در مناظراتی که با بعضی افراد مذهبی اهل تشیع داشتم متوجه شدم بر این عقیده کمابیش یکدل هستند که آیات قرآن همه سرجایش نیست!
یک بار شخصی به نام سید محمد یزدانی که گویا ملای شیعی هست خیلی صریح گفت:
احتمال دارد صحابه در وقت تأليف قرآن بعضى آيات را جابجا كرده باشند!
بعد كه با او بيشتر بحثم شد ديدم كمى عقب گرد زد و گفت : شاید هم بعدها رسول الله دستور داده که فلان آیه را فلان جا گذارند!
و سرانجام هم گفت: امکان دارد پیامبر به دستور خدا جای آیات را جابجا کرده باشد!
حیف شد که او در بحث کم آورد و غیبش زد ولی کاش برای خاطر دل خودش هم میشد می گفت که چرا باید خدا و رسولش این بلا را سر قرآن آورده باشند!؟
به هرحال جایش است خیلی واضحتر بازگو کنیم که آیا خداوند نسبت به مکان و موضع آیات قرآنی اهمیت نشان فرموده است یانه؟
یعنی :
آیا برای خداوند مکان و " موضع آیات " مهم است یا نه؟
این حقیقت در این آیات آشکار است:
مِنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ
از يهود كسانى بودند كه سخنان خداوند را از مكانهايش منحرف مى كردند.....
سبحان الخالق !
خداوند سبحانه و تعالى نه تنها به مواضع سخنانش بسيار اهميت داده بلكه از جداسازى آيه از اماكن اصلى اش به اين حقيقت تأكيد مى فرمايد :
كه جاى هر آيه ، موضع هر آيه بايستى همان باشد كه هست.
كسى حق ندارد آيات قرآن را از مواضعش ( مكانهايى كه قرار دارد ) جدا سازد يا سخنان خداوند را جدا شده خواند!
اين بدترين گناه یهود بود که سخنان خداوند را از مواضعش دور ساخته و سپس برایش مواضعی دیگر قرار می دادند!
درست به این روش اهل تشیع توجه کنید که در آیات تطهیر می گویند:
این آیه اول و آخرش بهم ربطی ندارد!
یعنی موضع آیه را قبول ندارند!
یعنی موضع و مکان دیگری برایش می خواهند !
مکان و موضع دل خواه اهل تشیع این مکان نیست برای همین برایش اماکن بسیار ساخته اند که در آن اماکن یک زن رسول الله هم جا نداشته باشد چه رسد به تمامی زنان رسول الله که مخاطب موضع اصلی آیه هستند!!
سبحانک ربي !
که هر قدر در سخنان خالقم بیشتر تدبر می کنم متوجه ی این حقیقت می شوم که همانطور که این کتاب مقدس و محترم شناخته شده است بلکه " موضع هر سخن خداوند " نیز بسیار مهم و اساس اعتقاد است.
در این آیه ی زیبا معجزه ای زیبا می بینم!
... یحرفون الکلم ....
الکلم به صورت معرفه آمده تا اشاره به سخنان مقدس خالق باشد که معروف و مهم است زیرا تنها این سخنان است که اماکن و مواضعش بدست بشر نیست که به میل خودش جابجایش کند.
... عن مواضعه ... از مکانهای خودش ....
سبحان الله !
آیا هنوز کسی هست که بگوید :
شأن نزول فلان آيه علامت اين است كه فلان آيه موضعش جداست؟
تشكر صميمانه دارم كه همراهمان هستيد و اين عنوان براى اين انتخاب كردم كه جدل و بحث ماها همه بر سر كتابها و احاديث منسوب به رسول الله است كه آيا قرآن به تنهايى مى تواند كافى باشد ؟!
آنوقت تكليف اينهمه كتابهاى حديث چه می شود؟!
