نزولش بوده است بلکه ابتدا برای مردمان شاهد نزولش ، تدابیر لازم برای ایجاد جامعه ی اسلامی را فراهم ساخته و سپس برایمان راهها ی درست را روشن ساخته تا خود به تناسب زمان و مکان راههای خوب را شناخته و عملی سازیم.
ما اینک شاهد فروش دختران و پسران در بازار نیستیم که با خرید آنان مالک آنان شویم و آنان نیز مملوک ما.
هرچند اخبار خرید و فروش کودکان در اماکن مختلف جهان به گوشمان می رسد که والدینشان یا تجار قاچاق با دریافت مالی آنان را در اختیار دیگران قرار می دهند كه در حقيقت ظلمى آشكار است و قرآن هرگز مهر صحت بر این نوع ظلم نگذاشته است.
آنچه برای من آشکار است شواهد قرآنی ست که ابتدا به معرفی جامعه ی انسانها در زمان نزول قرآن پرداخته و سپس راههای اصلاح آن را نمایان ساخته است.
و از میان این راههای اصلاح ، عدم تجاوز به حقوق دخترانیست که به عنوان " ماملکت ایمانکم " در خانه های مردمان بودند و اینکه هرگز مجاز به ارتباط جنسی با آنان نیستند مگر اینکه بر اساس شروط خداوند ( نکاح شرعی ) با آنان ازدواج شود.
مسئله اى كه شايد موجب تشويش مفهوم " ماملكت ايمانكم " شده اين است كه وجود آنان بصورت مستمر در خانه سبب نوعى الفت مى شود و بعضى از محدوديتها به ناچار برداشته می شود.
این مسئله حتى در مورد يك شخص كه سالهاست در يك خانه مشغول به خدمت است نيز امكان دارد.
براى مثال شخصى به عنوان خدمتكار و راننده ۲۰ سال در يك خانه خدمت مى كند و سرانجام وجودش مألوف و مورد اعتماد افراد خانه قرار مى گیرد هرچند محدودیتهای عفت جنسی بجایش باقیست.
از تمامی دوستان به خاطر همراهی شان متشکرم و امیدوارم این گونه اختلاف نظرها موجب عصبانیت آقای پورپیرار هم نشود زیرا نه ما خود را مطلق و معصوم معرفی می کنیم و نه او خودش را مرجع مطلق می شناسد.
در همه ی احوال شرط نزدیکی به قرآن و عدم هجران کلام الله تعالی ، مشغول شدن به قرآن و تلاش در فهم مفاهيم قرآنى ست.
مبحث گذشته که در باب نگاهی نو و به دور از تلقینات گذشته به ترکیب « ما ملکت ایمانکم » بود ، با انتقادات و سوالاتی توام بود که طبیعی می باشد ، انسان همواره تحت تاثیر تلقینات گذشته و اطراف خود می باشد و ذاتا تمایل به حفظ سنن و عرفیات گذشته دارد و رگه هایی از تعصب هر چند اندک در تمام انسانها نسبت به این موضوع وجود دارد .
آنچه مبرهن است ، اینکه انسان نباید تام و تمام سرسپرده معلومات گذشته خود و پیروی کننده گذشتگان خود باشد که به این امر بارها در قرآن اشاره شده است و این موضوع که « از چیزی که دانشی از آن ندارید پیروی نکنید » و برای همین باید در در مورد دین و اعتقادات به تحقیق پرداخت و تنها به اقوال گذشته متکی نبود .
البته مقید نبودن به تعصب نسبت به اعتقادات دینی و علمی ، از نشانه های انسان عالم و دگر اندیش و جویای حقیقت می باشد که در جاده تفکر بن بست و توقفگاهی را پیش روی خود نمی بیند . شاید در اطراف خود چنین آدم هایی را به فراوانی می بینید که همیشه منتقد هستند و برای هر چیزی سوالی مطرح می کنند و این البته به معنای این نیست که چنین شخصیتهایی در عقیده و ایمان ضعیف هستند و به اعتقادی خاص پایبند نیستند ، بلکه چنین انسان هایی با تمرین ذهنی به این مرحله رسیده اند که ضمن داشتن یک ایمان کلی ، با سوال و تفکر سعی در اثبات علمی تر و بیشتر عقیده خود دارند . و در مقابل انسان هایی را نیز شاهدیم که در عین اهل مطالعه و تحقیق بودن ، بیشتر نسبت به تعالیم گذشته خود پایبند بوده و نسبت به آموخته ها و مربیان و اساتید گذشته خود تعصبی خاص دارند . این گونه افراد دیدی محدود تر دارند هرچند امکان دارد بسیار دیر ، هر از گاهی تغییری در دیدگاه خود بدهند .
