تبليغاتX
معنای توحیـــــــــــــــــــــــــــــد
معنای توحیـــــــــــــــــــــــــــــد
بحثى آرام و زيبا در اثبات توحيد و يكتاپرستى و محو انواع مختلف شرك
دوستانم سلام

مطمئنم قصه ى " معراج " رسول الله صلى الله عليه و سلم را همه شنيده ايد.

من هم رفتم اين قصه را از كتابهاى حديث فرق مسلمين بازجويى كردم ديدم حكايت ها در معراج ذکر شده است كه نه تنها قرآن اسمى و يادى از آنها نبرده بلكه سخنانى از خالق در كتابش شاهد و زنده تلاوت مى شود كه از قبل مهر بطلان بر آن افسانه هاى دروغين گذاشته است!

خداوند سوره ای را به نام الإسراء برايمان شاهد و ناظر حفظ فرموده  كه با شكوهى تمام سخن از سير و سفر رسول الله  از مسجدالحرام به مسجد الاقصى دارد.

آيا عجيب نيست كه سفر زمينى رسول الله "الإسراء " در قرآن ذكر شده ولى سفر آسمانى " معراج "كه بسيار عجيب تر و باشكوهتر است ، فراموش شده باشد؟!

آيا قصه ى معراج را مراجعه كرديد؟

من قصه را برايتان نقل نخواهم كرد تا خودتان بر اساس هر مذهبى كه قبولش داشتید آنرا مراجعه كنيد و همه به اين حقيقت آشنا شويم كه اين روایت افسانه ای حاوى دهها مخالفت با خدا و كتاب خداوند است:

۱- مگر خداوند نفرموده : ... هو معکم اینما کنتم ... ( هرکجا باشید او ( خدا ) باشماست ... پس چرا بایستی رسول بسویش به آسمان عروج کند مگر خدا محدود مکان خاص است که بسوی سدرة المنتهى عروج نمايد تا به حضورش برسد؟

۲- آيا سدرة المنتهى مكان وجود الله سبحانه و تعالى ست يا اين از تحريف معناى آيات قرآنيست كه اين وهم را بوجود آورده است؟

۳- آيا خدا براى سخن گفتن با موسی در همین زمین با او سخن نگفت؟ پس چرا محمد برای سخن گفتن با او بایستی به آسمان عروج کند؟!

۴- آیا ابراهیم ملکوت السماوات و الارض را در همین زمین مشاهده نکرد ؟ پس چرا محمد برای مشاهده ی ملکوت السماوات و الارض بایستی عروج می کرد!؟

۵- چرا براساس حکایت معراج سینه ی رسول الله شکافته شده تا پاک شده و علقه ی شیطان از آن اخراج شود مگر خداوند به او انشراح صدر ( الم نشرح لک صدرک ... ) نداد؟

۶- چرا بایستی سینه ی رسول الله درحالیکه کودکی بوده هم  شکافته شود درحالیکه هنوز به گناهی آلوده نشده بود؟ و چرا از میان پیامبران فقط سینه ی محمد می باید شکافته شود تا پاک شود و بقیه ی پیامبران حاجتی به شکافتن سینه نداشته باشند؟ ( فکر کنید! )

۷- و چرا قلب پیامبر با طشتی از ایمان و حکمت پر می شود مگر از قبل ایمان نداشت؟مگر بدون این طشت حکمت داده نشده بود؟

...إن شاءالله  ادامه دارد ...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم دی 1388 توسط أمة الله |
سلام به دوستان گرامی

بارها از ملاهایمان این واژه را شنیدیم : " رجم "!

سؤال كرديم: رجم یعنی چه؟

گفتند: یعنی سنگسار!

ما هم خوشحال و راضی به اینکه به محفل و حضور علما دست یافتیم و به علم شرعی رسیدیم!

سکوتی مرگبار در برابر هر دروغی که به نام " مذهب " و دین ، باورهایمان را بیمار و آلوده ساخت!

دوستانم این آیات را با دقت مطالعه کنیم:

قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ. يس18)

در آیه ی فوق مردمان به فرستادگان خدا گفتند: ما شما را به فال بد گرفتیم و اگر از دعوت تان دست برندارید شما را " رجم " می کنیم و از سوی ما عذابی دردناک به شما خواهد رسید.

توجه: رجم در اینجا غیر از عذاب الیم است! و اگر سنگساری بود که خودش عذاب الیم بود.

سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ.الكهف 22

خواهند گفت: آنان سه نفر هستند که چهارمشان سگشان و می گویند پنج نفرند ششمشان سگشان " رجمی " بر عالم غیب!

توجه: در اینجا " رجم " یعنی کم شمردن حقیقت و باطل گویی نه سنگساری به غیب!

قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ .الشعراء116-

گفتند: ای نوح اگر دست از دعوتت برنداری تو از  رانده شدگان ( دورشدگان بی منزلت ) خواهی بود.

قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ . الشعراء 167

گفتند: ای لوط اگر دست از دعوتت برنداری حتما از اخراج شدگان خواهی شد!

قَالُوا يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفاً وَلَوْلا رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنْتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ هود91

گفتند: ای شعیب ما چیزی از گفته هایت سرمان نمی شود! و ما تو را در میان خود ضعیفی بیش نمی بینیم و اگر پیری ( یا همراهانت )  نبود تو را می راندیم و تو بر ما عزت و مقامی نداری!

قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ . ألأعراف 88

گروه مستکبر قومش گفتند: ای شعیب ما تو را از شهرمان اخراج می کنیم و همچنین افرادی که همراهت ایمان آوردند یا اینکه بسوی آیینمان بازگردید ...