و آیا کتاب مشخصی می تواند بهترین باشد؟
دوستان
نه بنده و نه کسی راه مطالعه را نمی تواند ببندد ولی بایستی این حقیقت را بیاد داشته باشیم:
آیا سخنانی که به رسول الله منسوب است ، وحى خوانده مى شود يا نه؟
و اگر وحی بوده از چه طریقی به او رسیده است؟
آیا از جبرئیل ، امين و فرشته ی وحی یا بدون او!؟
این یک واقعیت است که خداوند صریحاً در قرآن بيان داشته كه فرشته ى وحى را بسوى بنده ى زمينى اش محمد صلى الله عليه و سلم فرستاد تا قرآن را به او برساند و رسول الله هم قرآن را از طريق فرشته ى وحى دريافت داشت.
در كجاى قرآن نوشته بدون رسول وحى يا روحى به امر خدا ، آيات يا سخنان خداوند به محمد رسول الله انتقال مى يافته است؟
اينست كه يقيناً قرآن سخن وحى است و جز اين به رسول الله وحى نشده است مگر حکمت و فهم امور که بوسیله اش رسول الله قادر به اداره ی جامعه ی اسلامی بود.
و این حکمت بعدها در میان خلفای راشدین و صحابه و توسط آنان به عالمیان نشان داده شد.
اما متأسفانه غلو مسلمين باعث شد امورى توسط اهل كتاب ( يهود و مسيحيان ) و زرتشتيان به اعتقادات مسلمين رخنه كند .
حال بين فرق و مذاهب مختلف مسلمين سخن از اين نيست كه نماز ظهر ۴ ركعت بود يا غير؟ سخن بر اين نيست كه هر ركعتى ۲ سجده دارد يا غير؟ يك ركوع دارد يا غير؟!
بلكه سخن از اينست كه آخرين منجى بشر كى مى آيد!؟
سخن از اينست كه آخرین منجى و هدايت كننده ى بشر كجاست؟!
اين سخنها ربطى به قرآن ندارد!
زيرا اساس اسلام كامل و بيان شده است و حاجتى به كسى ندارد كه آنرا كامل سازد!
و قرآن بيان داشته كه آخرين فرستاده رسول الله و بنده اش محمد بود.
و منجى ديگری نيست!
و اتباع اديان باطل و محرف مى بايست به آخرين فرستاده ى خدا ايمان آورند كه نياوردند و اينست كه ادعاى آمدن منجى ديگری دارند که معمولاً همان اشخاص مقدس خودشان است!
زرتشتيان منتظر منجى خود زرتشت هستند!
مسيحيان منتظر عيسى مسيح هستند!
و يهود منتظر بازگشت موسی هستند!
حال ببینیم اعتقاد بازگشت عیسی یا ظهور منجی دیگر در میان امت اسلام چه پیامدی بدنبال خواهد داشت:
۱- محمد رسول الله و خاتم الرسل و النبیین ، آخرين فرستاده ى خداوند نیست!
۲- رسالت کامل نشد!
۳- قرآن خوب اعلام نشد و شخصی باید آنرا خوب اعلام نماید و تفسیرش کند!
۴- مردم بایستی همیشه منتظر باشند و هر کسی خود را شایسته ی تغییر نخواهد دید!
۵- با ظهور شخصی که مواصفاتش ذکر شده همه بایستی با او همراه شوند!
۶- ایمان و بیعت با غیر او ( آخرین منجی) خلاف امر خداست!
۷- آن فرد منجی بمانند بقیه نیست و " جانشین رسول الله " می باشد و امرش مانند امر خداست!
می دانم دوستان با بعضی از این سخنان موافق نخواهند بود ولی عمدتاً ذكر كردم تا بدانيم تنها منجى و نجات دهنده و هدايت كننده ى ما " قرآن " است و همه ى ما بايستى منتظر تغيير حال خود باشيم كه خداوند فرموده است:
.... ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم .... سورة الرعد - الآية ۱۱
براستى كه خداوند حال و احوال قومى را تغيير نمى دهد تا خودشان حال و احوالشان را تغيير دهند ...