فرق بین انسانها در سرعت انتقال از پوسته کهنه اندیشه خود به دنیای ماورای آن و حقایق موجود در آن است ، یعنی عده ای با تمرین و مطالعه بیشتر به این مهارت رسیده اند که این روند انتقال را زودتر طی کنند و در مقابل انسانهایی که بسیار دیر این روند انتقال را طی می کنند . اگر این سرعت صفر باشد می گویند شخص « کهنه اندیش و منجمد و متحجر » است ، اگر سرعتش کم باشد می گویند شخص « متعصب و دیر فهم » است و اگر سرعتش زیادتر باشد آن شخص « نو اندیش » می باشد . پس القابی مانند « متحجر » ، « متعصب » و « دیر فهم » و ... اهانت محسوب نمی شود بلکه توصیفی است بر طرز تفکر فرد .
از معنای « ما ملکت ایمانکم » آغاز می کنم ، عده ای آنرا یکجا و سرهم « کنیز » معنی کردند !
عده ای هم آنرا « دستانی که مالک شده اید » ! معنی کردند و از آن نتیجه گرفتند که به طور خلاصه یعنی « زنان مستخدم خانه » !
در مورد آن کسانی که اعتقاد راسخ دارند معنی آن ترکیب « کنیز » می شود ، باید گفت که اینها قبول دارند که چنین آیاتی مربوط به 1000 و 1400 سال قبل است که کنیز و برده وجود داشت و دیگر کارآیی ندارد ، تا راه حل خداوند برای کسانی که شرایط ازدواج را ندارند و تحت فشار غریضه جنسی هستند را محدود به گذشته و آن هم تنها خاص کسانی که « کنیز » داشته اند باشد و خداوند حکیم و علیم که بر ذره ذره نیازهای مخلوقاتش از ازل تا به ابد واقف است را محکوم به نا آگاهی کنند که مثلا فکری به حال کسانی که کنیز ندارند و نیز زمانی که برده داری منسوخ شده است ، نکرده باشد !
در مورد آن کسانی هم که معتقدند منظور از این اشخاص « زنان مستخدم خانه » است ، پس کسانی که تواناییی مالی استخدام زن خانه دار را ندارند باید حتما رو به « زنا » بیاورند ،و اینکه تمام زنان مستخدم را مجرد و آماده ازدواج فرض کنیم ! ضمن اینکه تا آنجا که بر همگان معلوم است چنین زنانی جز در بالا شهر و اشراف نشین شهرها استخدام نمی شوند .
پس بپردازیم به معقول ترین و نزدیک ترین معنی « ما ملکت ایمانکم » :
ما = آنچه
ملکت = در اختیار داشتن
ایمان = (سمت)راست ، ( طرف ) راست
بنابراین ( ایمان ) می تواند کنایه از ( اطراف ) باشد ، ضمن اینکه در فارسی هم برای نشان دادن اهمیت کسی می گویند فلان کس دست راستش است ، کنایه از اینکه فردی خاص محسوب می شود ، بنابراین معقول ترین معنی برای ترکیب « ما ملکت ایمانکم » جمله آنچه در اطرافتان در اختیار دارید ، خواهد بود .
حالا به ترتیب و معقولانه آیاتی را که این اصطلاح در آن به کار رفته معنی می کنیم و از آیه 3 سوره نساء شروع می کنیم :
وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ
و اگر از عدم عدالت بین یتیمان می ترسید پس با آنچه از زنان که خوش میدارید ، دو ، سه یا چهار ازدواج کنید و اگر از عدم تعادل می ترسید پس به یک ( زن ) با ما ملكت ايمانكم خود ازدواج نمائید ، این بهتر است تا اینکه به ستم گرایید .