دقت فرماييد: در اين آيات شبيه بهم از خطاب قوم شعيب به او سخن است كه در يك جا از " لَرَجَمْنَاكَ " و در آيه ى شبيه آن از " لَنُخْرِجَنَّكَ  " ياد شده است كه يك مفهوم را ارائه مى دهد زيرا در ادامه ى آيه از راه ديگری سخن است: "  أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا " که بازگشتن در آیین قوم بعد از سنگساری ممکن نیست! بلکه منظور اخراج است یا بازگشتن بعد از توبه بسوی آیین قوم گمراه. 

و پدر ابراهیم نیز فرزندش را به اخراج و دور نمودن و خار نمودن تهدید می کند نه سنگساری:

قَالَ أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنْ آلِهَتِي يَا إِبْراهِيمُ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيّاً . مريم 46

( پدر ابراهیم ) گفت: ای ابراهیم آیا تو از خدایان من روی می گردانی!؟ اگر دست برنداری از این فعلت ،تو را می رانم (اخراج می کنم ) و از من دور شو...

خداوند سبحانه و تعالی موجود سرکش ابلیس را مورد خطاب و سرزنش قرار داد:

قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ . الأعراف 13

( خداوند ) فرمود: پس ( ای ابلیس ) از آن ( بهشت ) پایین شو که نمی توانی در آن تکبر ورزی پس خارج شو که تو از کوچک شدگان پست شدی.

قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ .الحجر34

( خداوند ) فرمود: پس خارج شو از بهشت که تو رانده شده (بی منزلت اخراج شده  )ای !

و اصحاب کهف نیز با خود این سخن می گفتند:

إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً .الكهف 20

آنان اگر بر شما چیره شوند ( سلطه پیدا کنند ) شما را می رانند یا اینکه شما را بازگردانند به آیینشان  و هرگز رستگار نخواهید شد.

 وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ. الدخان 20

موسی در اینجا می گوید: من از اینکه مرا برانید (از شهر اخراج کنید ) به پروردگارم و پروردگارتان پناه جویم .

وَقَالَ مُوسَى إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ. غافر27

در آیات فوق و آیات بسیاری که سخن از " رجم " است هرگز منظور سنگساری نیست بلکه سخن از خار نمودن شخص و اخراج و ابعاد از دیار است به گونه ای که شخص منزلت و قدر اجتماعی اش را از دست دهد و تنها و بی کس شود و مورد اهانت واقع گردد.

همانگونه که شیطان از بهشت اخراج شد منتها اخراجی که با پایین شدن از منزلت بود و این معنای " رجیم " و "من الصاغرین " بود. او ذلیل و پست معرفی شد و این همان مفهوم " رجیم " یا رانده شده است.

در هیچ جای کتاب الله سخن از سنگساری نیست و هرگز این فعل وحشی ربطی به هیچ شریعت آسمانی نداشته و ندارد بلکه توسط یهود دروغگو به ملتهای مسلمین نقل شده و آنان هم با نقل دروغهایی به رسول الله صلی الله علیه و سلم ، اين نبي رحمت را صاحب قانون " سنگساری " معرفی کردند درحالیکه او از این مفتریان بریئ مى باشد و بلاشك مفتريان در روز حساب در برابر خلايق و انبياء رسوا خواهند شد.

گفتند: رسول خدا و صحابه به سنگسار زناکاران محصن ( مردان و زنان متأهل ) امر کردند!

و ملاها و عمامه داران هم این دروغ را مقدس وار به باور مردم تزریق کردند!

درحالیکه حکمی به روشنی حکم زناکار در قرآن تا روز قیامت تلاوت می شود:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 

[اين] سوره‏اى است كه آن را نازل و آن را فرض گردانيديم و در آن آياتى روشن فرو فرستاديم باشد كه شما پند پذيريد (۱)

 

سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَّعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ﴿۱﴾

الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ

 إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ.النور﴿۲﴾

به هر زن زناكار و مرد زناكارى صد تازيانه بزنيد و اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد در  دين خدا نسبت به آن دو دلسوزى نكنيد و بايد گروهى از مؤمنان در كيفر آن دو حضور يابند .

و در قرآن شرایط شناسایی و حکم بر زنا نیز بیان و آشکار شده است که بایستی با اعتراف شخصی ( بدون اكراه ) و گواهانی باشد که بدون وجود همه ی شرایط ، حکمی اجراشدنی نيست و این نظام عدل الهیست نه نظام ملاعمرها که زنان را در گودالی حفر شده حبس کرده و با وحشیت و بربریت بر آنان سنگ پرتاپ می کنند تا جان دهند و عجیب اینکه حکم ساختگی شان فقط بر زنان اجراشدنی ست!

 

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 توسط أمة الله |
سلام دوستان

اين آيه را با دقت تلاوت فرماييد: ( يسألونك عن الأهلة ، قل هي مواقيت للناس و الحج ، وليس البر بأن تأتوا البيوت من ظهورها ، ولكن البر من اتقى ، وأتوا البيوت من أبوابها واتقوا الله لعلكم تفلحون )


ابتدا اين تذکر :

ــ اینکه تصور کنیم که الأهلة معنايش " قمر " است از واقعيت دور است زيرا اگر منظور قمر می بود که قمر بیش از یک هلال ندارد که از شکلی به شکلی دیگر تغییر می یابد.