و اين حقيقت تا قيام قيامت جاويد است و خداوند بشارت داده كه بندگان نیکوکار و خوب خداوند شایسته هستند که بر زمین باقی بمانند و حکم کنند.
سورة الأنبیاء - الآية ۱۰۵
و ما جز به اين خبر واقف نشديم و هر سخنى در كنار سخن پروردگار سر تسلیم فرود خواهد آورد.
ما نبایستی منتظر شخصی باشیم که مواصفات خاصی داشته باشد و فریب او خورده و عقلهای خود را تعطیل سازیم!
اگر شخصی در آفتاب ظاهر شد و گفت من از نوادگان فاطمه دختر رسول الله هستم و ناگهان صدایی از آسمان آمد که : ای مردم این شخص مهدی ست به او بگروید و از او سرپیچی نکنید !
همه ی عقلهای خدادادی تعطیل شده و تنها راه نجات را ، در پیروی او می شناسند!!
در حالیکه امور خارق العاده علامت و نشانه ی خدایی بودنش نیست!
چه بسا صوفیان و بودایی ها و هندوها هم به کارهایی دست می زنند که شیطانها یاوریشان کرده و چشمها را به خود خیره می سازند همانگونه كه ساحران فرعون ، چشمها را خیره و دلها را به وحشت انداختند!
پس اى ياران !
دل به افسانه ها نسپارید و با یقین و استواری به کلام الله بپیوندید و راه عمل به فرمانهای پروردگار را آسان نماییم که راه نجات است.
این افسانه ها سالهاست که امت اسلام را به گوشه نشینان منتظر ، تبدیل ساخته دیگر بس است!
بیدار شوید !
اللهم اهدني و اهدِ بي
خطابهايى كه بسوى زنان نازل شده خاصيتهاى زيبايى را داراست كه برايتان بيان خواهم كرد :
يا ايها النبي قل لازواجك وبناتك ونساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤذين وكان الله غفورا رحيما
اى پيامبر، به همسران خود و دختران خود و همسران مؤمنان بگو که لباس هاى خود را بلند کنند تا تمام بدنشان را در بر بگیرد و بپوشاند زیرا اين كمترين حديست كه بوسيله اش (بعنوان زنان پرهيزگار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفو کننده، مهربان ترين. سورة الأحزاب – الآية 59
علت اینکه می گویم زنان از قبل روسری بسر بوده اند اینست که خداوند برایشان گفته " خمرهن " روسری هایتان " و اگر آنان از قبل چیزی بسر نداشتند حتما خداوند برایشان ابتدا نوعی پوشش توصیف می کرد و بعد می گفت آنرا روی سر قرار دهید بعد آنرا بکشيد روی جیوبتان که همان پوشاندن گردن و سینه است زیرا جیب به قسمتی از لباس می گویند که از آن قسمت گردن آشکار می شود يا جايى كه مخفى ماندنش مهم است.
براین اساس کفشهای پاشنه بلند عیناً همان صفت زدن پاها در وقت پوشش خلخال و آشکار سازی زینت را دارند زیرا با پوشش کفش پاشنه بلند ، تمایل جسم زن در راه رفتن بصورتی می شود که زینت او را نمایان می سازد و صدا و نحوه ی راه رفتنش مورد توجه قرار می گیرد.
و اینست که حداقل پوشش زن در قرآن پوششی ست که گردن و سینه ها را بپوشاند و این ممکن نمی شود مگر اینکه روسری به جلو آورده شود زیرا اگر روسری در عقب سر باشد باز تمایل به آشکار سازی جیوب ( فتحه ی لباس که گردن و سینه را می گیرد ) باقی می ماند و زینت زن آشکار می شود و شکی نیست که موی سر به عنوان زینت زن بلکه تاج سر زن شناخته می شود که بوسیله ی آن خود را تجمل می دهد و زنان به خوبى مى دانند و به آرايش موهاى خود افتخار و تباهى مى كنند!