نتیجه اینکه اگر طبق ترجمه آقای الهه قمشه ای ، ( کنیز ) را در این آیه مد نظر قرار دهیم این توصیه خداوند برای عصر حاضر کاربردی ندارد ! پس لااقل در این آیه معنی ( آنچه در اطراف خود دارید ) معقول تر است .
آیه23 سوره نسا ء :
حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَبَنَاتُ الأَخِ وَبَنَاتُ الأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَآئِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللاَّتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَآئِكُمُ اللاَّتِي دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُواْ دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَحَلاَئِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلاَبِكُمْ وَأَن تَجْمَعُواْ بَيْنَ الأُخْتَيْنِ إَلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا .
بر شما حرام شده است مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمههايتان و خاله هايتان و دختران برادر و دختران خواهر و مادرهايتان كه به شما شير دادهاند و خواهران رضاعى شما و مادران زنانتان و دختران همسرانتان كه [آنها دختران] در دامان شما پرورش يافتهاند و با آن همسران همبستر شدهايد پس اگر با آنها همبستر نشدهايد بر شما گناهى نيست [كه با دخترانشان ازدواج كنيد] و زنان پسرانتان كه از پشتخودتان هستند و جمع دو خواهر با همديگر مگر آنچه كه در گذشته رخ داده باشد كه خداوند آمرزنده مهربان است .
در این آیه لیستی از زنانی که رابطه جنسی و ازدواج با آنها حرام است آمده است .
آیه24 سوره نسا ء :
وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا
و زنان محصنه [نيز بر شما حرام شده است] به استثناى زنانى كه مالك آنان شدهايد [اين] فريضه الهى است كه بر شما مقرر گرديده است و غير از اين [زنان نامبرده] براى شما حلال است كه [زنان ديگر را] به وسيله اموال خود طلب كنيد در صورتى كه پاكدامن باشيد و زناكار نباشيد و زنانى را كه از آنها بهره برده اید مهرشان را به عنوان فريضهاى به آنان بدهيد و بر شما گناهى نيست كه پس از [تعيين مهر] مقرر با يكديگر توافق كنيد مسلما خداوند داناى حكيم است .
همين جا مي خواهم يك نكته در باره واژه « المحصنات » گوشزد کنم ، در کمال تعجب تمام مترجمین آنرا « زنان شوهر دار » ترجمه کرده اند ، در حالی که ریشه آن « حصن » و به معنی « دژ ، قلعه و دیوار مستحکم » است که می توان به راحتی آن را کنایه از « زنان عفیف و خوددار » دانست که البته در بعضی موارد هم همین معنی را اعمال کرده اند . چنانکه با توجه به آیه بالا خداوند گوشزد می کند که عده ای از زنان تمایلی به داشتن رابطه بصورت « ما ملکت ایمانکم » ندارند و مومنان باید از نزدیکی جنسی با این زنان خودداری کنند .
برای نشان دادن عمق سهل انگاری و ساده اندیشی مسلمانان به « واژه » های قرآنی همین بس که ، اگر معنی « المحصنات » را « زنان شوهر دار » در نظر گرفت ، تنها در فاصله یک آیه با تضادی بزرگ و زننده مواجه می شویم و از همین رو مترجمین مجددا در آیه بعد « محصنات » را همان معنی حقیقی آن یعنی « زنان پاکدامن » تر جمه کرده اند :
آیه 25 سوره نساء :
وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
و اگر توانایی و شرایط ازدواج با زنان « پاکدامن » را ندارید پس با دختران جوانی که در اطرافتان در اختیار دارید ، و خداوند به ایمان شما آگاه است برخی از شما از آن یکدیگرید پس با اجازه خانواده آنها با آنها ازدواج کنید و دین خود را بطور پسندیده به آنها بدهید به شرط اینکه پاکدامن باشند و اهل دوست یابی پنهانی نباشند پس وقتی که به ازدواج شما در آمدند مرتکب زنا شدند بر آنها نصف مجازات زنان پاکدامن است ، البته این حکم برای کسانی از شما است که بیم ارتکاب به گناه بخاطر نیروی جنسی را دارد و اگر صبر پیشه کنید برای شما بهتر است و خداوند غفور و رحیم است .