ــ در ضمن تنها موسم حج منحصر به قمر نیست و روزه داری ارتباط  شدیدتر و اهمیت بیشتری داشته چون تمامی مسلمین هر سال می باید روزه داری کنند درحالیکه حج شامل اقلیتی از مردم و ممکن است فقط یک بار در عمر فرد صورت گیرد.

ــ ارتباطی بین قمر و از پشت خانه آمدن وجود ندارد.

ــ اگر در این آیه منظور از " الأهلة " قمر باشد و در اين آيه ( وما أهل به لغير الله ) منظور ذبح باشد پس بهتر است دقت بیشتری به ریشه یابی  این کلمات شود .

به موضوع بپردازیم:

تدبر1 ) ابتدا به کلمه ی ( الأهلة ) و شبیه آن :

[ أحبة ] ، [ أحباء ] ، [ حبائب ]
اشتراک این کلمات [ حبيب ] است.
ــ [ أحبة ] مانند [ أجنة ] ومفردش [ جنين ]مانند این سخن خالق:( .. إن ربك واسع المغفرة هو أعلم بكم إذ أنشأكم من الأرض وإذ أنتم أجنة في بطون أمهاتكم ... )

ــ [ أحباء ] مانندش[ أخلاء ] ومفردش [ خليل ] مانند این سخن خالق:( الأخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو إلا المتقين )
[ حبائب ] مانندش[ حلائل ] مفردش[ حليلة ] برای مؤنث ، مانند این سخن خالق:( ...وحلائل أبنائكم من أصلابكم .... )

پس نتیجه این است که کلمه ی  [ أهلة ] مفردش [ هليل ] نزدیکتر است تا  هلال ماه .

2 ) كلمة ( مواقيت
کلمه ی  [ مواقيت ] متناسب است با کلمه ی  [ موازين ] مفردش [ ميزان ] ومفردش همچنین [ وزن ]

ــ [ موازين ] 
و او سبحانه و تعالی فرماید: ( .. ونضع الموازين القسط ليوم القيامة ، فلا تظلم نفس شيئا .. )
ومفرد ( موازين ) ميزان است ، مانند: ( ... أوفوا الكيل والميزان ... ) 
و همچنین مفردش  [ وزن ] است مانند سخن خالق:  ( والوزن يومئذ الحق ، فمن ثقلت موازينه فأولئك هم المفلحون
کلمه  [ موازين ] مفردش [ ميزان ] 
و همچنین  كلمة [ مواقيت ] مفردش [ ميقات ] است.

3 ) توضیح:

 
معنى كلمة [ مواقيت ]
کلمه ی[ مواقيت ] یعنی وعده گاه در وقت مشخص شده، الله عز وجل فرماید:( وواعدنا موسى ثلاثين ليلة وأتممناها بعشر فتم ميقات ربه أربعين ليلة .. ) پس میقات مذکور در آیه یعنی وعده ای در وقت خاص که همان ۴۰ شب بود.

ومثالی دیگر : ( .. فجمع السحرة لميقات يوم معلوم .. ) که ساحران فرعون را برای جمع شدن در مکانی در وقتی مشخص فراخواندند.

ــ مواقیت یا میعادهای بسیاری در میان ملتها یافت می شود که ابتدا اعلان وقتش می شود تا مردم بیشتری در آن زمان و مکان خاص جمع شوند.مانند جشنهای سالیانه ی دینی و ملی و یا نمایشگاههای داخلی و خارجی مانند نمایشگاه کتاب و غیره.پس اگر این سخن الله تعالی را با دقت مراجعه کنیم :( ... فجمع السحرة لميقات يوم معلوم .. ) متوجه می شویم که این میقات از طریق اعلان عمومی به مردم ابلاغ شد: 
( .. قالوا أرجه وأخاه وأرسل في المدائن حاشرين يأتوك بكل سحار عليم ، وجمع السحرة لميقات يوم معلوم ، وقيل للناس هل أنتم مجتمعون ... ) و همچنین( وقيل للناس هل أنتم مجتمعون ) يعنی مردم همه این اعلان را دریافت داشتند و همه به حضور دعوت شدند. ، وهمچنین خداوند در مورد روز قیامت و حساب فرماید: ( ... إن يوم الفصل كان ميقاتا ... ) یعنی روز قیامت دارای میقات است .و هنگام آمدنش تمامی مردمان دعوت به خروج می شوند ، و این هم نتیجه ی میقات روز قیامت: ( يوم يدع الداع إلى شيء نكر ، خشعا أبصارهم يخرجون من الأجداث كأنهم جراد منتشر ) و ( .. ومن آياته أن تقوم السماء والأرض بأمره ، ثم إذا دعاكم دعوة من الأرض إذا أنتم تخرجون ) پس مواقیت همه از طریق اعلان عمومی به مردم ابلاغ می شود و این اعلانات و خبرپراکنی ها همان "الأهلة " می باشد .
پس "الأهلة "همان اعلانات و دعوتهای عمومیست برای " مواقیت " .

 یعنی " الهليل " یا  "الهلال " به معنای  قمر یا شمس نیست بلکه اعلان خبریست یا علامتیست برای میقات ( جمع شدن مردم در وقت معین ). 