پس جلباب بمانند عبا یا چادر است یا همانکه ایرانی ها بدان مانتو می گویند ولی بایستی تمامی جسم را از گردن تا نوک انگشت پا در بر گرفته باشد و نوع آن بگونه ای باشد که شکل جسم را به نمایش ننهد.
سورة 2 - آية 148
سورة 3 - آية 114
سورة 9 - آية 88
سورة 23 - آية 61
خواهر امة الله سلام؛
در جواب ادعای شما که سؤالات مرا درهم و برهم می دانید باید بگویم که تمام اجزای سؤال من کاملا به هم مرتبط و با هم منسجم هستند. دیگر اینکه قرآن که "تبیانا لکل شیئ" است چگونه به این مقصود نائل می شود و بیان همه چیز را در خود دارد؟ و حروف مقطعه چیست؟ اصولا چه کسی در این جهان آفرینش معنای تام و تمام قرآن را می داند و اگر کسی در این جهان نباشد که معنا و تفسیر وتأویل و اسرار و باطن و بطن و قرائت علی التنزیل و قرائت علی الانزال و ناسخ و منسوخ و شأن نزول قرآن را نداند این کتاب به چه درد بشر می خورد و چه نیازی از او را برآورده می کند؟ آیا خداوند متعال سبحانه و تعالی عمل لغو و ناقص و معیوب انجام داده است که قرآنی غیر قابل درک برای بشر فرستاده است؟ آیات بسیاری از قرآن دلالت صریح دارد به کفایت هدایت این کتاب برای بشر ولی این همه اختلاف که بعضا از فهم مختلف مسلمانان ناشی می شود نشانه چیست؟
مواظب باشید که اهل کتاب نیز به همین دلیل بعضا از اسلام رویگردان شده و در آینده نیز خواهند شد و بدانید که اگر مسلمین جوابی به این سؤال برای آنها نداشته باشند و باعث عدم هدایت آنها به حق شوند، مقصرین و قائمین و مستمرین بر این انحراف بر عذابشان لحظه به لحظه افزوده خواهد شد تا قیامت عظمی بنا بر مصداق لفظ قرآنی "ما تأخر" وسایر موارد مشابه که دلالت بر حمل بار گناه دیگران توسط دیگران دارد.
مورد دیگری که به سرکار خانم یادآوری می کنم این است که برخی جملات شما ظاهر زیبا و باطن معیوب و مسموم و زشتی دارد که برای نمونه جمله زیر :
"قرآن در واقع ناسخ کل کتابهای آسمانی پیش از خود است."
این جمله جنابعالی اشکال اساسی داشته و بهتر است از این نظر خود برگردید زیرا به هیچ وجه درست نیست و فقط برای مسلمانان در یک نگاه سطحی زیباست ولی در حقیقت کلا غلط بوده و همچنین معتقدین به کتب آسمانی قبل از قرآن مانند تورات و انجیل و زبور و صحف و غیره را به دلیل این جمله کاملا غلط، از حقیقت قرآن و اسلام دور می کند و باز هم به همین دلیل بیشتر مواظب باشید بنا بر آنچه که گفته شد و گذشت.
در مورد آیه تطهیر باید بدانید که مفسر اصلی قرآن یعنی خود حضرت رسول اکرم تفسیر آن را هم با قول و هم با فعل و هم با تأکید و استمرار در این دو بازگو کرده است.
جواب :
سلام برادر/خواهر
مختصر به يادتان بياورم قصه اى كه سوره ى البقرة به نامش ياد مى شود.
این قوم مورد آزمایشی ساده قرار گرفته شدند و آنهم " ذبح یک گاو " بود.