اگر طبق نظر مترجمین « المحصنات » را زنان شوهر دار ترجمه نمائیم ، آنگاه معنی ابتدای آیه این می شود که :
« و اگر توانایی ازدواج با زنان شوهر دار را ندارید ... » و همینجا وقتی مترجمین متوجه این تضاد شده اند مجددا با سر به راهی متوسل به معنی حقیقی « المحصنات » یعنی زنان پاکدامن شده اند . این تضاد در آیات دیگر قرآن هم وجود دارد و با کمال تعجب هر جا مترجمین به این تضاد برخورده اند متوسل به معنی حقیقی شده اند مثلا آیه 5 سوره مائده و باز مجددا هر جا مزاحمی پیش روی خود ندیده اند معنی غلط « زنان شوهردار » را استعمال کرده اند ( آیه 4 سوره نور )
به آیه 25 سوره نساء باز گردیم ، خلاصه فحوای آیه این است که کسانی که موقتا توانایی و شرایط ازدواج با زنان پاکدامن را ندارند ، می توانند با « ملکت ایمانکم » خود که رابطه داشته اند ازدواج کنند ، بگذارید یک سوال اساسی همین جا مطرح کنم :
آیا به جاودانگی بودن احکام قرآن ایمان دارید یا اینکه آنرا فقط یک شعار تلقی می کنید ؟
سوال دیگر من از کسانی که پاسخشان مثبت است و قرآن را راهنمای همیشگی نیازهای خود می دانند این است که اگر معنی « کنیز » را در نظر بگیریم آیا می توانیم ادعا کنیم که احکام الهی در قرآن جوابگوی همه زمان هاست ؟ آنهم در مسئله بسیار مهم ازدواج ؟ فقط کافی است با دقت به آیه بالا بنگریم تا پی به حکیم و علیم بودن خداوند نسبت به بندگانش پی ببریم ، آیه با کسانی سخن می گوید که همه راههای ارضای عاطفی و جنسی خود را که همانا « ازدواج » می باشد را بسته می بینند و یک راه اصولی پیش پای آنها می گذارد ، یعنی اکتفا به رابطه جنسی با « ما ملکت ایمانکم » خود که نسبت به هم علاقه مند هستند ( مخصوصا به عبارت بعضکم من بعضا دقت نمایید) ، می بینیم که این رابطه بسیار کنترل شده و تعهد آور است برعکس آنچه اغلب در مواجهه ابتدایی با این نظر تصور می کردند و آنرا زنا و یا همانند صیغه می دانستند ، طبق این آیه با اجازه اهل او می توان با آنها ازدواج کرد و مهر آنها را نیز باید بطور پسندیده پرداخت نمود و در ادامه خداوند گوشزد می کند که به ایمان شما آگاه است ( به عبارت وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ و فلسفه تذکر آن در این آیه توجه کنید )، یعنی چنین کاری زنا محسوب نمی شود و باز توصیه می کند که چنین افرادی نباید زنا کار و پنهانی سعی در ارتباط و دوستی با شخصی دیگر باشند ، چیزی که متاسفانه در جامعه شاهد هستیم ، یعنی دختر یا پسری که ظاهرا به همدیگر علاقه نشان می دهند پنهانی از دوستی با دیگران نیز سر باز نمی زنند .
در نهایت خداوند گوشزد می کند که این حکم تنها مخصوص کسانی است که در برابر تمایلات جنسی خود ضعیف هستند و فعلا شرایط ازدواج را به زودی برای خود متصور نیستند ، و باز هم صبر و شکیبایی را توصیه می کند ، ولی از آنجا که می داند همه مخلوقاتش از یک استعداد و توانایی برخوردار نیستند چنین راهی را مشروع می داند .
امیدوارم با این توضیحاتم ، کسانی که چنین رابطه ای را با رابطه جنسی متداول در غرب مشابه می دیدند و یا آنرا عین زنا و صیغه می دانستند متقاعد شده باشند :
نساء 28 :
يُرِيدُ اللّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا
خداوند می خواهد ( با اين حكم ) بر شما آسان بگیرد و انسان ( در برابر نیروی جنسی ) ضعیف خلق شده است .
