به مناسبت واقعه
«غدير خم»
« و پيغمبر را نا شسته هنوز ، اختلاف اندر مدينه افتاد . پس مردي به مزگت اندر آمد و گفت : مردمان انصار گرد آمدند و سعد بن عُباده را همي بيعت كنند و او را همي به خليفتي نشانند و همي گويند او سزاوار است . بوبكر رضي الله عنه بر خاست و گفت : بدرستي كه محمد برفت و اين كار را لابد كسي بايد كه بدان قيام كند . در آن نظر كنيد و تدبير آن كنيد . پس جمعي از مهاجران نزديك بوبكر شدند ، و جمعي از انصار نزديك سعد بن عباده الخزرجي شدند در سقيفه بني ساعده . و علي بن ابي طالب با عباس و فرزندان از مهاجر و انصار بر بالين پيغمبر عليه السلام بودند ، و مسلمانان از جوانب مدينه جمع آمدند تا بشنوند كه مهاجر و انصار چه خواهند گفتن » .
(بلعمي ، تاريخ نامه طبري ، صفحه 332)
اتحاد دوباره جهان اسلام ، هرگز ضرورتي بيش از امروز نداشته است ، كه با توطئه جهاني عليه آن مواجه ايم و اگر اين نيرو را جمع و يكپارچه نكنيم و در رويارويي با يكديگر هدر دهيم ، آينده مبهمي در پيش است . اتحاد دوباره اسلام جز با رجوع به مبناي اختلاف و بررسي دوباره آن ممكن نيست . اگر بنا را بر ادعاهاي مورخين قرن سوم بگذاريم ، كه تواريخ شان اغلب انعكاس منظور هاي راويان ناشناس است ، يعني اگر بنا را بر باور راويان بگذاريم ، از حرمت پيامبر خدا نزد امتش هيچ نمي ماند . روايت است كه رسول خدا در بازگشت از حجة الوداع و در محل غدير ، در حضور جمعي ، كه تا قريب يكصد و پنجاه هزار شماره كرده اند ، داماد خود امام علي را به جانشيني بر گزيد . هر يك از اين اعداد را بگيريم ، شماره تمامي خاصان و مقربان و اصحاب و مهاجر و انصار و گروندگان نخست به اسلام مي شود ، كه در همركابي و همراهي با پيامبر در آخرين زيارت خانه خدا را داشته اند .
ادامه سخن...
تنها راه دفاع از سنت مسلم رسول الله قرآن است و بس!
خداوند در كتابش درباره ى اصول دين دارى بيانى مفصلى به ما ارائه فرموده است ، از توحيد ، عبادت مورد رضاى خداوند و احكام و واجبات يك انسان تسليم شده ( مسلم ) به يكتا معبود عالم هستى تنها آفريننده و نازل قرآن.
توحيد اساس دين دارى اسلامى ست.
و قبول نبوت و رسالت كامل محمد به عنوان خاتم النبيين و نه به عنوان رسالتى ناكامل كه براى تكميل شدنش ، پسرعمویش موکل استمراریت آن و تکمیل رسالت شود و سپس این ناکاملی دین همانطور ادامه یابد تا روز آخر دنیا که قصه ی غیبت و امامت باز به شکل عجیبتری سروده می شود که همه ی این افسانه ها جز تأكيد بر اعتقاد نقصان رسالت نیست و الله المستعان!
ادای زکات که به صورت زیبایی در قرآن وصف می شود :
وَاَلَّذِينَ فِي أَمْوَالهمْ حَقّ مَعْلُوم . لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُوم " [ الْمَعَارِج : 24 - 25 ]
وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ (19) سورة الذاريات
در اين 2 آيه ى زيبا سخن از معلوم و مشخص بودن مال انفاق شده است.
اگر منظور صدقه می بود که مقدار و معلومیتی ندارد.
تنها زکات مال است که نه تنها در وقت و مقدارش معلومیت است که بلکه جهت اداره ی این مال نیز مشخص شده است كه محرومان جامعه و نيازمندان مى باشند.