آنان خودشان آنقدر به دنبال پیچیده ساختن آزمایش خود شدند و هر دفعه از دفعه ی قبل باعث سردرگمی بیشتر خودشان می شدند!
ابتدا کافی بود یک " گاو " بکشند.
ولی با اصرار و درخواستهای متکرر خود بدنبال رنگ گاو و صفات گاو شدند و سرانجام هم با وجود اعتراف به اینکه خوب متوجه ی درخواست خدا و رسولش هستند گاو را ذبح کردند ولی خداوند به خوبی از آنان یاد نکرد.
حال شما دوست ارجمند می خواهید همین بلا را سر قرآن این کتاب تبیین شده و تفصیل شده و آسان شده درآورید!
می خواهید در آیات ساده و روشنش به دنبال تأويل و تفسيرى برويد كه ظاهر آيه بدان اشاره نكرده و بعد اعلام كنيد: ببينيد ! اينها علوم خاصي ست كه ما به آن دست نداريم و فقط افراد خاصى بدان دست دارند.
براى همين برادر وبلاگ جدید " معنای توحید " را فقط به فهم قرآن اختصاص داده ایم و از الله سبحانه و تعالی طلب توفیق دارم.
(نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ
وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ (23) الزمر)
خداوند نزول قرآن اين كتاب آسمانى أمت اسلام را " بهترين سخن " وصف فرموده است.
به اين معنى كه قبل از نزول قرآن نيز سخنهاى نازل شده ى خوبى نازل شده بود اما " قرآن " بهترينش است!
علت اينكه اين آيات نازل شده در كتابش ( قرآن ) بهترين سخن است ، كه مصدر اين سخن " راستگوترين است و او خداوند عام است كه فرمايد:
(اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا (87) النساء)
... وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا. و چه كسى راستگوتر از خداوند است؟
(وَالَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا
وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا (122) النساء).
آيا كسى مى تواند بهتر از خدا بگويد؟
حتى جميع راويان و افسانه سرايان و شاعران زبردست نخواهند توانست صفتى از صفات سخنان خدا را داشته باشند كه تنها سخنى كه نه كهنه مى شود و نه عجايبش كم مى شود :
قرآن است و بس!
بياييد دل و جان را به بهترين سخن أنس بخشيم:
الا بذكر الله تطمئن القلوب .
الحمدلله ....
خداوند در ابتداى جزء اول قرآن به ما فرمايد:
الم .
سه حرف " الف " و " لام " و " ميم " باعث تعجب بسيارى مى شود.
آيا ارتباطى بين اين حروف به ظاهر بى ربط ،با آيه ى بعدى وجود دارد؟
آرى!
خداوند در ادامه فرمايد:
ذلك الكتاب لا ريب فيه ، هدى للمتقين.
اين همان كتبى ست كه درميان شماست !
قرآن .
شك و انحراف و لغو در آن نيست .
به همين لغتى نازل شده كه شما با آن آشنا هستيد!
حروف آن بمانند حروف استفاده شده در سخنان شما بشر است!
الف ، لام ، ميم !
تعجب نكنيم كه خداوند انتخاب اين ۳ حروف را به قصد معجزه بيان فرموده است.
معجزه اى كه ما بدان محتاج هستيم و نه مردمانى كه شاهد نزول آيات قرآنى بودند.
معجزه ى تعداد حروف مورد استفاده شده و ارتباط آن باهم.
در اين سوره ى مباركه ( البقرة ) به ترتيب از حروف " ألف " بيشتر استفاده شده و بعد از آن به ترتيب از حرف " لام " و بعد حرف " ميم ".
آيا يك انسان در وقت صحبت كردنش مى تواند تخمين زند كه كدامين حرف چقدر تكرار خواهد شد و ارتباط بين آنان را از ابتداى سخن اعلام دارد؟
حال بدانيد كه اين معجزه ى جاويد سخن معبودمان نمى تواند ساخته ى يك انسان عربى ساده باشد.