حال که خداوند خود بر ضعف مخلوقاتش آگاه است و در این راه سخت گیری ننموده است ، چرا ما بر خود سخت بگیریم ؟
نویسنده: توحید
همه ما مسلمانان بر این اعتقاد هستیم که قرآن وحی منزل ، کلام الله و معجزه جاوید الهی است که بر رسول اکرم ، حضرت محمد (ص) ، نازل شده و بدون تحریف به دست ما رسیده است و پاسخ گو ی نیازهای پیچیده جامعه در همه قرون و زمانهاست و قوانین آن کهنگی و از کار افتادگی ندارد .
و نیز به این نتیجه رسیده ایم که پس از قرن ها مجادلات و تنازعات فرقوی که حاصلی به جز تفرقه و تجزیه مسلمانان و تسلط دشمنان دانا بر مسلمین نداشته است و تنها راه عقب راندن دشمن از این موضع راهی به جز اتحاد بر مبنای قرآن و خداحافظی ابدی با اعتقادات باطل فرقه ای و مذهبی پیش رو نداریم .
در واقع باید نهضت بررسی دقیق آیه به آیه و لفظ به لفظ قرآن را نهادینه کنیم تا از دام و پیله پیچیده و سر در گمی که دشمن برایمان تدارک دیده است خارج شویم و پس از آن در جاده رشد و پیشرفت قرار گرفته و دشمن را کنار زده و به صراط مستقیم باز گردیم . کاری که سعی شده است تا حد توان در این وبلاگ صورت بگیرد و با نمونه هایی چون « رد اعتقاد چشم زخم » و « سحر و جادو » و ... از نظر قرآن آشنا شده اید که نشان می داد چگونه کم توجهی به لفظ و کلمه ای در قرآن باعث سوء استفاده دشمنان شده .
یکی از بزرگ ترین مسائلی که هر جامعه ای با آن روبرو است ، همانا نیاز جنسی جوانان است که از پیچیدگیهای خاص خود برخوردار است .
سوال این است که قرآن برای چنین امر مهمی چه راهکارهایی در نظر گرفته است ؟
آیا این راهکارها جوابگوی عصر حاضر نیز هست ؟
قرآن برای شرایط خاص که امکان ازدواج وجود ندارد چه تدابیری اندیشیده است ؟
حقیقتا باید اعتراف کرد که در این زمینه متفکرین اسلامی بسیار سهل انگاری نموده و به قول یکی از دوستان از پاسخ جدی به آن طفره رفته اند و رفع تکلیف کرده اند !!! و جوانان بی شماری را که مشکلاتی جدی در این زمینه دارند را تنها رها کرده و تنها به « صبر » و « توکل » رهنمون کرده اند !
در مقابل با جامعه ای روبرو هستیم ( بخصوص ایران ) که یا جوانان لا ابالی و بی بند و بار و یا سرخورده و افسرده بار آمده اند و جامعه دچار یک معضل اساسی شده است که مانع رشد و پیشرفت و شادابی آن است و در این گیر و دار جوانان یا پرخاشگر و عصیانگر شده و دست به انواع جرمها و جنایات می زنند ، یا دچار مرض خود ارضایی می شوند ، یا به مواد مخدر پناه می برند ، و .... و نیز در نقاط مختلف شهر روزنانه شاهد قتل های ناموسی هستیم !
به راستی راه درمان چنین جامعه بیمار و معیوبی چیست ؟ غیر از این است که باز هم از« قرآن » مدد بجوییم و ذهن را از خرافات پیشین بزداییم ؟ بر همه آشکار است که هیچ میلی در انسان طغیانگر تر از « میل جنسی » نیست و به همان اندازه کنترل و مهار آن دشوارتر . معمول ترین راه ممکن همان ازدواج در سن مناسب می باشد ، ولی آیا در جامعه ای به پیچیدگی جوامع امروز همه شرایط ازدواج در سن مناسب را دارند ؟ وقتی این تنها راه ارضای غریضه جنسی مسدود باشد تکلیف چیست ؟
صبر و تحمل ؟
زنا ؟
و یا انحرافات جنسی ؟
عقل و تجربه حکم می کند که راه حل اول برای دراز مدت غیر ممکن است . چه اگر برای عده ای معدود این امر امکان پذیر باشد ، برای اکثریت ناشدنی است و در جامعه ای که اشخاصی با ظرفیتهای مختلف و متنوع برخوردار هستیم نمی توان چنین حکم کلی ای صادر کرد . چنانکه خداوند بارها در قرآن اشاره کرده است که انسان در برابر غریضه جنسی بسیار ضعیف و نا توان است :
وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا
انسان ( در برابر غریضه جنسی ) ضعیف آفریده شده است ( نساء – 28 )
و به قراین مختلف در قرآن بر می آید که خداوند خود اعلام می کند که متوجه این نقطه ضعف انسان هست :
أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَى نِسَآئِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُواْ مَا كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ ...