سنتی که از رسول الله در امت جاویدان مانده این است که مسلمین زکات مال خود را سالیانه و بصورت منظم ادا می کنند.
افرادی مغرض و گمراه و بدعت گرا که بقاء اين سنت را مى بينند ، بسيار سعى مى كنند به مردم اين دروغ را تبلیغ نمایند که چون اموری مانند طریقه ی نماز و اندازه ی زکات در قرآن نیست و توسط رسول الله مشخص شده است پس بسیاری امور نگفته شده در قرآن نیز از رسول الله رسیده است!
این گروه یا نمی دانند یا خود را به ندانم زده اند !
زیرا رسول الله نمی توانسته از خودش به اختراع شریعت نشسته و سپس تعیین کننده حدود شود!
اگر روش نماز و ادای آن توسط رسول الله به عموم مسلمین صدر اسلام نشان داده شده است به این خاطر است که خداوند خودش بنیان این شریعت را بوجود آورده است و بصورتی واضح در کتابش بیان فرموده است تا آیندگان به خوبی بتوانند حقیقت نماز را درک و با عرضه نمودن نماز خود به قرآن متوجه ی روش صحیح نماز رسول الله شوند.
و در مورد نحوه ی اجرایی زکات نیز چنین است که رسول الله خود اساس این شریعت را ننهاده بلکه خداوند بیان و روشن نموده است که بایستی مقدار معین و معلومی براى این فریضه باشد که تعیین وقت ادای آن ضمن معلومیت این فریضه است.
اما ببینیم اهل تشیع چگونه می خواهد با اختراع سنتی جدید و تحمیل کردنش به خدا و رسول ، عموم مسلمين را به اين اعتقاد مشغول سازند كه لازم نيست سنت رسول الله به همراه قرآن و متناسب با فرمان خداوند باشد بلكه خود رسول الله مجوز اضافه سازى به شريعت را داراست و اين است كه اصل جانشيني رسول الله و امامت را به عنوان سنتي از رسول الله تبليغ مي كنند!
بياييد ببينيم اين اعتقاد اهل تشيع تا كدامين حد مخالف دين راستين اسلام است:
1- خداوند بعد از رسول الله ختم نبوت را اعلام فرموده است و اخبار و انباء وحى بسوي انسانى ديگر نازل نخواهد شد.
2- چون رشته ی اتصال وحی قطع شده اعلام شده پس دیگر ضروریتی به اعتقاد " عصمت امام " نیز نیست زیرا دوری از فراموشی و اشتباه رسولان برای حفظ سخنان وحی اعلام شده است که با تکمیل شدن شريعت و محفوظ ماندنش جایی برای استمراریت این خاصیت نیست.
3- اعتقاد اهل تشیع بر اساس یک دسته روایات و احادیثیست که شرح ضعف و مردودیت آنها توسط علما بیان شده است و حتی خود فرقه ی اهل تشیع هرگز ملزم به قبول احادیث و روایاتی نیستند که راویانش اهل سنت بودند!!
آنچه عجیبتر به نظر می رسد این است که اهل تشیع با دستاویزی به یک سری روایات از کتب اهل سنت ادعاهايش را پشتیبانی می کند هرچند خود به روایات اهل سنت اعتقاد ندارد و راویانش را از درجه ی اعتبار ساقط می شمارد !
و عجیبتر از آن اینکه نقل روایات اهل سنت را از دیدگاه خود اهل سنت بیان نمی دارد بلکه با نگاهی تشیع گرایانه بگونه ای که حتی اهمیتی به میزان صدق روایات از دیدگاه اهل سنت نمی دهد!
مختصر الکلام اینکه :
اعتقاد امامت و عصمت و غیبت اهل تشیع هیچ نشانه ای از قرآن ندارد برای همین امریست مذهبی یا بهتر بگویم حزبى ـ سیاسی و ربطی به پیامبر و رسالت اسلام ندارد.
پس سنتی که از سوی کلام الله حمایت نشود ، سنت نيست بلكه دروغى ست منسوب به رسول الله كه بايستى برعليه آن جهاد كرد.