و برای " حج " نیز می باید اعلان یا " اذان " شود همانگونه که خداوند به نبی الله ابراهیم علیه السلام امر فرمود:  ( ... وأذن في الناس بالحج ... ) و هرچقدر به مسئله ى حج بيشتر دقت كنيم متوجه مى شويم كه حج احتياج به جمع آورى مال و توانايى مادى و بدنى دارد و براى همين انسان در سفر حج احتياج بيشترى به انس و ارتباط با مردم همسفر دارد تا اين سفر برايش آسانتر آيد  ، و همين سبب مى شود انسان آماده باش منتظر اعلان وقت سفر به همراه كاروان شود و براى همين در اينجا سخن منحصر به اين سفر مهم  " حج " است  .
و سخن الله  عز وجل: ( ليس البر بأن تأتوا البيوت من ظهورها ولكن البر من اتقى وأتوا البيوت من أبوابها واتقوا الله لعلكم تفلحون ) مبين اين حقيقت است كه اثناء  "الأهلة " يعنى اعلان حج از جهت ديوار پشت خانه ها ندا سر می دادند و آن را نوعی تقوا به حساب می آوردند و شاید بعضی از زنان خانه ها را می دیدند، شاید سبب نهی این بوده ، و ملاحظه می کنیم همین فعل ندا دادن از پشت دیوارها در این آیه نیز نهی شده است: ( ... إن الذين ينادونك من وراء الحجرات أكثرهم لا يعقلون ، ولو أنهم صبروا حتى تخرج إليهم لكان خيرا لهم ... ) پس نبایستی از پشت خانه ها وارد شد یا ندا سر داد که به تقوی و غض بصر نزدکتر است زیرا ممکن است زنان خانه در اماکن خلوت پشت خانه دیده شوند .
ــ حال به این سخن خداوند دقت کنیم:( إنما حرم عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير وما أهل به لغير الله ) مهمترین اصل در این آیه  ( ... وما أهل به لغير الله .. ) می باشد یعنی هر گونه اعلان و دعوت به غذایی که برای غیرالله باشد شرعا اجازه ی خوردنش نیست ، و این نوع طعام برایش شعار و دعوت و ندا سر می دهند  مانند شله زرد روز عاشورای حسینی ! یا نذر حضرت شاه عبدالعظیم ! یا سفره ی ام البنین ! اینگونه طعام حرام است حتی اگر شیر یا ماست یا میوه باشد یا حتی ذبح گوشتی باشد که با بسم الله خوانی ذبح شده باشد ، زيرا اين نوع توزيع و خوردن طعام در اصل شرك  است ، و اين همان تنبيه خداوند است:( ما أهل به لغير الله )

عسى أن يهديني ربي لأقرب من هذا رشدا ، إنه هو العليم الحكيم .

********************

شما را دوستان مؤمن به تدبر و دقت در اين نوشته ها مى خوانم و به اطلاع دوستان برسانم نوشته ى بالا نتيجه ى تحقيق يك فرد مؤمن عرب است كه برايتان ترجمه كردم و فعلاً ضرورتى به ذکر نامش نمی بینم زیرا هدفم تبلیغ افراد نیست بلکه تحقیق و مطالعه و تدبر و حق جویی ست.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 توسط أمة الله |

كائنات شفاف... سبحان الله!

بیایید با دقت بعضی از مخلوقات شفاف و عجیبی را که الله سبحانه و تعالی خلق نموده را ببینیم ،که برایشان وسایلی برای حمایتشان و رزقشان قرار داده  ...



خداوند به ملحدینی که می گویند این جهان تصادفی بوجود آمده ،فرماید: (هَذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي مَاذَا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ) [لقمان: 11]... یک فرد با ایمان همیشه حاجتی دائمى به تأمل در مخلوقات خداوند دارد تا ايمان و یقینش به آفریننده اش افزون گردد ... چگونه این مخلوقات آفریده شده اند و اسباب رزق و بقاء برايشان محيا نموده است ... امروز ما با اين مخلوقات شفاف زندگی مي كنيم تا خداوند را تسبیح گوییم و بخوانیم:  (اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ) [الزمر: 62].

خداوند برای بعضی از مخلوقات قسمتهايى از بدنهایشان را شفاف كرده و آن را سبب كسب رزق و دورى از دشمنانشان نموده است ... با تأمل و دقت ببينيم:

 



ادامه سخن...
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم آذر 1388 توسط أمة الله |
دوستان سلام

عرض معذرت به حضور دوستانى كه از عنوان خوششان نخواهد آمد.

در نوشته ى قبلى از ماه هاى قمرى صحبت مى كرديم و متأسفانه آدرس امام زمان اهل تشيع در دسترس نيست كه از او بخواهيم ما را راهنمايى كند!

آن دوستانى هم كه عنايت شديدى به امام زمان دارند نتوانستند راه خوبى به ما نشان دهند جز همان كتابهايى كه به قولشان بحاريست از همه چیز!! پس ما بیچاره تر غرق آن بحار شدیم و امامی هم در " زمان " مان ندیدیم که در آن " بحار " مملو از همه چیز ما را به مرواریدهای حکمت راهنمایی کند!

پس دوستان عزیز بیایید همدیگر را معذور داریم.

لازم به تعصب و تشنج نیست تقصیر ما نیست تقصیر همان امامیست که می بایست در همه ی زمان ما را پیشوا باشد ولی رفت و برنگشت و معلوم هم نیست کجا رفته و چرا و کی خواهد آمد!!؟؟

پس به عقل خدادادی که " رسول " و لطف خداوند در وجود هر انسان است ، ارج نهيم و بسوى حقيقت يابى تلاش كنيم كه وعده ى خداوند به يقين راست خواهد بود و ما را در راهش هدايت خواهد فرمود:

وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا  وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ

و آن كسانى را كه در راه ما كوشيدند ، به راههاى خود هدايت مى كنيم و براستى كه الله با نيكو كاران است.

دوستانم ، اينكه به تقويم قمرى مشكوك شدم راه تكفيريان نيست بلكه راه تحقيق است.