در شبهاى روزه همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گرديده است آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستيد خدا مىدانست كه شما با خودتان ناراستى مىكرديد پس توبه شما را پذيرفت و از شما درگذشت پس اكنون [در شبهاى ماه رمضان مىتوانيد] با آنان همخوابگى كنيد و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته طلب كنيد ( بقره – 187 )
و چندین و چند آیه دیگر . از طرفی طبق قرآن خداوند هیچ بنده ای را بیشتر از حد توانش تکلیف نمی کند :
لاَ تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَهَا
هیچ نفسی را بیش از وسعش تکلیف نمی کنیم ( بقره – 233 )
پس راه اول از نظر قرآنی نا معقول به نظر می رسد ، چون از طرفی و در آیاتی بیان نموده است که انسان در باربر غریضه جنسی ضعیف آفریده شده است و از طرف دیگر تضمین نموده که بر هیچ نفسی بیش از توانش تکلیف نمی کنیم .
راه دوم یعنی « زنا » که صراحتا در قرآن از آن نهی به عمل آمده است و مجازات برای آن در نظر گرفته شده است .
راه سوم هم قطعا نا مشروع است .
ولی باید گفت که قرآن در این زمینه راه حلی عملی و مشروع دیگری پیش پا گذاشته است که متاسفانه با توطئه دشمنان اگاه این راه حل مسخ و تحریف شده است . ابتدا گوشزد کنم که قبل از رویارویی با این مبحث خواننده مومن که به قرآن ایمان دارد و می داند که نباید معیارهای فکری خود را بر فرامین الهی ارجحیت دهد ، باید که با دیدی غیر متعصبانه به آن بنگرد و به قول معروف در اجرای فرامین الهی کاسه داغ تر از آش نشود و درس و موعضه اخلاق به خدای یکتا ندهد .
حقیقت اینکه برای من هم یقین شده است که دشمنان اسلام ، « بخصوص یهود » که قرنها در لباس مفسر قرآن و راوی حدیث و تاریخ نویس و ... به تحریف معنای قرآن پرداخته اند ، به زوایای مختلف قرآن و معنای کلمات آن بیش از خود مسلمین مسلط بوده اند و می دانسته اند که با چه شگردی معنی کلمه ای را تحریف کنند و مسلمانان را منحرف نمایند .
خوشحالم که بگویم ، این مبحثی که بیان می شود برای اولین بار در سرتاسر جهان اسلام است ( به غیر از مالزی و اندونزی که اسیر هیچ فرقه و مذهب اسلامی ای نیستند ) که توسط استاد « پورپیرار » بیان می شود و البته امکان دارد در ابتدا برخورد های تند و نا بخردانه ای با آن بشود .
هدف از این مقاله اثبات معنای حقیقی ترکیب « ما ملکت ایمانکم » است که در قرآن مجید 16 بار و قریب به اتفاق در کنار آیات ازدواج و نکاح تکرار شده است . تمامی مترجمین فارسی و حتی برداشت عرب زبانان در سرتاسر جهان اسلام از این ترکیب لغوی معنای عجیب « کنیز » است !
وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ
و اگر در اجراى عدالت ميان دختران يتيم بيمناكيد هر چه از زنان كه شما را پسند افتاد دو ، سه یا چهار به زنى گيريد پس اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد به يك [زن آزاد] يا به آنچه [از كنيزان] مالك شدهايد [اكتفا كنيد] اين [خوددارى] نزديكتر است تا به ستم گراييد [و بيهوده عيالوار گرديد] ( نسا’ – 3 )
ابتدا دقت کنید در آن پرانتز اول که لفظ ( زن آزاد ) را قرار داده اند که در آیه اشاره ای به آن نشده است ، به این قرینه و بهانه که به مقصود و مراد خود مبنی بر القاء نادرست معنی ترکیب « ما ملکت ایمانکم » به ( کنیز ) برسند باز هم در داخل پرانتزی دیگر !