....
شك و اشتباه در اين كتاب نيست.
مطمئن باشيد بهمين صورت خواهد بود تا قيام قيامت!
و براى هدايت كافيست.
اگر این کتاب برای هدایت کافی نبود ، حفظ آن از گزند تحریف بی اهمیت جلوه می داد.
هدایت چه کسانی را تضمین ساخته است؟
متقین ... کسانی که در تمامی لحظه های زندگ شان خدا را در نظر دارند و یقین دارند خدا از آنان غافل نیست.
پس این هدایت فقط شامل این گونه افراد است.
و همینها هستند که مورد لطف خدا واقع شدند و خداوند سبحان با وصفی زیبا حال
آنان را بیان می دارد:
الذين يؤمنون بالغيب ...
همين ها هستند كه ايمان دارند به اينكه اين كتاب از سوى ديگر نازل شده است!
از عالمی دیگر !
از سوی کسی که همتا نداشته و ندارد .
از سوی کسی که با حواس طبیعی شناخته نمی شود بلکه با درک آثار او قابل شناخت است.
این است اعتقاد به " الغیب " .
متأسفانه مسلمین در امور اعتقادی خودشان هزاران خرافات را به غیب نسبت می دهند و آنگاه با افتخار می گویند: ما به غیب ایمان داریم!
و خیال می کنند هر امر ناشناخته و عجیب و غریبی بایستی قبول شود زیرا " غیبی " ست!
اين نوع غيبيات در همه ى اديان ديده مى شود !!
بارها شنیده و دیده ایم که مسلمین از اثر حسد يا چشم زخم بر انسانها قصه ها نقل می کنند!
فلان زن زیبا توسط زن همسایه ، نظر خورد و نتوانست با شوهرش بسازد !!
فلان كودك زيبا بر اثر نظر حسود ، مريض شد!!
و هزاران قصه كه همه اثبات بر اين است گویا حسد يك اشعه ى غيبي !! ست كه از نگاه فردی صادر شده و بر شخص مطلوب حمله ور می شود و تاروپودش را بهم می ریزد!!
در حالیکه در قرآن اثری از این خرافات غیبی !! نیست و اینها جز ساخته و پرداخته ی دشمنان اسلام برای مشغول ساختن و عقب رانی مسلمین نیست.
اگر حسد یک اشعه ی فوق العاده قوی ست که ممکن است در اختیار یک انسان عادی باشد آنوقت می بایست ابرقدرتی مثل آمریکا شب و روز بدنبال حسودان قدرتمند در کوچه دهاتهای مسلمین باشند تا بواسطه ی اشعه ی قوی چشمانشان به دشمنانشان حمله کنند !!
یا اینکه سازمانهای جهادی بجای تبلیغ و جهاد بروند سراغ پیرزنهای حسود و از آنان بخواهند با یک نگاه تند بر ناوگانهای آمریکا و اسرائیل را آتش زنند !!!
الحمدلله که قرآن جاوید ، با افتخار نور دیدگان مسلمین تابنده تر از هر روز است.
الحمدلله ....
خداوند در سوره ى " الحمد " روش شكر گفتن و عبادت را به ما آموزاند.
این سوره نشان می دهد که تنها ستایش مطلق و منحصر به فرد ، شايسته ى الله تعالى ست.
و هم اوست كه بايستى مورد عبادت واقع شود و هم اوست كه بايستى براى يارى و مددخواهى خوانده شود:
إياك نعبد و إياك نستعين.
فقط تو را عبادت مى كنيم
و فقط از خودت مدد خواهيم.
سؤالى برايت خواهد آمد كه :چرا در این آیه از خطاب جمع برای بنده استفاده شده است؟
چرا نمی گوییم:
ایاک أعبد و ایاک أستعین ... فقط تو را می پرستم و فقط از خودت مدد جویم!