تنها بى بضاعتان از تحقيق وحشت دارند و الا خداوند در كتابش دشمنان و مخالفشانش را هم به تحقيق و انتقاد دعوت فرموده است تا تمامى دلايل و حجتهاى مخالفان را بواسطه ى خودشان برملا ساخته و حقيقت آشكارتر شود.

این آیات را دوستانم دلیلی بر شرعیت تقویم قمری آوردند:

يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوْاْ الْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا

وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ . البقره- آیه ۱۸۹

اولا: معناى دقيق " الأهلة " .

ثانياً : معناى " مواقيت " .

ثالثاً : معناى " الحج " .

رابعاً : ارتباط سؤال " يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأهِلَّةِ " با جواب خداوند و اينكه نبايد از پشت خانه ها وارد خانه ها شد بلکه می باید از درهای خانه ها وارد شد.

بدنیست بدانیم در لغت عرب بعضی مفردات به جمع تبدیل می شوند پس برای برگردان هر جمعی می باید به مفرد برسیم.

 بياييد كلماتى كه بر وزن " أهلة " هستند بياوريم و مفرد آنها را:

الازلة مفردش زليل و هرگز نمی شود: زلال

الادلة مفردش دليل و هرگز نمی شود: دلال

الاخلة مفردش خليل و هرگز نمی شود: خلال

الاجنة مفردش جنين و هرگز نمی شود: جنان

الاحبة مفردش حبيب و هرگز نمی شود: حباب

بياييد اين مفردات و جمع آنها را با هم ببينيم و مقايسه كنيم:

 شلال  جمع می شود:  شلالين ،شلالات و هرگز نمی شود:اشلة 

حلال   جمع می شود: حلالين  ،   حلائل و هرگز نمی شود : احلة 

شوال  جمع می شود: شوالين ،   شوالات و هرگز نمی شود :اشولة یا اشوال 

جماد جمع می شود:  جمادين  ،   جمادات و هرگز نمی شود :اجمدة

كمال  جمع می شود:  كمالين  ،   كمالات و هرگز نمی شود :اكملة

مى بينيم  " اهلة " جمع " هلال " نيست و اصلاً هلال در قرآن ذكر نشده است.بلکه جمع هلال مى شود " هلالين " يا " هلالات " و حداكثر بشود " هلائل " ولی هرگز نمی شود: " أهلة " .

ولى " أهلة " مى تواند جمع كلمه ى " هليل " باشد که به معنای صدازدن است.

به اين صورت: (اهل- يهل- يهلل ) 

خوب حالا ارتباط کلمات و احترام سخنان خالق بر ما روشنتر شده است تا بدانیم چرا در ادامه ی سخن خداوند از نحوه ی ورود به خانه صحبت شده است؟

ادامه ... ان شاءالله تعالى در صحبت بعدى

نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم آذر 1388 توسط أمة الله |
دوستان سلام بر شما

آیا مایل هستید در مورد حقیقت ماه های قمری اسلامی بحث شود؟

چون مدتیست ماه های قمری را بررسی کرده و اموری برایم جالب ولی ناباور شده!

چرا ماهی به نام ربیع الاول و الآخر نامیده شده ؟

آیا عرب با آنهمه فصاحت و بلاغتشان نام ربیع " بهار " را بر زمستان اطلاق می کردند یا اینکه واقعا این ماه ها ابتدا " شمسی و ثابت " بوده است؟


گفتند: رسول الله در بهار تولد شد و سپس برایش جشن تولدی گرفتند که در فصل سرد زمستان بود!

گفتند: رمضان یعنی گرمای شدید ولی در زمستان سرد هم روزه گرفتند!

گفتند: جمادی یعنی " جمد الماء " در سردى زمستان كه آب از سردى جامد ميشد .ولى اين ماه را بعد از ماه ربيع يعنى بهار آودند؟مگر زمستان بعد از بهار است!؟

چرا اینهمه عجایب !؟

خداوند فرماید : شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن ...ماه رمضان همان ماهیست که قرآن در آن ماه نازل شد.

یعنی ماه رمضان ماهی پنهان شده نبود بلکه آدرس و عنوان این ماه به ماه نزول قرآن اشاره به دقت وقت آن است.

و شب قدر ( ليلة القدر ) شبيست غيرعادى شبيست كه بهتر از هزار ماه است و شبيست كه تا صبحش فرشتگانش و الروح نازل آمده و " سلام " و امن است...لیلة القدر خيرٌ من ألف شهر ...

پس شب قدر نبایستی پنهان باشد زیرا خداوند خیر را از مردم نهان نمی فرماید بلکه بیان و آشکارش فرمود .

اما گفتند: کسی نمی داند شب قدر کی می باشد ! گفتند: شاید در ده شب آخر رمضان و در شبهای فرد و شاید شب 27 و شاید 21 و شاید ... !!

ما را سردرگم بدنبال شایدها فرستادند...

حال آنکه

ربی ربٌ رحيم بنده اش را حيران رها نفرمايد.

ربي رب العرش العظيم رب الملائكة و الروح

حق را بر ما آشكار فرما.

خدایا در این شب پربرکت که قرآن را نازل فرمودی و تمامی امور مهم صورت گیرد  "فيها يفرق كل أمر حكيم" ...

بایستی از این ابهام خارج شویم تا از خیر و برکتی که نشان فرمودی محروم نمانیم.