باید قبول کرد که در پشت چنین تحریفی ، توطئه ای دیگر پنهان است مانند ده ها مورد دیگر از قبیل « چشم زخم » که قبلا راجع به آن بحث شد و البته توطئه ای بس بزر گتر .
خیلی از مترجمین هم لفظ ما ملکت ایمانکم را ( زنانی که از جنگ به غنیمت گرفته و مالک آنها شده اید ) ترجمه کرده اند که بازه هم هیچ نشان و اشاره ای نه تنها در خود آیه بلکه حول و حوش آیه هم از جنگ در این آیه و در آیات مشابه دیگر نیست !
به چند دلیل محکم می توان اثبات نمود که معنی « ما ملکت ایمانکم » ، « کنیز » نمی شود !
اولا از نظر تاریخی می توان اثبات کرد که در زمان صدر اسلام به هیچ وجه برده داری در عربستان رسم نبوده است و آن اشارات تاریخی در قالب کتابهای مجعولی چون تاریخ طبری و .... که بر این موضوع شده از جعلیات یهود ساخته است تا قرآن را کتاب مراعات قانون بردگان و کنیزان معرفی کند و در واقع ما به جز برده داری 5 قرن گذشته که به صورت غیر انسانی ترین شکل آن در غرب و زیر لوای حکومت مسیحیت شاهد آن بودیم ، هیچ مدرک دیگری از برده داری در هیچ عصری نداریم .
در ثانی ، پر واضح است که اگر « ما ملکت ایمانکم » را در قرآن « کنیز » معرفی کنیم ! آنگاه خدا را جزئی نگر و حکمش را منسوخ فرض کرده ایم چون در عصر حاضر کنیزی وجود ندارد ، که به هیچ وجه در قرآن امکان چنین چیزی نیست . یعنی آیا باور کنیم که خداوند تنها برای کسانی که مالک کنیز و کلفت بوده اند ( در عصر پیامبر ) و استطاعت و شرایط ازدواج را نداشتند حکم جایگزین و راه حل صادر کرده و از عصر حاضر و آینده غافل مانده است ؟
در حالی که معنی تحت اللفظی « ما ملکت ایمانکم » ، اگر اسیر تلقینات غلط گذشته نباشیم آنچه که در اطراف خود دارید ، خواهد بود . یعنی باید پذیرفت که از نظر قرآن داشتن دوست غیر هم جنس ( دوستی بین دختر و پسر ) برای رسیدن به آرامش و جلوگیری از گناه و آلوده شدن جامعه به فساد ، هیچ مانعی ندارد و مشروع است ، بلکه قرآن با « زنا » که نوعی روابط پنهانی و پلید و بدون افسار است مخالف است و لاغیر .
حال بییاید معنی آیه 25 سوره نساء را از این دریچه نوین بنگریم :
وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ
و از بین شما اگر کسی توانایی ازدواج با زنان محصنه را نداشت پس با دختران جوانسال مومني كه در اطرافتان در اختیار شما هستند ازدواج کنید و خداوند به ایمان شما آگاه تر است ....
امید وارم که همه دوستان مومن با شرکت در این بحث ، به رفع ابهام های این نگاه نو کمک نمایند .
و تواصوا بالحق ، و تواصوا بالصبر .
نویسنده: توحید
« حافظ » چه مي گويد ؟ - احمد كسروي
خيانت در گزارش تاريخ 1 ( نقد كتاب 23 سال دشتي) – مصطفي حسيني طباطبايي
خيانت در گزارش تاريخ ۲( نقد كتاب 23 سال دشتي) – مصطفي حسيني طباطبايي
خيانت در گزارش تاريخ ۳ ( نقد كتاب 23 سال دشتي) – مصطفي حسيني طباطبايي
زندگينامه - آيت الله ابوالفضل برقعي ( ره )
دعوت مسيحيت به توحيد ! – مصطفي حسيني طباطبايي
مسيحيت را بشناسيد – قريب الله مطيع
نویسنده: توحید