علمای موحد سلف به خوبی درک کردند که گوینده وقتی می گوید:
فقط تو را می پرستیم ... و فقط از تو مدد جوییم ... در حقیقت عبودیت تمام خلق را شایسته ی یگانه معبود می داند!
ما در نماز به یکتامعبود عالم اظهار بندگی خود و تمامی بندگان را نشان می دهیم و می دانیم احدی جز او شایسته ی عبادت و ستایش مطلق نیست.
هر نوع اظهار فقر و نیاز به غیر الله جز نشانه ی گمراهی و تبه کاری صاحبش نیست و الله المستعان.
الحمدلله ...
سوره ى زيباى " الحمد " درس زيباى خداوند و آموزنده ى بهترين روش اداى شكر و ستايش خداوند به ماست كه به قول علمای ربانی رحمهم الله ، سوره ى " الحمد " محتاج به " حمد و سپاسی خاص " است که ما را تعلیم فرموده که چگونه او را " حمد و سپاس " و شکر گوییم.
براستی که ما از شکر و سپاس عاجزیم .
بگذارید مقصرانه از سوره ی شریف " الحمد " به سوره ی " البقرة " منتقل شويم :
الم (1) ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ (2)
حروفي كه در ابتداى بعضى از سوره ها آمده ، بعد از آن اين عبارت توجه را به خود جلب مى كند:
اين است ( ذلك ) اين كتاب ( الكتاب ) قرآن .
شك و غش در آن نيست و هدايت كننده ايست بسوى راه راست مورد قبول خداوند ، براى كسانى كه خواهان نجات و سعادت هستند.
و نجات و سعادت حقيقى در رهايى عذاب روز حساب است.
" متقين " يعنى كسانى كه براى دورى و حفظ خود از عذاب ( حساب و دوزخ ) تلاش مى كنند.
باز بسوى اين كلمات شيرين ( الم = الف - لام - ميم ) رويم:
بسيار زيبا و مفهوم است كه خداوند در كنار اعتراض منكرين رسالت و وحى به آنان تذكر مى دهد كه اين قرآن از همين حروف و با لغت متعارف شماست كه اگر قادر هستید بمانند آن بسازید!
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (38) سورة يونس
" آيا مى گویند دروغ می گوید و بر او وحی نمی شود؟ بگو پس یک سوره شبیه آن بیاورید و هر کسی جز خداوند را اگر توانستید، بخوانید ( تا کمکتان کنند ! ) اگر راست می گویید. "
باز عدم قبول رسالت توسط منکران دعوت انبياء ، بر اساس خیالها و ایرادهای متکرر آنان بود که چرا بایستی خداوند به یک بشر عادی مأموریت ابلاغ سخنانش بدهد و چرا خودش یا ملائکه اش اینکار را نکنند!؟
وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءنَا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنفُسِهِمْ وَعَتَوْ عُتُوًّا كَبِيرًا (21) سورة الفرقان
" و کسانی که امید به دیدار ما ندارند گفتند: اگر فرشتگان بر ما نازل میشد یا خدایمان را می دیدیم ( آنوقت ایمان می آوردیم! ) بسیار بزرگنمایی در خود کردند ..."
و خداوند بارها تأكيد فرموده است كه اراده اش بر نزول ملائكه فقط در روزيست كه ايمان آوردن آن روز نفعى نخواهد داشت!
يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلَائِكَةَ لَا بُشْرَى يَوْمَئِذٍ لِّلْمُجْرِمِينَ وَيَقُولُونَ حِجْرًا مَّحْجُورًا (22) سورة الفرقان
" آن روزیکه که فرشتگان را می بینند دیگر بشارتی برای گنه کاران بهمراه نخواهد داشت ( ایمانشان فایده ای برایشان نخواهد داشت ) ... "
مدتهاست كه در اين دنياى مجازى با قيل و قال افرادى روبرو بوده ام كه قرآن را بمانند كتابى افسانه اى داراى ظاهر و ۸۰ بطن معرفى مى كنند!