الهی

رمضان ماه نزول قرآن یعنی ماه میلاد قرآن ماه بیان شده و معلوم است و بهترین ماهیست که روزه در آن ماه بر امت قرآن فرض فرمودی و فرمودی:


( ... يريد الله بكم اليسر ولا يريد بكم العسر .... )...

خداوند برایتان آسانی کامل را خواهاند و بر شما سختی نخواهد ...

پس می بایست ماه رمضان در بهترین و آسانترین ماه باشد.و آسانترين ماه ماهيست با روزهاى كوتاه و شبهاى طولانى براى قيام و عبادت و استراحت .

رمضان از "رمض + آن " مشتق است رمض یعنی حرارت .و حرارت هميشه به معنای گرمی نیست . مخصوصا وقتی به همراه اضافه ی " آن " باشد.سرما يك نوع حرارت پایین است بمانند گرما که درجه ی بالای حرارت است.

ماهی که بایستی بشناسیم زیرا حسودان به قصد دوری ما از این ماه مبارک برایمان مبهمات ساختند تا هر سال بدنبال ماهی بدویم و معلوم نیست شب قدر در کدام ماه بوده است!

اگر ماه نزول قرآن در فصل خنک و بارانی بوده است پس ماه رمضان بایستی همیشه در آن ماه باشد نه اینکه عوض شود!

اگر تولد پسرم در تابستان باشد چگونه در زمستان سالهای  بعد به او بگویم: در این ماه تولد شدی!؟

پس ماه رمضان آدرسی دارد و آدرسش: میلاد قرآن ، تولد قرآن ، نزول قرآن است.

و امتی که شاهد نزول قرآن بودند این آدرس را شناخته بودند.

پس آدرس این ماه را از کتاب الله بشناسیم.

همراهی ام کنید که حقیقت برایم تلخ بود...

رب اهدني لأقرب من هذا رشدا ...

نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم آذر 1388 توسط أمة الله |
سلامی به وسعت دلهای محبت بار دوستان پاک سرشتم

آخرین باری که پای حرف یک عالم یا ملای دینی نشستی کی بود؟

بعد از پایان صحبتش چه احساسی داشتی؟

بگذار بگویم:

اگر اهل تشیع هستی یا اهل سنت هر کدام بر اساس آموزشهای قبلی اموری را قابل تجدید دانسته و تصور می کنی تجدید آن امور به معنای " تجدید ایمان " است!

من هم مثل تو بودم.اما حالا دیگر احساسی دیگر دارم.از نشستن و شنیدن حرفهای عالمان مذهبی دیگر لذتی که نمی برم بلکه احساس تنگی دل و وجدان می یابم.

می خواهم پروازی بسوی آسمان پاکی ها و حقیقتها داشته باشم.برای همین صادقانه به تو هم می گویم:

دوست عزیز بیش از این به پای سخنان این و آن منشین!خودت به پای سخن پروردگار نشین و با گوش دل و جان بشنو و احساس شنیدن سحنان الله تعالی را در خودت تقویت بخش.

چقدر در گوشهایمان زمزمه کردند که دین توسط امامان بیان و تفسیر شده و بدون پایبندی به سخنان منسوب به آنان دین ناقص می شود!؟

آیا از آنان نمی پرسی چرا دین بدون گفته های ناخدایان ناقص است!؟

می گویند: مگر نشنیدی که خداوند فرموده: ( ... وما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا ... )

و تو تسلیم وار ساکت می شوی!

درحالیکه اگر فیلمی ناقص و بریده به تو نشان دهند می گویی: " آهای سانسور!

پس چرا اینجا نمی گویی: آهای دروغ تا کجا؟ سانسور تا کجا؟ تا کی آیات کتاب خدایم را ناقص می خوانید و حکم ناقص نشانمان می دهید؟چقدر آیات را ناقص و تکه شده برایمان خواندند و گفتند: فلان آیه برای اهل بیت ، فلان آيه در شأن فلان ، فلان آيه براى مهدى ، فلان آيه در غدير نازل شده است!؟

چرا اخبار سانسور شده را به اين آسانى باور مى كنى؟

چرا نگفتی: آیه ی "( ... وما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا ... )  " ربطی به دروغهای ملایان و سانسورچیان ندارد بلکه خبری از یک حادثه است که در سوره ای به نامش نازل آمده است؟

چرا نگفتی آیه ی "يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك وان لم تفعل فما بلغت رسالته ... " ربطی به غدیر و افسانه ی دروغینش ندارد بلکه قسمتى از سخنان خدايم است كه شما سانسور شده اش را به اخبار دروغتان و افسانه هايتان نسبت داديد؟

درست بمانند اينكه صحنه ای را از یک فیلم بریده و سپس به یک فیلم دیگر اتصال دهند و بعد بگویند: این همان اول و آخر فیلم است!!

فیلمهای دروغین ساختند و به پیامبر و یارانش نسبت دادند و بعد برایش اخبار آسمانی قرآن را بریده و سانسور شده قرار دادند!

عزیزان

از لباس "بی لباس مذهب " خارج شوید که فرصت تنگ است و در هرلحظه ممکن است مأموران خداوند بسويتان آمده و امانت خداوند را از شما برگیرند و شما جسم بی جان درون خاک شوید!

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط أمة الله |
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
 
وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ.
 
آی دزد آی دزد !!  وبلاگ دعوت به قرآن
 

عمل؛ نه اِلتماس؛ مِعیار سنجش در دنیا و آخرت

بخوانید:  سازمان موحدین آزادیخواه ایران

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم آذر 1388 توسط أمة الله |

سلام دوستان

اين آيات را با تدبر بيشتر تلاوت كنيم البته تلاوت يعنى خواندن با نظم و اتصال آيات نه آواز خوانى!


ربنا وابعث فيهم رسولامنهم يتلو عليهم آياتك ويعلمهم الكتاب والحكمة..(129 /2)

" كما أرسلنا فيكم رسولا منكم يتلو عليكم آياتنا ويزكيكم ويعلمكم الكتاب والحكمة(150/2 ) "

" لقد من الله علي المؤمنين إذ بعث فيهم رسولا من أنفسهم يتلو عليهم آياته ويعلمهمم الكتاب والحكمة(164/3)"

" وأنزل الله عليك الكتاب والحكمة وعلمك مالم تكن تعلم وكان فضل الله عليك عظيما(113/4)

دوستان خودتان به هر لهجه و زبان مورد قبولتان آيات را ترجمه كنيد و ببينيد " الحكمة " با تركيب معرفه اش اشاره به چیست؟

چرا خداوند خواسته همانگونه که به رسولش کتاب و حکمه نازل فرموده به آن قوم " بی کتاب و شریعت " نیز علم کتاب و حکمت بیاموزاند.

اگر رسول خدا بمانند هر انسان دیگری وفات کرد ولی بلاشک به وظیفه ی خود عمل نمود ، پس بعد از مردنش "علم کتاب" و "حکمت مختص به شریعت" به مردمان ام القری و من حولها باقى مانده است.

حكمت مربوط به كتاب را معرفى كنيم كه اشاره اى به عترت نداشته و ندارد.اشاره به سنت هم ندارد.زیرا ممکن است اقوال و عادتهای غلط به نام سنت و عترت به مردم تزریق شود!

حکمت یعنی فهم و درک شریعت و عمل بر طبق متغیرات زمان و مکان.


ما قرآن را تلاوت کردیم و دیدیم در آیاتی سخن از محرمات شده است مانند گوشت خوک ، مردار ، حيوان خفه شده ، حيوان پرتاپ شده در دره یا باقی مانده ی درنده ها .

اما اکنون در جامعه ی اسلامی نه تنها گوشت مردار و خفه شده و پرتاپ شده و خوک بلکه گوشت بسیاری از پرنده ها ی درنده و حیوانات درنده نیز حرام می شناسیم.چرا؟

این همان حکمتی بود که خداوند بر پیامبرش و امت شناساند. حکمت این واقعیت که گوشت حیوانی که از " محرمات " تغذیه می شود نیز " حرام " شناسند.

خوب دقت فرمایید.

وقتی ما حیوانی را مریض ببینیم گوشتش را هم بر خود حرام می کنیم حال آنکه در قرآن ذکر نشده!

حیوان درنده از مردار و حیوان خفه شده ، پرتاپ شده و گوشتهای حرام تغذیه می می شود پس گوشت این حیوان آلوده به حرام است .

حیوان آلوده را نمی توانیم سالم بشناسیم.

این حکمتیست که بر امت صدر اسلام شناسانده شد ولی ما آنچنان غافل ماندیم که تصور کردیم تحریم گوشت حیوانات درنده توسط یک وحی مجزی به نام " سنت یا عترت " نازل شده است!

چون از حکمت دور افتادیم پس همیشه محتاج به " نزول وحی " نشستیم و ملاهایمان هم " أرباباً من دون الله " برايمان فتواها ساختند و تحويلمان دادند!

بياييد از خداوند جهانيان از رحمن الرحيم بخواهيم كه ما را نيز شامل رحمت و لطف خود فرمايد و علم كتاب و حكمتش را نصيبمان فرمايد.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم آذر 1388 توسط أمة الله |
سلام دوستان

بعضى از دوستان گرامی راجع به " أم القرى و من حولها " شبهاتى ارائه دادند كه ابتدا با تشكر از آنان كه سبب شدند تحقيقاتى به هدف حقيقت يابى در اين مورد داشته باشم.

عزيزان مؤمن به كلام الله تعالى

خداوند در آياتى به خوبى اين حقيقت را بيان داشته كه فرستادگانی را بسوی هر امتی مبعوث داشته و هرگز آنان را مورد عقاب قرار نداده مگر اینکه ابتدا فرستادگان خدایی آنان را آگاه و انذار داده و مردمان مستقیماً هر نوع اشكالى داشته به آن رسولان بيان داشته بودند.

حال ببينيم خداوند چگونه ملتها را و اماکن تجمعات بشری را وصف نموده است:

وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ ﴿۴﴾

و چه بسيار قریه ای  كه  آن را به هلاكت رسانيديم و در حالى كه به خواب شبانگاهى رفته يا نيمروز غنوده بودند عذاب ما به آنها رسيد.۴

 فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُواْ إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ ﴿۵﴾

فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ ﴿۶﴾

پس قطعا از كسانى كه به سویشان فرستاده شده خواهيم پرسيد و قطعا از [خود] فرستادگان [نيز] خواهيم پرسيد.سوره الاعراف آیه۴و۵ و۶

وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ.الأعراف﴿۹۴﴾

و در هيچ قریه ای  پيامبرى نفرستاديم مگر آنكه مردمش را به سختى و رنج دچار كرديم تا مگر  به زارى درآيند( بسوي خداوند بازآيند و درخواست يارى كنند )

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَلَكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ ﴿۹۶﴾

و اگر مردم قريه ها  ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند قطعا بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‏گشوديم

 تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَآئِهَا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ ...الأعراف ﴿۱۰۱﴾

اين قريه هاست كه برخى از خبرهاى آن را بر تو حكايت مى‏كنيم در حقيقت پيامبرانشان دلايل روشن برايشان آوردند .