براستى سبب اين نوع واژه پراکنی به کتاب الله العزیز چیست؟
چرا قرآن را اینچنین با الفاظ و عباراتی یاد می کنند که خداوند سبحانه و تعالی هرگز بدان اشاره نفرموده و بلکه عکس آن الفاظ را ارائه فرموده است؟
خداوند سبحان بارها از آسان نمودن قرآن برای فهم مردمان تذکر فرموده است:
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ .
و واقعیت این است که این قرآن را برای یادگیری آسان نمودیم پس آیا پندپذیری هست؟
و خفاشان و شیطانهای شب از ترس اینکه مبادا بندگان خداوند صادقانه سخنان خدایشان را باور کنند ، مرتب از سختى فهم قرآن سخن مى رانند!!
و اینکه فقط افرادی تعیین شده توسط خداوند قادر به فهم این قرآن هستند و بایستی منتظر آنان باشیم!!
خدايا
مرا ببخش كه از سخنانت آنچنان که شایسته است دفاع نکرده ام.
خدایا
جز به خودت و سخنان شیرین و نورانی ات مشغولم نفرما.
خدایا
مرا در راه دفاع از سخنانت یاری و مدد فرما. آمیـــــــــــــــن
بیایید جان خود را با این آیه ی کتاب الله تازه گردانیم:
الحمدلله رب العالمین.
خداوند بهترین راه شکر و سپاس را به ما می آموزاند و می فرماید:
الحمد ... سپاس حقیقی و شایسته ای که فقط شایسته ی خداوند ،
صاحب اختيار كامل جهانيان است.
در لغت عرب هرگاه عبارتی با " ال " شروع شود نشانه ی خاص و اهمیت دارد.
و عبارت " الحمد " معنایش مانند " حمد" نیست.
زیرا حمد یعنی ستودن ، هر نوع ستودنی که امکان دارد دیگران نیز شریک آن صفت شوند و نمونه ى آن به هر كسى تعلق يابد.
ولی " الحمد" یک ستایش خاص و منحصر به فرد است که احدی در آن شراکت ندارد.
و این نوع ستودن فقط شایسته ی الله تعالی پروردگار عالم است.
پس بعد از این احدی را شریک نعمتهای خوب خداوند ندانید.
کمک و همراهی احدی از مردمان را در دل آنچنان بزرگ جلوه ندهید که تمام فکر شما متوجه ی مردمان شود و نعمتهای پروردگارتان را به گوشه ی فراموشی سپارید.
هرگاه ازبيماری شفا یافتید و دسترسی به پزشک خوب و وسیله ی درمان خوب ، برایتان میسر شد انگاه بیاد آورید که شفادهنده ی حقیقی شما خداست .
پس تنها سپاسی خاص شایسته ی خداوند است.
دیگر شفای مریض را به غیر او نسبت ندهید که بسیارند افرادی که در میان طبیبان حاذق و با وجود بهترین وسایل علاج و درمان جان می سپارند!
پس بگو:
الحمدلله رب العالمین.
ادامه دارد ، منتظر باشيد ....
لاإله إلاالله وحده لاشريك له ، له الملك و له الحمد و هو على كل شيئٍ قدير.
اشهدأن لا إله إلاالله و أشهد أن محمداً عبده و رسوله ...
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
دوستان مؤمن
اين وبلاگ هدفی جز اعلاى كلمة الله ندارد .
در اين راه يارى نماييد ، نصيحتهايتان مورد توجه قرار خواهد گرفت
تا توشه ی راهمان قرار گیرد.
و خداوند را همیشه به یاری می طلبیم تا ما را به حال خود وانگذارد ...
و توکلنا علی الحی الذی لایموت بیده الخیر و هو علی کل شیئ قدير.