در این آیات مبارکه سخن از " قریة " است و مردمان ساكن اماكن مختلف را " أهل القرى " وصف نموده است و همه مى دانيم خداوند بسوى بسيارى اماكن انبياء و رسل فرستاده است بجز " مكه " .

آيا اماكنى كه خداوندآنان را "قرية " وصف نموده را بررسى كرده ايد؟

قوم نوح ،قوم صالح ،قوم لوط، قوم ابراهيم ،قوم عيسى، قوم موسى و ...

اين اقوامى كه خداوند بسويان رسول فرستاده است.

هر كدام در اماكن مختلف زمين بودند بجز " مكه ".

مكه به " أم القرى " مشهور بوده يا بواسطه ى قرآن به اين نام مشهور شده است.

اگر تمام اماکنی که بسویشان پیامبر فرستاده شده را با همان وصف " قری " بشناسیم به معنای " ام القری " بیشتر نزدیک خواهیم شد.

واژه ى " أم " در لغت معنايش مادر يا اساس و مبناست. در قرآن واژه ى " أم الكتاب " در وصف " آيات محكمات " آمده است كه معنايش مرجع كتاب است كه هر آيه ى مبهم يا متشابه بايستى بر اساس مرجعيت و بازگشت به آيات محكم مفهوم شود.

پس " أم " معنايش " مرجع " يا " أصل " است همانطونه كه " مادر " اصل پیدایش کودک شناخته می شود و کودک به مادر وابسته است.

پس " أم القرى " ناميدن مكه معنايش اين است كه اصل و مرجع تمامى قريه هاست.

چرا؟

جواب در این آیه روشن می شود:

إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ ﴿۹۶﴾

در حقيقت نخستين خانه‏اى كه براى [عبادت] مردم نهاده شده همان است كه در مكه است و مبارك و براى جهانيان [مايه] هدايت است (۹۶)

فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ ﴿۹۷﴾

در آن نشانه‏هايى روشن است [از جمله] مقام ابراهيم است و هر كه در آن درآيد در امان است و براى خدا حج آن خانه بر عهده مردم است [البته بر] كسى كه بتواند به سوى آن راه يابد و هر كه كفر ورزد يقينا خداوند از جهانيان بى‏نياز است (۹۷)

خداوند مکه را مکان اولین خانه ای که برای مردم قرار داده شده معرفی فرموده است.

پس مرجعیت این مکان مربوط به پیدایش اولین مردم یعنی " آدم " است.

و آدم متعلق به تمامی مردمان روی زمین است.

و برهمین اساس فریضه ی حج عبادتی مردمی و عمومیت آن شامل تمامی اهل زمین می شود.

بر اساس  همین اشارات قرآنی متوجه می شویم که " أم القري " خواندن " مكه " مفهومش مرجعيت و محل رجوع تمامى اهل زمين بدانجاست.

و تمامى اماكن زمين در حقيقت " قرية " هايى هستند كه حول قريه ى " ام القرى " وجود دارند.

و از آنجايى كه بسوى تمامى قريه ها رسولانى فرستاده شده بود بجز قريه ى " أم القرى " ،پس خداوند سبحانه و تعالی بسوی این قریه نیز رسولی فرستاد که او محمد علیه السلام بود.

اما رسالت محمد محدود به " أم القرى " نيست و خواست و اراده ى الله سبحانه و تعالى اين بود كه رسالت محمد عليه السلام بسوى " أم القرى " و قريه هاى اطرافش يعنى تمامى ساكنين زمين باشد باوجود اينكه آن قريه ها و اهلش از قبل بسويشان رسولانى فرستاده شده بود.

... وارسلناك للناس رسولا وكفى بالله شهيد .و تو را فرستاديم براى مردم  ...سورة النساء آية ۷۹

قل يا ايها الناس اني رسول الله اليكم جميعا ... الأعراف - الآيه ۱۵۸

بگو ای مردمان(ساكنين زمين ) براستي كه من فرستاده ى خداوند بسوى شما جميعا هستم...

وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا...

بدين گونه قرآن عربى به سوى تو وحى كرديم تا أم القرى و كسانى را كه پيرامون آنند هشدار دهى .سورة الشورى آية ۷

وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ ﴿۸﴾

 اگر خدا مى‏خواست قطعا آنان را امتى يگانه مى‏گردانيد ليكن هر كه را بخواهد به رحمت‏خويش درمى‏آورد و ستمگران نه يارى دارند و نه ياورى .

دقت كنيد خداوند دعوت محمد را  به أم القرى و اهل قريه هاى اطراف را هم شامل دانسته است اما تذكر فرموده است كه با وجود شموليت دعوت، آنان امت یگانه نخواهند بود بلکه مختلف خواهندماند.

اگر دقت بیشتر کنیم می بینیم بعد از ذکر عمومیت دعوت به ام القری و من حولها سخن از عدم یگانگی ملت هاست.

عدم یگانگی ملت ها یعنی اینکه اهل زمین بر یک ملت و شریعت نخواهند بود نه اینکه مکه و دهاتهای اطرافش خارج از این شریعت هستند.زیرا کسی به اسلامی بودن مکه و شهرهای اطرافش شکی ندارد.پس منظور از " و من حولها " درحقیقت ساکنین بقیه ی زمین یعنی بقیه ی قریه هاست که در سابق بسویشان رسولانی نیز فرستاده شده بوده ولی منحرف شده و حاجت به تجدید رسالت و شریعت دارند.

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 توسط أمة الله |